اشعار شهادت امام هادی النقی(ع)

 

اشعار شهادت امام هادی النقی(ع) – محمد فردوسی



آقای سامرا که سلامم به محضرش
آتش زبانه می چکد از دیده ی ترش

یک عدّه نانجیب که توهین نموده اند
بر ساحت مقدّس و نام مطهّرش…

…آزار داده اند دل اهل بیت را
طوری که آه می چکد از قلب مادرش

در گوشه ای نشسته فقط گریه می کند
یعنی که نیست جز غم و اندوه، یاورش

از معجزات زهر بُوَد این که دم به دم
خونابه می چکد ز نفس های آخرش

پای پیاده … نیمه ی شب … کوچه … آه آه
با این حساب خورده زمین جسم لاغرش

او را اگر چه نیمه شب از خانه برده اند
امّا دگر خمیده نشد قدّ همسرش

تا این که دید در وسط بزم عیش و نوش
جام شراب چیده شده در برابرش

در ذهن خویش خاطره ای را عبور داد
افتاد یاد لعل لب جدّ اطهرش

بزم شراب … تشت طلا … چوب خیزران
می زد یزید بر لب او پیش دخترش

نزدیک بود تا که کنیز کسی شود
رنگش پرید و زد گره ای زیر معجرش



**********************

اشعار شهادت امام هادی النقی(ع) – رضا رسول زاده



رحمت محض در نگاه او
بر زبانش فقط بیان خدا
راه گم کرده ایم و می جوییم
از رد پای او نشان خدا
**
دست هایش کریم تر از پیش
روزی کیسه ی فقیرم شد
من اسیرش شدم نمی دانم
یا که او بود که اسیرم شد
**
آخرین نقطه ی کمال است و
صاحب جامع زیارات است
اینکه افتاده روی خاک اینجا
اصل قبله ست ، باب حاجات است
**
این که در پلک روی هم زدنی
می رود تا به عالم بالا
که بیارد دلیل بر حرفش
طایر جنتی به زیر عبا
**
اینکه تنهاست گوشه ی زندان
آیه ی نور و مرد توحید است
دل او در مدینه جا مانده
بیست سالی اگر چه تبعید است
**
روی پاهاش جای زنجیر و
اشک با دیده هاش مانوس است
و تپش های قلب او مثل
سوسوی شعله های فانوس است
**
پا برهنه امام ما را بر
خار صحرا دوان دوان بردند
دل زهرا شکسته شد در عرش
خبرش را تا به آسمان بردند
**
بال و پرهای او پر از زخم و
باز ذکر خدا به لب دارد
روزها روزه است این آقا
و مناجات نیمه شب دارد
**
پدر افتاده و پسر اینجا
سینه چاک آمده به بالینش
سر بابا به دامنش بنهد
بوسد این کام زهر آگینش
**
کربلا بر زمین پسر افتاد
پدر آمد کنار نعش پسر !
خون لخته کشید از لب آن
لاله ی قطعه قطعه و پرپر
**
سر او را گذاشت بر دامن
دلش آرام تر نشد بابا
سر اکبر به سینه چسباند و
گفت بعد از تو اُف بر این دنیا

