اشعارعیدغدیر

اشعارعیدغدیر – جواد پرچمی
 
مینویسم غدیر از اول
از سراج المنیر از اول
تو همان مستجار هستی و من
من همان مستجیر از اول
دل به بیگانه ای نبستم من
بر تو بودم اسیر از اول
پدر خاک حضرت افلاک
همنشین فقیر از اول
سفره ی تو ندید عمری جز
نمک و نان و شیر از اول
از تو من را گناه دورم کرد
دست من را بگیر از اول
گرچه روز غدیر امضا شد
بودی آقا امیر از اول
 
با ولای توام تا آخر
همه پای توام تا آخر
 
می شود غرق آفتاب شدن
سر به یک ثانیه شراب شدن
صد و ده سال از شراب نجف
میشود خورد تا خراب شدن
بس که بخشیدی از کرم چه کنم ؟
ما به غیر از خجالت آب شدن
ما نداریم حاجتی غیر از
خاک نعلین بوتراب شدن
در دعاهای ما بحق علی است
شرط اصلی مستجاب شدن
 
چون غدیر است یا علی صد و ده
لعنت ما برای سیصد و ده
 
ای یدالله فوق ایدیهم
اسد الله فوق ایدیهم
در قنوت شبت خدا می گفت
دست دلخواه فوق ایدیهم
روی دست پیمبری یعنی
ولی الله فوق ایدیهم
 
چشم بد دور از تو می ماند
فاطمه وان یکاد می خواند
 
پَر مهیاست بام می خواهند
این خلایق امام می خواهند
روی بال پیمبر باران
دست ها التیام می خواهند
قرن ها میشود تمام بشر
از ولایت پیام می خواهند
این جماعت کنار ایوانت
یک جواب سلام می خواهند
پس مزن گوشه ای مرا آقا
که سلاطین غلام می خواهند
بیت ها در غدیر بی تابند
همه ختم الکلام می خواهند
 
**
 
پای عشقت جگر تراشیدن
بعد از احرام سر تراشیدن
ما همه محرم توایم آقا
کعبه را با نظر تراشیدن
دل ما با ولا درست شده
دل نگو که گوهر تراشیدن
دو علی در میان صورت من
با تمام هنر تراشیدن
یک شبه جبرییل می سازد
دست تو وقت پر تراشیدن
 
خاک ما از نجف سرشته شده
نوکرت جان به کف سرشته شده
 
سجده ی بی شمار می کردی
تا سحر ذکر یار می کردی
تو امیر دو عالمی به تنت
جامه ی وصله دار می کردی
بانی سفره های افلاکی
نان جو اختیار می کردی
خانه ات ساده بود مثل خودت
از تجمل فرار می کردی
تا به زهرا سلام می دادی
دل او را بهار می کردی
او به تو افتخار می کرد و
تو به او افتخار می کردی
 
السلام ای امام آقا جان
یا ابانا سلام بابا جان
 
ما همه در حرم بزرگ شدیم
با ولا مرد و زن بزرگ شدیم
اگر امروز آبرو داریم
با علی داشتن بزرگ شدیم
وطن ما نجف بود اینجا
همه دور از وطن بزرگ شدیم
ذره اما به یمن نوکریت
بین هر انجمن بزرگ شدیم
ما قبیله قبیله نسل به نسل
بین سینه زدن بزرگ شدیم
با غلامی خانواده ی تو
با حسین و حسن بزرگ شدیم
 
لب گودال خم تو شاه هستی
یاد گودال قتلگاه هستی
 
کینه ها از غدیر افزون شد
از تب نیزه دشت هامون شد
با لب تشنه گفت یا علی مددی
دهنش ناگهان پر از خون شد
خواهرت را به قصد کشت زدند
تازیانه غلاف گلگون شد
خواهرش یک طرف خودش یک سو
شمر از قتلگاه بیرون شد

در دلم شور ماتمت آقا
بی قرار محرمت آقا
 
 
*********************
 
اشعارعیدغدیر – مجتبی فلاح نیا

 
نو بهاری که زمین تشنه دیدار شماست
زرد را سبز نمودن حیطه کار شماست
 عقل درمانده و ادراک نمیفهمدتان
کار عشق است که تمّار سر دار شماست
این فقط از پس چون توست که بر می آید
صفی از لیلی و مجنون که گرفتار شماست
از همان پیرزن آموخته ام یوسف را
هرکسی که نخ اگر داشت… خریدار شماست
 
از اضافه گِلتان بود که انسان شده ایم
همه مدیون شماییم مسلمان شده ایم
 
ای که لب تشنه تان ذائقه باران ها
ای مسلمان شده از درک شما سلمان ها
یک طرف حضرت قرآن و هدایت گری ات
آن طرف سر ببر از جهل ابوسفیان ها
غیرتان هیچ کسی نیست عنایت بکند
این چنین سفره گسترده بر این مهمان ها
همه از نان جوی سفره تان سیر شدند
سر دوش و دل شب در دهن طفلان…ها
 
