اشعار نهم ربیع آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) – وحید قاسمی

 

عالم امکان سراسر نور شد
شیعه بعد از سالها مسرور شد

پور زهرا تاج برسر می نهد
بر همه آفاق فرمان می دهد

حکم تنفیذش رسیده از سما
نامه ای با مُهرو امضای خدا

می نشیند بر سریر عدل و داد
آخرین فرمانروای  ابرو باد

پادشاه کشور آیینه ها
تک سوار قصه ی آدینه ها

امپراتور زمین و آسمان
حُکمران سرزمین بی دلان

پهلوان نامی افسانه ها
تحت امرش لشگر پروانه ها

لشگری دارد بزرگ و بی بدیل
افسرانش نوح و موسی و خلیل

عرشیان و قدسیان فرمانبرش
مردمان مهربان کشورش

ساحران مصر مبهوت اند و مات
از نگاه نافذ و افسونگرش

ساقیان و می فروشان جملگی
مست لایعقل شدند از ساغرش

عالمان حوزه های علم عشق
درس ها آموختند از محضرش

نام های شاعران شیعه را
ثبت کرده ابتدای دفترش

خیمه ای سبز و محقر قصر او
پایتختش شهر سبز آرزو

خادمان بارگاهش اولیاء
کاتبان نامه هایش اوصیاء

یوسف مصری سفیر دولتش
پیر کنعان هم وزیر دولتش

در حریمش قدسیان هو می کشند
فطرس و جبریل جارو می کشند

خیمه اش دارالشفای خاکیان
قبله گاه اصلی افلاکیان

عطرسیب و یاس دارد خیمه اش
گرمی و احساس دارد خیمه اش

بیرق عباس پیش تخت او
تکیه گاه لحظه های سخت او

چادری خاکی درون گنجه اش
گوشواری سرخ بین پنجه اش

نیمه شبها عقده ها وا می کند
مخفیانه گنجه را وا می کند

بوسه باران می شود با شوروشین
گوهر انگشتر جدش حسین

********

اشعار نهم ربیع آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) – محمود مربوبی

فوج مَلَک دُور و بَرَش دارد نگارم
یک آسمان زیر پرش دارد نگارم

باید تمام عرشیان چاوش بخوانند
تاج ولایت بر سَرَش دارد نگارم

صبرش علی خویش حسن صبرش حسینی
خُلقی چو جدّ اطهرش دارد نگارم

نامی دِگر از حاتمِ طاعی نمانده است
از بس گدا در محضرش دارد نگارم

حتّی منِ پیمان شکن را هم دعا گوست
الحق که ارث از مادرش دارد نگارم

از اولّ غیبت به شیعه بوده معلوم
فکری برای آخرش دارد نگارم

وقتِ فرج شمشیر حیدر را به دستی
قرآن به دستِ دیگرش دارد نگارم

یعنی به سر فکر تقاص خون جدّ و
شش ماههِ طفلِ پرپرش دارد نگارم

کوری چشم دشمنان لطفی مداوم
بر این نظام و رهبرش دارد نگارم

ما در پیِ دیدارِ رویِ یار هستیم
از غَمزه ی چشمان او بیمار هستیم

**********

اشعار نهم ربیع آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) – غلامرضا سازگار

همه جا پر ز این خجسته نداست
نُه ماه ربیع عید خداست
عید کل ذراری زهرا
عید لبخند سیدالشهداست

عید لطف و کرامت مهدی است
که طلوع امامت مهدی است

عیدِ بر روی حق تبسم ماست
ذکر یابن الحسن تکلم ماست
عید اکمال دین شده تکرار
بلکه عید غدیر دوم ماست

فتح قرآن و دین مبارک باد
عید مستضعفین مبارک باد

ای به دستت نظام یا مهدی
دولتت مستدام یا مهدی
به ائمه به انبیاء تبریک
که تو گشتی امام یا مهدی

از تو قانون عدل پاینده است
به تو این موهبت برازنده است

ای دو عالم یم کرامت تو
فتح پیغمبران امامت تو
دست حق خلعت امامت را
دوخته از ازل به قامت تو

به قیامت قسم قیامت کن
پسر فاطمه امامت کن

دیده ها روشن از تجلّایت
سینه ها جنت تولایت
لب ختم رسل دعاگویت
چشم زهرا به قد و بالایت