***********

اشعار شهادت امام هادی النقی(ع) – مهدی نظری

هرکه یک جور قسمتی دارد
سامرای تو غربتی دارد

خوش به حال کسی که نوکر توست
واقعا چه سعادتی دارد

راستی شهر سامرای شما
چندتا بچه هیئتی دارد؟

یا که دور و برحریم شما
مردمان ولایتی دارد؟

دل من دورصحن و ایوانت
باز میل زیارتی دارد

اعتقاد من است با آن حال
حرم تو چه هیبتی دارد

با وجودی که خاکی است اما
این زیارت چه لذتی دارد

دشمن تو اگر که می دانست
با توبودن چه عزتی دارد…

…تا ابد مبتلای تو می شد
خادم سامرای تو می شد

مرد آن است باورت کرده
خویش را بنده ی درت کرده

دستهای خدا ملائک را
روی گنبد کبوترت کرده

پرچمت تا همیشه پا برجاست
بادعایی که مادرت کرده

جلوه ای از رخت شده خورشید
حق تو راذره پرورت کرده

دست حق معجزات عیسی را
رزق و روزی نوکرت کرده

به زمین خورده است و پانشده
هرکه توهین به محضرت کرده

بشکند دستهای آنکس که
چون گل یاس پرپرت کرده

من بمیرم که بین بزم شراب
خون به قلب مطهرت کرده

روضه ات تا کجا کشانده مرا
پای تشت طلا کشانده مرا

دور تشت طلا چه غوغا بود
داخل تشت رأس آقا بود

دختری در کنار عمه خود
دیدگانش شبیه دریابود

چشمهای کبوترانه او
خیره درچشمهای بابا بود

چقدرصورت کبودی داشت
جرمش این بود شکل زهرا بود

بسکه بین مسیر افتاده
بدنش پر زخار صحرا بود

بوی یاس مدینه می آمد
مادرش هم یقین در آنجا بود

گرچه بستند دست زینب را
پرچم او هنوز بالا بود

خیزران هم دلش به درد آمد
روی لبها که واحسینا بود

قاری نیزه ها که قرآن خواند
چشمها غرق در تماشا بود

تا به لبهاش خیزران می خورد
رعد و برقی در آسمان می خورد



******************

اشعار شهادت امام هادی النقی(ع) – هاشم طوسی

کاش می شد تو را رها نکنیم
بیش از این حق تو جفا نکنیم

و در این هجمه ی اهانتها
از سر خویش زود وا نکنیم

بیش از این با سکوت و بی عاری
پشت ابلیس اقتدا نکنیم

عین ظلم است شاعرت باشیم
دِین مان را به تو ادا نکنیم

بی تفاوت اگر که ما کاری
از برای غم شما نکنیم….

بهتر این است پیشتان آقا
بیش از این دیگر ادعا نکنیم

بهتر این است صحبت از شوق…
یاری شاه کربلا نکنیم

حیفم آمد شب شهادتتان
یادی از شهر سامرا نکنیم

آمدم دل شکسته و مغموم
السلام علیک یا مظلوم

لاله ها از غم تو افسردند
یاسها پا به پات پژمردند

و تو را ای امام خوبیها
سر برهنه ز کوچه ها بردند

پیش بغض نگاهتان آقا
بی حیاها شراب می خوردند

دل پر خون خاطراتت را
به حوالی کوفه می بردند

به همانجا که اهل بیتت را
بسته بر یک طناب آورند

و به یک خیزران پر از کینه
دلشان را چه سخت آزردند

گر که عمه نبود… میدانم
کودکان از شکنجه می مردند

گفتی آخر تو با غمی جانکاه
السلام علیک ثارالله

*******************

اشعار شهادت امام هادی النقی(ع) – عارفه دهقانی

عمری ست پا به پای شما گریه می کند
همراهِ های هایِ شما گریه می کند

یک آسمان ستاره ی گم کرده راه… آه
دنبال ردِّ پای شما گریه می کند

قربانِ پنج گوشه ضریحت که کربلا
با یاد سامرای شما گریه می کند

هم کاظمین و مشهد و هم قم، پر از غم اند
“معصومه” در هوای شما گریه می کند

گویی شکسته قامت ماه از غریبی ات
خورشید در عزای شما گریه می کند

“سرداب” از اشک پر شد و مانند چشمه ها
همراه چشم های شما گریه می کند

بخشوده ای… اگر چه نبخشوده خویش را
دشمن که با دعای شما گریه می کند

*************

اشعار شهادت امام هادی(ع) – رحمان نوازنی



دسته دسته فرشته ها هر شب
برتو عرض سلام می کردند
و بزرگان آسمانی ها
پیش تو احترام می کردند
**
آسمانها همیشه دلگرم اند
بسکه خورشید مهربان دارید
ذره ای هم به ما بتابانید
از نگاهی که بی کران دارید
**
باید از فاطمه اجازه گرفت
تا که نام تو را ترنم کرد
باید آری برای ذکر شما
یا وضو داشت یا تیمم کرد
**
لوحی از یک زیارت جامع
بهترین هدیه شما بر ماست
لوح سبزی که امتداد آن
در میان صحیفه ی زهراست
**
لحظه لحظه حیاتتان اینجا
جان تازه به آسمان می داد
سیره های زلال و پاک شما
عکستان را به ما نشان می داد
**
رزق های تمام این عالم
گرچه در دست آسمانت بود
گرچه هر روز آفرینش هم
احتیاجش به لقمه نانت بود
**
لیک هر روز ای تواضع محض
در پی رزق کار می کردی
و همیشه به نام بسم الله
سفره ات را بهار می کردی
**
می نویسد زمین کلامت را
می سراید زمان برای ما
دوست داریم بشنویم از تو
چند آیه بخوان برای ما
**
چشمهایت چقدر خون گرمند
که گدا را به خانه می خوانند
دستهایت چقدر پر مهرند
که کسی را ز در نمی رانند
**
آه دنیا چه کرده ای با خود
با خودت با امام خوبیها
مهر دیدی و در عوض کردی
دشمنی با تمام خوبیها
**
با بهشتی که توی چشمانش
حرمین پر استجابت داشت
با همان جانشین بر حقی که
بر زمین و زمان نیابت داشت
**
تو چه کردی که آسمان لرزید
از غم و غصه های خورشیدش
از جگرهای پاره پاره ی او
از شب و روزهای تبعیدش
**
این علیِ چهارمی بوده
که به خانه نشینی اش بردی
و شبانه دو دست او بستی
به شب دل غمینی اش بردی
**
باز شب شدو باز مردی را
سر برهنه به کوچه ها بردند
خاطرات شکسته ی او را
به مدینه، به کربلا بردند
**
کینه هاشان شکفت وقتی که
ضربه از آفتاب می خوردند
بی حیاها به ناسزا آن شب
پیش چشمش شراب می خوردند
**
در همانجا که بزم شور و شراب
داغ های تو را شرر می زد
بغض سنگین اشک چشمانت
به حوالی کوفه پر می زد
**
به همانجا که دست زنها را
به سر شانه هایشان بستند
و به دستان دختر حیدر
همگی را به ریسمان بستند
**
کاش آن لحظه آسمان ها را
روی کوفه خراب می کرند

