اشعارسالروزتخریب بقیع

اشعارسالروزتخریب بقیع ـ علیرضا خاکساری

پرده ی اول

***********

امشب از طبع شاعرانه ی من
باز هم چهار پاره می جوشد
قلمم باز غیرتی شده و
خون دفتر دوباره میجوشد

به گمانم که سر رسید عزاست
عطر غم بر مشام می آید
واژه ها هم مودب اند اینجا
شعر با احترام می آید

حرف دارم برای تک تک تان
حرفی از اوج مرثیه به خصوص
ولی اول بیا سری بزنیم
به حریم قشنگ شمس شموس

چقدر صحن های تو در تو
چقدر حجره و رواق اینجاست
همه جا غرق بارش نور است
چقدر خوشه چلچراغ اینجاست

کار خورشید میکند اینجا
گنبدی که شد از طلا زرین
عهده دار غبار روبی شد
از دو گلدسته جبرییل امین

هفته ای هفت مرتبه زائر
خواهد آمد برای پابوسی
ظهر از سوی بست پایین و
نیمه شب از ورودی طوسی

طعم انگور دارد این بقعه
از دو صد باغ سرتر است آری
بوسه بر این ضریح عطرآگین
روز و شب مستی اور است آری

باز مثل همیشه بند آمد
با تماشای این ضریح، زبان
در طواف حرم به چششم خورد
طرح نقش و نگار فرشچیان

بر فراز مناره ها بالاست
با طلوعی اگر اذان غمش
دم مغرب دوباره غوغاییست
در نماز جماعت حرمش

این حرم سفره خانه ای دارد
شربتش میکند تو را سرمست
دست خالی که بر نمیگردی
رو بزن، هرچه که بخواهی هست

به  چه مهمان سرای رنگینی
در صف انتظار  پیر و جوان
میبرد هوش از سرت بوی
قرمه سبزی و قیمه بادمجان

سنگ فرش حرم شهادت داد
میرسد تا فرشته از هر سو
ذره ای گرد و خاک اگر باشد
با مژه میزند فقط جارو

نه یکی نه دوتا بیا و ببین
صحن در صحن شد شفا آباد
قدس و رضوان و جامع رضوی
کوثر و انقلاب و گوهرشاد

تا حوالی گنبدش بروی
می نشیند به شانه ات پرها
نیمه شب ها به گوش می آید
بق بقو بق بقوی کفترها

از بزرگان شهر دیدم که
طالب کفش داری اش شده است
به تنش کرده جامه ی خدمت
خادم افتخاری اش شده است

خودمانیم بارگاه کسی
این چنین جلوتی ندیده به خود
حاضرم باز هم قسم بخورم
این حرم خلوتی ندیده به خود

*********
پرده ی دوم

بگذرم حال هشتم شوال
آمد از راه و باز غم دارم
در مراثی ما چه سری هست؟
من به دنبال کشف اسرارم

با خودت فکرکن کمی حالا
بده پاسخ به این سوال عجیب
که چرا هرکه آمد اینجا گفت
السلام علیک امام غریب

به گمانم غریب آقایی ست
که ندارد برای خود حرمی
یا که حتی کنار تربت او
نگذارند لا اقل علمی

حرمی را سراغ دارم که
قبله گاه تمام افلاک است
ولی این را فقط بگویم که
چشم تا کار میکند خاک است

به گمانم که این بهشت خدا
محرم کوچه های باریک است
نه چراغی نه شمع و فانوسی
مثل شبهای تار تاریک است

تا که قدری مشایعت بکند
در حرم دست مهربانی نیست
پشت دیوار مینشینی و
بر سرت هیچ سایبانی نیست

من نه تنها شنیده ام دیدم
به همه زایران خبر بدهید
غربت این است در کنار بقیع
حق ندارید ناله سر بدهید

جای عطر گلاب قمصر و عود
بوی انواع کینه می آید
نگرانم از این جهت آخر
چه به روز مدینه می آید

نه بساطی برای لطمه زنی
نه دوخط روضه در شب آخر
نه وداعی به رسم سینه زنان
نه دو رکعت نماز بالا سر

چه کنم سوت و کور مانده بقیع
بی سبب نیست سینه غم بار است
به گمانم ز رونق افتاده
آه …چشم انتظار زوار است

