اشعارمدح ومناجات باحضرت علی

اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ علی اکبرلطیفیان

بیشتر از حدِّ انتظار ِ فقیر است
آنچه که در بین ِ کوله بار ِ فقیر است

پیش ِ تو افتادنم مقام ِ بلندی است
گاه زمین خوردن اعتبار ِ فقیر است

داد زدم خانه یِ تو را بشِناسم
روزیِ یک شهر در هوار ِ فقیر است

خیر ببیند خودش و ایل و تبارش
هر که به دنبالِ کار و بار ِ فقیر است

بین ِ کرم خانه جایِ اهل کرم نیست
بیشتر ِ وقتها کنار ِ فقیر است

گریه یِ من باز کرد قفل ِ کرم را
ریخت و پاش ِ کریم کار ِ فقیر است

بیشتر از التماس کردنِ سائل
سفره یِ تو چشم انتظار ِ فقیر است

پشتِ در ِ خانه ات مُعَطّلِمان کن
آبرویِ رفته اعتبار ِ فقیر است

اهل ِکرم هر کجایِ شهر که باشند
هر شب جمعه سر ِ مزار ِ فقیر است

************

اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ محمدهاشم مصطفوی

شکر خدا که نام علی در اذان ماست
ما شیعه ایم و عشق علی هم از آن ماست

ذکر علی عبادت مختص شیعه است
این اسم اعظم است که ورد زبان ماست

باهرنفس علی شده ذکر لبم مدام
این ” یاعلی “همیشه رفیق لبان ماست

از ” یاعلی ” زبان و دهان خسته کی شود؟؟
اصلا زبان برای همین در دهان ماست

دنیا و آخرت بخدا نیست جز علی
بغض علی جهنم و حًبش جنان ماست

ما را گمان کنم ز علی آفریده اند
عشقش سرشته در گل ما ، بند جان ماست

ما شیعه زاده ایم ، خدا را هزار شکر
این شیعه زادگی شرف خاندان ماست

ما عاشق علی شده ایم و بدون شک
این هم ز پاکدامنی مادران ماست

ما را چکار غیر علی را؟؟ فقط علی
آری علی علی بخدا آب و نان ماست

پیرم که سایه اش همه دم مستدام گفت:
عشق علی همیشه و هرجا نشان ماست

************

اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ سیدحمیدرضابرقعی

سکوت عین سکوت است،بی همانند است
که پیشوند ندارد، بدون پسوند است
زبان رسمی اهل طریقت است سکوت
سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است
زمین یخ زده را گرم می کند آرام
سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است
سکوت پاسخ دنان شکن تری دارد
سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است
سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است
سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است
سکوت کرد علی سالهای پی در پی
همان علی که در قلعه را ز جا کنده است
همان علی که به توصیف او قلم در دست
مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست
علی به واقعه جنگید با زبان سکوت
که ذوالفقار علی در نیام برّنده است
علی به واقعه کار مهم تری دارد
که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است
از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!
از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است
از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد
از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است
از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست
از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است
از آن سکوت که دستان حیله را بسته
و دور گردن فتنه طناب افکنده است
سکوت کرد علی تا عرب خیال کند
ابو هریره به فن بیان هنرمند است
صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت
پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!
علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله
یکی است در نظرش با حسن که فرزند است
ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛
محمد بن ابوبکر آبرومند است
علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او
برای عده ای از قوم ناخوشایند است
ستانده می شود آن رفته های بیت المال
ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است
اگر به پای کنیزانشان شده خلخال
اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است
علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی
چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است
کنون لباس خلافت چنان زنی باشد
که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است
برادرم! به تریج قبات برنخورد
که ناگزیر زبان قصیده برّنده است
اگرچه روی زبان زبیر تبریک است
اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است
اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند
ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

