اشعار شهادت امام جعفرصادق

 

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ حمید رضا گلرخی

ای شیعه و یارِ با وفای صادق
جان برکفِ مکتبِ ولای صادق

با گریه تسلا تو بده بر مهدی
در سوگِ شهادت و عزای صادق

*******************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ حسین قربانچه

وقتی آن بی صفت از چشم، حیا را انداخت
با عزیز دل زهرا سر دعوا انداخت….

دید از پیش بنایش به زمین خوردن نیست
تازیانه زد و از پشت عبا را انداخت

ذکر یا فاطمه بر روی لبش داشت ولی
ضربهء سیلی آن مرد، صدا را انداخت

با سر شیخ حرم تا سر شوخی وا شد
یکی عمامهء آن مرد خدا را انداخت

وسط کوچه که افتاد، صدا زد وای از
نیزه هایی که شه کرببلا را انداخت

یکی انگشت اشاره سوی نسوان میبرد
آه زینب زد و آن بی سر و پا را انداخت

*******************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ محمد جواد پرچمی

من همان مرغ روی جام توام
بلبل مست روی بام توام

بی نگاهت غزل نمیخوانم
شاعر فیض مستدام توام

السلام ای طلوع آینه ها
آرزومند یک سلام توام

به پر زخمی ام نگاه کنید
آه،محتاج التیام توام

باز همسفره باش با سایل
دوستدار همین مرام توام

مست قال الامام صادق،من
من مسلمان شده به نام توام

روی قبرم سپرده ام آقا
بنویسند من غلام توام

من غلامم مرا نمیخواهی؟
یا سگ رو سیا نمیخواهی

مینویسم فقط حقایق را
ماجرای عروج عاشق را

با تو فهمیده ایم مفهوم و
معنی آیه های ناطق را

میشود دید در نگاه شما
عکس زیبای وجه خالق را

بابیانات روشن و نابت
توشکستی صف منافق را

مابه عالم نمیدهیم هرگز
تار موی امام صادق را

ای دمادم ترانه لب ما
السلام ای رییس مذهب ما

ای فقیه شریعت نبوی
شدشعارت ولایت علوی

حوزه علمیه به تو مدیون
روح بخش ولای مرتضوی

انبیا میکنند تعظیمت
هر زمان سوی آسمان بروی

گفته ای بی ولا نمی ارزد
هرقدر سوی کعبه هم بدوی

ذوالفقار کلام تو روکرد
دست ظلم حکومت اموی

ای بزرگ ای فقیه آل الله
جلوه حضرت رسول الله

تاج آفاق،حضرت صادق
پیر عشاق حضرت صادق

روزی از سفره شما دارم
مرد رزاق حضرت صادق

آفریده مرا گدای شما
دست خلاق حضرت صادق

شیعه تا روز حشر می بندد
باتو میثاق حضرت صادق

تیغ اسلام گشته با نظرت
تیز و براق حضرت صادق

پس از این هم بزرگواری کن
دست مارا بگیر و یاری کن

دلمان را تو حیدری کردی
مست انوار کوثری کردی

درلباس امامت ای آقا
به خدا که پیمبری کردی

با احادیث فاطمی رنگت
تو عجب فتح خیبری کردی

زنده کردی تو علم را آقا
بس که شاگرد پروری کردی

ما کجا عشق مادرت زهرا
دل ما را تو مادری کردی

بازهم در هوای چشمانت
مرغ دل را کبوتری کردی

مهرتان را به سینه دارم من
آرزوی مدینه دارم من

کاش مارا دعا کنی آقا
خرج این روضه ها کنی آقا

چشمهای مرا به پای حسین
نذر خیرالنسا کنی آقا

بانی روضه های عاشورا
کاش روضه به پا کنی آقا

یاد جد غریب خویش کنی
یاد آن سرجدا کنی آقا

کاش مارا شبی به خرج خودت
راهی کربلا کنی آقا

روضه زینبیه می خواهم
خرجی فاطمیه می خواهم

***************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ رضا دین پرور

سلام ای گل خاتم المرسلین
مصفا شده از تو عرش برین

بهشت خدا جلوه ی روی تو
شب عارفان چله ی موی تو

شکفته ز چشمت گل رازقی
ولای تو سرلوحه ی عاشقی

شبستان قلب تو خلد برین
رواق نگاه تو حشر آفرین

مسیحای صدها مسیحا تویی