****************
پرده ی سوم

گرچه خود داغ دار این دردم
ولی از روضه ام غرض این نیست
بار دیگر بیا تامل کن
از نگاه تو بدتر از این چیست ؟

غیراز این است غصه ی من و تو
غصه ی طفل بی پلاکی هست؟
هرچه باشد بقیع پابرجاست
لااقل چهارقبر خاکی هست

ولی از روزهای دور و دراز
سهم دریای دل تلاطم شد
باز هم زخم کهنه سر وا کرد
از چه رو قبر مادرم گم شد !!؟؟

می برم کوچه ی بنی هاشم
با دو خط شعر مرثیه همه را
ذوالفقار علی قلم بزند
قصه ی نبش قبر فاطمه را

****************

اشعارسالروزتخریب بقیع ـ شاعرناشناس

می رسد از مدینه بوی غم       فاطمه باز دیده گریان شد
چونکه قبر چهار فرزندش        در حریم بقیع ویران شد

آتش کینه شعله ها دارد         از دل سر سپرده های یهود
لعنت حق به هر چه وهابی       لعنت فاطمه به آل سعود

قصد دارند ریشه را بزنند        صحبت از قبرها بهانه بُوَد
ریشه و بغض و کینه اینان       آتش و دود و تازیانه بُوَد

لعنت حق بر آن کسانی که        اولین شعله را به پا کردند
حق پیغمبر معظم را           با لگد پشت در ادا کردند

در مدینه ز بعد پیغمبر         ناله های بلند ممنوع است
در مرام پلید این مردم        زن زدن از امور مشروع است

گریه کردند آسمانی ها           با نوای حزینۀ زهرا
به گمانم که باز تازه شده         داغ مسمار و سینۀ زهرا

بعد از آنکه زدند مادر ما را       کینه های قدیم سر وا کرد
کاش روزیِ هیچکس نشود       ضربِ سنگین سیلیِ نامرد

کاش مهدی بیاید و با او         ریشه فتنه را براندازیم
عاقبت بهرِ مادر سادات        گنبد و بارگاه می سازیم

با نیابت ز قبر مادرمان        سوی ام البنین سلام کنیم
دست بر سینه در مقابل او       مثل عباس احترام کنیم

**************

اشعارسالروزتخریب بقیع ـ قاسم نعمتی

می رسد از مدینه بوی غم
فاطمه باز دیده گریان شد
چونکه قبر چهار فرزندش
در حریم بقیع ویران شد

آتش کینه شعله ها دارد
از دل سرسپرده های یهود
لعنت حق به هر چه وهابی
لغنت فاطمه به آل صعود

قصد دارند ریشه را بزنند
صحبت از قبرها بهانه بود
ریشۀ بغض و کینۀ اینان
آتش و دود و تازیانه بود

لعنت حق به آن کسانی که
اولین شعله را به پا کردند
حق پیغمبر معظم را
با لگد پشت در ادا کردند

در مدینه ز بعد پیغمبر
ناله های بلند ممنوع است
در مرام پلید این مردم
زن زدن از امور مشروع است

گریه کردند آسمانی ها
با نوای حزینه ی زهرا
به گمانم که باز تازه شده
داغ مسمار و سینه ی زهرا

بعد از آنکه زدند زهرا را
دستشان باز شد به بی ادبی
کاش روزی هیچکس نشود
ضرب سنگین سیلی عربی

کاش مهدی بیاید با او
ریشه ی فتنه را براندازیم
عاقبت بهر مادر سادات
گنبد و بارگاه می سازیم

با نیابت ز قبر مادرمان
سوی ام البنبن سلام کنیم
دست بر سینه در مقابل او
مثل عباس احترام کنیم

**************
اشعارسالروزتخریب بقیع ـ مهدی رحیمی

روزی اینجا بهار داشته است
چار سنگ مزار داشته است
به حریمش پناه می برده
هرکه با هر که کار داشته است
مثل مشهد در این حرم زائر
از خودش اختیار داشته است
شانه ی بی قرارِ لرزان و
گونه ی آبدار داشته است
اشک با پلک، رو به روی ضریح
آشکارا قرار داشته است
روزگاری به خادمیِ بقیع
جبرئیل افتخار داشته است
روی زوار باز بوده حرم
ساعت دو سه چار داشته است
شاخه هایش به سنگ محکوم است
هر درختی که بار داشته است