ها خداییش به ایتام پدر یعنی این
ها علیٌ بشرٌ کَیفَ بشر یعنی این
 
 با صدای تو خدا مدحیه خوانی می کرد
پرده بردار شد و عشق عیانی می کرد
چشم پراشک و دلی شوق زده در آتش
آب با آتش عشق تو تبانی می کرد
شوق دیدار تو باعث شده که ماهی در
آسمان حرمت چشم چرانی می کرد
نفست باد صبا شد همه جا مشک فشاند
پیر هم از نفس عشق جوانی می کرد
 
کعبه را چاک زدی و به زمین خندیدی
تو گلی بودی که از دل حق روییدی
 
گفت که روز جزا منکر دین می افتد
آنکه روحش نشده با تو عجین می افتد
مفتی و عالم و هرکس که علی را نشناخت
جای مُهرم که اگر داشت یقین می افتد
سنت واقعی و بنیه اسلام علی است
چون نفهمید اگر چله نشین، می افتد
او یدالله است که دنیاست به زیر دستش
دست خود را بکشد حتم، زمین می افتد
 
قسم نون و قلم خورد خدا که شعرا
هر که از او نسراییده جزا، واویلا
 
شأنتان نیست که بر روی زمین ها باشی
باید از عرش خدا شاهد اینجا باشی
شب معراج که جبریل پرش سوخت شما
هم تراز نبی و عرش معلّی باشی
پس سزاوار شما بود که در روز غدیر
دست در دست رسول آن همه بالا باشی
این همه اوج نیاز است که تنها نشوی
بی سبب نیست که تو همسر زهرا باشی
 
اوج ایمان و یقینی که به ما راه شدی
أشهد أنّ علیّا ولیّ الله شدی
 
پر پرواز رساندند کبوتر باشیم
دشمن هرچه که بدخواه پیمبر باشیم
بعد پیغمبر علیٌّ ولیّ اله یعنی
دشمن دشمن پیغمبر و حیدر باشیم
شکر لِلّه خود حق خواست که با مِهر علی  
از همان نطفه مان پاک و مطهر باشیم
مُهر تأییدیه حضرت زهرا داریم
ما اگر مست می ساقی کوثر باشیم
 
ما نبودیم اگر عشق تو در کار نبود
ما نبودیم اگر حیدر کرّار نبود
 
نوکر نوکر اولاد و تبارت آمد
خاک پای تو در صحن غبارت آمد
 این گدا را بپذیر حضرت آقا شاید
گه گداری دل ما نیز به کارت آمد
بگذارید که پایان نجفت باشد چون
آخرین خسته پی قول و قرارت آمد
 
تا شما مظهر عشقید نباید ترسید
آن که عاشق شده، از مرگ نخواهد ترسید
 
 
*************
 
اشعارمدح امیر المومنین (ع) – مهدی صفی یاری
 
گرفته یا علی لبهای ما را
ندارد هیچ کس مولای ما را
اگر می شد غزل می گفتم اما
«دوبیتی» بسته دست و پای ما را
**
من آوای جلی را دوست دارم
دعای «ینجلی »را دوست دارم
«دوبیتی» جا ندارد تا بگویم
چقدر آقا علی را دوست دارم
**
خدا نام ولی را برد بالا
پیام ینجلی را برد بالا
تمام دست ها بودند آنجا
ولی دست علی را برد بالا
**
خدایا ذکر مان را یا علی کن
سرود بکرمان را یا علی کن
غم امروز و فردا خوردنی نیست
تمام فکرمان را یا علی کن
**
جهان مثل علی مولا ندارد
علیّ عالی اعلا ندارد
خدا گفتن به او کفر است اما
خدامی داند او همتا ندارد
**
به هر جا رفت دل حرف از علی بود
که قبل از آب و گل حرف از علی بود
از آن روزی که آدم شعر می گفت
مفاعیلن فَعِل حرف ازعلی بود
**
به بام کعبه بانگ یا علی بود
امام بت شکن مولا علی بود
همان بت هم که یک روزی خدا بود
دلش خوش بود یکجا با علی بود
 
 
*************
 
اشعارعیدغدیر  – حسن کردی
 
دلم با یا علی هر بار جانی تازه میگیرد
کتاب عشق با نام علی شیرازه میگیرد
 
من از “الیوم اکملت لکم” اینگونه فهمیدم
خدا با مهر او دین مرا اندازه میگیرد
 
زمین خرسند از گمنامی ما میشود باشد
که در اوج فلک مداح او آوازه میگیرد
 
جهان هر چند جولانگاه خصم مرتضی باشد
خدا اما گلویش را درِ دروازه میگیرد
 
علی میگویم و هر لحظه از این عشق سرشارم
دلم با یا علی هر بار جانی تازه میگیرد