اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ شاعرناشناس

 ای رحمت بی انتها ممنونم آقا
امسال هم گفتی بیا ممنونم آقا

شکر خدا که از محرم جا نماندم
ممنونم آقا از شما ممنونم آقا

با دستهای مهربانت بر تن من
پوشانده ای رخت عزا ممنونم آقا

در بین طومار عزادران این ماه
جا داده ای نام مرا ممنونم آقا

تو از سر تقصیرهای من گذشتی
حتی مرا کردی دعا ممنونم آقا

زهرا سفارش کرد و تحویلم گرفتی
ای مهربان ، ای با وفا ، ممنونم آقا

میخواهم از تو این دو ماهه کم نیارم
با تو بیایم پا به پا ممنونم آقا

در بین روضه ناله و اشکی عطا کن
تا که شود حقش ادا ممنوم آقا

همراه گریه معرفت باشد چه خوبست
دادی بصیرت ها به ما ممنونم  آقا

ما زیر بار ظلم مستکبر نرفتیم
از برکت این روضه ها ممنونم آقا

با یاحسینت این دل ما زیر و رو شد
ظرف مسی ام شد طلا ممنونم آقا

بر تک تک ما گریه کن ها پخش کردی
برگ برات کربلا ممنونم آقا

*************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ محمد بیابانی

ماهِ غم است و می کِشی از سینه آه را
خـم کرده است آهِ غمت قـدِّ ماه را
صاحـب عزا تـرینِ عـزادارهـا بیا
تا بـر دلم نگاه کنی ایـن دو ماه را
سَدِّ گنـاه بسته به مـن راه اشک را
ضامـن شو و بگـو که نبندند راه را
تا اندکی شبیه تـو باشیم این دو ماه
بـر تن نموده ایـم لبـاسِ سیاه را ع
مریست دستِ چادرِ زهراست(س) بر سرم
از مـن مگیر سایه ی این سر پناه را
گفتم حسین(ع) و اشک رویِ گونه ام چکید
دیدم که پاک کرده ای از دل گناه را
آه از دلِ تـو، آه ز چشمانِ عمّه ات
چشمی که دیده واقعه ی قتله گاه را

***************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  محمد بیابانی

از خـدا هـر وقـت که اِذنِ مُحَرَّم خـواستم
قبل تـر از آن ظهـورت را دمـادم خواستم
هر زمان هـم رُخصتِ سینه زدن می خواستم
پشت بندش دیده ای از اشک زمزم خواستم
خواستـم در این عـزاداری بساطی جور را
تا که خرج تو شـوم رزقی فـراهم خواستم
صبح گریه می کنی تا شب و شب تا صبح آه
گریه کـردن را شبـیهِ تو دمـادم خواستم
دیده ای خنـدان نخواهـد دید لبهای مرا
شاد بـودن را هم از شکرانه¬ی غم خواستم
تـا عـزاداران جـدَّت را بگریـانم، ز تو
روضه و شعر و گریز و نوحه و دم خواستم
چون شهیدان در رکاب تو شهادت را ولی
رویِ دامـانِ تو در خطِّ مُقَدَّم خـواستم
تو عزاداری و در ایـن روزها غرقِ غمی
از سرِ شرمنـدگی بوده اگر کم خواستم
تا که امضایِ تو زینت بخشِ طومارم شود
غیر اشک و گریه از تو کربلا هم خواستم
*****************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حسن لطفی

خشکیِ چشمِ پشیمانِ مرا دریابید
به غباری سرِ مژگانِ مرا دریابید
من اویسم ز قَرَنْ آمدم آقایم نیست
چشمهایِ ترِ حیرانِ مرا دریابید
کاش می دیدم و با گریه کنان می گفتم
حالِ آقایِ پریشانِ مرا دریابید
می زنم سینه به پایِ غمتان تا یک روز
سینه¬ی خسته¬ی سوزانِ مرا دریابید
کاش در روضه فقط جان بسپارم پیشت
کاش در کرب و بلا جانِ مرا دریابید
گریه ی مادرِ تو می رسد از روضه ی ما
دست ها، چاکِ گریبانِ مرا دریابید
مادرت باز به سر می زند و می گوید
پسرِ تشنه و عریانِ مرا دریابید
عمّه ی کوچکِ تو داشت به زینب(س) می گفت
زخم هایِ لبِ مهمانِ  مرا دریابید

***************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  قاسم نعمتی

بـدونِ تـرکِ گُنه انتظار بـی معناست
امیـدِ دیـدنِ رویِ نـگار بـی معناست
تمامِ زنده دلی ها ز اشکِ نیمه شب است
بدونِ فیـضِ سحر درکِ یار بی معناست
دگـر به دوریِ آقـا نموده ایـم عادت
و گرنه بر دلِ مجنـون قرار بی معناست
خـزانِ عمر رسیـد و بهـارِ مـا نرسید
بـدونِ تو گُلِ نـرگس بهار بی معناست
بـهایِ زنـدگیِ ما رضایـتِ یـار است
وگـرنه گردشِ لیـل و نهار بی معناست
پیـاله ام شده خالـی ولی یقیـن دارم
گلایه در حـرمِ سفـره دار بی معناست
سلام بـر شهدایی که بـی نشان رفتند
برای عاشقِ زهـرا(س) مزار بی معناست

***************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حسن لطفی

کاش سردیِ زمستان بگذرد
تلخیِ شبهایِ هجران بگذرد
دستِ ما کوتاه و خرما بر نخیل
وای اگر آن سبز دامان بگذرد
دیدمش در روضه خاک آلود روی
با همان زلفِ پریشان بگذرد
اشکهایم را ز چشمم می برد
باد وقتی از خراسان بگذرد
می شود ای مردِ صحرا گردِ من؟
محملت از این بیابان بگذرد
عید ما، جان دادنِ ما، جان بگیر
پیش از آنکه عید قربان بگذرد
کاش می مُردیم در این چند شب
تا مگر شامِ غریبان بگذرد
می کشی از سینه وقتی یا حسین(ع)
کارم از چاکِ گریبان بگذرد
می روی و گریه می آید مرا
اندکی بنشین که باران بگذرد
مادرت می آید امشب باز هم
از لبم تا یک حسن(ع) جان بگذرد

