اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – علی صالحی

 

سنگ صبور قلب طاهایی خدیجه
آرامش پیغمبر مایی خدیجه
کِی می رسد دست کسی بر رتبهء تو؟
از بسکه بالایی و والایی خدیجه
خیر النساها را اگر که برشمارند
قطعاً تو جزء بهترینهایی خدیجه
درک مقامات تو کار هر کسی نیست
چون مادر امّ ابیهایی خدیجه
بر تارُک اسلام نامت می درخشد
اوّل مسلمان، قبل مولایی خدیجه

مثل تو را بانو! خدا کِی آفریده؟
تنها تویی که مثل زهرا پروریده

بانو تو با آسیه و مریم قرینی
ای آسمانی! پس چرا روی زمینی؟
اسلام با دارایی تو قد علم کرد
تو اوّلین حامی این دین مبینی
ما را به مجهول الهُویت ها چه کاری است؟
تنها خودت هستی که امّ المؤمنینی
شعب ابی طالب تو را در خود نگه داشت
تا بر همه ثابت شود تنهاترینی
از حرمت داغ تو عام الحزن فرمود
خیلی عزیزی،رکن ختم المرسلینی

بانو برو بعد از تو خیلی سخت باشد
با حیدر از زهرا خیالت تخت باشد

************

اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها -سید هاشم وفایی

وقتی که چشم خلق خدا ناسپاس بود
تنها خدیجه بود که گوهرشناس بود

تاسر نهد به پای رسول امین ز شوق
در بارگاه عشق پُر از التماس بود

این افتخار اوست که در طول عمر خویش
بابهترین پیمبرحق درتماس بود

گنجینۀ معارف ایمان و منزلت
آئینـه ی تجلی و پّر انعکاس بود

مال و منال را به فقیران مکه داد
کی در کمند نفس و طعام و لباس بود

خوف و رجای او به ره دین حق گذشت
از جاهلان مکه کجا در هراس بود

غفلت نکرد لحظه ای از حق،خدا گواست
تا آخرین نفس به جهان حق شناس بود

روز و داع خویش «وفائی »از این جهان
آزرده دل ،به خاطر آن باغ یاس بود


**************


اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – رضا باقریان

ای همسر با غیرت طاها خدیجه
ای شان تو بالاتر از بالا خدیجه
روح بلندت اوج اَوْاَدْنا خدیجه
تو دایم الْاِنفاق هستی یا خدیجه
داروندار حضرت زهرا خدیجه

شب تا سحر مشغول تسبیح و دعایی
اول مسلمانِ زنِ دین خدایی
تنها طرفدار حریم مصطفایی
مادر بزرگِ خاندان هَلْ اَتایی
همراه احمد بوده ای هر جا خدیجه

دارایی ات را دادی و دلبر گرفتی
بار اِلَم از دوش پیغمبر گرفتی
سیب بهشتی خوردی و کوثر گرفتی
زهرا که آمد رتبه ی مادر گرفتی
ای که مقام تو بوَد والا خدیجه

پای نبی تا لحظه ی آخر نشستی
با غیرتت بت های یثرب را شکستی
انفاق را هرگز به روی دین نبستی
در تنگنای ظلم، حق را می پرستی
در راه حق کردی فدا جان را خدیجه

از اهل یثرب طعنه و دشنام خوردی
خونِ جگرها در رهِ اسلام خوردی
خونِ دل از زن های نافَرجام خوردی
آن قدْر هم حرف بد از اقوام خوردی
که دل بریدی آخر از دنیا خدیجه

سجاده پای بندگی ات ایستاده
اصلاً مقام توست، مِعْراجُ السَّعاده
دین خدا پیمانه و عشق تو باده
باید به زهرا گفت، ای محراب زاده
جاری نگردد اشکهایت با خدیجه

مادر که باشد، شان دختر پایدار است
این چارچوبِ خانه حتی استوار است
مادر نباشد، روز روشن شام تار است
امشب دل زهرا برایت بی قرار است
بعد تو زهرا می شود تنها خدیجه

بوی جدایی می دهد هرمِ صدایت
دیگر نمی آید صدای ربنایت
این لحظه های آخری باید برایت
روضه بخوانیم از غم کرببلایت
تا چشم های تو شود دریا خدیجه

امشب تمامِ بسترت را، غم گرفته
اِنسیَّهُ الْحورایِ تو، ماتم گرفته
با اینکه قلب حضرت خاتم گرفته
شکر خدا دورِ تو را مَحرَم گرفته
وای از غروب روز عاشورا، خدیجه