که جهان را محیط نور کنی
کعبه را روشن از ظهور کنی

غایبی و زعامتت پیداست
پشت ابری کرامتت پیداست
معنی انسجام اسلامی
در طلوع امامتت پیداست

مانده چشم مسیح منتظرت
تا بخواند نماز پشت سرت

خیرمقدم که دیده خانۀ توست
هر چه دل هست آشیانۀ توست
ذوالفقار علی به قبضۀ مشت
پرچم کربلا به شانۀ توست

بر تنت جامۀ رسول خداست
در رگت خون سیدالشهداست

قلب یاسین و زاریات تویی
روح طاها و محکمات تویی
پدر آدم و بنی آدم
پسر طور و عادیات تویی

ناشر رایه الهدایی تو
به خدا حجت خدایی تو

به دو عالم نظام کیست تویی
به عدالت قوام کیست تویی
به جهان ها ولیِ قائم امر
به زمان ها امام کیست تویی

تو، به هر عصر، تو حجه اللهی
تا قیامت بقیه اللهی

روح بخش مسیح ها دم توست
هر کجا عالمی است عالم توست
یوسفا همچو دیدۀ یعقوب
کعبه چشم انتظار مقدم توست

چه شود میثمت دُر افشاند
در حضورت قصیده ای خواند

********

اشعار نهم ربیع آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) – غلامرضاسازگار

قیامتـی است گمانم قیامت مهدی است
جهـان محیط وسیع کرامت مهدی است
زمان زمان شروع زعامت مهدی است
غدیـر دوم شیعـه، امـامت مهدی است

همه کنیـد قیـام و همـه دهید سلام
امـام کـل زمان‌ها دوباره گشت امام

بشـارت آمـده بهـر بشـر مبارک باد
شب فراق سحر شد، سحر مبارک باد
بهشت وصل خـدا را ثمر مبارک باد
بـرای منتظـران این خبر مبارک باد

خطاب نـور همه آیه‌های نصر شده
ولـیِّ عصـر، دوباره ولیِّ عصر شده

خطاب حضرت معبود را بخوان با من
پیام قاصـد و مقصود را بخوان بـا من
بیــا ترانـۀ داوود را بخـوان تـا مـن
سرود مهـدی موعود را بخوان با من

دوبـاره آیـه جاء الحق آشکار شده
به یمن وصل، همه فصل‌ها بهار شده

ز تیرگـی چـه زیان کوه نور نزدیک است
رهی که بود به چشم تو دور، نزدیک است
فـراق رفتـه و فیض حضور نزدیک است
الا تمامــی یــاران! ظهـور نزدیک است

فـرار ابـر و رخ آفتــاب را نگــرید
سراب‌هـا همـه رفتنـد، آب را نگرید

بشارت ای همه یاران که یار می‌آید
نویــد رحمـت پــروردگار می‌آید
محمـد از طــرف کوهسـار می‌آید
علی گرفته بـه کف ذوالفقار می‌آید

دعـای عهد و فرج را همـه مرور کنید
سلام تازه بر آن تک سوار نور می‌آید

ز مکـه سر زده صبح قیام ابراهیم
رسد بـه عالـم هستی پیام ابراهیم
امـام عصر که بر او سـلام ابراهیم
قیـام کــرده، کنـار مقـام ابراهیم

حـرم رسانه آوازه «انـا المهدی» است
چهان پر از سخنِ تازه «انا المهدی» است

جهانیان! همـه جا در کنار یار کنید
دل خـزان زدۀ خویش را بهار کنید
یهودیـان همه جا در شرارِ نار کنید
الا تمامــی وهابیــان فــرار کنید

رها کنیـد حرم را، حرم، دیار علی است
به دست مهدی موعود، ذوالفقار علی است

************

اشعار نهم ربیع آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) – محمد بختیاری