***************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  صائب تبریزی

سخن عشق کسی کز لبِ ما نشنیده است
بویِ پیراهن یوسف ز صبا نشنیده است
هر که بوی جگر سوخته ی ما نشنید
بویِ ریحان گلستان وفا نشنیده است
عاشق و شکوه ی معشوق، خدا نپسندد!
در شکست از دل ما سنگ صدا نشنیده است
ساکن مُلکِ رضا شو، که در این اَمن آباد
کسی آواز پر تیرِ قضا نشنیده است
آنکه از ذکر به مذکور نمی پردازد
از خدا هیچ به جز نام خدا نشنیده است
چه قدر گوش به حرف غرض آلود کند؟
بی نیازی که ز اخلاص دعا نشنیده است
ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریم
گوش این طایفه آواز گدا نشنیده است
گلشن از ناله ی ما یک جگر خونین است
بلبلی نیست که آوازه ی ما نشنیده است

***************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  محمد بیابانی

به این غبار، نگاهی که آفتاب شود
بسوز قلبِ مرا، کز غمت مُذابّ شود
دوباره رویِ تو را آسمانِ جمعه ندید
کدام جمعه، جمالِ تو ماهتاب شود؟
برای آمدنت، شب به شب دعا کردم
اشاره کن به دعایم که مستجاب شود
زمان به خاطرِ ما دیر دیر می گذرد
برایِ خاطرِ تو کاش پُر شتاب شود
امیدِ گریه، مرا هم صحابه¬ی خود کن
که آسمانِ نگاهم پر از سحاب شود
نباید اشکِ تو بر صورتِ زمین بچکد
سرشکِ چشمِ تو بایست که گلاب شود
من آمدم که سلامِ مرا جواب دهی
سلام می کنم و وای اگر جواب شود
اگر اجازه دهی روضه خوان شوم امشب
که قلبِ سوخته ات بیشتر کباب شود
برایِ کودکِ خود آب خواست امّا حیف
همین دلیل بر این شد، حسین(ع) آب شود
بگویم از شررِ خنده های حرمله ای
که پاسخِ شرر گریه ی رباب شود
و شیر خواره پس از این ز نیزه خواهد دید
که دستِ مادرِ او بسته در طناب شود

*************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حسن لطفی

شبیه چشم شـمـا چـشم های تـر دارد
کسی که خـاکِ حسینیه را به سـر دارد
تو گریه کردی و شد سرخ چهره فهمیدم
که وقتِ روضه ی تـو اشک هم جگر دارد
خدا به رویِ من و تـو حساب وا کـرده
که گریـه ای بکنیم و حـساب بـردارد
هـوای امشبمان فـرق می کند انـگار
نشسته مـادری و دست بـر کمـر دارد
حسین(ع) روز و شبـم را گرفته می دانم
بـرایِ عاشقی ام عـقل درد سـر دارد
فقط به تـربتِ اربـاب سجده می چسبد
همیشه سجـده ی مـا مـزّه ی دگر دارد
مـرا حوالـه نمودند خـاکِ پـا ببـرم
هـزار شکر که ایـن خیمه رُفته گر دارد
میـانِ روضه نشستیم و عـاشقی می گفت
بـخوان دعـای فـرج را دعـا اثر دارد
کسی که داغِ بـرادر کشیـده می دانـد
کــه رویِ قـوَّتِ زانـویِ او اثـر دارد
چـقـدر روضه ی نـا گفته در گلو داریم
بیا بـه مجلسمان روضه ی عمـو داریـم

***************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  محمد بیابانی

چَشمانِ خیس و ابری ات غم دارد آقا
گلبـرگِ رویـت رودِ شبـنم دارد آقا
دارد نسیـمِ غصه مـی آید ز کـویت
شـالِ عزایـت عطر مـاتـم دارد آقا
مـا یـک دهـه تنـها عـزاداریم امّا
هر روزِ تـو رنـگِ مُحـرّم دارد آقا
مـن آرزو دارم ببینـم چشم هـایم
مثلِ تو خـون با اشک توأم دارد آقا
نـامم گـدا و شُهرتِ مـن نوکر امّا
یـک کـربلائی اولش کم دارد آقا
هر کس دخیلِ دست عباس(ع)است امروز
در دستِ خود یک حَبلِ محکم دارد آقا
ای ساقیِ لـب تشنگان جانم اباالفضل(ع)
لبـهایِ من این نـوحه را دَم دارد آقا

***************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حسن لطفی

بـاید بمیرم مـن برای تـو، چرا نه؟
آقـا غریبی کـن، ولـی با آشنا نه
ما روز و شب حاجت نگفتیم و گرفتیم
جـایی ندیده چشمهامان که گدا نه
پشتِ درِ این خانه ایم و چَشم بـر راه
مـا را بکُش امّـا نـگوئی که شما نه
جـز مـاجرایِ عشق در مقتل ندیدم
تـو یاد دادی تـا بگویم جـز خدا نه
من بـالهـایم را به دستِ تـو سپُردم
من را بـبر امّـا به غیـر از کـربلا نه
بر سینه¬ی خود نامِ زینب(س) را نوشتیم
گفتـیـم آری بـر بلا، بـرادعّـا نه
زهرا(س) حسینی گفت و ما آتش گرفتیم
بنـویسمـان جز در صفِ دیوانه ها، نه
یحیایِ مـا را تشنه لـب گودال بردند
آقـا کفن ای کاش بـود و بـوریـا نه
در کربلا دیـدم هنوز اشکِ رباب است
دیدم عروسِ فاطمه(س) در آفتاب است

************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حسن لطفی

رسیده ایم که سرها بـه آستـان بدهیم
به رویِ چَشم بفرما، چگونه جان بدهیم؟
فقط برایِ حسین(ع) و فقط برایِ حسن(ع)
نیامدیم که دل دستِ ایـن و آن بدهیم
حسین(ع) گفتنِ ما روزِ حشر دیدنی است
قرارِ ماست قیامـت خودی نشان بدهیم
رسیـده ایـم تـسلایِ سینـه ات باشیم
که اشک های تو را دستِ آسمان بدهیم
بیار تُربت و بر چَشم های ما عنایت کـن
که جانِ تازه ای امشب به دیدگان بدهیم
حراستِ حـرمِ عمّه هـای تـو با ماست
نفس بـده که بر آن مأذنه اذان بدهیم
شنیده ایم دوبـاره جسارتی شده است
چه می شود به برِ زینبیه(س) جان بدهیم
تمامِ عـمـر نمک گیرِ مجتبی(ع)هستیم
شبِ یتیم شده، گـرمِ گـریه ها هستیم

