اشعار هشتم شوال

اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع – مهدی نظری
 
نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند
کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند
زائری آمد کنار قبر آقایش نشست
با کتک او را ز قبرمجتبی برداشتند
خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است
خاک اینجا را همه بهر شفابرداشتند
 تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی…
ازهمین ها را برای کربلا برداشتند
خواستند آثار جرم شهر مخفی ترشود
ازمیان نقشه اسم کوچه را برداشتند
آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد
تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند
یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو
دو نگهبان آمدند ازپیش ما برداشتند!
 
خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد
بوی گریه های دختر بهرمادر می دهد
 
آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود
گنبد و گلدسته های باصفایی می شود
این حرم با چار گنبد می شود بیت الحسن
هرکسی اینجا بیاید مجتبایی می شود
پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند
واقعاَ اینجاعجب دارالشفایی می شود
نقشه این صحن را باید که از زهرا گرفت
نقشه را مادر دهد وه چه بنایی می شود
گنبد صادق ضریح باقر و صحن حسن
پرچم سجاد،دارد دل هوایی می شود!
حتم دارم ساخت و ساز حرم های بقیع
ازهمان لحظه که آقا تو میایی می شود
می رسد روزی که بادستان پرمهر شما
از رواق و صحن اینجا رونمایی می شود
 
آخرش من مطمئنم این گره وا می شود
این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود
 
هرچه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد
هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد
راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم…
تا روم درپیش قبر مادر سقا نشد
سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی
هیچ یک از روضه هایم روضه زهرا نشد
“کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست”
بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد
ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد
زائر زهرا شدن جزنیمه شبهانشد
بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان
هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد
زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها
مادرم افتادپشت در و دیگر پانشد
سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت
هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغانشد
هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید
هیچ جایی بر سر پیراهنی دعو انشد
 
 
*********************
 
اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع – مهدی رحیمی
 
باید اینجا حرم درست کنند
چار تا مثل هم درست کتتد
 
با امام حسن سزاوار است
چند باب الکرم درست کنند
 
با طلا دور مرقد سجاد
بیتی از محتشم درست کنند
 
به تولای باقر و صادق
صحن دارالقلم درست کنند
 
نزد ام البنین نمادی از
مشک و دست و علم درست کنند
 
“دودمه” نه در این مکان باید
شاعران “چاردم” درست کنند
 
با کریمان “کریم خانی”ها
قطعه ی “آمدم” درست کنند
 
دورگنبد چهار گلدسته
ولی از داغ خم درست کنند
 
کاش هرچیز را نمی سازند
کوچه را دست کم درست کنند
 
کوچه را در ادامه ی طرح ِ
از حرم تا حرم درست کنند
 
********************
 
اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع – مجید تال
 
از صفای ضریح دم نزنید
حرفی از بیرق و علم نزنید
گریه های بلند ممنوع است
روضه که هیچ سینه هم نزنید
کربلا رفته ها کنار بقیع
حرفی از صحن و از حرم نزنید
زائری خسته ام نگهبانان…
…به خدا زود می روم نزنید
زائری داد زد که نا مردان
تازیانه به مادرم نزنید
 
غربت ما بدون خاتمه است
مادر ما همیشه فاطمه است
 
کاش درهای صحن وا بشود
شوق در سینه ها به پا بشود
کاش با دست حضرت مهدی
این حرم نیز با صفا بشود
کاش با نغمه حسین حسین
این حرم مثل کربلا بشود
در کنار مزار ام بنین
طرحی ازعلقمه بنا بشود
پس بسازیم پنجره فولاد
هر قدر عقده هست وا بشود
چارتا گنبد طلایی رنگ
چارتا مشهد الرضا بشود
 
این بقیعی که این چنین خاکی است
رشک پروانه های افلاکی است
 
در هوایش ستاره می سوزد
سینه با هر نظاره می سوزد  
هشت شوال آسمان لرزید
دید صحن و مناره می سوزد
بارگاه بقیع ویران شد
دل بی راه و چاره می سوزد
این حرم مثل چادر زهراست
که در اینجا دوباره می سوزد
این حرم مثل خیمه ی زینب
که در اوج شراره می سوزد
سالها بعد قدری آن سو تر
چند قرآن پاره می سوزد
 