************

اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ غلامرضاسازگار

ای قبای عدل زیبا بر قد و بالای تو
وی تو را معنای عدل و عدل را معنای تو
قتل تو از شدت عدل تو در محراب خون
خون تو تفسیر کلِّ عدل بر سیمای تو
بس که پاکی، آیۀ تطهیر بوسد دامنت
بس که نوری، چشم بینایی است نابینای تو
قد «رعنایی» بوَد خم پیش سروِ قامتت
روی «زیبایی» خجل از طلعت زیبای تو
جای دست کبریا بر شانۀ ختم رسل
این عجب که جای آن دست است جای پای تو
از سرِ انگشت تو مهر قبولی ریخته
پای هر پرونده تأییدی است از امضای تو
نخل خرما سبز از اشک مناجات شبت
چاه کوفه، محفل غم‌های جانفرسای تو
قرن‌ها سر تا قدم گوش است انسان همچنان
تا شبی از چاه کوفه بشنود آوای تو
دست خیبرگیر و پای عدل و کفش وصله‌دار
کیستی تو ای مروّت جامۀ تقوای تو
بحر از تو، موج از تو، جزر از تو، مد ز تو
خضر رحمت می‌زند موج از دل دریای تو
تشنه‌ام مگذار در روز قیامت، یا علی!
ای تمام آب‌ها مهریۀ زهرای تو
همچو ذات خود که بی‌همتاست از روز ازل
ساخت بی‌همتا تو را معبود بی‌همتای تو
من نمی‌گویم خدایی لیک گویم دست حق
بود و باشد تا ابد دست جهان آرای تو
نیست منها از جهنم روز میزان عمل
طاعت سلمان اگر آرد کسی، منهای تو
از دم جبریل بانگ «لافتی الا علی»
خلعتی باشد که زیبد بر قد و بالای تو
گاه باشد در مقام «قاب قوسین»ات مقام
گاه در مطبخ سرای پیرزن مأوای تو
تو کجا و چاه کوفه؟ تو کجا و نخل‌ها؟!
ای درون کعبۀ قلب محمّد جای تو
می‌کشد از نخل‌ها و چاه‌ها سر بر فلک
هر شب از شب تا سحر، آوای روح افزای تو
نه اُحد، نه بدر، نه خیبر، نه محراب نماز
می‌نبود از مرگ، حتی لحظه‌ای پروای تو
همچنان ابری که می‌بارد در ایام بهار
نخل‌ها را آب داده چشم گوهرزای تو
شهریار عالم و نان‌آور طفل یتیم
ای رخ ایتام شمع لیلۀ الاحیای تو
ذکر تو مانند قرآن در تمام خانه‌ها
ای چراغ خانه‌ها رخسار ناپیدای تو
روز محشر از کرامت روی می‌آری به حشر
ورنه می‌بخشند خلقت را به یک ایمای تو
ای ز شمع سوخته سوزان‌تر و خاموش‌تر
ای جهان با وسعتش لبریز از غوغای تو
من ندانم کیستی آنقدر می‌دانم که نیست
قاتلت هم ناامید از کثرت اعطای تو
هر که هستی، عزم و حکم و رای ذات کبریاست
هر کجا باشد سخن از عزم و حکم و رای تو
خوش بوَد روز یتیمی گر یتیمی بشنود
اینکه گویندش بوَد مولا علی بابای تو
خوشتر از موسیقی آب است در نهر بهشت
گر فقیری را به گوش آید صدای پای تو
تا به نخلستان خرما نخل‌ها خرما دهند
میوه‌های نخل میثم نیست جز خرمای تو

***********

اشعار مدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ محمدحسین رحیمیان

نام ما را بنویسید پریشان علی
شیعه مملکت و خطه ی سلمان علی
همه شب سفره ما پر شده با نان علی
کار زهراست که هستیم مسلمان علی

سالیانی است که مسکین و فقیر نجفیم
پادشاهیم ,غلامان امیر نجفیم

شاه ما صاحب لوح و قلم است ای مردم
مهربان است خدای کرم است ای مردم
مونس لحظه ی شادی و غم است ای مردم
از علی هر چه بگوییم کم است ای مردم

ما کجا مدح علی,هرچه بگوییم خطاست
مدح او کار خداوند و نبی و زهراست

اوهمان است که مانند خدایش یکتاست
مثل او نیست نگردید علی بی همتاست
ذکر خیرش همه دم بر لب اهل بالاست
یک تنه صاحب هر معجز پیغمبر هاست