ای جبرئیل کاسه به دست عنایتت
خضر از قبیلِ منتظران هدایتت

ای چشمه‌های عقل تمام پیمبران
مبهوت وسعت نظر بی‌نهایتت

تقدیر خانواده‌ی سلمان این زمان
مدیون چتر بی‌حد و مرز حمایتت

آتشفشان حیله‌ی دجال‌های قوم
خاموش می‌شود به نسیم درایتت

ما در کنار لطف تو پهلو گرفته‌ایم
تا ناخدا شده خلف با کفایتت

مدح شما کجا و من بی‌زبان کجا
این شوره‌زار تشنه کجا آسمان کجا

تو آخرین تجلی الله اکبری
کاملترین پیاله‌ی ساقی کوثری

هر روز با عنایت باران دست خود
ما را به سوی عرش خداوند می‌بری

در کوچه‌های برفی تاریخ عاشقی
یک اتفاق تازه و یک عشق نوبری

ما با توکلِ به شما زنده‌ مانده‌ایم
تو اولین امیدی و امید آخری

سهم من از نسیم عبایت چه می‌شود
درمانده‌ام که قسمت من را بیاوری

پژواک گریه‌های غم‌انگیز فاطمه
ای جلوه‌ی بهاریِ پاییزِ فاطمه

در بین ما نشسته‌ای و ما بدون تو
از کودکی کنار تو اما بدون تو

در طول خشکسالی فصل نبودنت
ماندیم دست‌خالی و تنها بدون تو

یک عمر در پی تو دویدیم و عاقبت
چیزی نصیب ما نشد آقا ، بدون تو

تا کربلا چگونه ؟ بیا و خودت بگو
پا می‌دهد پریدنم آیا بدون تو ؟

آخر به یاد اشک تو از دست می‌رود
این موج دل سپرده به دریا بدون تو

امشب که بار عامِ همه خانه‌ی شماست
این روسیاه تشنه‌ی پیمانه‌ی شماست…

******************

اشعار نهم ربیع آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) – وحید قاسمی

تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماست
هر کس محب فاطمه شد، قوم وخویش ماست

لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شد
لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد

لعنت بر آنکه برتن اسلام خرقه کرد
این قوم متحد شده را،فرقه فرقه کرد

ما بی خیال سیلی زهرا نمی شویم
راضی به ترک و نهی تبرا نمی شویم

قرآن و اهل بیت نبی اصل سنت است
هر کس جدا ز این دو شود،اهل بدعت است

ما همکلام منکر حیدر نمی شویم
«با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم»

ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم

شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود
وقتی که حرف کوچه و دیوار می شود

امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم
فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم

ما را نبی «قبیله ی سلمان» خطاب کرد
روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد

ما از الست طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم

از اما بترس شیعه ی سرسخت حیدریم
جان برکفان لشگر سردار خیبریم

از جمعه ای بترس،که روز سوارهاست
پشت سر امام زمان ذوالفقارهاست

از جمعه ای بترس،که دنیا به کام ماست
فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست

از جمعه ای بترس،که پولاد می شویم
از هُرم عشق،مالک و مقداد می شویم

 

************

اشعار نهم ربیع آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) – غلامرضاسازگار

تا به رخ بنشست گَرد مقدم آن نازنینم
آسمان برخاست کز همّت کند مهر جبینم

شمع سوزانی که روشن کرده ام در بزم جانان
آب گشته، سوخته، با نغمه های آتشینم

روز و شب این آرزو دارم که در دشت محبّت
دانۀ عشقی بکارم، خوشۀ وصلی بچینم

چشم دل بگشودم و دیدم که عالم را سراسر
تیره تر از شب، بسان صبح روز واپسینم

جنگ ها، انسان کشی ها، قتل و غارت ها، ستم ها
کرده دل را قلزم خون همچو دامان زمینم

آه مادرها که فرزندانشان از دست رفته
گاه آید از یسار و گاه آید از یمینم

غرّش تانک و مسلسل ها و توپ و بمب و موشک
می رسد بر گوش، هر دم با صدای سهمگینم

با دلی خون داشت هر کس انتظار مصلحی را
همچو من کز اشک خونین شسته دائم آستینم

آن یکی می گفت موسی مصلح دنیاست، آری
دیگری می گفت کو، آن عیسی گردون نشینم؟

و آن دگر می خواند بودا را به سوز و شور دیگر
دیگری می گفت کو آن رهبر صلح آفرینم؟

من نه عیسی و نه موسی و نه بودا بود فکرم
خواستم تا رهبری بالاتر از آن برگزینم

راه با پای ولایت بردم از گداب حیرت
در کنار ساحل قرب خداوند مبینم

چشم دل بگشودم و دیدم مبارک خیمه ای را
نای وصل انداخت از هر تار و پود او طنینم

نورها زآن خیمه می تابید و من با خویش گفتم
یار در پیش من و من با غم هجران عجینم

دامن آن خیمه را بالا زدم با دست حیرت
چشم سر بستم، مگر با چشم دل او را ببینم

ناگهان دیدم جمالی را که تا صبح قیامت
هم زوصفش عاجز و هم از نگاهش شرمگینم

غرق حیرت گشتم و گفتم خدایا صورت است این
یا که صورت آفرین دل برده از کف این چنینم؟