***************


اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – پوریا باقری

اسلام مدیون تو تا روز قیامت
جبریل مجنون تو تا روز قیامت

نامت بزرگ تر از اینها بوده و هست
قلب تو جای نور طاها بوده و هست

کورند آنها که تو را گفتند پیری
والله در تاریخ دین مانند شیری

هم شانه ی پیغمبر و حیدر تو بودی
بر مومنین و شیعیان مادر تو بودی

الحق که ام المومنین نام تو باشد
کافر بود هرکس به این قائل نباشد

چون کوه بودی و همیشه یاور دین
نامت خدیجه ، کنیه ی تو: مادر دین

مظلومه بودی و همه تردت نمودند
آنها به همراهی تو لایق نبودند

تو مادر زهرایی و حوریه پرور
تو حامل نوری و از جنس پیمبر

جان تمام مادران قربان نامت
عالم فدای خصلت و لطف و مرامت

دست من و احسان مادر گونه ی تو
قربان الطاف پیمبر گونه ی تو


**************

اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – رضا باقریان

لطف خداست، اینکه گدای خدیجه ام
محتاج بی نوای عطای خدیجه ام

با یک نگاهِ فاطمه شد بخت من بلند
خدمتگذار بزم عزای خدیجه ام

چشمم اگرچه تار، ولی گریه میکند
یعنی تمام عمر، برای خدیجه ام

فرقی نمیکند چه حسین و چه زینبش
بی تابِ گریه بر نوه های خدیجه ام

ای چشم خشک، آبرویم را نمیخری؟
یک امشبی ببار، فدای خدیجه ام

از آن شبی که سینه ام از آه پر شده
مدحت سرای، درد و بلای خدیجه ام

پستم اگر چه ، آمده ام محترم شوم
آری، گدای دورِ سرای خدیجه ام


************

اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – رضا باقریان


توبه به لب دارد قرار ندارد
فکرِ از آغوش تو فرار ندارد

خسته ز افعال آمده که ببینی
غیر خودت با کسی که کار ندارد

حال بکش پرده ای به روی گناهش
عبد گنهکار که هوار ندارد

فکر زدن را مکن به روز قیامت
چوب زدن هم که افتخار ندارد

لااقل اینجا بزن نه پیش مغیره
در بر اعدا زدن که جار ندارد

روز قیامت اگر کنار حسین است
آتش سوزنده اعتبار ندارد

آتش اگر گُر گرفته، از غم یار است
آتش عشق حسین مهار ندارد

گریه کن روضه های مادر زهرا
صورتش از معصیت غبار ندارد


**************

اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – میلاد یعقوبی

سلام بر تو که خیر النسا به ما دادی
سلام بر تو که درس وفا به ما دادی
سلام بر تو که با جان ،بها به ما دادی
سلام بر تو که روح عطا به ما دادی

چه گویم و چه نویسم ز مدحتان بانو
شما که شمس وقمر پیشتان زده زانو

فرشته ای که خدا هدیه کرده بر احمد
ملیکه ای که نگاهش طراوت انگیزد
زنی که که غیر رسول وخدا نمی بیند
کسیکه طاقت وصبرش بود فزون ازحد

زنی نبوده به جز همسر رسول خدا
که در تمامی عمرش ز او نبوده جدا

شریک زندگی مصطفی شما هستی
به دل ملیکه مهر و وفا شما هستی
انیس درد و غم مرتضی شما هستی
به غصه ها که بود مبتلا شما هستی

پناه جمع خلایق به روز واهمه ای
خدیجه همسر پیغمبر ام فاطمه ای

درود بر تو که اول زن مسلمانی
عزیز حضرت طاها عزیز یزدانی
برای ختم رسولان تو جان جانانی
خدا گواهست که فخر تمام نسوانی

روا بود که بگویم بقای اسلامی
به صدق ونیت پاکت صفای اسلامی

خدیجه ای و خدا بر شما نظر دارد
که با وجود شما مصطفی سپر دارد
دلم همیشه هوای تو را به سر دارد
خوشا کسی که برایت دو دیده تردارد

