اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ عمادبهرامی

سائلان در پی عنایاتند
در به در، در هوای میقاتند

شیوهء نوکری بلد بودند
آن گدایان که باب حاجاتند

انبیا ریزه خوار زینب!؟ نه..
مستمند عطای ساداتند

اولیا هم به درگهش گرم
ذکر یا کافی المهماتند

کرمش را اگر نشان بدهد
صد چو خورشید ذوب ذراتند

فاطمیون اسیر عصمت او
حیدریون ز هیبتش ماتند

شانه بر شانهء ولی الله
رازق مردم خراباتند

پدرو دختری که هر دو نفر
در مقام فنای فی الذاتند

به صحف بوده است شأن نزول
پی اوصاف او به توراتند

گریه کن های روضه اش یک عمر
وارث ذکر یا لثاراتند

من نگویم که او خداست ولی
عده ای مدعی اثباتند


***********

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ سعید کردی

مثل یک مُرده که یک مرتبه جان میگیرد
دلم از بُردن نامت هیجان میگیرد

قلبم از کار که افتاد به من شوک ندهید
اسم زینب که بیاید، ضربان میگیرد

من به یاد جگر سوخته ی رَبّ عطش
آب می نوشم و خونم جریان میگیرد

منِ بیچاره کجا ؟ گفتنِ نام تو کجا؟
ثقلِ این ذکر عظیم است،زبان میگیرد

هرکسی دست توسّل به ضریح تو گرفت
دست حاجت به سویش خَلقِ جهان میگیرد

میل برگشت ندارد به حرمخانه ی عرش
تا که جبریل به صحن تو مکان میگیرد

هست از معجزه های قدم پُر خِیرت
سنگ اگر که شرف دُرّ گران میگیرد

گر ببندند به درگاه تو زنجیرش را
این سگ بی سر وپا، نام و نشان میگیرد

جان خود را سپرت کرد مدافع به حرم
پس ز عبّاس شما ، خطّ اَمان میگیرد

*************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ عماد بهرامی


عزت و آبروی من زینب
نایب شاه بی کفن زینب
زینت نام بوالحسن زینب
عصمت الله بت شکن زینب

مرد مردان به شکل زن زینب

یاور شیعیان دعای علیست
رزق ما دست بچه های علیست
خونمان گردن ولای علیست
روی این دل که زیر پای علیست

نقش یا مرتضی بزن زینب

مثل عشّاق مست میجنگیم
تا که خون در رگ است میجنگیم
با سعودی پست میجنگیم
نام زینب که هست میجنگیم

کربلا، سوریه، یمن زینب

مالک اشتریم عماریم
نسل فیروز، مثل تَمّاریم
دار اگر دار توست سرداریم
ما کیانیم، یار مختاریم

ما اویسیم در قرن زینب

فتنهء کینه را مهارش کن
داعشی را بکوب و خوارش کن
هر که بد کرد تار و مارش کن
به ابالفضل واگذارش کن

ریشهء ظلم را بکن زینب

هستی ماست نام محترمت
ای بنازم به این همه عظمت
سرفراز است تا ابد علمت
به خدا که به خاطر حرمت

سوریه میشود وطن زینب

شد غمم آه نیمه جان یمن
شد قد قافیه کمان یمن
نگرانم برای نان یمن
قحطی آب و کودکان یمن

فرجی کن تو از عَدَن زینب

مژده ای گل بهار می آید
آخر آن شهریار می آید
یل حیدر تبار می آید
زینبیون نگار می آید

بهترین ختم هر سخن زینب


**************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ حسین ایمانی

خبررسیده که صبحی سپید می آید
به عاشقان بِدِه مژده که عید می آید
به گوشِ جانِ فَلَک می رسَد سرودِمَلَک
مَلَک به سویِ فَلَک با نوید می آید
نویدِ آمدنِ عشق وُ عاشقیِّ ناب
کتابِ وصفِ مقامِ شهید می آید
تمامِ سورۀ مریم  تمامِ سورۀ کهف
به سبکِ ندبۀ حَبلُ الوَرید می آید
بساطِ عاشقیِّ چند روزه جمع کنید
که عاشقی به سِیاقِ جدید می آید