*************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حسن لطفی

شکسته بال تر از من در این حوالی نیست
هوای کویِ تو داریم و حیف بالـی نیست
به سینه می زنم از داغِ تـو تـرک بخورد
شبیهِ سینه ی ما، کاسه ی سـفالـی نیست
چرا بساطِ دو چشمم ز گریه ها خالیـست؟
چرا چرا؟ دلِ ما از گناه خـالـی نیست
نشسته است اَجل بر سرم مـرا دریـاب
بیا کـه سیر بگِیرم، بیـا مجـالی نیست
به پـای منبـر آیـات تـو گرفتـم که
بـه جز مسیـرِ شما فرصتِ تعالی نیست
حسین(ع) گفتنِ من، آبرو به مـن بخشید
فقط میانِ همین روضه خشکسالی نیست

****************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

از فراق تو نمردیم و مسیحا نشدیم
چشم ما تار نشد از غم و بینا نشدیم
جای تو دست به دامان طبیبان بودیم
حقمان بود اگر باز مداوا نشدیم
بی تو یک عمر پی هر کس و ناکس رفتیم
گم شدیم آخر از این غفلت و پیدا نشدیم
نام مجنون به روی ماست ولی کو مجنون
وقتی از هجر تو آواره‌ی صحرا نشدیم
درد این است که ما محض رضای دل تو
بی‌خیال خوشی فانی دنیا نشدیم
خاک عالم به سر ما که در این عمر دراز
لحظه‌ای مشتری یوسف زهرا نشدیم
پیش ما آمدی اما همه غفلت کردیم
لحظه‌ای پای قدم رنجه‌ی تو پا نشدیم
همه رفتند حرم ما که نرفتیم هنوز
زائر مرقد شش گوشه‌ی آقا نشدیم
کاش می‌شد که تو ما رابه زیارت ببری
اربعینی به حرم‌بوسی حضرت ببری

*************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

مائیم و درد بی‎مداوایی که داریم
شب تا سحر چشمان دریایی که داریم
تو راهِمان دادی و به عالم ندادیم
در حول و حوش خیمه‎ات جایی که داریم
مائیم و دلشوره‎های بی‎تو بودن
مائیم و این «آقا بیا»هایی که داریم
در عین ثروت داشتن خیلی فقیریم
برکت ندارد مال دنیایی که داریم
تا کِی فقط خواب ظهورت را ببینیم؟
کِی می‎شود تعبیر رویایی که داریم؟
هر قدر هم بی‎تو غریب شهر باشیم
گرم است دلهامان به آقایی که داریم
روزی می‎آید که به شمشیر تو آقا
پاسخ بگیرد هر معمایی که داریم
باید بگیری انتقام مادرت را
تسکین بده بر داغ زهرایی که داریم
ای کاش آقا یک شب جمعه ببینی
در کربلا این شور و غوغایی که داریم
ما با دعای تو لیاقت را گرفتیم
روزیِ پر فیض زیارت را گرفتیم

*****************۸
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

در نگاه مشتری گر جنسِ درهم خوب نیست
می‎خری امّا تو بارم را اگر هم خوب نیست
مشتری وقتی تو باشی سود عالی با من است
گر چه اینجا صحبت از سود و ضرر هم خوب نیست
دور از تو هستم و شد حاصلم بی حاصلی
آفتاب هر وقت کم باشد ثمر هم خوب نیست
در ره دیدار تو باید که سختی ها کشید
آری آری وصلِ تو بی درد سر هم خوب نیست
درقنوت نیمه شب بایدکه پیدایت کنم
انتظار یار بی‎اشکِ سحر هم خوب نیست
گرچه باشد ناز کردن رسم معشوقان، ولی
این که یک عاشق بیافتد از نظر هم خوب نیست
تا نکشته زخم هجرانت مرا کاری بکن
ای طبیبا زخم بی‎درمان و مرهم خوب نیست
باز هم با دست خالی آمدم یا ذالکرم
دست خالی راندنم از پشت در هم خوب نیست
با رضا در وقت جان دادن به بالینم بیا
منتظر باشد نگاه محتضر هم خوب نیست
ضربه‎ی سیلی جای خود، این که بیافتد مادری
بین کوچه پیش چشمان پسر هم خوب نیست
تابگیری انتقام مادرقامت کمان
العجل یامنتقم یا حضرت صاحب زمان

**************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

ببر از سینه‌ی جهان غم را
شادکن با ظهور عالم را
خوب و بد آمدیم اول صبح
بخر این جنس‌های درهم را
مثل چشمان خویش جوشان کن
جوی این اشک‌های نم نم را
درحدیث است می‌کندخاموش
اشک ما آتش جهنم را
طالب خون کربلا برگرد
و برفراز بیرق غم را
روی کعبه به اهتزاز درآر
با دمِ یا حسین پرچم را
نذرتان کرده بودم این یک ماه
در توان خود آنچه دارم را
دارم امید تا قبول کنی
به زیادی لطفت این کم را
درد من کربلاست می‌دانی
اربعین لطف کن دوایم را

****************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

زودتر آمده‎ام زودتر احسان بکنی
اول صبح نگاهی به گدایان بکنی
باز هم روز سه‎شنبه شده‎ام مهمانت
رسم این است پذیرائی مهمان بکنی
روحِ من از بدنم، جانِ تو بیمارتر است
آمدم گریه کنم تا که تو درمان بکنی
بی تو در زندگی‎ ما اثری از دین نیست
باید این بار مرا از نو مسلمان بکنی
آن‎قدر مردم این شهر به تو بد کردند
تا که مجبور شدی رو به بیابان بکنی
تا نمردم برس داغ به قلبم نگذار
نکند نام مرا مرده‎ی هجران بکنی
بارم افتاد زمین از تو خجالت زده‎ام
می‎شود لطف به این سر به گریبان بکنی
روضه‎ی عمه به پا شد نظری کن آقا
دیده را باید از این مرثیه گریان بکنی
دختری گم‎شده از گم شدنش می‎ترسد
کمکی کاش به این طفل هراسان بکنی
گریه می‎کرد به چشمان ترش خندیدند
به کبودی روی بال و پرش خندیدند