چون اسیران اهل بیتی را
خارج از دین خطاب می کردند

شام مثل فضای کوفه نبود
که علی را حساب می کردند

با سری که به چوب می بستند
خواهری را عذاب می کردند

وای آن لحظه بر شما چه گذشت؟
که کنیز انتخاب می کردند

******************

اشعار شهادت امام هادی(ع) – علی زمانیان

آن روز از کبوتر زخمی پری نبود
خورشید فاطمه که به این لاغری نبود!

شد مثل مادرش به خدا راه رفتنش
فرقی که داشت این که جوان بستری نبود

آیا دلیل غصّه ی او زهر بوده؟ نه
از آن شراب، دردسر بدتری نبود

یک بی حیا و ظرف شراب و امام بود
اما به لعل لب، لب چوب تری نبود

یک شهر دشمن از همه جانب ولی دگر
چشم طمع که در پی انگشتری نبود

آنجا کشنده بود که در پیش دختران
می زد یزید چوب،… وَ آب آوری نبود

ای کاش در مقابل چشمان خواهری
رأس بریده داخل طشت زری نبود

فریاد می کشید صدای گرفته ای:
بابا محاسن تو که خاکستری نبود!

وای از غروب شام غریبان که ناقه بود
امّا میان جمع، علی اکبری نبود

******************

اشعار شهادت امام هادی(ع) – احسان محسنی فرد

به یمن تو گدای اهل بیتم
گدای هل اتای اهل بیتم

به لطف آستان مستجابت
مسلمان دعای اهل بیتم

به نام تو پس از عمری غریبی
غلام آشنای اهل بیتم

زیارت جامعه خواندی و حالا
سگ کهف الورای اهل بیتم

به احسان هدایت کردن توست
اگر تحت لوای اهل بیتم

اگر چه کربلایی هستم اما
گدای سامرای اهل بیتم

ولی کبریا جانم فدایت
امام سامرا جانم فدایت

منم از مبتلایت مبتلاتر
منم از آشنایت آشناتر

اگر لطف کریمان به نداری است
منم از بینواها بینواتر

تو حالا که هزاران فیض داری
دل من از گدایانت گداتر

تو راه باز توحیدی،هر آنکه
به تو نزدیک تر پس با خدا تر

برایت دشمنت هم نذر می کرد
تو هستی از همه مشگل گشا تر

علی هستی و جدت هم علی بود
تویی با این حساب ابن الرضاتر

تو هم مثل پدر زهرا نژادی
عزیز خانه ی باب المرادی

تو در یکتائی ات یکتا شناسی
تو در آقایی ات آقا شناسی

لباس بندگی بر تن گرفتی
تو الحق بنده مولا شناسی

تو هنگام کریمی از گداها
نمی پرسی غریبی یا شناسی؟

تو در سیر نزولت هم صعود است
تو در روی زمین بالا شناسی

امام غائبت را مدح کردی
تو در امروز هم فردا شناسی

زیارت جامعه در اصل این است
زیارت نامه ی زهرا شناسی

زیارت جامعه یعنی ولایت
زیارت جامعه یعنی هدایت

دلت سرمنشاء خلق عظیم است
تجلی گاه رحمان و رحیم است

اقامت کن میان دل که عمری
دلم در کوی دلدارش مقیم است

هدایت کن مرا باگوشه چشمی
صراط تو صراط مستقیم است

اسیر گریه ام، ری زاده هستم
که از عشاق تو عبدالعظیم است

بهشت شیعه باشد سامرایت
حریمت عرش جنات النعیم است

بیا و شیعه را دریاب، آقا
قرار ما دم سرداب، آقا

*****************

اشعار شهادت امام هادی(ع) وحید قاسمی

تب دارترین تب زده ی بستر دردم
پر سوز ترین زمزمه ی حنجر دردم

رنگ رخ من بر همگان فاش نموده
در باغ نبی جلوه ی نیلوفر دردم

فریاد عطش زد دهن سوخته ام تا
تر شد لب خشکیده اش از ساغر دردم

جای عرق از چهره ی من زهر چکیده
پیغامبر خسته دل باور دردم

بر زیر گلوی جگرم دشنه کشیدند
من کشته ی تیغ شرر لشگر دردم

آتش فکند بر قد وبالای سپیدار
یک ذره ی ناچیز ز خاکستر دردم

خون گریه کند اخترو مهتاب برایم
افلاک شده مستمع منبر دردم