گرد ماه عارضش گردیدم و گفتم که هستی؟
ای اسیر تار زلفت گشته هوش و عقل و دینم

گفت من فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
نور چشم عسکری نجل امیرالمؤمنینم

من زمادر، افتخار نسل شمعون الصفایم
و زپدر باشد نسب از شخص ختم المرسلینم

یوسف مصر وجودم، زیب بخش هست و بودم
گفته در قرآن درودم، ذات ربّ العالمینم

جسم ها را جان فزاید، روح ها را روح بخشد
می خورد بر هم چو لب های مسیحا آفرینم

حجّتم باب المرادم، مهدیم خیرالعبادم
عقل را عین الحیاتم، عشق را حقّ الیقینم

گوهر مکنون حق از سیزده دریای وحیم
بلکه خود دریای فیض سیزده دُرّ ثمینم

رهنمای موسی عمران به نیل و طور سینا
مقتدای عیسی مریم به چرخ چارمینم

صولت شیر خدا پیداست در ماه جمالم
نور ختم الانبیا می تابد از مهر جبینم

انتقام خون مظلومان به تیغ ذوالفقارم
اقتدار قادر منّان به عزم راستینم

اشک زهرا از سپهر دیده ام ریزد چو باران
داغ محسن مانده چون آتش به قلب نازنینم

گه مدینه گه نجف گه کربلا گه کاظمینم
گه خراسان گه به قم گریان به آل طاهرینم

گه برای عمّه ام زینب برآرم ناله از دل
گه به یاد گردن مجروح زین العابدینم

شب که تاریک است و قبر فاطمه زائر ندئارد
من کنار تربت گم گشتۀ او می نشینم

ای خوش آن روزی که بهر دوستانم رخ نمایم
من که چون یوسف به چاه، غیبت کبری مکینم

قرن ها بگذشته، باشد اشک تنهائی به چشمم
من که عالم چون سلیمان است در تحت نگینم

چون برای انتقام خون زهرا تیغ گیرم
دوست دارم روی سیلی خوردۀ او را ببینم

دوست دارم خون نحس قاتلان جدّ خود را
آن قدر ریزم که دریا بگذرد از صدر زینم

دوست دارم آن که سیلی زد به رخسار سکینه
بازویش از تن جدا گردد به تیغ آهنینم

دوست دارم تا روم از شامیان دون بپرسم
کز چه رو بستند دست عمّۀ زار و حزینم

دوست دارم گرد قبر مخفی اصغر بگردم
اشک ریزم در عزای آن عموی نازنینم

دوست دارم تا که در پائین پای قبر جدّم
خم شوم گلبوسه از قبر علی اکبر بچینم

تا شود نزدیک (میثم) روز موعود ظهورم
کن دعا با شیعیان بر درگه حیّ مبینم

 

****************

اشعار نهم ربیع آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) – یوسف رحیمی

 
در حق طلبی همیشه با عزت باش
همواره برای دین خود زینت باش
مانند امام صبر! مانند علی!
ای دوست بیا منادی وحدت باش

**
خورشید سعادت و یقین است علی
خیبر شکن و ناجی دین است علی
هرگز نشود نور حقیقت خاموش
محبوب «تمام مسلمین» است علی

**
در دین خدا راه ندارد تزویر
اسلام ببین چگونه شد عالمگیر
ای تشنه ی راه حق! کجا می‌گردی؟
سرچشمه ی وحدت است همواره غدیر

**
هر کس که تولا و تبرا دارد
در واقعه‌ها نگاه بینا دارد
وقتی که نتیجه اش شود «شیعه کشی»
«لعن علنی» دگر چه معنا دارد؟

**
دیدید چگونه دشمن تکفیری
از کشتن مسلمین ندارد سیری
در وقت مبارزه دگر بی ‌معناست
در خطِّ خودی منازعه، درگیری!

**
در مصر ببین دوباره ناکامی را
سرکوب‌گری و بی‌سرانجامی‌ را
با حربه ی اختلاف دشمن می‌خواست
خاموشیِ بیداری اسلامی را

**
خواهی دلت از غم نشود مالامال؟
خواهی نشود حقیقت آیا پامال؟
در وقت بیان حق، سخن باید گفت
با لهجه ی عقلانیت و استدلال!