***************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  سیدپوریاهاشمی

گر چه در پای ظهور تو بکا کافی نیست
روضه و اشک نباشد که دعا کافی نیست
روضه خوب است به ما ترک معاصی بدهد
درس تقوا بدهد، شور و نوا کافی نیست
باید این دغدغه‎ی روز و شب ما بشود
ساعتی سوختن از هجر شما کافی نیست
نرسد فرصت دیدار به پا‎بند گناه‎
ابر باید برود آب و هوا کافی نیست
عذر و توجیه و بهانه که به دردی نخورد
عاشق یار شدن جز به بها کافی نیست
توبه وقتی ست موثر که به همت باشد
صِرف خسته شدن از خبط و خطا کافی نیست
درد ما قلب سلیم است خدا می‎داند
حاجت دنیوی و دست گدا کافی نیست
باید از طایفه‎ی عشق اطاعت آموخت
زدن کوچه به نام شهدا کافی نیست
آخرش پیر شدم از غم دوری حرم
تا به کِی دوری از کربُ‎ بلا کافی نیست؟
همه‎ی عمر به جد تو اگر گریه کنم
خون ببارد ز دو چشمم به خدا کافی نیست
گریه‎ی صبح و مساءَت ز دل زینب بود
علت اشک مدام تو غم زینب بود

**************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

من که از هجر تو دائم آه حسرت می‌کشم
از گنه کاری خود از تو خجالت می‌کشم
غافلم از این‌که لطفت شامل حالم شده
هر چه دارم می‌کشم از دست غفلت می‌کشم
نور رحمانی تو من را هدایت می‌کند
تا که خود را در کنار خوان حضرت می‌کشم
چون که مهجور از تو می‌گردم به خود می‌خوانی‌ام
من نه آن باشم که خود را در طریقت می‌کشم
تا شبیه تو شوم من هم عزادار حسین
خویش را در هیئت اهل مصیبت می‌کشم
چون شفای روح و جان در تربت آقای ماست
روی زخمم ذره‌ای از خاک تربت می‌کشم
گر نگاه تو نباشد سخت در رسوایی‌ام
من که بار خویش را دارم به زحمت می‌کشم
آخر کارست و من شرمنده‌ ماندم یا حسین
روز عاشورا گذشت و زنده ماندم یا حسین

*****************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

آمدم بر سر بازار شما
تا شوم باز خریدار شما
منِ جامانده ز روز عرفه
راه افتاده به دربار شما
گر چه با نامه‌ی اعمال بدم
بوده‌ام باعث آزار شما
سایه‌ات از سر من کم نشده
من خجالت‌زده از کار شما
چه کنم وصله‌ی ناجور شدم
تو گل نرگس و من خار شما
روز و شب در پی دنیا رفتم
یک شب اما نشدم یار شما
ترسم این است محرم برود
نشوم لایق دیدار شما
هر کجا روضه‌ی زینب باشد
می‌رسد آه شرربار شما
از غم عمه حکایت دارد
سرخی دیده‌ی خون‌بار شما
در دلت شور محرم داری
قد یک کرب‌و‌بلا غم داری

*******************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

امین حضرت یکتا چرا نمی‌آیی
چراغ دیده‌ی زهرا چرا نمی‌آیی؟
پیامبر است که با گریه هر سحر گوید
الا سلاله‌ی طاها چرا نمی‌آیی؟
علی به ناله صدا می‌زند بیا مهدی
صفای خانه‌ی مولا چرا نمی‌آیی؟
حسن هنوز هم از کوچه ترا خواند
غریب کوچه‌ی غم‌ها چرا نمی‌آیی؟
به استخوان شکسته به سینه‌ی خسته
که با لگد شده امضا چرا نمی‌آیی؟
حسین منتظر منتقم به گودال است
امید زینب کبری چرا نمی‌آیی؟
تو ریسمان اسارت ز دست عمه بگیر
امیر قافله، جانا چرا نمی‌آیی؟
هنوز پاسخ این درد را نمی‌دانم
اهل بیت و تماشا، چرا نمی‌آیی؟
به آن یتیم که اشکش ز ترس بند آمد
پناه هر دل تنها چرا نمی‌آیی؟
به خون دیده‌ی عطشان کربلا برگرد
دوای غصه‌ی سقا چرا نمی‌آیی؟
هنوز منتظرت مانده سیزده معصوم
هنوز منتظرت خون دیده‌ی مظلوم

*********************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  محمدمربوبی

ای آخرین سلاله ی زهرا تبارها
ای وارث شکسته دل ذوالفقارها
بی تو چهار فصل دل من خزانی است
چشم انتظار آمدن تو بهارها
صدها هزار حاتم طائی گدایتان
هستند ریزه خوار شما سفره دارها
آقای من، خودم، پدرم، مادرم فدات
قربان خاک پات همه جان نثارها
وقتی که نیست غیر گنه در بساطمان
جان می دهیم پای شما، ما ندارها
جمعه به جمعه قلب رئوفت شکسته است
از دست این گدا نه یکبار، بارها
با هم اگر چه قول و قراری گذاشتیم
از یاد برده ایم همه قول و قرارها
آقا فدای شال عزای محرمت
چشم تو خون شده ز غم روزگارها

*********************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

راحتم از شر این دنیای ماتم‌خیز کن
التفاطی هم به این باران حزن‌انگیز کن
من بیابانم تو اما آسمان رحمتی
گوشه چشمی بر من بی‌حاصل بی‌چیز کن
برگ‌های سبز می‌خشکند و می‌ریزند، آه
بازگرد و این جهان را عاری از پائیز کن
ای فدای پلک‌های زخم‌دار روضه‌ات
اندکی از گریه‌ی روز و شبت پرهیز کن
یک سلام بر حسینم را بگیر و در عوض
لطف کن، بر بندگیِ حق مرا تجهیز کن
من مریض دوری از شش گوشه هستم ای طبیب
پس برایم در محرم کربلا تجویز کن