گیرم اینجا خراب هم باشد
دائما آفتاب هم باشد

دل مهم است بین ما با قبر
گیرم اصلاً طناب هم باشد
گاه مثل بقیع میبایست
در زیارت شتاب هم باشد
این خودش باب رحمت است اگر
زدن شیعه باب هم باشد
پیرهن خود ضریح خواهد شد
زیر آن گر کتاب هم باشد
چون که اُمّ البنین در این خاک است
باید اینجا رباب هم باشد
باید اینجا شبیه کرب و بلا
ناله ی آب آب هم باشد

باید اینجا حرم درست کنند
چار تا مثل هم درست کتتد

با امام حسن سزاوار است
چند باب الکرم درست کنند
با طلا دور مرقد سجاد
بیتی از محتشم درست کنند
به تولای باقر و صادق
صحن دارالقلم درست کنند
نزد ام البنین نمادی از
مشک و دست و علم درست کنند
“دودمه” نه در این مکان باید
شاعران “چاردم” درست کنند
با کریمان “کریم خانی”ها
قطعه ی “آمدم” درست کنند
دورِ گنبد چهار گلدسته
ولی از داغ خم درست کنند
کاش هر چیز را نمی سازند
کوچه را دست کم درست کنند
کوجه را در ادامه ی طرحِ
از حرم تا حرم درست کنند…

**************
اشعارسالروزتخریب بقیع ـ علیرضا خاکساری

هوای گنبد خضرا هوای صحن بقیع
صفای شهر پیمبر صفای صحن بقیع
شده مسبب اینکه دوباره بنشینم
غزل غزل بسرایم برای صحن بقیع
فدای تربت پاک مدینه الزهرا
فدای آن همه غربت فدای صحن بقیع
تمام گوشه کنارش روایت درد است
به اشک غصه بنا شد بنای صحن بقیع
خوشا بحال کسی که فقیر آل الله ست
خوشا به حال و هوای گدای صحن بقیع
حسن حسین مدینه حسن غریب خدا
حسن امام و حسن آشنای صحن بقیع

خدا کند به نگاهی دلم حرم گردد
مدینه عاقبت الامر روزی ام گردد

خدا کند بگذارد منم گدا بشوم
به یک نگاه کریمانه آشنا بشوم
خدا کند بگذارد تمام هستی خود
به راه او بدهم تا که مبتلا بشوم
خدا کند بپذیرد مرا به نوکری اش
خدا کند بپذیرد که “جان فدا” بشوم
چه میشود به نگاه محبتش روزی
ز دام این همه درد و بلا جدا بشوم
چه میشود که بسازم خودم حریمش را
و یاکریم همان گنبد طلا بشوم
خدا نیاورد آن روز نحس و تلخی که
بخواهم از در این خانه من جدا بشوم

صدای بارش باران روضه می آید
صدای مرثیه خوانان روضه می آید

چه سالیان درازی که خون دلها خورد
مدام غصه ی فردای این و آن را خورد
پس از محبت چندین و چندساله ی خود
چه بد ز مردم دوران شهر خود پا خورد
چه بد به دست گنهکارهای فتنه ی شوم
بساط نهضت صلح و سکوت او وا خورد
دلش شکست و نگاهش ستاره باران شد
به درب خانه ی امن علی لگد تا خورد
تمام غصه ی او ضرب دست ولگردی ست
که بین کوچه رسید و به روی زهرا خورد

همیشه و همه جا بی بهانه می گرید
به یاد سیلی و پهلو و تازیانه می گرید

*****************
اشعارسالروزتخریب بقیع ـ ایمان کریمی

خشت خشت حریمتان بوی
غزلی ناب میدهد اما
نیت چار قبر خاکی باز
چارپاره شده بنام شما

آسمان چشم های خود را بست
ماه آنشب اسیر سیلی شد
حیف که عده ای نفهمیدند
روی مادر دوباره نیلی شد

عده ای عقده ای لا مذهب
میوه ی کینه را سوا کردند
گرگهائی که مست از آتش
شعله درد را بپا کردند

باز تاریخ میشود تکرار
جور دیگر شبیه کرببلا
خون به دل کردن عادت اینهاست
نه فقط ظهر روز عاشورا

گنبدی قطعه قطعه می افتاد
به گمانم که عرش … واویلا…
هشتمین روز روضه جانسوز است
هشت شوال ، مثل عاشورا