عالمی حسرت یک لقمه نانش دارد
آسمان تکیه به دست پسرانش دارد

از همان روز ازل تا ابد آقاست علی
شاه خاکی همه مردم دنیاست علی
بین صاحب نفسان محشر کبراست علی
همه ی زندگی حضرت زهراست علی

ایها الناس ستون همه عالم اوست
پدر فاطمیون همه عالم اوست

حیف این شاه که هم درد دلش غم ها شد
رفت پیغمبر و در شهر علی تنها شد
یک مدینه به خدا دشمن این آقا شد
فاطمه داد پسر تا که دو دستش وا شد

ناگهان پشت در خانه او محشر شد
دید با چشم خودش فاطمه اش مضطر شد

بعد زهرا همه شب کار علی زاری بود
دوره بی کسی و غربت و بی یاری بود
زخم روی دل مولا چه قدر کاری بود
تا نفس داشت فقط گرم عزاداری بود

روزگار از غم تنهایی او می کشد آه
همه شب گفت فقط درد دلش را با چاه

کوفه کردند فزون درد سر مولا را
نگرفتند دمی دور و بر مولا را
خون نمودند دمادم جگر مولا را
بین محراب شکستند سر مولا را

رفت و محراب شد از غصه او جان برلب
نقشه ها در سر کوفه است برای زینب

***************

اشعار مدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ علی اکبرلطیفیان

شیرش حلال آنکه مرا خاک پاش کرد
نانش حلال آنکه مرا مبتلاش کرد

هر آنچه می دهد کرمش کم نمی شود
باید کریم بلکه کرم را گداش کرد

پایم اگر به سمت جهنم نمی رود
دستم توسلی به ضریح عباش کرد

موسی و خضر و یوسف و عیسی به جای خود
هنگام مشکلات، نبی هم صداش کرد

تصویر اوست عکس تمام پیمبران
او را خداش آینه انبیاش کرد

کعبه برای آمدنش بود نه طواف
پس کعبه را برای قدومش بناش کرد

خیلی گره زدند به اسلام باز کرد
هر آنچه کرد پنجه مشکل گشاش کرد

در کودکی ش نیز علی مرد جنگ بود
پس ذوالفقار نیست اگر لافتی ش کرد

در آستان یک نخ عمامه سرش
باید تمام خلق جهان را فداش کرد

رد می شد از محله ی ما دلدل علی
افتاد سنگ زیر سم او، طلاش کرد

**************
اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ شاعرناشناس

خوشا به حال کسی که فقط تو را دارد
چقدر صحن و سرای شما گدا دارد
به جای خسرو و فرهاد شاه ملک نجف
هزار عاشق شیرین مبتلا دارد
گدای ساده دلی از شما طلا می خواست!!!
که خاک کوی شما ارزش طلا دارد
کسی که مزه ی نان جوی تو را بچشد
برای سفره ی تو باز اشتها دارد
میان این همه اصحاب دور پیغمبر
فقط علی صفتی مثل لا فتی دارد

فقیر و خسته نشستم انار می خواهم
کنار مرقد تو یک مزار می خواهم

جنون عشق تو بر دار کرده میثم را
بهشت می کند عشق شما جهنم را
فقط تو لایق دامادی نبی هستی
تویی که پشت و پناهی رسول اکرم را
جدا مکن تو بد و خوب را ز یکدیگر
سوا مکن زهم این میوه های درهم را
خوش است اینکه فقط یا علی به لب داریم
چرا که ذکر تو ، آب شفا کند سم را
تو در رجب بدهی رزق و روزی ما را
فغان و ناله و چشم تر محرم را…..