*****************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

آقا بگو به درد تو آیا نمی‌خوریم؟
اصلا بگو به کار تو آقا نمی‌خوریم؟
آیا دروغ بود که با تو هزار بار
ما گفته‌ایم جزغم مولا نمی‌خوریم؟
سنخیتی کجاست میان مرام ما
آیا هنوز هم به شما ما نمی‌خوریم؟
تا کی هنوز منتظر وعده‌های خویش
تا کی به خلق و خوی تولی نمی‌خوریم؟
حتی ز نفس خویش برائت نجسته‌ایم
با این حساب ما به تبری نمی‌خوریم؟
روزی که تو می‌آیی و اعلام می‌کنی
ما با تو نیستیم همه جا نمی‌خوریم؟
انگار بس‌ دل‌نگران خودیم وبس
غصه برای دین خدا را نمی‌خوریم
وقتی بدون خمس ز هر لقمه می‌خوریم
دیگر نگو که لقمه‌ی بی‌جا نمی‌خوریم
حال و هوای نیمه‌شب و گریه می‌رود
وقتی که حرص توشه‌ی عقبیٰ نمی‌خوریم
آیا ولای فاطمه ما را نداده‌اند
گاهی چه می‌شود غم زهرا نمی‌خوریم
غافل شدیم و حرمت خیمه شکسته شد
ماها به درد خیمه‌ی صحرا نمی‌خوریم
این‌جا نشسته‌ایم و تمنا کنیم که
آقا بیا ولی به تمنا نمی‌خوریم
هر جا که هست ناله‌ی مظلوم همرهیم
جان بر کفیم ‌و غصه‌ی تنها نمی‌خوریم
سوگند می‌دهیم به غم‌های کربلا
آقا برس به داد تمنای کربلا

*********************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

در بساط عشق هر کس زحمتش بالاتر است
پیش زهرا مادرش شخصیتش بالاتر است
هر که محض احترامت معصیت کمتر کند
روزی اشک میان هیئتش بالاتر است
احترام پیرها هر چند بر ما واجب است
پیر پای پرچم تو حرمتش بالاتر است
قول دادی روز محشر لنگ نگذاری مرا
ساکن بیت الحسینم نیتش بالاتر است
خیمه‌ی تو جای کبر و کینه و منصب که نیست
هر که خاکی‌تر آمد عزّتش بالاتر است
نقص‌های هر نمازش زود کامل می‌شود
هر که انس سجده روی تربتش بالاتر است
کربلا رفتن کجا از کربلا گفتن کجا
دیدن شش گوشه‌ات از صحبتش بالاتر است
از شهیدان تو فهمیدم که پای عشق تو
هر کسی گمنام‌تر شد شهرتش بالاتر است
گریه در هیئت تفاوت می‌کند در هر کجا
اشک دسته جمعی باشد قیمتش بالاتر است
تشنگی، زخم زبان، داغ جوان، هتک حرم
از تمام این مصائب غربتش بالاتر است

****************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

به این غبار نگاهی که آفتاب شود
بسوز قلب مرا که غمت مذاب شود
دوباره روی تو را آسمان جمعه ندید
کدام جمعه جمال تو ماهتاب شود
برای آمدنت شب به شب دعا کردم
اشاره کن به دعایم که مستجاب شود
زمان به خاطر ما دیر دیر می‌گذرد
برای خاطر تو کاش پر شتاب شود
امیرِ گریه مرا هم صحابه‌ی خود کن
که آسمان نگاهم پر از سحاب شود
من آمدم که سلام مرا جواب دهی
سلام می‌کنم و وای اگر جواب شود
اگر اجازه دهی روضه‌خوان شوم امشب
که قلب سوخته‌ات بیشتر کباب شود
برای کودک خود آب خواست، اما حیف
همین دلیل براین شد حسین آب شود
بگویم از شرر خنده‌های حرمله
که پاسخ شرر گریه‌ی رباب شود

********************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

دیده‌ی هر کس که با عشق تو دمخور می‌شود
دائما از لطف زهرا مادرت پر می‌شود
گوشه چشمت، ناصبی را کرد مجنون الحسین
سنگ از خیمه نشینی شما درّ می‌شود
یک زیارت کردنت صد حج مقبول خداست
جبرئیل از رتبه‌ات غرق تحیّر می‌شود
وقت نفرین کردنت هم لطف نازل می‌کنی
گوشه‌ای از مهربانی‌های تو حر می‌شود
قطره‌ی اشکی که در داغ تو از چشمی چکید
پیش کوثر می‌رود گرم تفاخر می‌شود
ما بهشتی را که می‌گویند این‌جا دیده‌ایم
در میان روضه‌ات جنّت تصوّر می‌شود
معصیت یک روز حسن عاقبت را می‌برد
عشق بی‌تقوا سرانجامش تنفّر می‌شود
آخر هر روضه‌ وقتی گریه‌کن‌ها می‌روند
سهم هر گریه‌کن از زهرا تشکّر می‌شود
نوکران مخلص تو خانه‌ساز جنّتند
یا حسین سینه‌زن آجر به آجر می‌شود
سرنوشت قدرنشناسان هیئت‌های تو
آخرش شرح نزول التکاثر می‌شود
زود پیرم کرد داغت، زود مویم شد سپید
روضه‌خوانی تو منجر به تکسّر می‌شود
بعد اسمت ناخودآگاه اشک می‌ریزم حسین
کاسه‌ی چشم من از خون جگر پر می‌شود

*******************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  رضادین پرور

بویی شبیه بوی پیراهن می‌آید
کنعانیان گفتند یار من می‌آید
امیدواری در وصال او مرا کشت
امروز اگر که نه، دم مردن می‌آید
ما را دعا کرده همیشه در قنوتش
که پشت آن حال دعا کردن می‌آید
گردن نهادن بر مسیر اشک و روضه‌ست
سنگینی حقی که بر گردن می‌آید
این روزها با مادر خود شک ندارم
پای بساط روضه‌ها حتما می‌آید
پیچیده در گودال بانگ «یابُنَیَّ»
یعنی به جنگ لشکری یک زن می‌آید
با دخترش (زینبش) دنبال سر می‌گشت و می‌گفت
چه بر تن او کهنه پیراهن می‌آید