آهای عشق بیا عشقِ واقعی دریاب
مبارَکا قدمِ نو رسیده  اِی ارباب

هزار آسیه وُساره  مریم وُهاجر
فدایِ قطره ای ازاشکِ دخترِکوثر
چه دختری که تمامِ صفاتِ فاطمه است
صفاتِ مادرِ سادات وُ زینتِ حیدر
چقدردست به دست گشت وُگشت قنداقه
که عاقبت بِنشیند به سینۀ دلبر
شمیمِ سیب رسید وُ گُلِ حرم خندید
چه عاشقانه شد آغاز قصّۀ خواهر
حسین دار وُ ندارَش کشید درآغوش
عَیان شده لَکَ صَدرَک برایِ پیغمبر

به اِنشِراح رسیدیم  أیُّهَاالاحساس
رکابِ بانویِ عشق است زانویِ عبّاس

بزرگ مرتبه وُبی نظیر وُ بی همتاست
صلابتِ علوی وُّ نجابتِ زهراست
مَرام وُ هیبت وُایثار وُ صبرِ او حسنی
به نامِ ماهِ محرّم تمامِ عاشوراست
سواره می شود وُ دیدۀ علی اکبر
هزار چشم برایِ حفاظت ازدریاست
به رویِ زانویِ یَل پاگذاشت سقا گفت
که جایِ پایِ تو بَررویِ دیدۀ سقّاست
غروبِ غصّه که بَرشانه اَش گرفت عَلَم
صدا زَد عرش که این جلوه جلوۀ مولاست

چنان بساطِ ستَم خطبه اَش به هَم زده است
که کوفه گفت   بیائید حیدر آمده است

مُتونِ عشقِ حسینیِّه قاب زینب کرد
ستونِ کاخِ ستم را خراب زینب کرد
علی نبود اگر بعدِ کربلایِ حسین
قیامتی عوضِ بوتراب زینب کرد
ثواب … زمزمه وُ روضه است وُسینه زَنی
آهای زُهرۀ زاهد  ثواب  زینب کرد
به وقتِ خطبه علی بود وُ کُنجِ ویرانه
برایِ فاطمیِّه فتحِ باب زینب کرد
بِخَند شیعه که آمد مَلیکه اَت امّا…
طبیب آمده است وُ جواب  زینب کرد