چراغ شب تار موسی تویی

به گرد سرت ای مه دلنشین
پرد روز و شب روح روح الامین

شکافد به اعجاز تو رود نیل
دهد آب پای تو صد سلسبیل

چه شعری؟ چه مدحی بخوانم؟ بگو
که با آن نریزد مرا آبرو

نوشتم که چون جزر و مد همچو موج
بگویم ز اوصاف تو فوج فوج

تو بر کشتی علم ها لنگری
ز هر راستگو در دو عالم سری

تو ممدوح بارانی از جنس نور
زلالی چنان چشمه ای در بلور

تو ترتیل احساسی از لحن عشق
تو دیباچه ی یاسی از صحن عشق

چنان شمعم از نور تو ناطقم
قبولم کنی عاشقی صادقم

کبوتر شدم تا زنم بال و پر
شبی که شدم با دلم همسفر

شکفتم ز آهت که درکم کنی
کمی مرز احساس را کم کنی

تو تصویر دردی به قاب سکوت
که از داغ تو رفته تاب سکوت

الا ای گل گلشن عالمین
تو را می شناسم به عشق حسین

شنیدم که در شور و شین بوده ای
عزادار جدت حسین بوده ای

تو گفتی به عشاق خود تا خداست
که قبر حسینی قلوب شماست

من از نسل خونم دوایم تویی
بقیعم تویی ، کربلایم تویی

دل از دست دادم که مستت شوم
گدازاده ای پیش دستت شوم

گدایم، گدایم، گدای توام
سگ ریزه خوار عطای توام

مرا حکم شب سوزیم می دهند
در خانه ات روزیم می دهند

چه خوبست من را هلاکم کنند
حوالی کوی تو خاکم کنند

بقیع تو از کعبه پر شورتر
حریمت کمی از جنان دورتر

******************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

ناگهان زلفِ پریشان تو را میگیرند
سر سجاده گریبان تو را میگیرند

تو در این خانه بنا نیست که راحت باشی
چند هیزم سر و سامان تو را میگیرند

وقت نعلین به پا کردن تو یک آن است
چون حسودند همین آنِ تو را می گیرند

دختران تو یقیناً ز کسی ترسیدند
بی سبب نیست که دامان تو را میگیرند

سعی کن بلکه خودت را بکشانی ورنه
ریسمان ها به خدا جانِ تو را میگیرند

***************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ میثم میرزایی

تو غیر جود نکردی، ولی جفا کردند
چقدر خون به دلت قوم بی حیا کردند

تو مثل فاطمه در حقشان دعا کردی
شبیه فاطمه حق تو را ادا کردند

کشند آتش و انگار کارشان این است
درست با تو شبیه سقیفه تا کردند

تو را بدون عبا دست بسته می بردند
میان راه ندانم چه با شما کردند…

چه بی ملاحظه بودند آن سیه دلها
مگر رعایت قد خم تو را کردند؟

نصیب تو شده جامی ز زهر،آقا جان!
چگونه درد غریبی ت را دوا کردند

قرار بود تو هم شاه بی حرم باشی
تو را گریز غزل سمت مجتبی کردند

*****************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

همان امام غریبی که شانه اش خم بود
به روی شانه پیرش غم دو عالم بود

میان صحن حسینیه دو چشمانش
همیشه خاطره ظهر یک محرم بود

دل شکسته او را شکسته تر کردند
شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود

اگر تمام ملائک ز گریه می مردند
به پای خانه آتش گرفته اش کم بود

حدیث حرمت او را به زیر پا بردند
اگرچه آبروی خاندان آدم بود

شتاب مرکب و بند و تعلل پایش
زمینه های زمین خوردنش فراهم بود

مدینه بود شرر بود و خانه ای ساده
چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود

امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد
همان امام غریبی که شانه اش خم بود

******************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ مجید لشکری

امشب چرا اینقدر نورانی ست؟
شاید کسی نان می پزد شاید
شاید کسی نذری پزان دارد
بدجور بوی دود می آید!