**************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

برای آمدنش التماس باید کرد
شبیه او همه دم یاد یاس باید کرد
سراغ مادر پهلو شکسته باید رفت
به خاطر زحماتش سپاس باید کرد
به یاد جدّ غریبش، به یاد پیرهنش
به جای فاطمه نذر لباس باید کرد
دعا برای فرج یا ظهور کافی نیست
که فکر یاری او از اساس باید کرد
چه شد که خیل خواص از عوام عقب افتاد
دعای خاص برای خواص باید کرد
کلاس اول عشقیم و خود نمی‌دانیم
برای قافله فکر کلاس باید کرد
قدم به جای قدم‌های دوست، با ارزش
که دیده با قدم او مماس باید کرد
دعا کنید که چشمش به چشم ما باشد
شبانه روز از این دیده پاس باید کرد
چه خوب می‌شود از خیمه‌اش خبر گیریم
گهی به زمزمه، قصد تماس باید کرد
سفر به کرب و بلا از دیار او بهتر
رسیدن به حرم در کنار او بهتر

*****************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

عمری گذشت اما به درد تو نخوردم
شرمنده‌ام آقا به درد تو نخوردم
تو فکر من بودی ولیکن من نبودم
اصلا به فکر نوکری کردن نبودم
من دور بودم تو مرا نزدیک کردی
راه مرا از کربلا نزدیک کردی
گفتی اگر تو بی‌پناهی، من حسینم
حتی اگر غرق گناهی، من حسینم
گفتی بیا پاک از گناهت می‌کنم من
تو رو به چاهی روبراهت می‌کنم من
گفتی بیا مثل تو خیلی خار دارم
حتی برای مثل تو هم کار دارم
آواره‌ام آواره را آواره‌تر کن
بیچاره‌ام بیچاره را بیچاره‌تر کن
آوارگی در این حسینیه بیارزد
بیچارگی در این حسینیه بیارزد
هر شب اسیرم می‌کنی پای بساطت
داری تو پیرم می‌کنی پای بساطت
من چای می‌ریزم گناهم را بریزان
یک‌جا تمام اشتباهم را بریزان
شأن نزولت می‌کنم آخر بلندم
سر را تو دادی جای آن من سربلندم
وقتی گذر کردند خیلی‌ها از اینجا
رفتند تا معراج تا بالا از اینجا
اینجا گرفته از خدا عیسی دمش را
اینجا خدا بخشید آخر آدمش را
من خام بودم غصه و غم پخته‌ام کرد
این پخت و پزهای محرم پخته‌ام کرد
می‌بینم اینجا پنج تا نور مقدس
این آشپزخانه است یا طور مقدس
پخت و پز آقای بی‌سر را به من داد
در کارهایش، کار مادر را به من داد
من عالمی دارم از اینجا با رقیه
هر وقت دستم سوخت گفتم یا رقیه
منّت ندارم برسرت تو لطف کردی
حالا که هستم نوکرت تو لطف کردی
باید که دست از هر چه غیر کربلا شست
دیگ تو را شستم خدا روح مرا شست
خدمت، به این بی‌رنگ و رو هم رنگ و رو داد
کفش‌ها را جفت کردن آبرو داد
در هرکجا که نام پیراهن بیاید
زهرا می‌آید پیش ما حتما می‌آید
من می‌نشینم کار و بارم پا بگیرد
شاید به من هم چادر زهرا بگیرد
آن چادری که عصمت کبری در آن است
فردای محشر منجی پیغمبران است
خدمت در این خانه تنها فرصت ماست
گفتند اینجا پنج روزی نوبت ماست
این پارچه مشکی فدای روی ماهش
دارد سفیدم می‌کند رنگ سیاهش
از سوخته دل‌ها نگیر آقا غمت را
یک وقت از دستم نگیری پرچمت را
بگذار این گوشه به پای تو بمیرم
کنج حسینیه برای تو بمیرم
آنقدر بین دسته‌هایت ایستادم
نذر علی اصغر تو آب دادم
ای کاش بین ایستادن ها بمیرم
آخر میان آب دادن‌ها بمیرم
خوب است نوکر آخرش بی‌سر بمیرد
خوب است بین نوکری نوکر بمیرد
خوب است ما هم گوشه‌ای عطشان بمیریم
در زیر پای این و آن عریان بمیریم
بگذار یک گوشه به پای تو بمیرم
کنج حسینیه برای تو بمیرم

**************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

غالبا پرها چنان جبرئیل شهپر نیستند
باده‌ها بی‌اذن تو از جنس کوثر نیستند
بوی زهرا می‌دهد هر کس به روضه می‌رود
واقعا بیچاره آنان که معطر نیستند
روز محشر سخت گریانند در پیش خدا
چشمانی که در میان روضه‌ها تر نیستند
خاکساران دَرَت مِنّٰایِ اهلِ خانه‌اند
وای بر آنان که خاک کوی این در نیستند
ارزش این گریه‌ها محشر مشخص می‌شود
اهل روضه روز محشر کور یا کر نیستند
گریه‌کن‌های تو اصحاب امام صادقند
با حساب این روایت، کم ز قنبر نیستند
من به هر جایی رسیدم از حسینی بودن است
بی توسل مشکلات ما میسر نیستند
هفت شهر عشق را با نوکری گشتم ولی
در خم یک کوچه‌اند آنان که نوکر نیستند
منکران، گر دلبر ما قبله‌ی حاجات نیست
پس چرا مردم دخیل باب دیگر نیستند
داغ تو نگذاشت فکر غصه‌های خود کنم
نوکرانت تا تو را دارند مضطر نیستند
منبر از ارکان اصلی تمام روضه‌هاست
باختند آنان که خیلی اهل منبر نیستند
در میان قبّه‌ها گشتم حتی کعبه را
هیچ یک با کربلای تو برابر نیستند
گر خدا صدها پسر روزی نماید بر کسی
در بساط عشق‌بازی مثل دختر نیستند

***********
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

از بس یقین کنم  که مرا دوست داری‎ام
باور نمی‎کنم که به خود واگذاری‎ام
هر کس رسید حال دلم را گرفت و رفت
آیا تو هم به دست بلا می‎سپاری‎ام؟
تکذیب می‎کنند غلام تو را ولی
تایید می‎کنی و ز غم بازداری ام
هرگز مباد من ز ولایت جدا شوم
تدبیر توست سیر ولایت مداری‎ام
من مانده‏ام که چگونه تشکر کنم ز تو
کردی قبول مرحمتت دست یاری‎ام
شاید مرا به خاطر جدت خریده‎ای
مرثیه‎خوان داغ تو با اشک جاری‎ام
من زیر بار منت دونان نمی‎روم
عمری غلام حلقه به گوش افتخاری‎ام
رو می‎زنم به دست کریمت شبانه روز
تا دم به دم ز ابر کرامت بِباری‎ام
یک لحظه از نگاه تو غافل نمی‎شوم
تا با دو چشم خویش کنی سرشماری‎ام
ای اعتبار من، به جز این در کجا روم
هر جا روم ملازم بی‎اعتباری ام
تا با توام نوای حسین است بر لبم
بی‎کربلای دوست محب شعاری‎ام
با این همه عطای تو احساس می‎کنم
من ماندم و خطای من و شرمساری‎ام

*******************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حبیب نیازی

آقا مگر داریم ما ، ما یادمان نیست
یادآوری کردید، اما یادمان نیست

این روزها … وقت زیادی که نداریم
گیرم که آقا  بود حالا یادمان نیست!