به گوشِ اهلِ حرم  می رسد صدا مهدی
بیا که سوخت درِخانۀ خدا …….. مهدی


***************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ قاسم نعمتی


السلام ای ملیکه ی دنیا
السلام ای شفیعه ی عقبی
 
السلام ای زلال تر از اشک
السلام ای مطهر والا
 
نوه ی دختری پیغمبر
نور چشمان سید بطحا
 
مثل آیینه ی تمام نما
روی تو شد خدیجه در زهرا
 
خوش به حال علی که گردیده…
…نام پاک تو زینت بابا
 
صد هزاران فرشته می خواهد
تا کشد ناز دختر مولا
 
بال جبریل بالش سر تو
سایه بان تو قامت طوبی
 
دور گهواره ات چه می بینم
لشگری صف کشیده از حورا
 
همه در نوبت اند تا گیرند
بوسه از خاک زیر پای شما
 
قدری آهسته وحی نازل شد
بر وجود مقدس طاها
 
کلیات کلام حق گردد
بی کم و بیش این چنین معنا
 
واجب الاحترام شد زینب
دختر ارشد کنیز خدا
 
هرکه گرید برای این دختر
اجر آن می شود معادل با…
 
…گریه بر غربت امام حسن
گریه بر داغ سیدالشهدا
 
مادر عشق دختر حیدر
لب کنم باز بهر مدح و ثنا
 
در طریق تو مست باید شد
از طهوران باده ی الا
 
هر دلی شد دخیل کوی تو
در قیامت نمی شود رسوا
 
ما گدایان بین راه توایم
علیا حضرتا تصدقنا
 
کرم ار توست ورنه کاسه ما
به خدا نیست مستحق عطا
 
من چه گویم که آیه ی قرآن
ز کراماتتان بود گویا
 
قرص نان تو می کند نازل
هل اتی بر سرای آل کسا
 
چه سحرها نماز شب خواندم
تا که شاید تو را کنم پیدا
 
همه شب های تو مسیحه ی عشق
می دهد بوی لیله المحیا
 
در قنوت تهجدت دیدم
رتبه های مقام محمودا
 
در رکوع تو جلوه های خضوع
سجده ات مست ربی الاعلی
 
در نماز شبت چه ها می دید
که حسین گفت التماس دعا
 
نفحات مقدست بانو
زنده سازد دو صد مسیحا را
 
شصت و نه بار ذکر یا زینب
رمز توحید را کند افشا
 
هرکه آواره ی حسینت شد
در حریم تو می کند ماوا
 
خاطرت را ز بس خدا می خواست
با حسین آفرید قلب تو را
 
السلام ای شریکه الارباب
فانیا للحسن سر تا پا
 
تا که مهر تو در دلم باشد
سایه ی عشق بر سرم بادا
 
دستگردان شدی میان حرم
تا رسیدی به دامن لیلا
 
کشتی ارباب عشق بازان را
ناز دار خدا دودیده گشا
 
بین هر تار معجرت بینم
آیه ی کاملی ز حجب و حیا
 
چادرت محترم تر از کعبه
صورتت در حجاب بی همتا
 
در چهل سال گفته همسایه
که ندیده است سایه ات حتی
 
کسب فیض از تو کرده ام بنین
تا که گردیده مادر سقا
 
آمدی تا که پر کنی جای
مادرت را میان بیت ولا
 
آمدی و چه زود می پیچد
بین خانه صدای «وا اُمّا»
 
کاش این جا تمام می شد کار
تازه آغاز می شود غمها
 
دومین داغ داغ محراب است
فرق منشق و ناله ی ابتا
 
سومین غربتت به یک تشت است
لب خونین و ذکر واحسنا
 
مادر درد السلام علیک
صاحب هر مصیبت عظما
 
جبرییل دلم خبر داده
می شوی ار حبیب خود تو جدا
 
چه می آید سرت خدا داند
الامان الامان ز عاشورا
 
بین گودال بنگری زینب
یک گلویی که گشته منحورا
 
ناله هایی ضعیف می آید
گوییا در میان هلهله ها
 
هاله ی نور گوشه ی مقتل
ناله های غریب واغوثا
 
مادرت بود و دور تا دورش
آسیه، مریم، هاجر و حوا
 
ناله می زد حسین را کشتند
با لب تشنه بر لب دریا
 
یک سوالی برای من مانده
بی جواب ای عقیله ی دنیا
 
تو چه دیدی کسی نمی داند
که زدی ناله آه «یا جدا»
 