************

اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ شاعرناشناس

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبویِ مرا زیر و رو کنند؟
دل را حرارتِ غم ِ تو کم نمیشود
مارا اگر به چشمه ی زمزم فرو کنند
فریادِ أنت ربیَّ الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبه رو کنند
فردا که هر کسی به کَفَش هست نامه ای
مارا به گریه یِ غم تو شستشو کنند
ما طفل ِ خاک باز ِ تو هستیم یا علی
مارا بگو ز خاک نجف جستجو کنند
دامانِ کهنه ی من ِ ژولیده را بگو
با دستهای خسته ی زهرا رفو کنند

عمر ِ گدایی من و سلطانی ات یکیست
آنگونه که خدا و مسلمانی ات یکیست

ای شاهِ تاج دار ِ قریشی حرم تویی
نوروزْ نام توست که عیدِ عجم تویی
سِنِّ تو با خدایِ تو تطبیق داده ایم
آنکس که نیست سابقه اش با عدم تویی
گودال تو رفیع ترین جایِ عالم است
آنکس که زد به قلّه ی عالم علم تویی
سلطانیِ تو بر همه عالم مُسَلَم است
جمله رعیّتیم و فقط محتشم تویی
عالم قلمرو ِ تو و اولاد فاطمه ست
شیری که نیست بیشه یِ او جز کرم تویی

رویِ جهاز ِ اینهمه اُشتُر چه میکنی؟
بر رویِ دستِ بحر ِ تفکر چه میکنی؟

از یک خروش ِ تیغ ِ شه تاجدار ِ ما
حق گفت لافتی پی ِ شرح ِ نگار ِ ما
تاریخ را نبی سر ِ دستش گرفته است
جمع است چون رُسُل همه در رویِ یار ِ ما
من که صمد پرستم و ذکرم صنم صنم
شادم بُتی چنان تو بُوَد کردگار ِ ما
عالم مجالِ جلوه یِ یک نوکر تو نیست
باشد به حشر جلوه یِ دُلدُل سوار ِ ما
غالب ترین اسد که شناسم تویی علی
ای نعره ی برائتِ تو راهکار ِ ما

خلاقیّ و به جایِ خدا تکیه داده ای
هم کعبه ساز و کعبه و هم کعبه زاده ای

یا قاهرَ الْعَدُوْ که به جولان نشسته ای
یا والیَ الْوَلی که به احسان نشسته ای
چوپانِ مکه را به ظهور ایستاده ای
با انبیا اگر چه تو پنهان نشسته ای
گویند گفته ای که بهین روز ِ تو بُوَد
امروز که به مَسنَدِ سلطان نشسته ای
خیبر کَنی که حمل ِ قشون میکند تویی
تو فوق شأن آدم و انسان نشسته ای
قرآن چو گفت:حق سر ِ عرش است از تو گفت
رحمانی و به مَسنَدِ رحمان نشسته ای

یا غافِرَ الذُنوبْ تَعالَیتُ یا علی
یا مظهر العجائب و یا مرتضی علی

ای منبر تو دستِ رسولِ خدا علی
ای بر فراز ِ دستِ شه انّما علی
تو پیش ِ آب تشنه یِ ارشادِ مردمی
جانها فدایِ این همه مِهر ِ تو یا علی
جایی دگر علیِّ دگر تشنه کام ماند
بر رویِ دست پادشه کربلا علی
میخواست تا که مایه یِ ارشاد دین شود
نور گلو عیان شد از آن با وفا علی

بیچاره شد ربابِ دل آشفته یِ حسین
تا دید آن عزیز ِ به خون خفته یِ حسین

***************

اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ محسن عرب خالقی

افتاده ام به گوشه ای از رهگذارتان
اوجم دهید تا که شوم خاکسارتان
اصل و اصالت من از اول اصیل بود
اصلا خدا سرشته مرا از غبارتان
هرچند دورم از تو ….عجیب است چون دلم
حس میکند نشسته کناری کنارتان
چیزی برای عرضه ندارم به ساحتت
آقا دل شکسته می آید به کارتان؟
خرما فروش کوچه و بازار می شوم
شاید به جرم عشق شوم سر به دارتان
ای ناشناس نیمه شب کوچه های شهر
یک تکه نان به ما بده از کوله بارتان
میلش دگر به هیچ بهشتی نمی کشد
هرکش نشسته کنج بهشت مزارتان
شرمنده ایم بی خبریم ای بزرگوار
از آخرین امانت تان ؛ یادگارتان