از کوچه تنگ بنی هاشم
نزدیک باب جبرئیل انگار
آری، شعاع سرکش این نور
از بیت «صادق» می رسد اینبار

ای وای اینجا نور؟! نه نار است
انگار دارم خواب می بینم
نه، مثل اینکه عین بیداری ست
پروانه ای بی تاب می بینم

ای کاش میمُردم، نمی دیدم
اینگونه احوال امامم را
شرمنده ام از اینکه می گویم
تعبیرهای نا تمامم را:

فرزند ابراهیم و اسماعیل
بر روی آتش راه می پیمود
آن آتشی که سرخی داغش
بود از تبار هیزم نمرود

از خاطرات کوچه، تصویری
ناگاه در ذهنش تجسّم کرد
اشک از کنار گونه اش بارید
بغض فدک در او تلاطم کرد

یاد دوشنبه آتشش می زد
کوثر میان شعله ها می سوخت
چشم دلش را بین آن غوغا
بر مادر بی یاوری می دوخت

یاد امیرالمؤمنین می کرد
آن «یابنَ أم…إستَضعَفونی» را
یکباره در پیش نگاهش دید
مسمارهای داغ خونی را

بر گریه هایش خنده می کردند
بر ناله هایش هلهله، امّا…
او خواند در آن حال نامطلوب
چندین و چندین نافله، امّا…

یک حرف در این سینه جا مانده
زخم سر و پیشانی اش از چیست؟
آثار ناموزونِ خاک آلود
بر چهره ی عرفانی اش از چیست؟

این کوچه تاریک است و ناهموار
بی شک به روی خاک افتاده ست
با دیدن این ماجرا یادِ…
آن صحنه ی غمناک افتاده ست

با دست های بسته و تهدید
مزد رسالت را ادا کردند
یک مشت نامرد خدا نشناس
بی حرمتی بر هل اتی کردند

موی سپیدش را نمی بینید!
آه نفس هایش که می آید
کف می زنید و قهقهه هرگاه
آوای زهرایش که می آید

این باغ و پر پر کردنش؟ هرگز
آقای ما هجده بغل یاس است
از مادرش حرفی نزن! خاموش
بر نام زهرا سخت حسّاس است

این خاندان ارثش پریشانی ست
گاهی مدینه گاه در کوفه
یا در حصار شصت طغیانگر
یا روضه های داغ مکشوفه

آقا خودش هم خوب می داند
بی کربلا این شعر ویران است
باید بمیرد شاعرش، وقتی
حرف از لب و تشت است و دندان است

یک روز در تشتی جگر دارند
یک روز در آن تشت، سر دارند
یک روز سرهایی که بر دار اند
یک روز بر داری قمر دارند

این بیت ها قدری معطّل شد
تا اینکه حرف تلّ و مقتل شد
در گیر و دار قافیه، آخر
شاعر درون شعر منحل شد

***********************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ علیرضا خاکساری

ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺬل ﻧﮕﺎه ﺗﻮ ﯾﺎ وﻟﯽ ﷲ
اﺳﯿﺮ زﻟﻒ ﺳﯿﺎه ﺗﻮ ﯾﺎ وﻟﯽ ﷲ
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ راه ﺗﻮ ﯾﺎ وﻟﯽ ﷲ
ﺑﻪ اﻧﺘﻈﺎرِ ﭘﻨﺎه ﺗﻮ ﯾﺎ وﻟﯽ ﷲ

ﻓﻘﻂ ﻧﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮای ﺗﻮ ﻣﺮﺛﯿﻪ دارد
ﯾﮑﯽ دو دﻓﺘﺮ اﺷﻌﺎر، ﻣﺪﺣﯿﻪ دارد

ﺣﺪﯾﺚ ﻓﻀﻞ ﺗﻮ اذﮐﺎر ﻫﺮ ﺷﺐ ﺷﯿﻌﻪ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺎم ﻗﺸﻨﮓ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺷﯿﻌﻪ
ﺗﻮﯾﯽ رﺋﯿﺲ ﺑﻼﻋﺰل ﻣﺬﻫﺐ ﺷﯿﻌﻪ
اﻻ اﻣﯿﺮ و ﻋﻠﻤﺪار ﻣﮑﺘﺐ ﺷﯿﻌﻪ

ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﮐُﺮﺳﯽ درس ﺗﻮ ﺟﻌﻔﺮی ﺷﺪه ام
ﻣﻦ از دﻋﺎی ﺷﻤﺎ ﺑﻮده ﺣﯿﺪری ﺷﺪه ام

ﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﻫﺮ دل ﻣﺠﻨﻮن و ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻣﻮﻻ
اﺻﻮل دﯾﻨﯽ و ﻗﺮآن ﻧﺎﻃﻘﯽ ﻣﻮﻻ
و ﻣﺎورای ﺗﻤﺎم ﺣﻘﺎﯾﻘﯽ ﻣﻮﻻ
ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺮ و ﻣﺮاد ﻧﻮاﺑﻐﯽ ﻣﻮﻻ

دو دﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﻦ ﻫﻢ ﮔﺪای دﺳﺘﺎنت
ﺳﺮم ﻓﺪای ﺗﻮ و "ﺟﺎﺑﺮ ﺑﻦ ﺣﯿﺎنَ"ت

ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎل دﻟﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ اﺳﯿﺮ ﺗﻮ ﺷﺪ
اﺳﯿﺮ و ﺳﺎﺋﻞ و ﻣﺴﮑﯿﻦ و ﻣﺴﺘﺠﯿﺮ ﺗﻮ ﺷﺪ
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎل ﮐﺴﯽ ﮐﻪ "اﺑﻮﺑﺼﯿﺮ" ﺗﻮ ﺷﺪ
ﻣﯿﺎن آن ﻫﻤﻪ، ﺷﺎﮔﺮد ﺳﺮ ﺑﻪ زﯾﺮ ﺗﻮ ﺷﺪ

ﻫﺮ آن ﮐﻪ ﺳﻮی ﺗﻮ آﻣﺪ اداره اش ﮐﺮدی
ﻫﺮ آن ﮐﻪ عاشقتان ﺷﺪ "زُراره" اش ﮐﺮدی

ﺷﺸﻢ ﺳﺘﺎره ی دﻧﺒﺎﻟﻪ دار زﻫﺮاﯾﯽ
ﺷﺸﻢ ﻣﺮﺑﯽ ﻓﻘﻪ و اﺻﻮل دﻧﯿﺎﯾﯽ
ﺷﺸﻢ ﺗﺮاﻧﻪ ی زﯾﺒﺎی آﺳﻤﺎن ﻫﺎﯾﯽ
ﺷﺸﻢ ﻣﻘﺮب ﻣﺤﺒﻮب ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﯾﯽ

ﻓﻘﻂ ﻧﻪ ﺟﺎن ﺟﻬﺎن و ﺟﻬﺎن ﺟﺎن ﻫﺴﺘﯽ
ﻫﻤﺎره ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺷﯿﻌﯿﺎن ﻫﺴﺘﯽ

ﺑﯿﺎ و ﭘﺎی دﻟﻢ را ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ات وا ﮐﻦ
ﺣﻀﻮر میطلبم ﺳﯿﻨﻪ را ﻣﺼﻔﺎ ﮐﻦ *
ز ﺷﻮق، دﯾﺪه ی ﻣﻦ را ﺷﺒﯿﻪ درﯾﺎ ﮐﻦ
ﺗﻨﻮر ﺧﺎﻧﻪ ی ﺧﻮد زودﺗﺮ ﻣﻬﯿﺎ ﮐﻦ

ﺣﻼل ﻣﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﻗﻄﺮه ﻗﻄﺮه ی ﺧﻮﻧﻢ
ﺧﻠﯿﻞ ﻧﺎر ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ" ز ﻧﺴﻞ ﻫﺎروﻧﻢ"

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﻄﺮ ﺣﻀﻮرت در اﯾﻦ ﺣﻮاﻟﯽ ﻫﺴﺖ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﮐﺮﻣﺖ ﻋﺸﻖ و ﺷﻮر و ﺣﺎﻟﯽ ﻫﺴﺖ
ﺳﺤﺮ، ﺣﺴﯿﻨﯿﻪ، ﺟﺎﯾﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﺴﺖ
ﺑﻪ ﯾﺎد روﺿﻪ ی ﺗﻮ در دﻟﻢ ﻣﻼﻟﯽ ﻫﺴﺖ