از چه بر جد خود نشان دادی
تن بی سر دو بار با هذا
 
این حسینت مرمل بدما
گشته جسمش مقطع الاعضا
 
مو کنان سوی خیمه گاه مرو
بهر بوسیدن گلو بازآ
 
سر خود را بلند کن بنگر
روی نیزه سری رود بالا
 
کاش دشمن دگر حیا می کرد
ختم می شد مصیبتت اینجا
 
بوی جسم حسین می آید
ازچهل نعل تازه در صحرا
 
بعد از آن شد رسالتت آغاز
ای علمدار صبر روح وفا
 
تویی آن اولین ولی فقیه
در زمان امام کرب و بلا
 
این قصیده دگر کنم کوتاه
با تمام قصور ای والا
 
دامنت را به گریه می گیرم
تا نمایی برات ما امضا
 
نذر کردم اگر رسیدم من
زنده در آن حریم و صحن و سرا
 
هر قدم نام تو فقط ببرم
تا کنم در حرم به پا غوغا
 
در شب عید خواهشی دارم
می پذیری ز نوکرت آیا؟
 
آبرودار بر گل نرگس
بنما تو سفارش ما را
 
از حبیبم بخواه برگردد
از سفر آن امام خوبی ها
 
با تمام وجود می گویم
اعتقادم میان لوح قضا
 
کافر عشقم و خراب خراب
عاشق زینبم به اذن شما


***************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ قاسم نعمتی

نماز عشق به پا می کنم به نام حسین
به نای سینه نوا می کنم به نام حسین

تو زینبی و همه قاصرند از وصفت
کتاب عشق تو وا می کنم به نام حسین

به نام دلبرت اذن دخول می گیرم
طواف کوی تو را می کنم به نام حسین

به نام نامی معشوق شهره اند عشاق
تو را همیشه صدا می کنم به نام حسین

من از تو یاد گرفتم چنین عبادت را
میان سجده دعا می کنم به نام حسین

قسم به سجده ی تو اعتقاد من این است
نماز سوی خدا می کنم به نام حسین

تو آمدی که گویی برای قرب خدا
وجود خویش فدا می کنم به نام حسین

دمشق و کربلا هر دو تربت عشق است
شب ولادت تو وقت صحبت عشق است

خدا عنان دل ما به دست تو داده
اسیر دام تو اما ز غیر آزاده

اگر پیاله ی ما بوی چشم تو گیرد
شود برای همیشه لبالب از باده

مقام  زین اَبی را به هرکسی ندهند
که این مدال فقط گردن تو افتاده

اگر که باز شود دیده ها ز نور اشک
اگر قدم بگذاریم بین این جاده

به چشم خویش ببینیم پای پرچم عشق
هنوز با کمری راست زینب اِستاده

چنان سگی به در خانه ات ببند مرا
که نام صاحب کلب است روی قلاده

خدا شهود شود بی حجاب در دل شب
 نشسته دختر زهرا میان سجاده

به بی نظیری تو اعتراف باید کرد
شبیه کعبه به دورت طواف باید کرد

زمان بوسه رسیده کمی مدارا کن
رسیده ای بغل یار دیده ات وا کن

در این نگاه برای همیشه ای خواهر
تمام حسن خداوند را تماشا کن

به فکر عبد گنه کار باش و یک لحظه
به احترام حسین دست خویش بالا کن

به پشت معجر خود با کمی دعا کردن
تمام شهر پر از نور مثل زهرا کن

همه به یاد خدیجه رخ تو بوسیدند
جلال بانوی مکه دوباره احیا کن

ببین چگونه پدر مست دیدن تو شده
نظر به چهره ی پر افتخار مولا کن

سلام دختر حیدر شریکه الارباب
بزرگ زاده بیا و گدای خود دریاب

کسی که دست توسل بر این سرا بزند
قدم به وادی ممنوعه ی خدا بزند

حرام باد به هر عاشقی که بی اذنت
قدم برای زیارت به کربلا بزند

شناختی که من از دست هایتان دارم
بعید باشد اگر دست رد به ما بزند

همین کرامتتان شد سبب به هر شب و روز
که حلقه دور نگین کرم گدا بزند

تو قرص نان خودت را به سائلی دادی
که حق به خانه ی تان مهر هل اتی بزند

تهجّد سحرت بس که غرق ذات خداست
حسین تکیه ی آخر بر این دعا بزند

اذان دمی که شده احترامتان واجب
به دست های شما بوسه مصطفی بزند

ز محضر همه سادات عذر می خواهم
اگر که گفته ام آتش به قلب ها بزند

خدا  نیاورد آن روز را که در شهری
کسی به بی ادبی نامتان صدا بزند

به غیر حضرت زهرا کسی اجازه نداشت
که دست بر گره معجر شما بزند

**************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ وحید دکامین

امشب از بهشت حقّ بر زمین دری وا شد
بیتِ مرتضی گویی رشک باغ طوبیٰ شد
جلوه ی علی آمد، زینِ اَبْ هویدا شد
تا سحر ز شور و شوق بس که سینه شیدا شد
صحن جان عشّاقش مثل طور سینا شد
بس شعف به دل داریم کار ما هم أحیا شد

ما هوایی عشقیم، شور و تاب و تب داریم
کار ما همین باشد ذکرِ او به لب داریم

ای به دست احسانت چشم انبیا زینب
خاک چادرت دارد حُکم کیمیا زینب
 چون خدیجه ی کبریٰ مظهر وفا زینب
در مراتب عصمت فوق فکرِ ما زینب
مثل مادرش زهرا قدر او خفا زینب
قهرمان میدان هر غم و بلا زینب

قدر او وَلا یُدْرَکْ ، شأن او وَلا یوصَفْ
او عَلَم به دوش آمد، عصرِ روز غم از تَف

او شریک ارباب و نائب برادر بود
کعبهُ الرَزایٰا را دل اگر پُر آذر بود
مادر مصائب بود، لیکن او ز غم سر بود
در سپهرِ صبرْ آخر، او یگانه اختر بود
در فصاحتش گفتند مرتضای دیگر بود
چون که خطبه میخواند او، چشم دشمنان تَر بود

این عقیله ی والا بِنْتُ الحیدرش نام است
از دَمِ  پُر از آهش، روز شامیان شام است

نهضت حسینی را خطبه های او جان داد
بر جهانیان تا حشر درس دین و ایمان داد
پای یاری دینش دو پسر ز پاکان داد
او ز صبر خود ما را مشقِ عهد و پیمان داد
پیکری که شد صد چاکْ را نشان به جانان داد
درس بندگی زین کار او به جمله یاران داد