عاقبت می رسد گل نرگس
سمت شاهان کفر می تازد
گنبدی مثل گنبد حیدر
بین صحن بقیع می سازد…

********************
اشعارسالروزتخریب بقیع ـ توحید شالچیان

بنویسید ” حرم ” کور شود چشم حسود
بنویسید سر آرند ملائک به سجود

بنویسید که زیباست بدون گنبد
بنویسید که زیباست شبیه مشهد

سالیانی ست که با داغ بقیع میسوزیم
فانی شعله ی عشقیم، جهان افروزیم

مژده بر دیده که زائر شدنی خواهد بود
مجلس هروله دایر شدنی خواهد بود

عاقبت چشم عدو نیز خزان خواهد دید
عوض آنچه به ما رفت گران خواهد دید

بنویسید ” بقیع ” گریه به راه اندازید
رخنه در سینه نمایید وَ آه اندازید

قلمی دست بگیرید که تشریح کنید
غزلی ساخته آن را پُرِ تلمیح کنید

ب ” یعنی که بسوزیم بر این غربت عشق”
قاف ” یعنی قسمی هست که بر تربت عشق-“

-خوردم و غصه ی ایام گریبان گیرم-
-شد و انگار همین بود همه قسمت عشق

ی ” یعنی یخ ما آب نشد تا امروز”
پشت ابر است یگانه رخ آن طلعت عشق

عین ” عطریست که در بین فضا پیچیده”
وه چه مستی دهد این تربت خوش نکهت عشق

بنویسید که ما چشم به ره دوخته ایم
جزوذریّه ی کاشانه ی در سوخته ایم

**************
اشعارسالروزتخریب بقیع ـ امیرفرخنده

من فقیرم،فقیر جود شما
پس بیا و کرم عنایت کن
من گدایی کنم بدرگاهت
تو برات حرم عنایت کن

ای کریم کریم ها آقا
دست من رد نکن ز دامانت
تکه نانی، نه نان نمیخواهم
یک نگاهی ز گوشه چشمانت

قبر پنهان نگته بی سامان
دیده باران به قلب ها طوفان
باید از سینه ناله برخیزد
در عزای کریم آقاجان

شاهد ماجرای کوچه چرا…؟
بین غربت تو بی حبیب شدی؟
من بمیرم برای تو آقا
چقدر بی کس و غریب شدی

بین خاک بقیع پنهانی
شکر لله که تو کفن داری
میوه قلب مادرت زهرا
شکر آقا سری به تن داری

هشت شوال و بی قراری ها
گریه ها ، ناله ها و زاری ها
حبس در سینه یا که پنهانی
دیده هاشان تمام بارانی

ماتمی غربتی و غم دارد
روضه خوان نه ، نه محتشم دارد
روی خاک بقیع سرگردان
زائرش غصه حرم دارد

ای عزیز خدا بیا برگرد
مادرت سر پناه میخواهد
وقت موعود سر رسیده بیا
عمه جانت سپاه میخواهد

هر کجا حرف از مسلمان شد
شیعه تو عذاب دیده بیا
نه سلاحی نه هیچ امیدی
غزه در خاک خون تپیده بیا

آقا چه شود که یک نظر برگردی
ای کاش که جمعه بی خبر برگردی
ای منتقم همیشه آل عبا
ما منتظریم از سفر برگردی

*********

اشعارسالروزتخریب بقیع ـ رضا محمدی

تو خواب دیدم خاک بقیع یه گنبد طلا روشه
توی حرم آینه کاری، با یه ضریح شش گوشه

تو خواب دیدم کبوترا به روی گنبد میپرن
گلدسته های با صفا از زائرا دل میبرن

رو سر درا، اذن دخول ایوونای طلا کاری
صفه برای خادمی، غوغاست برای کفشداری

دخیل میبندن رو ضریح زائرای شکسته دل
حاجتاشونو میگرین مسافرای خسته دل

از هر طرف نگا کنی، گنبد خضرا معلومه
دوره مستی اومده، دوره نیستی تمومه

تو حرم ام البنین به پا شده سقاخونه
روضه ی سقا میخونن، روضه خونش آقامونه

تو خواب دیدم که تربت مادرمون پیدا شده
زمون انتقامِ از قاتلای زهرا شده

************

رباعی سالروزتخریب بقیع ـ اصغر چرمی

یارب ز نسیم عشق سرشارم کن
فـکرى به دل شکسته ى زارم کن
شد هـشتم شـوّال و زمان تخریب
لــطفى کُـن و در بـقیـع زَوّارم کُــن