برای زائر خود ﺳﺎﯾﺒﺎن ﻧﺪاری ﮐﻪ …
ﮐﻨﺎر ﺗﺮﺑﺖ ﺧﻮد روﺿﻪ ﺧﻮان ﻧﺪاری ﮐﻪ…

ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ات آﻗﺎ ﭘﺮ از ﺧﻄﺮ ﮔﺮدﯾﺪ
ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﺐ ﺣﺰﯾﻨﺖ ﭘﺮ از ﺷﺮر ﮔﺮدﯾﺪ
ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﻣﺎدر ﻣﻈﻠﻮﻣﻪ ﻧﻮﺣﻪ ﮔﺮ ﮔﺮدﯾﺪ
ﺷﺒﯽ ﮐﻪ دﺷﻤﻨﺖ از ﺑﺎم ﺣﻤﻠﻪ ور ﮔﺮدﯾﺪ

ﺗﻮ رو ﺑﻪ ﻗﺒﻠﻪ و ﮔﺮم ﺧﺪا ﺧﺪا ﺑﻮدی
ﻣﯿﺎن ﻧﺎﻓﻠﻪ ات ﻏﺮق رﺑﻨﺎ ﺑﻮدی

ﻣﯿﺎن ﺧﺎﻧﻪ ی آﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻮﯾﺖ ﺳﻮﺧﺖ
ﻣﯿﺎن ﺧﺎﻧﻪ ی آﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ روﯾﺖ ﺳﻮﺧﺖ
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺳﺎﻗﯽ ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ام! ﺳﺒﻮﯾﺖ ﺳﻮﺧﺖ
ﺷﺒﯿﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﻟﺐ ﮐﺮﺑﻼ ﮔﻠﻮﯾﺖ ﺳﻮﺧﺖ

ﺳﺮ ﺑﺮﻫﻨﻪ، ﺑﺪون ﻋﺼﺎ ﮐﺠﺎ رﻓﺘﯽ ؟
ﺑﻪ دﺳﺖ ﺑﺴﺘﻪ وﻟﯽّ ﺧﺪا! ﮐﺠﺎ رﻓﺘﯽ ؟

ﻣﯿﺎن ﮐﻮﭼﻪ رﺳﯿﺪی ﺑﻪ زحمت، اﻓﺘﺎدی
ﮐﺸﯿﺪ ﺑﻨﺪ ﻃﻨﺎب و ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ اﻓﺘﺎدی
ﮐﻨﺎر ﻣﺮﮐﺐ دﺷﻤﻦ ﺑﻪ ضربت اﻓﺘﺎدی
ﻋﺰﯾﺰ ﺣﻀﺮت زﻫﺮا! ﺑﻪ ﺻﻮرت اﻓﺘﺎدی

ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺷﺮﻃﻪ ﭼﺮا ﺗﺎزﯾﺎﻧﻪ ات ﻣﯿﺰد
ﮔﻬﯽ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ و ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﻪ ات ﻣﯿﺰد

ﭼﻪ ﮐﺮده ﺑﺎ دل زارت ﺟﻔﺎی ﭘﯽ در ﭘﯽ
زﺑﺎن درازی و آن ﻧﺎﺳﺰای ﭘﯽ در ﭘﯽ
ﺷﮑﻨﺠﻪ و ﺗﺒﻌﺎت ﺑﻼی ﭘﯽ در ﭘﯽ
ﺗﻨﺖ ﮐﺒﻮد ﺷﺪ از ﺿﺮﺑﻪ ﻫﺎی ﭘﯽ در ﭘﯽ

ز خونِ کنج لبت یاد باغ لاله کنم
دوباره یاد زمین خوردن سه ساله کنم

ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﮔﻔﺘﻢ و ﻧﺎم رﻗﯿﻪ ﺟﺎن آﻣﺪ
ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﮔﻔﺘﻢ و زﻫﺮا ﺑﻪ روﺿﻪ ﻣﺎن آﻣﺪ
ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﮔﻔﺘﻢ و ﻟﮑﻨﺖ ﺑﺮ اﯾﻦ زﺑﺎن آﻣﺪ
سه ساله گفتم و فریاد روضه خوان آمد

ﺧﺮوش دﺧﺘﺮﮐﯽ را ﺳﺮاغ دارم ﮐﻪ …
دو ﮔﻮش دﺧﺘﺮﮐﯽ را ﺳﺮاغ دارم ﮐﻪ …

*******************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ محسن حنیفی

وارد در تنور

عاشقم از تبار سلمانم         زیر دین محبتت باشم
آمدم تا تمامی عمرم   دست بر سینه خدمتت باشم

جان من از ارادتت لبریز  محو تو غرق نور خواهم شد
امرکن روی چشم یا مولا!     وارد در تنور خواهم شد