 
********************
 
اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع – یوسف رحیمی
 
دلم امشب به مجلس روضه
خسته و بی قرار می آید
یک کبوتر شده و از سمتِ
حرمی پر غبار می آید
**
گرد غربت نشسته بر روی
پر و بال کبوترانهٔ دل
می چکد لاله لاله اشکِ درد
امشب از خلوت شبانهٔ دل
**
با من ای دل بگو کجا رفتی
که پر از ماتم و شراره شدی
تو چه دیدی در آن دیار غریب
که شکستی و پاره پاره شدی
**
گفت رفتم به سرزمینی که
عطر اندوه و بغض و ماتم داشت
خاک آنجا همیشه دلگیر و
آسمانش همیشه شبنم داشت
**
به خدا رنگ خاک می گیرد
پر و بال کبوتران بقیع
روز ها هم همیشه در آن جا
آفتاب است سایه بان بقیع
**
نه حرم، نه رواق، نه گنبد
نه ضریح و نه صحن و گلدسته
هست آنجا مزار خاکیّ
چار مرد غریب و دل خسته   
**
در نواحی نوحه و ناله
شعلهٔ بی کرانه ای دارد
نه فقط قبر چار مرد غریب
بانوی بی نشانه ای دارد
**
این زمین دل شکسته از آهِ
غربت و ناله های مادر بود
هم دم اشک های مادرمان
یک بغل لاله های پرپر بود
 **
و در این باغ آتش سرخی
در دل سبز یاسمن گل کرد
شعلهٔ زهرِ کینه ها بین
جگر پارهٔ حسن گل کرد
**
چند روزی گذشت و خاک بقیع
عطر غم ناک اشک و ناله گرفت
و به دست همان کمان داران
بدن یاس رنگ لاله گرفت
**
این زمین یک زمین ساده که نیست
این زمین خاک غربت آباد است
این زمین دلشکسته داغِ
گریه های  امام سجاد است
**
این زمین از تبار اشک و آه
به خدا هر سپیده زائر داشت
آسمانی پر از ستاره از
روضه های امام باقر داشت
**
خاک های غریب این صحرا
روزگاری تب شقایق داشت
تا سحر در کبود چشمانش
اشک سرخ امام صادق داشت
**
این زمین یک زمین ساده که نیست
باغی از داغ لاله و یاس است
در تبِ ناله های محزونِ
مادر بی قرار عباس است
**
در حوالی این دیار غریب
از غم یار آشنا می خواند
در مدینه کنار خاکِ بقیع
روضهٔ سرخ کربلا می خواند
 
 
********************
 
اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع – قاسم نعمتی
 
گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام
من زائر قبور خراب مدینه ام
 
آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست
هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست
 
آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود
حتی جوان ز غربت آن پیر می شود
 
خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است
از گریه های فاطمه آیینه کاری است
 
اهل مدینه باب عداوت گشوده اند
بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند
 
هرکس دم از علی زده تخریب میشود
صدیقه مطهره تکذیب می شود
 
دنبال بی کس اند  که تنها ترش کنند
صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند
 
ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند
تفریحشان تمسخر هر ناله بلند
 
در خواب هم نشان حیارا ندیده اند
نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند
 
بغض علی زبانه کشد از وجودشان
رنگ ریا گرفته همه تاروپودشان
 
روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد
باضربه ای حریم ولایت شکسته شد
 
ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است
تصویر چادریست که در کوچه خاکی است
 
امواج یک صدا دلم آزار میدهد
گویا صدای صورت و دیوار میدهد
 
گویا به گوش میرسد ازقصه فدک
آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»
 
تصویر هرچه درد از آن صحنه شد بدیع
یک گوشه ای زغربت آن لحظه شد بقی
 
اوراق خاطرات غیورانه نیلی است
هرچه که هست صحنه یک ضرب سیلی است
 
بی درد مردمان زمان جان مرتضی
مارا رها کنید بمیریم زین عزا
 
روزی رسد زسینه غم آزاد می کنیم
همراه منتقم حرم آباد می کنیم
 
گلدسته میزنیم چونان صحن کربلا
گنبدبنا کنیم چونان مشهد الرضا
 
ماداغ دار سیلی ناحق مادریم
چشم انتظار منتقم آل حیدریم
 
 
*********************
 
اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع – یحیی نژاد سلامتی
 
عالمی باز پر از ظلم و ضلالت شده است
قصه ی خانه خرابی تو عادت شده است
 
از همین خاک غریبی که شده سهم شما
بغض شیعه ست که مملوی شکایت شده است
 
زائرت سوخت از این غربت و این سوختنش
می توان گفت که با سوز تو قسمت شده است
 
لحظه ی روضه ی مادر شده قلبم لرزید
روضه اینبار فقط ذکر حکایت شده است:
 