عیبی ندارد  او  بیابانگرد  باشد…
ما قصه ی مجنون و لیلا یادمان نیست

این جمعه هم حالا نیامد که مهم نیست
ما پهلوی خونین زهرا یادمان نیست!!

تکرار تاریخ از همین بی غیرتی هاست
وقتی طناب و دست مولا یادمان نیست

دستان ما  افتاد  از کار قنوتش
افتادن دستان سقا  یادمان نیست!!

او  پیر شد  از این جوانی کردن ما…
ما که  جوان  اربا اربا یادمان نیست!!!

یک روضه خوان ما را کمی یاری رساند
 هل من معین شاه تنها ،یادمان نیست

 او مژه هایش ریخت یاد زینب و ما…
شام و اسارت رفتنش را یادمان نیست

تازه طلبکاریم  آقا  دیر  کرده…
تازه طلبکاریم *آقا یادمان نیست*

**************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  یوسف رحیمی

سر میشـود زمانه ولی بی تو غرقِ آه
جانِ مرا رسانده به لب بغـض گاه گاه

تو حاضری و ما همه در بندِ غیبتیم
آقا نجاتمان بده از این شب سیاه

آقا علاجِ رو سِیَـهی چیست غیر اشک
حالا به سوی روضه ات آورده ام پناه

ای ملجاء هـمیشه ی ابن سبیل ها
جا مانده ام شبیه یتیمی میان راه

یک دم بیا به خیمه ی ما، جانِ مادرت
آتش بزن دل همه را با شرار آه

باید شوی تسلی آن قلب مضطرب
آقا بیا که روضـه رسیده بـه قتلگاه

یک جسم نیمه جان و دو صد نیزه و سنان
یک لشکر حرامی و سردار بی سپاه

ناگـه رسیـد زینـب کبری فراز تل
فریاد زد ز سوز جگر وا محمداه

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست

***************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  جواددیندار

عشقت ببین مرا به کجاها کشانده است
راهی برای نوکرت آقا نمانده است

می ترسم عاقبت که بمیرم نبینمت
ترس از اجل مرا سر جایم نشانده است

هر کس که میرسد به من ، او طعنه میزند
می گوید او تو را ز در خویش رانده است

دق میکنم ز دوری تو یابن فاطمه
جز تو کسی برای من آقا نمانده است

سیصد نفر که هیچ ، بگو ده نفر …. نشد
آیا کسی برای تو ای شاه مانده است ؟

آقا بیا به جان رقیه که دوری ات
جان مرا دگر به لب من رسانده است

تو گفته ای به روضه ی عباس میروی
زهرا برات روضه ی عباس خوانده است

***************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  محمدعظیمی

قسمتم نیست ببوسم قدمت را انگار
بر سر دوش بگیرم علمت را انگار
هر زمان غرق شدم در دل دریای گناه
دیدم از دور می آید کرمت را انگار

**

از داغ یار در سفرم اشک می رود
تا آستانه ی جگرم اشک می رود
باران گرفت و حال دو چشمم خراب شد
از ناودان پلک ترم اشک می رود

***

تو زائر هر روز و شب کرببلایی
عمریست عزادار یل عهد و وفایی
مشک از غم دست و علم چشم ببارد
برگرد که تو منتقم آل عبایی

***

کی قرار تو و عمو باشد
مه و آیینه روبرو باشد
کف العباس حول حوش غروب
نرود یادتان ، بگو باشد ؟

