حدیث

مطالب دسته ی "در مسیر کوفه و شام"

شعرمسیر کوفه تا شام ـ اشعاراسارت به سوی کوفه وشام ـ مجموعه دوم

شعرمسیر کوفه تا شام ـ اشعاراسارت به سوی کوفه وشام ـ مجموعه دوم

شعرمسیر کوفه تا شام ـ شاعرناشناس از من مگیر این دست خالی را که دادی این دستمال اشک و حالی را که دادی من آن فقیر بی‎سر و پایِ توام که خرج گناهش کرده مالی را که دادی روزی چشمم را «بکاء الفاقدین» کن سهم دعای این حوالی را که دادی فطرس مرا پرواز داده، […]

ادامه مطلب ...

اشعار مسیر کوفه تا شام ـ سیدپوریاهاشمی

مُهر فراغ بر جگرم خورد بی حسین
زخم خزان به برگ و برم خورد بی حسین

میخواستم نسوزم ازین شعله ها ولی
آتش به روی بال و پرم خورد بی حسین
 
من که شب سیاه ندیدم تمام عمر
تیر سه شعبه بر قمرم خورد بی حسین

 

ادامه مطلب…..

ادامه مطلب ...

اشعار مسیر کوفه تا شام – سیدپوریاهاشمی

باز ده شب میشوم بارانی از غم های تو
باز اشک گریه کن ها پای ماتم های تو

این دهه درخانه اش مهمان زهرا میشویم
مادرت بانیست پایان محرمهای تو

زیر خیمه راه از بیراهه روشن میشود
رشته حبل المتین ماست پرچم های تو

از علاج دردهای من طبیبان عاجزند
چشم امیدم فقط مانده به مرهم های تو

 

ادامه مطلب……

ادامه مطلب ...
اشعار مسیر کوفه تا شام ـ مجموعه اول

اشعار مسیر کوفه تا شام ـ مجموعه اول

شکسته میگذرم از کنار نام شما
شکسته اند مگر حرمت امام شما ؟

هنوز از غمتان بی قرار میسوزم
از آتشی که گرفتست در خیام شما

همین که عطر حضورت گذشت از سر دشت
به پا شدند درختان به احترام شما

سلام حضرت بانو چقدر پیر شده ای !
نداده اند مگر پاسخ سلام شما

چقدر کودکتان تشنه و شما بی تاب
مرا ببخش مگر هاجر است نام شما ؟

 

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...

اهل البت درمسیر کوفه وشام ـ جوادحیدری

فهم هرکس که رسیده خاکسار زینب است
قلب ما گر درد دارد بی قرار زینب است
 
چشم ما از خود ندارد اشک؛ زهرا لطف کرد
مثل چشمه، چشم شیعه اشکبار زینب است
 
ظاهرا کرب و بلا باشد خزان عمر او
در حقیقت روز عاشورا بهار زینب است
 
راه را تا کربلا نه تا خدا هموار کرد
این که ما در راه باشیم انتظار زینب است

 

ادامه مطلب…..

ادامه مطلب ...

اهل البت درمسیر کوفه وشام ـ مصطفی متولی

تو روي ني و من از تو چقدر فاصله دارم
و از خودم به خدا چون نمرده ام گله دارم
 
به جرم اينكه يتيمم مرا به بند كشيدند
و جان به لب شدم ازبسكه زخم سلسله دارم
 
از اينكه گم شدم آن شب چه حرفها كه شنيدم
چه خاطرات بدي از مسير قافله دارم
 
براي سعي صفاي سرت و مروه جانم
تو فكر ميكني آيا توان هروله دارم؟

 

ادامه مطلب…..

ادامه مطلب ...

شعرمسیرکوفه تاشام ـ وحید قاسمی

بــا کــاروان نیــزه ســفـر می کـنم پدر
با طعنه های حرمله سـر می کـنم پدر
 
مانـنـد خـواهـران خـودم روی نـاقـه ها
در پیش سنگ سینه سپر می کنم پدر
 
از کــوچــه نــگــاه و قیــح یــهــودیــان
بــا یــک لبــاس پــاره گـذر می کنم پدر
 
حــالا بـرو به قـصر ولی نیـمه شب تو را
بـا گــریه های خویش خبر می کنم پدر

 

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...

شعراسارت_ شاعرناشناس

زیرنظرت ازسرنی نوربگیرم
اززخم گلویت کمک ازدوربگیرم

قرآن سر نی ازتو و تفسیرزخواهر
یعنی زاشارات تودستوربگیرم

تونیزه نشینی و منم ناقه نشینم
باچوبه محمل به سرم شوربگیرم

دستان مرا بسته ستمکارولی من
باخطبه خود حربه زماموربگیرم

 

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...

شعراسارت_ سید پوریا هاشمی

مُهر فراغ بر جگرم خورد بی حسین

زخم خزان به برگ و برم خورد بی حسین
 
میخواستم نسوزم ازین شعله ها ولی
آتش به روی بال و پرم خورد بی حسین
 

من که شب سیاه ندیدم تمام عمر

تیر سه شعبه بر قمرم خورد بی حسین
 

دست تو نیست ؛ نیزه مرا راه میبرد

خیلی به دست و بر کمرم خورد بی حسین

 

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...

شعر امام حسین(ع) _دیر راهب _ غلامرضا سازگار

راهب ناله ی واحسینا می شنود:

ناگهان آمد صدای یا حسین
واحسینا واحسینا وا حسین
آن یکی می گفت حوا آمده
دیگری می گفت سارا آمده
هاجر از یک سو پریشان کرده مو
مریم از سو زند سیلی به رو
آسیه رخت سیه کرده به بر
گه به صورت می زند گاهی به سر
ناگهان راهب شنید این زمزمه
ادخلی یا فاطمه یا فاطمه
آه راهب دیده بر بند از نگاه
مادر سادات می آید ز راه

 

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...
  • صفحه ی 1 از 2
  • 1
  • 2
  • <