رو به آسمان گفتا با دو چشم بارانی
کن خدا قبول از ما این قلیلْ قربانی

صبح و شب پس ازآن غم، روضه خوان عاشوراست
او مُنادی داغی بس عظیم و جانفرساست
او به چشم خود می دید قتلگه ز خون دریاست
یک نفر به گودال و دور پیکرش غوغاست
خنجری نمی بُرّید، دستِ قاتلی بالاست
وامحمّدا ذکرِ اهل خیمه ی آقاست

روضه چون رسید اینجا طاقت همه کم شد
قامتِ کمانیّ مادری ز غم ، خم شد

شیعه تا ضمانت بر جنّت برین دارد
عاقبت به خیری را آخرت یقین دارد
کی مضایقه از جان پای حفظ دین دارد
با علی ولی الله طینتی عجین دارد
چون امام خود صبری بر جفا و کین دارد
دست انتقام حقّ روز واپسین دارد

چون مدافعان ما هم پای تو سر اندازیم
نسل دشمن شیعه از زمین بر اندازیم


****************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ علیرضا کیانی مقدم

شنیده آمدی خواهر! ببین فطرس پر آورده
برای هدیه جبرائیل با خود کوثر آورده
زمین از برکتت مثل ستاره پر درآورده
و اسرافیل عالم را خبر از محشر آورده

عروس خانه ی حیدر برایش دختر آورده

خدا میخواست دنیا از پدر پر باشد انگاری
مدینه شهر پیغمبر پر از در باشد انگاری
کنار ساقی کوثر می کر باشد انگاری
و نان دشمنش در شهر آجر باشد انگاری

که زهرا حیدر دیگر برای حیدر آورده

پدر شاه دو عالم هست و تو هم زینتی شه را
اسیر برق خورشید نگاهت کرده ای مه را
نگاه دلربای تو شبیه مادرم زهرا
ببین زینب که اشکت بسته بر لبخند من ره را

گل لبخندت آخر بین اشکم سر برآورده

یقین و دین مردم رنگ میگیرد از ایمانت
شفاعت میزند فریاد که دستم به دامانت
تلمذ میکند جبریل از تفسیر قرآنت
اگر دختر نبودی خلق میکردند سلطانت

ولی ام ابیها دختری پیغمبر آورده

شریعت از کلامت میکند پیدا مسیر و راه
هرآنکس که مسیرش سیر تو بوده شدآخر شاه!
نشان از ماه میگیرم سر ماه از رخت ای ماه
در اعماق نگاهت می لبالب ریخته الله

نگاهت در بساط خانواده ساغر آورده


**************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ حسن لطفی

آیِنه در آیِنه نورِ مُکَرَم زینب است
جلوه در جلوه تجلیاتِ خاتم زینب است
خطبه در خطبه امیرالمؤمنین دَم زینب است
زُهره در زُهره ظهورِ اسمِ اعظم زینب است

آنکه با عشقِ حسینی گَشته همدم زینب است

با مُسَمَط با قصیده با غزل با مثنوی
صائِبی از اصفهان و بیدلی از دهلوی
جودی و یَغما و نَیِر شهریار و مولوی
می بَرَد اما دلم را مصرعی از مُنزوی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

این حسین عاشق یکی دارد که آن هم زینب است
 
نامِ او پُر کرده عالم را حجابش بیشتر
خُطبه اش بنیان کَن و فصلُ الخِطابش بیشتر
غیرتش مبهوت ساز است،انقلابش بیشتر
محملش دارد تماشا و رکابش بیشتر

گفت با عباس پُشتیبانِ پرچم زینب است

شمع اگر این است دل پروانه باشد بهتر است
مِی اگر این است پُر پیمانه باشد بهتر است
سر اگر خاکِ درِ میخانه باشد بهتر است
عقل در توصیفِ او دیوانه باشد بهتر است

در شهامت برتر از سارا و مریم زینب است

عشق وقتی می تپد عاشق پرستو می‌شود
دستِ عاشق زود از حالِ دلش رو می‌شود
هر که با خورشید شد آیینه ی او می‌شود
دخترِ شاهِ نجف هم شاه بانو می‌شود

یک تن اما حامیِ ناموسِ عالم زینب است

از همان اول خدا میخواست او را شُد حسین
اصلاً او با اولین پلکِ تماشا شُد حسین
فاطمه شُد مرتضی شُد پیش از آنها شُد حسین
گرچه نامش بود زینب بعدش اما شُد حسین