***********
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حسن لطفی

دلم برای دیدنت عذاب شد نیامدی
چقدر دوریِ شما عذاب شد نیامدی

به شهر وعده داده ام که می رسی و پیش شان
دوباره نوکر شما خراب شد نیامدی

صدای زدی حسین را ، صدا زدم حسین را
تمام عمر من پُر از جواب شد نیامدی

شب یـتیـم مجتبی گذشت و من ندیدمت
چقدر شاخه های گل گلاب شد نیامدی

شبِ علی اکبر است، رسید صاحب عزا
ببین که مادرت ز گریه آب شد نیامدی  

************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حسن لطفی

  بکش به رویِ سرِ خسته ام پَرِ خود را
      به این دو چشم، عبایِ معطّرِ خود را
       
      میانِ گریه کُنانت رسیده ام شایـد
      به کربلا برسانی کبـوترِ خـود را
       
      به ما بهشت نوشتند ما نمی خواهیم
      کنارِ خویش نگه دار نوکرِ خود را
       
      کنارِ شانه ی لرزان تو چه می چسبد
      به پای تو بگذارم شبی سـرِ خود را
       
      بصیرت است همین روضه و به این بیرق
      گـره زدیـم تمـامیِ بـاورِ خود را
       
      به جمعِ سینه زنانت رسیده ام هر شب
      به پـا کنید همه شورِ محـشرِ خود را
       
      حسین گفتنِ ما دستِ ما نبود از توست
      بگو به زمـزمـه، ذکرِ مـکرر خود را
       
      بـرای عمّه تان نـذر کرده ایم آقـا
      بیاوریم نـفسهای آخرِ خود را   
      

**************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  محمدرسولی

چگونه سر کنم بدون عشق صبح و شام را
چه علتی بیاورم ندیدن مدام را

شلوغ شد دل من از برو بیای هر کسی
ولی دوباره یاد تو شکست ازدحام را

منم که از تو دورم و صدای تو نمی رسد
وگرنه که تو می‌دهی جواب هر سلام را

نشانه‌های آخرالزمان رسیده پشت هم
و کرده است جابجا حلال را، حرام را

کم از جهاد نیست انتظار تو در این زمان
نه ساده نیست، هر کسی ندارد این مقام را

به این یقین رسیده‌ام که دیدنت ملاک نیست
جهان مگر ندیده بود یازده امام را

تو روزی عدل و داد را اقامه می‌کنی و من
ز نام قائمت فقط بلد شدم قیام را

بعید نیست عاقبت فقط بخاطر حسین
تو زودتر بیایی و بگیری انتقام را

بیا بخواه خون آن ذبیح را که ذبح او
به کربلا تمام کرد حجّ ناتمام را

************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

هر لحظه در حال و هوایت پر گرفتیم
تنها خیالی از تو را در بر گرفتیم

هر شب ز داغ دوری ات مُردیم و هر صبح
با شوق رویت زندگی از سر گرفتیم

بر جاده های انتظارت خیره ماندیم
عکس فراقت را به چشم تر گرفتیم

آن قدر شیرین است پیش تو نشستن
امشب به یادت محفلی دیگر گرفتیم

سوگند بر شرمندگی های ابالفضل
آقا بیا که روضه ی اصغر گرفتیم

*********************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حسن لطفی

 باید بمیرم من برای تو ، چرا نه؟
آقا غریبی کن، ولی با آشنا نه

ما روز و شب حاجت نگفتیم و گرفتیم
جایی ندیده چشم هامان که گدا نه

پشت در این خانه ایم و چشم بر راه
ما را بکُش اما نگوئی که شما نه

جز ماجرای عشق در مقتل ندیدم
تو یاد دادی تا بگویم جز خدا نه

من بالهایم را به دست تو سپردم
من را ببر اما به غیر از کربلا نه

بر سینه ی خود نام زینب را نوشتیم
گفتیم آری بر بلا ، بر ادعا نه

زهرا حسینی گفت و ما آتش گرفتیم
بنویسمان جز در صف دیوانه ها، نه

یحیایِ ما را تشنه لب گودال بردند
آقا کفن ای کاش بـود و بوریا نه

در کربلا دیدم هنوز اشک رباب است
دیدم عروس فاطمه در آفتاب است

**************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ    سید یاسر افشاری

 سرما درآورده است بی نورش دمارم را
خسته شدم یارب تو برگردان بهارم را

باد صبا هم قهر کرده با من عاصی
از که بپرسم حال و احوال نگارم را ؟

ابرم پر از اشک است و به کارم نمی آید
پایان نخواهد داد این باران شرارم را

تو ساربانم باش ، من گم می کنم ره را
من به امید تو رها کردم مهارم را

کافی است تا گوشه نگاهی سویم اندازی
قربان چشمت می کنم ایل و تبارم را

گفتی فقط تقوا ، فقط تقوا ، فقط تقوا
از من طلب کردی همانی که ندارم را

شیخ مفیدی نیست تا که نامه بنویسی
من هم که از کف داده ام آغوش یارم را …

… پس با که گویی حرف های بی شمارت را
پس با که گویم دردهای بی شمارم را

هرچند بی وصل تو خواهم رفت از این دنیا
امید دارم خاک پا سازی مزارم را

من قول دادم روضه خوان جد تو باشم
برهم نخواهم زد دگر قول و قرارم را

***********************

اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  مصطفی هاشمی نسب

لطف شماست اینکه گرفتار ماتمیم
در سایه نگاه شما زیر پرچمیم

گمراه می شدیم اگر چشمتان نبود
از رحمت شماست اگر سینه میزنیم

گفتی بیا و گریه برای غریب کن
گفتی که در حسینه هم ناله همیم

سهمی ز اشک های شما رزق ما شده
دریا دلیم و زنده از این اشک نم نمیم

مادر مرا ز مهر شما شیر داده است
مدیون روضه های نفس گیر مادریم

وقتی که آسمان و زمین گریه می کند
ما نیز خون جگر ز مصیبات اعظمیم

با لحن دلبرانه ناحیه خواندنت
تا لحظه ظهور شما زار میزنیم

آقا بیا و غصه ما را تمام کن
ما غصه دار زینب و آن قامت خمیم

در روزگار غیبتتان طبق امرتان
سربازهای گوش به فرمان رهبریم

دنیای غرب راه به جایی نمی برد
وقتی که ما صحابه خورشید مشرقیم

آقا چه می شود ز دعای تو بنگریم
زوّار کربلاییِ ماه محرمیم

*****************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  عباس احمدی

    گفتند میایی ؛خودت هم بی قراری
      ما منتظر ماندیم و طی شد روزگاری
       
      در جستجوی خیمه ی سبزی که گفتند…
      آواره ایم آواره ی کوه و صحاری
       
      بچه که بودم مادرم هر جمعه میگفت :
      می آید از سمت مدینه تک سواری
       
      چشم دلم افسوس که کور است و دیری ست
      فهمیده ام باید بسازم با نداری
       
      ما بی شما خیلی دوامی هم نداریم
      این عمرها را نیست دیگر اعتباری
       
      مُردند پیران و جوانان پیر گشتند
      خیلی مصیبت دارد این چشم انتظاری
       
      آقا بیا از این جهان رفع ستم کن
      بر هم بزن رسم و رسوم برده داری
       
      آل خلیفه تا به کی باید بگیرد
      با کُشته های شیعه عکس یادگاری
       
      آقا نمیخواهم که وقتت را بگیرم
      میدانم  امشب با عمویت وعده داری
       
      میدانم امشب آمدی با یاد قاسم
      بر زخم جان مجتبی مرهم گذاری
       
      قاسم که خود شیواترین نوع غزل بود
      حالا شده چون جمله های اختصاری

*************
اشعارمناجات محرمی باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  شاعرناشناس

دم میدهی به سینه که طوفانی ام کنی
      تا زائر شکسته ی بارانی ام کنی
       
      ده شب گذشت خوب نمک گیرتان شدم
      میخواستی که تشنه ی مهمانی ام کنی
       
      حالا که تشنه ات شدم آبی بریز تا
      با روضه های فاطمه قربانی ام کنی
       
      من را ببر به روضه ی یابن الشبیب ها
      تا میهمان شاه خراسانی ام کنی
       
      با ناله های عمه تان زار میزنم
      آتش بزن که شام غریبانی ام کنی