*

ای تُـربت تـو باغ و بهارم آقـا
بــا یاد غمت اشک ببارم آقـا
در روز جزا بجز تو ارباب غریب
امّید به هیچ کـس ندارم آقـا

************

رباعی سالروزتخریب بقیع ـ محمدمهدی عبدالهی

در پشت دیوار بقیع، غربت به پا شد
در پشت آن دیوار و در، کوثر فنا شد
مادر لگد خورد و مناجاتش همین بود
فریاد یابن العسکری، حاجت لقا شد

*
بقیع است و تماماَ غربت و غم
گرفته زائری با مادری ،دم
مخور غصه ،حرم می سازم آخر
اگر آیم برون آیی ز ماتم

*
بار دیگر قلب مهدی غم گرفت
همچو مولا ،قلب زینب هم گرفت
یاد آن روزی که ویران شد بقیع
در جنان، حیدر به سر ماتم گرفت

***********

اشعارسالروزتخریب بقیع ـ   سید هاشم وفایی

آتش بزن ای غم تمام پیکرم را
لبریز کن از خون دل چشم ترم را

ای آه و ناله راه بغضم را بگیرید
تا پنجۀ بغضی نگیرد حنجرم را

خانه خرابم کرد سیل اشک، وقتی
کردم نظاره تربت پیغمبرم را

بگذار تا از غربت زهرا  بکوبم
بر پنجره های بقیع او سرم را

ای کاش چون پروانه ای در ماتم او
آتش بسوزاند همه بال و پرم را

اینجا چرا گلچین به گل زد تازیانه
این غم شراره زد دل غم پرورم را

هرگز نمی بخشم تو را شهر مدینه
من در کجا جویم مزار مادرم را

آتش مزن بر دفتر شعر «وفائی»
ای اشک غم رنگین نمودی دفترم را

************

رباعی سالروزتخریب بقیع ـ حمیدرضا گلرخی

ما شیعه ایم و به مرتضی می نازیم
جان را به رَهِ ولایتش می بازیم

با آمدن مهدی روی خاکِ بقیع
یک صحن و سرای با صفا می سازیم

************

اشعارسالروزتخریب بقیع ـ استادغلامرضا سازگار

مدینه! شهر نبی! تربت چهار امام!
به نقطه نقطه‏ی خاکت ز ما سلام، سلام!
اگر چه ساکت و آرام می‏رسی به نظر
دلی نمانده که گیرد به یاد تو، آرام
مزار چار امامی و، شهر پنج تنی
ز شش جهت به سویت حاجت آورند مدام
چراغ محفل جان، مسجد الحرام دلی
که بر طواف حریم تو، بسته دل احرام
سزد چو نام شریف تو بر زبان آرم
به حرمت سخنم، انبیا کنند قیام

دوای درد دو عالم، ز گرد صحرایی
سلام بر تو! که آرامگاه زهرایی

شرار غم ز وجودم زبانه می‏گیرد
ز گریه، مرغ دلم آب و دانه می‏گیرد
نه آرزوی بهشتم بود، نه شوق وطن
دلم به یاد مدینه بهانه می‏گیرد
ز هر نشانه گذر کرده، با هزار نگاه
سراغ از آن حرم بی‏نشانه می‏گیرد
سلام باد به شهری که نام روح فزاش
به هر دلی که شکسته ست، خانه می‏گیرد
سلام باد بر آن داغدیده بانویی
که عرض تسلیت از تازیانه می‏گیرد!

درود باد به شهری، که تربت زهراست
بهار دامنش از اشک غربت زهراست

مدینه! کز تو به دل ها شراره افتاده
شراره بر جگر سنگ خاره افتاده
چه روی داده که خورشید تو غریب شده؟
وز او به خاک تو، ماه و ستاره افتاده؟!
چه روی داده که مثل علی، ز شدت غم
خموشی و نفست در شماره افتاده؟!
به روی نیلی زهرا قسم بگو که: چرا
به کوچه‏های تو یک گوشواره افتاده؟!
مدینه! ناله بر آر از جگر، بگو به علی:
بیا که فاطمه از پا دوباره افتاده!