او حسین است و حسینش هم مُسَلَم زینب است

گرچه بر بال و پرِ خود سلسله دارد هنوز
او که باشد سایبانی قافله دارد هنوز
می‌رود پشتِ برادر فاصله دارد هنوز
با سرِ هر زلفِ او صدها گله دارد هنوز

آنکه ریزد در فراغت اشک ماتم زینب است

*************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ سعید کردی

عصاره ای ز گِل صبر انتخاب شد
اثر گرفت ز روح خدا و ناب شد
مؤنث است ولی عین بوتراب شد
دوباره نقشه ابلیس ها خراب شد

به حیدری پس از حیدر انتصاب شد

فرشته پشت فرشته فضای خالی نیست
در ازدحام نشستند و جای خالی نیست
هوا پر است ز عطرو هوای خالی نیست
به نان رسید گدا، دست های خالی نیست

دعای مادر این خانه مستجاب شد

رسید تا بشود بهترین پس از زهرا
همین بهانه شدو گشت زینت بابا
مقام دوم زن را گرفت در دنیا
شبیه او که محال است یک نفر حتی

برای هر زنی این آرزو سراب شد

چه مادری است که اینگونه دختر آورده
چه دختری است که عکسی ز مادر آورده
سری میان سر سروران در آورده
که صبر گشته ز دستان او فرآورده

کمی ز حُسن صفاتش دو صد کتاب شد

از اینکه عالمه ی عرش آمده پایین
عزا گرفته ملک، شاد گشته اهل زمین
طرب به روح غم وغصه خوانده یک یاسین
و خنده گوشه لب داده لم بیا و ببین

بلیط یک طرفه غم گرفت و خواب شد

به احترامش از این خانه شر غم کم شد
به پای او ز ادب قد آسمان خم شد
رسید و سود کلان سهم جیب حاتم شد
ز هول خنده او شیشه عسل سم شد

دل حسین ز لبخند زینب آب شد

همان زمان که خدا قصد خلقت شب کرد
دو دانگ صبر خودش را به نام زینب کرد
کسی که شاکله عشق را مرتب کرد
حیا ز هُرم حجابش مریض شد،تب کرد

حجاب هم به کنیزی او مجاب شد

غرور کرد از این خلقتش خود ایزد
چه طعنه ها که به خورشید،روی ماهش زد
زمین به دور مدار "عقیله" می چرخد
حدود مستی ما گشته شصت ونه درصد

پیاله تا که ز لطفش پر از شراب شد

خدا ز شیعه نگیرد شفیعه ما را
خدای عشق،علمدار هیئتی ها را
چه خوب میخرد او نوکران آقا را
ندار موقع برگشت می شود دارا

دوباره ظرف گدا پر شد و ثواب شد

بزرگتر شد و مردم وقار را دیدند
زبان گشود همه ذوالفقار را دیدند
به جان دشمن دین اضطرار را دیدند
ز لحن حیدریش الفرار را دیدند

تکاند چادر خود را و انقلاب شد

*************
اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ رضا باقریان

همه جا سوت و کور بود آن شب
شب جشن و سرور بود آن شب

جای باران، ستاره می بارید
آسمان غرق نور بود آن شب

همه از عرش آمده بودند
لحظه های حضور بود آن شب

خلوت فاطمه تماشا داشت
کوثری در ظهور بود آن شب

خانه اش از ملائکه پر بود
هجره اش کوه طور بود آن شب

فضه هم پشت در معطل بود
خادمش باز حور بود آن شب

سفره پهن و گدا فراوان و
نان میان تنور بود آن شب

دسته ای از فرشته ها مثلِ
هیئتی در عبور بود آن شب

همه بر لب ترانه می خواندند
شبِ مستی و شور بود آن شب

از دل اهل بیت پیغمبر
غم و غصه به دور بود آن شب

حاجت خلق را خدا می داد
دوبرابر غفور بود آن شب

نان و خرما و نقل و شیرینی
همه جا جفت و جور بود آن شب

آنقَدَر ازدحام بود در کوچه
که علی فکر سور بود آن شب

پشت هجره علی قدم می زد
پر از حِسّ و غرور بود آن شب

خبر آمد که زینب آمده است
چشم بدخواه کور بود آن شب

درِ میخانه را خدا وا کرد
زینبش را کمی تماشا کرد


***************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ حسین رحیمیان

به نام آنکه به ما داد، درس ایمان را
همان که زندگی اش زنده کرد انسان را
همان که بر همگان درس عاشقی آموخت
ز دست لیلی و مجنون گرفت میدان را
به نام نامی آن بانویی که با زحمت
نشاند بر لب عالم دم حسین جان را
اگر نبود، نبودیم نوکران حسین
میان سفره ی ما او گذاشت این نان را
همان کسی که همیشه حکایت صبرش
صبور کرد دل مادر شهیدان را
به نام آن زن مرد آفرین کرببلا
همان که از دل ما برد ترس طوفان را
 