دست در دست حسن بود در آنجا مادر
ناگهان دید که یک کوچه ای خلوت شده است
 
ناگهان دید که دست حسنش می لرزد
بعد از این میخ در و سینه روایت شده است
 
پشت در بود که فریاد زدش “یا حیدر”
محسنت پر،بیا وقت وصیت شده است
***
گنبدی نیست در آنجا و نه حتی یک شمع…
این بقیع است که آیینه ی غربت شده است
 
 
*******************
 
اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع – یاسر مسافر
 
تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان
آنها که زنده اند به لطف نگاهتان
 
بر روی مهربانیتان چشم بسته اند
با خود نگفته اند چه بوده گناهتان
 
از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست
آتش زنند دوباره دل پر زآهتان
 
روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید
یا بین کوچه بود که بستند راهتان
 
اول زدند مادر و بعدش حسینتان
افتاد بین تیغ و نیزه و شد قتلگاهتان
 
وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه
با او بنا کنیم حرم دلبخواهتان
 
فعلا نشسته است و زغم آه می کشد
کنج بقیع در شب تار و سیاهتان
 
 
*******************
 
هشتم شوال سالروز غربت اهل بیت – مهدی رحیمی
 
 
حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
رد دو دست ابالفضل روی آب بماند
 
حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم
میان کوچه وگودال بی جواب بماند
 
حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر
ولی بناست بقیع حسن خراب بماند
 
کمی زغصه ی تو رخنه کرده است به بیرون
تفاوت زن چون “جعده” و “رباب” بماند
 
به احترام حسین سه روز مانده به گودال
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند
 
*******************
 
اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع – علی زمانیان
 
دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی
بی حرف پیشِ مطلعِ حرفِ قلم شدی
 
باور نکرد نیست سرانجام در زمین
مهمانِ رسمی شب شعر خودم شدی
 
تو از زمان آدم و حوا، وَ قبل از آن
بر روی دست های مشیّت علم شدی
 
بی مرحمت که روز شما شب نمی شود
اصلاً تو  آفریده برای کرم شدی
 
هشتاد سال  و خرده ای انگار می شود
از جمع  اهل بیتِ حرم دار کم شدی
 
با اتفاق هشتم شوّال آن زمان
تنها گریزِ روضهٔ من در حرم شدی
 
ماندم چرا زمین و زمان زیر و رو نشد
آن موقعی که  وارد بازی سم شدی
 
آن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شد
آن بار  هفتمی چه قَدَر پر ورم شدی
 
وقتی که شعله چادر مادر گرفته بود
زخمیِ دست هیزم و چوبِ ستم شدی
 
حالا بماند این که  چه شد بین کوچه ها
حالا بماند این که برای چه خم شدی
 
«عارف» نگو  دگر، نکند فکر می کنی!
مثل مؤید و شفق و محتشم شدی
 
 
*********************
 
 اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع – جواد حیدری
 
دلم گدای حسن مجتبی ست
که آشنای حسن مجتبی ست
 
گدایی از بارگه این کریم
امر خدای حسن مجتبی ست
 
مقیم بیت فاطمه شد کسی
که خاک پای حسن مجتبی ست
 
گرمی آرامش بیت علی
ناز صدای حسن مجتبی ست
 
سگ به سر سفره ی او رزق داشت
این ز وفای حسن مجتبی ست
 
هرکه شده سینه زن کربلا
حسن دعای حسن مجتبی ست
 
جایزه ی گریه برای حسین
گریه برای حسن مجتبی ست
 
زفاطمیه گفتن و فاطمه
رسم عزای حسن مجتبی ست
 
کوچه ی تنگ ماجرای فدک
کرب و بلای حسن مجتبی ست