اگر اجازه دهی در عزایتان بانو
ز دیده اشک ببارم برایتان بانو


**************


اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – محمد مبشری

پایه ی دین خداوند که بر پا شده است
هدیه ی زمره ی عشاق به دنیا شده است

گاه یک تن به رهش کشته و مقتول شده
گاه با تیغ زبان در صف اعدا شده است

دین اگر مانده به جا همت دینداران است
این سخن گفته ی پیغمبر والا شده است

تیغ شمشیر علی ، ثروت بانوی حجاز
دین بدین گونه چنین مانده و بر پا شده است

اولین بانوی دلداده که ایمان آورد
او که دل را به نبی داده و شیدا شده است

نه فقط مال و منال است که بر او داده
همه ی هستی او هدیه به طاها شده است

نام این بانوی دلداده خدیجه باشد
او که در بیت نبی مادر زهرا شده است

آه ای بانوی مکه ، به شب ظلمت ها
نور سیمای تو روشنگر دل ها شده است

سنگ می خورد اگر بر رخ پیغمبر عشق
مرهم زخم دل بانوی بطحی شده است

جبرئیل آمد و از سوی خدا وحی آورد
همرهش ذکر سلامی به تو اهدا شده است

همه ی دار و ندارت به ره او دادی
در دلش از غم اندوه تو غوغا شده است

همچو زهرا بده اذنی به تو مادر گوییم
مادری تو که از دخترت امضا شده است


***************


اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – محمد مبشری

ای که در بی کسی ام ملجأ و ماوأ بودی
همه دم صبر مرا واژه ی معنا بودی

آن زمانی که همه پشت به من می کردند
تو طرفدار من بی کس و تنها بودی

به شب غربت و غم لطف تو شد غمخوارم
روز تنهایی من مونس غم ها بودی

همه ی بود و نبودت به رهم گشت فدا
تو به هستی خودت بر سر سودا بودی

نگشودی لب خود را به شکایت هرگز
به غم بی کسی ام یار شکیبا بودی

شاهد چهره ی پر خون من از سنگ جفا
مرهم زخم غریبانه ی طاها بودی

خون جگر می شدی از زخم زبان های عدو
ز وفایت هدف طعنه ی اعدا بودی  

شمع سوزان غمت کودک پروانه ی توست
مام غم پرور این دختر والا بودی

تو بیایی به نظر چون نگرم فاطمه را
به فدایت که تو آن مادر زهرا بودی


****************


اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – محمد فردوسی

والا مقام ! ای مادر زهرا خدیجه
مادربزرگ زینب کبری خدیجه
خرج خدا شد ثروتت یکجا خدیجه
کوری چشم شور بعضی‌ها خدیجه …

.. انگشتر عشق پیمبر را نگینی
الحق و الانصاف اُمّ المؤمنینی

هم گوهر نابی و هم گوهرشناسی
ای تاجر خوش ذوق ! پبغمبرشناسی
تنها نه در مکّه ، در عالم سرشناسی
از بیعتت پیداست که حیدر شناسی

عطر علی دارد سراپای وجودت
بانو! مِی ‌کوثر گوارای وجودت

بوی نبوّت را که استشمام کردی
بهر رواج دین حق اقدام کردی
اسلام را با همتت اسلام کردی
کفّار را با ثروتت ناکام کردی

بوده اساس دین و آیین پیمبر
اخلاق او ، اموال تو ، شمشیر حیدر

عیسی غلام همسرت تا روز محشر
مریم کنیز دخترت تا روز محشر
عصمت نخی از معجرت تا روز محشر
باقی ست نسل کوثرت تا روز محشر

مِهرت برای آسمان‌ها و زمین بس
داماد تو حیدر شده ، فخرت همین بس

ای طاهره ! بانوی باتقوای مکّه
سنگ صبور و حامی آقای مکّه
بی اعتنا به طعنه ی زن‌های مکّه
ای کاش نیشابور بودی جای مکّه

شعب ابی طالب تو را از پا نینداخت
آزار اهل شرک از تو « شیرزن » ساخت

بانو سلامت می‌کنم از دور و نزدیک
پیش حبیب خود در این شب‌های تاریک
راحت برو راحت بیا " اُمّ الصعالیک "
مکّه ندارد کوچه‌های تنگ و باریک

مکّه مدینه نیست آتش پا بگیرد
میخی درون سینه ی تو جا بگیرد

رفتی ندیدی رکن حیدر را شکستند
الواط های بی حیا در را شکستند
نامردها ، پهلوی کوثر را شکستند
قلب پر از مِهر پیمبر را شکستند

رفتی ندیدی باغ تو بی یاسمن شد
ای باکفن ! آخر حسینت بی کفن شد


**************

برای ارتباط با ما در کانال تلگرام لطفا اینجا کلیک بفرمایید