****************

اشعار مدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ ابوالفضل محمدی

نسل تو را ز نسل مطهّر گذاشته
آن کس که با نَبیت برادر گذاشته
دستی درون خلقت ما برده ای که حق
در تو وَ خویش دست برابر گذاشته
پای تو پایه های جهان گشت و مصطفی
بر پایه های عرش خدا سر گذاشته
دیگر خدا ز دین خودش مطمئن شده
وقتی علی برای پیمبر گذاشته
آن دم که دید خمّ تو کوچکتر از تو است
حوضی به نام چشمه ی کوثر گذاشته
تو آمدی و بعد تو پیغمبر خدا
دستی به روی واژه ی ابتر گذاشته
هر کس زبان به وصف صفاتت گشوده است
پا از گلیم خویش فراتر گذاشته

****************

اشعار مدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

اگر تو را نداشتم، بدان خدا نداشتم
آری خدا نداشتم، اگر تو را نداشتم
نبود اگر کرامتت، نبود اگر طبابتت
هزار درد داشتم ولی دوا نداشتم
به نام تو خدا صفا به زندگیم داده است
بدون نام تو در این جهان صفا نداشتم
نوای من علی علی،صدای من علی علی
بدون این علی علی،خدا خدا نداشتم
سنگ شدم طلا شدم،شاه شدم گدا شدم
چه می¬شدم اگر علی مرتضی نداشتم
اگر نبود زادگاه تو قسم به فاطمه
این همه سمت کعبه هم برو بیا نداشتم
من اسمه دوا علی و ذکره شفا علی
کمیل تو اگر نبود به لب دعا نداشتم
نبودی یا علی اگر، حسن نبود و هم حسین
بدون تو مدینه و کرب و بلا نداشتم

**************

اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ رضا جعفری

تو را تنهای تنها آفریدند
برای خاطر ما آفریدند
تمام عشق را در تو نهادند
تو را با عشق یکجا آفریدند
وضوح روح تو ابهام دارد
تو را مثل معما آفریدند
تو را چون سوره توحید قرآن
برای نسل فردا آفریدند
کتاب وصف تو دل می رباید
تو را از بس که زیبا آفریدند
تو را دریای انواع تجلی
مرا غرق تماشا آفریدند
مرا سلمان پشت پایت ای مرد
تو را شبگرد صحرا آفریدند

*************

اشعار مدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ محمد سهرابی

دل که عاشق شود شرر دارد
آتش از حال ما خبر دارد
عاشقی قصه ای است دیرینه
که دو صد لیکن و اگر دارد
هر که مست است مثل انگور است
چون که او هم لباس تر دارد
ما که رندیم و باده نوش چه غم
گر کسی جا نماز بردارد
آن که حال مرا نمی داند
چه نصیب از دل و جگر دارد
نکشم پا ز آستانه دوست
سائلش ز آن که تاج سر دارد
لب من در ترّنم یادش
ذکر او هر شب و سحر دارد

عَجَز الواصفون عَن صفتک
ما عَرفناک حقّ معرفتک

السلام ای حقیقت ایمان
ای رسول زمین امام زمان
یا علی ای حدوث را ممکن
یا علی ای وقوع را امکان
با تو هر لحظه می شود صادر
بر خلایق ز مهدی ات فرمان
لب لعل تو چشمه احیا
چشم پاک تو چشمه حیوان
موی تو لیله المبیت من است
کاش جای دلم شوم قربان
تویی آن شیر کز دم تیغت
دشمن و دوست می شود نهان
دشمن از ترس می رود به خفا
دوست بهر نظر شود پنهان
جای باران سر از هوا ریزد
ذو الفقارت اگر دهد جولان
شیعیان را به جای خون باشد
حبّ زوج بتول در شریان
ما همه در صفیم بذلی کن
که قبول خدا شود قربان
ماه میلاد توست ماه رجب
گاه میعاد توست در رمضان
پای بوس تو ماه ذی القعده
دست بوست محرّم و شعبان
می سزد گر محبّ تو ز شعف
دف به کف در نجف کند طغیان
هم? انبیا به وسع وجود
چیده اند از درخت تو ایمان
مصطفی نیز در میان همه
شرح داماد کرده در قرآن
ای که در یک شب از کرامت خویش
در چهل خانه بوده ای مهمان
جای دارد که از نزول شما
هر پدر صد پسر کند قربان
سخت گیری مکن به سائل خویش
رد مکن این شکسته را آسان
هست روز جزا و وقت حساب
حبّ تو در صحیفه ام عنوان
بی تو جنت جهیم پر آتش
با تو دوزخ بهشت بی پایان
ای که از کعبه گشته ای ظاهر
شد در این کار نکته ای پنهان
ضلع تسبیح را شکستی تو
ز آن که تسبیح بر تو شد تبیان
بطن سبحان ربّی الاعلی
هست تقدیس زاده عمران
می کشم نعره از جگر شب و روز
تا نصیم شود ز حق غفران

عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حقّ معرفتک

یا علی ای امیر هر میقات
یا علی ای ظهیر فُلک نجات
این محال است که شوی موصوف
ز آن که تو برتری ز حدّ صفات
در مثل رشحه غمت دجله
در بزرگی ترنّم تو فرات
دوستانت کلیددار بهشت
عاشقان تو رشته دار حیات
جای دارد که منکران تو را
جا ببخشند در جهان ممات
ای کریم مدینه و مکّه
ای جوان مرد کوفه در خیرات
یک ابوذر کفایت است که ما
بر کرامات تو کنیم اثبات
ای که دادی به دست سلمانت
جلوه طور را به پیر برات
مالک اشتر تو را باید
خواند مجموعه همه ملکات
کوی آشفتگان تو مشعر
صف دلدادگان تو عرفات
همه مردم تو را به حکم بنون
جمله زن ها تو را به حکم بنات
هر یکی از نوادگان تو را
می توان خواند حاکم عرصات
همسر توست شیشه ای نازک
خاندان تو در مثل مشکات
تویی آن روزه دار تابستان
در زمستان تویی امیر صلات
در تصرف به ما ز ما اولی
صاحب مال ما ز خمس و زکات
بر تو از ما ز خالق تو درود
بر تو از ما ز فاطمه صلوات
گر درختان قلم شوند همه
آب ها گر همه شوند دوات
می سزد گر نویسم این جمله
تا قیامت به قامت صفحات

عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک

یا علی ای سرادق توحید
ای امیر فرشته در تجرید
یکی از طائفان تو افلاک
یکی از حائران تو خورشید
ما که مُردیم از جدایی تو
پس مکن این فراق را تمدید
یا علی ای قدیم تر ز قدیم
یا علی ای جدید تر ز جدید
تویی آن آفتاب لم یزلی
که به خود از وجود خود تابید
غیر تو هیج کس وجود نداشت
چشم تو وا شد و علی را دید
نخل ها را به آب دیده بند
تا که از غصه رو کنند به عید
خانه جان من ز بت پر شد
ای تبردار فتح کعبه رسید
با تو هر کس که در جدل افتاد
گردن خود نهاد زیر حدید
از پدر می رسد پسر را فیض
از تو دارد حسین نام شهید
می رسد از محیط بر گوشم
که همه گفته اند بی تردید

عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک

جگر اهل درد خرّم باد
دل اهل مراد بی غم باد
ماه فضل است و عارفان جمع اند
تا ابد جمعتان منظم باد
فخر حوّا از کعبه بیرون شد
باز روشن دو چشم آدم باد
پدر کعبه کعبه را بشکافت
پر بکا دیدگان زمزم باد
هر کجا طفل شیر خواری هست
آب خوردن بر او مقدم باد
کربلا خشک شد بهر حسین
چشم اهلش همیشه پر نم باد
قهر کرده فرات از اصغر
دست عباس سوی پرچم باد
روی دست پدر پسر جان داد
همه ماه ها محرّم باد

عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک

************
اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ رحمان نوازنی

اگر نگاه کنی پیش پای چشمانت
یتیم پُر شده در کوفه های چشمانت
مگر چه دیده ای از شهر کوفه ی من که
گرفته باز دوباره هوای چشمانت
به غیر اشک خجالت نداشتم آقا
نداشتم که بیارم برای چشمانت
و در قبال تمام جفای چشمانم
ندیده ام بخدا جز وفای چشمانت
نشسته ام که کمیل نگاه تو باشم
که مستجاب شوم با دعای چشمانت
تو مُهر سجده من ؛ تو ابوتراب منی
رواست اینکه بیفتم به پای چشمانت
و یطعمون علی حُبّه شما هستید
منم اسیر و یتیم و گدای چشمانت
بخوان دو آیه برایم ؛ دو آیه از چشمت
سپس مرا بنشان در حرای چشمانت
چه دیده ای که دو چشمت دو کاسه ی خون شد
چه دیده ای به مدینه ، فدای چشمانت
به پیش چشم تو یاس تو را چقدر زدند
چقدر صبر نموده خدای چشمانت
و میخ قصه ی تلخیست در نگاه شما
که سالهاست گرفته عزای چشمانت….

***********

اشعار مدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ یوسف رحیمی

از لطف و دستگیری تو حرف می زنم
از شیوهٔ‌ امیری تو حرف می زنم
از وصله وصله های ردای خلافتت
مولا ز بی نظیری تو حرف می زنم
از سفره های نیمه شبت در خرابه ها
از کهکشان شیری تو حرف می زنم
بر شانهٔ‌ تو جای یتیمان کوفه بود
از اوج سر به زیری تو حرف می زنم
از چاه اشک و آه فراق و حکایتِ
شبهای گوشه گیری تو حرف می زنم
از بیست سال خانه نشینی و بی کسی
از غربت غدیری تو حرف می زنم
دیگر نفس به سینهٔ‌ من حبس می شود
وقتی که از اسیری تو حرف می زنم
داغ تو بیشتر به دلم چنگ می زند
هر چه که از دلیری تو حرف می زنم
از کوچه ها و روضهٔ‌ یار جوان تو
از ماجرای پیری تو حرف می زنم
دستان حیدری تو را صبر بسته بود
آنروز اگر که پهلوی مادر شکسته بود

***************

اشعار مدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

تو بی ابتدایی و بی انتها
شبیه پیمبر شبیه خدا
تو بالاترین نقطه ی باوری
معماترین نقطه ی زیر با
مقرب ترین جلوه ی لم یلد
و لم یولد آیه های خدا
تو آن سمت دروازه ی باوری
همانجا که می خوانمش ناکجا
مرا آن طرف ها اگر راه نیست
شما لااقل این طرف ها بیا
تو آن خواهش سبز سجاده ای
همان التماس شب انبیا
تویی مقصد اول و آخرم
مناجات شبهای غار حرا
بیا با پرو بال کروبیان
بزن وصله این گیوه ی پاره را
بزن بیل خود بر سر این زمین
بزن تا که باشم درخت شما
من از آبِ چاهِ شما خورده ام
که حالا شدم تشنه ی کربلا
خدای کرم سایه ی ناشناس
در این کوچه های بدون صدا
چنان مخلصانه کرم میکنی
که حتی نمیماندت رَدِّ پا
تو یعنی همان شاه ِ شهر منا
که داری قدم میزنی با گدا
در این سینه ی شب کجا میروی؟
از این جاده ها ، دور از چشم ما
به سمت مناجات سجاده ات
اگر میروی التماس دعا