پای دَرست ملائکه حاضر   نَفَس تو زُراره می سازد
یا هزاران هُشام را چشمت  میکند تا اشاره، می سازد

درس امروز می شود تعطیل        مرثیه خوان رسید گریه بکن
مجلس روضه مجلس درس است  ابن عفّان رسید گریه بکن *

شانه هایت به لرزه می افتند   وسط گریه می روی از حال
وسط روضه ی لب تشنه      وسط روضه ی سر و گودال

جدّ تو شد غریب و غرقه ی زخم  بین گودال دست و پا می زد
هیچ کس یاری اش نکرد او هم      مادر خویش را صدا می زد

وسط روضه های مرثیه خوان  صحن چشمت شبیه دریا شد
ضجه هایت بلند شد تا که      شمر از روی سینه اش پا شد

راستی چند روز قبل از این     خانه ات را چرا شراره زدند
دل تو غرق زخم بود ولی    روی زخمت نمک دوباره زدند

چه شد آن شب که حرمت تو شکست  بی عمامه چرا تو را بردند
پا برهنه، شبانه، بین نماز                 بی خداها کجا تو را بردند؟

مو پریشان شدی در آن کوچه   گرد و خاکی شده است پیرهنت
چه بگویم که خاک بر دهنم          بین کوچه کشیده شد بدنت

درد پهلو برید امان تو را       تا در آن کوچه ها تو را بردند
صفحه ی روضه ها عقب برگشت  مادرت را چقدر آزردند…

*زید ابن شحام نقل می کند : با جمعی از اهل کوفه خدمت امام صادق علیه السلام بودیم که جعفر بن عفّان بر او وارد شد امام او را احترام کرد و کنار خود نشاند سپس فرمود: ای جعفر به من رسیده است که درباره ی حسین علیه السلام شعر می گویی، عرض کرد: آری فدایت شوم؛ برای او سرودم و او و کسانی که با او بودند. گریستند تا اشک بر روی محاسنش جاری شد سپس فرمود: به خدا فرشتگان مقرب خدا در اینجا حاضر شدند و گفتار تو را درباره ی حسین شنیدند و مثل ما بلکه بیشتر از ما گریستند…

***************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ حسین قربانچه

وقتی آن بی صفت از چشم، حیا را انداخت
با عزیز دل زهرا سر دعوا انداخت….

دید از پیش بنایش به زمین خوردن نیست
تازیانه زد و از پشت عبا را انداخت

ذکر یا فاطمه بر روی لبش داشت ولی
ضربهء سیلی آن مرد، صدا را انداخت

با سر شیخ حرم تا سر شوخی وا شد
یکی عمامهء آن مرد خدا را انداخت

وسط کوچه که افتاد، صدا زد: وای از
نیزه هایی که شه کرببلا را انداخت

یکی انگشت اشاره سوی نسوان می برد
آهِ زینب زد و آن بی سر و پا را انداخت

*********************

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ محسن حنیفی

به غمزه ای نظرت صد مه و ستاره کشید
نظاره تو ابوحمزه و زراره کشید

غریب هستی و چون مادرت نشد آقا
سر مزار شما گنبد و مناره کشید

به زخم های دلت مرهمی نشد پیدا
که زهر از جگرت طرح پاره پاره کشید

تو را میان دعا، بی نمازها بردند
تو را پیاده به کوچه یکی سواره کشید

میان کوچه تن خسته ات زمین تا خورد
نکرد رحمی و دشمن تو را دوباره کشید

سریع خانه برو دختر تو ترسیده است
که ارث مادریت را کسی شراره کشید

گرفته خانه تو رنگ خیمه های حسین
دوباره گریه چشمت به سوگواره کشید

دوباره آتش و خیمه غروب عاشورا
دوباره کرببلا را به استعاره کشید

تمام اهل و عیالش فرار می کردند
و دختری که خودش را به یک کناره کشید

به چند زخم پدر مرحمی ز گریه گذاشت
دوباره در بر خود جسم پاره پاره کشید

به پیش پیکرش از دشمنی شکایت کرد
که معجر از سر و از گوش گوشواره کشید

 

***************

برای مشاهده همه اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام اینجا کلیک فرمایید

****

برای مشاهده سبکهای مداحی ،متن روضه،مقتل و…. شهادت امام صادق علیه السلام اینجا کلیک فرمایید