مدینه! نخل گلت چیده شد به گل خانه
برای غنچۀ خونین گریستی یا نه؟!

مدینه! طوطی وحی تو، آشیانه نداشت؟
و یا ز فتنه‏ی زاغان، امان به لانه نداشت؟
چو شمع سوخته گردید و آه و ناله نزد
شراره داشت به دل، بر لبش ترانه نداشت
گرفته بود چنان خو به دانه دانۀ اشک
که شوق زندگی و میل آب و دانه نداشت
کسی شریک غم دختر رسول نشد
به جز علی، که محیط غمش، کرانه نداشت
مدینه! تسلیتی جز شرار و دود ندید!
مغیره دسته گلی غیر تازیانه نداشت!

گمان نبود صدای نبی خموش شود
ز دود، خانۀ زهرا سیاه پوش شود!

مدینه! لشکر اندوه ریخت بر سر تو
نبود این همه رنج زمانه، باور تو
مدینه! بعد پیمبر ز بس غریب شدی
نشست قاتل زهرا، فراز منبر تو!
مدینه! چون به سرت آسمان خراب نشد؟!
چو گشت نقش زمین دختر پیمبر تو!
از آن شبی که علی دفن کرد فاطمه را
صفا گرفته شد از صبح روح پرور تو
به کوچه‏های تو یک روز، آفتاب گرفت!
هنوز مانده چو ابر سیاه منظر تو

میان کوچه، زنی را زدن، رشادت بود؟!
و یا به فاطمه سیلی زدن، عبادت بود؟!

مدینه! آنچه که می‏پرسم از تو، راست بگو
کجاست تربت زهرا؟ بگو کجاست؟ بگو
بقیع و منبر و محراب با حریم رسول
مزار او ز چه پنهان ز چشم ماست؟ بگو
چه شد که فاطمه هجده بهار بیش نداشت؟
چرا هماره ز حق، مرگ خویش خواست؟ بگو
چرا زمین تو، یاد آور مصیبت اوست؟
چرا هوای تو این قدر غم فزاست؟ بگو
به گوشوارۀ در کوچه اوفتاده قسم
به روی فاطمه سیلی زدن رواست؟ بگو!

چه لاله‏ ای ز تو در بین خار و خس افتاد؟
که در مصیبت او، بلبل از نفس افتاد!

شکسته بال و پری ز آشیانه می‏بردند
تنی ضعیف، غریبا به شانه می‏بردند
جنازه‏یی که همه انبیا به قربانش
چه شد که هفت نفر مخفیانه می‏بردند؟!
مدینه! فاطمه را، روز روشن آزردند
چرا جنازۀ او را شبانه می‏بردند؟!
ز غربت علی و قصۀ در و دیوار
به دادگاه پیمبر، نشانه می‏بردند
به جای گل که گذارند روی قبر رسول
برای او، اثر تازیانه می‏بردند!

سزای آن همه احسان مصطفی، این بود!
هنوز هم کفن آن شهیده خونین بود!

مدینه، راست بگو! شب علی به چاه چه گفت؟!
کنار تربت خورشید خود، به ماه چه گفت؟!
علی که روز لبش بسته بود و ناله نزد
ز دردهای درون با شب سیاه چه گفت؟!
مدینه! شب که علی برد سر فرو در چاه
ز محسنش، که فدا گشت بی گناه، چه گفت؟!
مدینه! شیر خدا، که پناه عالم بود
چو دید فاطمه افتاده بی پناه، چه گفت؟!
مدینه! فاطمه در پشت در چو آه کشید
به آن شهیده، علی در جواب آه چه گفت؟!

مدینه! شرح غم تو، که نیست خاتمه‏ اش
بسوز! هم به علی، هم برای فاطمه‏ اش!

مدینه! طوبی قامت خمیدۀ تو، چه شد؟!
مدینه! فاطمۀ داغ دیدۀ تو، چه شد؟!
شرار فتنه ز اهل جحیم چون برخاست
بگو: بهشت به آتش کشیدۀ تو چه شد؟!
به آن شکوفه که نشکفته چیده شد، سوگند
گل شبانه به گل آرمیدۀ تو، چه شد؟!
مزار فاطمه می‏باید از نظر، مخْفی
مزار محسن در خون طپیدۀ تو چه شد؟!