***
تو بارانترینی و ما خشکسال
رسیده ترینی و ما کالِ کال
تو مانند آبی ولی آب تر
تو مثل طلایی ولی ناب تر
اگر تو صعودی فرودیم ما
اگر تو نبودی نبودیم ما
تو نور ِ خودی ، آفتاب ِ خودی
مسلمان دین کتاب خودی
تو اسرار لبهای پیغمبری
قسمهای شبهای پیغمبری
تو سیبی تو میل شب جمعه ای
دعای کمیل شب جمعه ای
مسیحای مَسح ِ یتیمان تویی
محاسن سپید کریمان تویی
تو سیمرغی و کوه قاف خودی
تو ذی الحجه ی در طواف خودی
تو با مردمی مردمی نیستی
تو نان جویی گندمی نیستی
تو نوری و هر صبح خورشیدمی
تو اخلاص آیات توحیدمی
تو دیگر برای من عادت شدی
هزار و دو رکعت عبادت شدی
تو شصت و سه دفعه بهارم شدی
نهالت شدم باغدارم شدی
همیشه در ِ خانه ات باز بود
تنورت همیشه نمک ساز بود
تو بودی که شبها سحر داشتند
یتیمان کوفه پدر داشتند
پُر از نوری و آفتابی علی
سلام بدون جوابی علی
نگاهت شبی خواب راحت نکرد
و یک شب لبت استراحت نکرد
تو رفتی و حالا در این روزها
ورق میزنم خاطرات تورا
همان روزهایی که تنها شدی
شکسته ترین مرد دنیا شدی
همان روزهایی که یک مرد پست
غرور تورا با طنابی شکست
همان جا تو را خونجگر کرده اند
بتول تورا بی پسر کرده اند
همان جا دل ِ مهربانت شکست
همان روز چند استخوانت شکست
تو بالایی و در کف ِ پستها
زدند آفتاب تو را دستها

***************

اشعار مدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

صد جلوه از پیمبر تو قد علم کند
آیینه چون به محضر تو قد علم کند
جایی برای پر زدن جبرئیل نیست
در آسمان اگر پر تو قد علم کند
دنیا کم است ظرفیتش، پس مجال نیست
تا جلوه های دیگر تو قد علم کند
راه فرار نیست هزاران سپاه را
هر وقت نام حیدر تو قد علم کند
دیگر به ذوالفقارِ دو دم احتیاج نیست
آن لحظه ای که همسر تو قد علم کند
افتادنِ به پات مرا سربلند کرد
از این طریق نوکر تو قد علم کند
فردای رستخیز، شفاعت تو را کم است
در آن مقام، قنبر تو قد علم کند
از پشت سر زدند تو را… جراتش نبود
شمشیر در برابر تو قد علم کند
زینب نمی گذاشت که فرقت دو تا شود
فرصت نبود دختر تو قد علم کند

***********

اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ سیدهاشم وفائی

هیچ کس غُربت خونین تو را درک نکرد
عشق وآئین تو و دین تو را درک نکرد
گرچه برمردم جاهل تو سلونی گفتی
یک نفردیده حق بین تو را درک نکرد
باربرداشتی ازدوش همه خلق و کسی
کول بار غم وسنگین تو را درک نکرد
هرکه دلداده ایمان و ولای تو نشد
معنی مکتب و آئین تو را درک نکرد
همه دیدند که خون دلت از فرقت ریخت
یک نفر محنت دیرین تو را درک نکرد
جزتو ای صبح سعادت بخدا هیچ کسی
لذت رفتن شیرین تو را درک نکرد
بعد پرپرشدنت ای گل ایثار ، کسی
چمن غرق ریاحین تو را درک نکرد
ره به سرچشمه خورشید نیابد هرگز
هرکسی مصحف زرین تو را درک نکرد
جزتو کزحال «وفائی» همه دم باخبری
هیچ کس حالت مسکین تو را درک نکرد

************

اشعارمدح ومناجات باحضرت علی علیه السلام ـ شاعرناشناس

رادمردی مهربان با دست های پینه دار
در میان کوچه های شهر غربت رهسپار
کیسه های نان و خرما روی دوش خسته اش
کیست این مرد غریبه ، با لباسی وصله دار؟
کهکشان ها شاهد غم های بی اندازه اش
ماه می گرید برایش چون دل ابر بهار
نیمه شب ها لابه لای نخل ها گم می¬شود
چاه می داند دلیل گریه های ذوالفقار
در کنار چاه هرشب ایستاده جبرئیل
تا تکاند از سر دوش علی گرد و غبار
چند سالی هست بعد ماجرای فاطمه
لرزشی افتاده بر آن شانه های استوار
قامت سرو بلندش در هلال افتاده است
زیر بار رنج های تلخ و سخت روزگار
جای رد ریسمان های زمخت فتنه ها
سال ها مانده است بر دست کریمش یادگار