حدیث

مطالب دسته ی "حضرت خدیجه (س)"

اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – مجموعه چهارم

اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – مجموعه چهارم

اشعار رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – علی صالحی   سنگ صبور قلب طاهایی خدیجه آرامش پیغمبر مایی خدیجه کِی می رسد دست کسی بر رتبهء تو؟ از بسکه بالایی و والایی خدیجه خیر النساها را اگر که برشمارند قطعاً تو جزء بهترینهایی خدیجه درک مقامات تو کار هر کسی نیست چون مادر امّ […]

ادامه مطلب ...
اشعاروفات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ـ مجموعه چهارم

اشعاروفات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ـ مجموعه چهارم

اشعاروفات حضرت خدیجه کبری اشعاروفات حضرت خدیجه سلام الله علیها – شاعرناشناس بارخود را بسته ام پس پرکشیدن راحت است بال وپر درپیش پیغمبر کشیدن راحت است یک لباست را کفن کن باز هم تب کرده ام داغ را در جامه‌ی دلبر کشیدن راحت است تاسحر پیشم بمان قرآن بخوان بالا سرم باتو دست از […]

ادامه مطلب ...
رباعی وفات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها

رباعی وفات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها

رباعی وفات حضرت خدیجه رباعی وفات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ـ یوسف رحیمی نبوت را نگینی یا خدیجه شفاعت آفرینی یا خدیجه برایم مادری کن روز محشر تو اُم المؤمنینی یا خدیجه * تو داری آنچنان حق عظیمی که در ایمان و دین ما سهیمی نه تنها دخترت! بعد از تو دیدند مسلمانان […]

ادامه مطلب ...

شعررحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – مجموعه سوم

شعررحلت حضرت خدیجه شعررحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها – رحمان نوازنی مادر سلام حال غریبت چگونه است؟ مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟ حالی غریب داری و در فکر رفتنی دردی به سینه داری و حرفی نمی زنی داری برای رفتن خود چانه می زنی موی مرا به گریه چرا شانه می زنی […]

ادامه مطلب ...

شعروفات حضرت خدیجه سلام الله علیها ـ مجموعه دوم

مادر سلام حال غریبت چگونه است؟
مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟
 
حالی غریب داری و در فکر رفتنی
دردی به سینه داری و حرفی نمی زنی
 
داری برای رفتن خود چانه می زنی
موی مرا به گریه چرا شانه می زنی
 
با دانه های اشک تو افطار میکنم
همسایه را ز داغ تو بیدار میکنم
 
همسایه ها برای تو پرپر نمی زنند
داری تو میروی و به تو سر نمی زنند
 
مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت
که قد خمیده میروی از پیش دخترت

 

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...

اشعار وفات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ـ مجموعه اول

حتم دارم که رفتنی هستم
به خدا می سپارمت آقا
خواهش ِ مادرانه ای دارم
جان ِ تو، جان ِ دخترم زهرا
**
 حسرت ِ دیدن ِ عروسی او
به دلم ماند،چاره ای هم نیست
درشب ِ خواستگاری دختر
غم ِ بی مادری، غمی کم نیست
**
مادرم، حق بده که بی تابم
چشم هایم به اشک ناچاراست
نیستم پیش او زمانی که
بین دیوار و در گرفتار است
**

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...