بریز اشک! که خاک مدینه را شویم
نشانی از حرم بی نشان او، جویم

حرامیان! که به خود ننگ جاودانه زدید
بدون اذن، علی را قدم به خانه زدید
کبوتری که هنوز آشیانه‏اش می‏سوخت
چه کرده بود که او را در آشیانه زدید؟!
چرا به کشتن زهرا هجوم آوردید؟!
چرا به مادر سادات، تازیانه زدید؟!
درون خانۀ او ریختید بر سر او!
به دست و صورت و پهلوی و کتف و شانه زدید
گناه محسن زهرا در آن میانه چه بود؟!
چه شد که ضربه بر آن طفل نازدانه زدید؟!

اگر چه خون، همۀ دل ها ز صحبت غم اوست
صدای غربت او، در نوای (میثم) اوست

*************

اشعارسالروزتخریب بقیع ـ آیت الله صافی گلپایگانی

خوش آن نسیم که مى آید از کنار بقیع
خوشا هواى روان بخش و مُشکبار بقیع

فرشتگان ز زمین مى برند سوى بهشت
براى غالیه‌ی حوریان غبار بقیع

اگر که طور تجلّى ز صدق مى طلبى
بیا به گلشن روحانى دیار بقیع

دریغ و درد که از ظلم دشمنان خدا
خراب شد همه آثار بى شمار بقیع

ایا که غیرت دین دارى و ولایت آل
ببار خون، عوض اشک در کنار بقیع

خراب کرد ستم، مشهد چهار امام
کز آن شرف به سما یافت خاکسار بقیع

نخست مرقد سبط نبى امام حسن
بزرگ محور اعزاز و افتخار بقیع

مزار حضرت سجاد، اسوه عبّاد
امین اعظم حق، رکن استوار بقیع

مزار حضرت باقر، عزیز پیغمبر
که بر فزوده به اجلال و اشتهار بقیع

مزار حضرت صادق رییس مذهب و دین
جهان علم و عمل، نور کردگار بقیع

قبور منهدم دیگر از تبار رسول
فزوده است بر اوضاع رنج بار بقیع

زظلم فرقه وهّابیان ناکس دون
بیا ببین که خزان گشته نوبهار بقیع

سعودیان عمیل یهود و صهیونیسم
ز ظلم، هتک نمودند اعتبار بقیع

قبور آل پیمبر، خراب و ویران است
فرشتگان همگان اند سوگوار بقیع

در این مصائب عظمى ولىّ عصر بوَد
شکسته خاطر و محزون و داغدار بقیع

کند ظهور و جهان پر کند ز دانش و داد
زند به ریشه خصم ستم شعار بقیع

قیام باید و مردانگىّ و همّت و عزم
که بر طرف کند این وضع ناگوار بقیع

وگرنه تا نشود قطع دست استعمار
جهان شیعه بود زار و دل فکار بقیع

حرامیان به حرم تا که حاکم اند روا ست
که مسلمین همه باشند شرمسار بقیع

سلام بى حد و بسیار بر پیمبر و آل
درود وافر و بى انتها نثار بقیع

ز یاد مرقد ویران اولیاى خدا
همیشه « لطفى صافى» است بى قرار بقیع

****************

اشعارسالروزتخریب بقیع ـ قاسم نعمتی

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام
من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست
هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود
حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است
از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند
بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب می شود
صدیقۀ مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند  که تنها ترش کنند
صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند
تفریحشان تمسخر هر نالۀ بلند

در خواب هم نشان حیا را ندیده اند
نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان
رنگ ریا گرفته همه تار و پودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد
با ضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است
تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار می دهد
گویا صدای صورت و دیوار می دهد

گویا به گوش می رسد از قصۀ فدک
آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هر چه درد از آن صحنه شد بدیع
یک گوشه ای ز غربت آن لحظه شد بقیع

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است
هر چه که هست صحنۀ یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی
ما را رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد ز سینه غم آزاد می کنیم
همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته می زنیم چونان صحن کربلا
گنبد بنا کنیم چونان مشهد الرضا

ما داغ دار سیلی ناحق مادریم
چشم انتظار منتقم آل حیدریم

****************

برای مشاهده دیگر  اشعارسالروزتخریب بقیع اینجا کلیک بفرمایید

****

برای مشاهده سبکهای مداحی سالروز تخریب بقیع اینجا کلیک بفرمایید