کجاست دشمن شیعه حریف می طلبیم
مرید حضرت زینب عقیله العربیم

 
دوباره در دلم آشوب محشر کبراست
چگونه من بنویسم ازآن که بی همتاست
گرفته ام به روی دست کاسه ی چه کنم
و مانده ام که بگویم خدیجه یا زهراست؟
خدا کند که بفهمیم کیست این بانو
شناخت هر که مقامش از اولیاء خداست
نوشته اند که خیلی به مادرش رفته
نوشته اند که خیلی فدائی مولاست
نوشته اند که یک عمر اهل نافله بود
مراد و پیر تمام نماز شب خوان هاست
نوشته اند از آن دم که چشم خود وا کرد
اسیر و عاشق و حیران سید الشهداست
 

نوشته اند کرامات کوثری دارد
ببین مقام علی را چه دختری دارد

رسیده شیعه به اینجا به همت زینب
زمین حسینیه شد با عنایت زینب
چه با شکوه سپاهی چه لشکری دارد
حسینیان جهانند امت زینب
بزرگ و کوچک عالم ، محرمِ هر سال
شوند راهی روضه به دعوت زینب
هزار طایفه در روز اربعین جا شد
میان کرببلا با کرامت زینب
هزار شکر خدا را که خانواده ی ما
شدند نوکر دربار و رعیت زینب
برای دیدن آن جمعه ی فرج باید
قسم دهیم خدا را به حرمت زینب
 

اگر نبود کسی سینه زن نبود الان
دلی اسیر حسین و حسن نبود الان

قسم به حرمت چادر سیاهتان بانو
من آمدم بشوم سر به راهتان بانو
بَدَم درست ولی افتخار من این است
گذشت زندگی ام در پناهتان بانو
بده اجازه ای امشب دل مرا خوش کن
که خدمتی بکنم در سپاهتان بانو
خدا کند که مرا بعد مرگ بشناسند
به نام کارگر خیمه گاهتان بانو
خدا کند برسد عقل من به تفسیرِ
قیام کرببلا از نگاهتان بانو
 

غلام کوچک و پستم بیا بزرگم کن
قسم به جان حسینت رسول ترکم کن

تویی که قبله ی اولاد مرتضی بودی
تویی که فاطمه شهر کربلا بودی
حرام بود نگاهِ به سایه ات حتی
تو یادگاری پیغمبر خدا بودی
تویی که نام شریفت همیشه حرمت داشت
به روی ناقه ی عریان بگو چرا بودی
تویی که بود همیشه حسین همراهت
چه شد که همسفر شمر بی حیا بودی
کسی که خواند تو را خارجی نبود اصلا
در آن زمان که به آغوش مصطفی بودی
به احترام تو باید فرشته گل می ریخت
میان شام چه شد زیر سنگ ها بودی
 

شکست حرمت بال و پرت زبانم لال
چه آمده به سر معجرت زبانم لال

***************

اشعار ولادتی حضرت زینب سلام الله علیها ـ سعید کردی

تسبیح ما زمان مناجات ، زینب است
ذکری که گفته ایم به کَرّات ، زینب است

گسترده است سفره ی گریه تمام سال
در هیأتی که بانی خیرات ، زینب است

تنها نَه هل أتیٰ و نَه مریم ، نَه قدر و نور
شأن نزول اغلب آیات ، زینب است

او زینت است زینت حق را و پیشِ خَلق
بهر خدا ، دلیل مُباهات ، زینب است

هم مظهر خدیجه ی کُبرای مصطفاست
هم مرتضای فاطمه مِرآت ، زینب است

اکسیرِ فوقِ مُعجزه ی تُربت الحُسین
در خاک پایِ عمّه ی سادات ، زینب است

آن خانم مُجلّله ای که ز صبر او
حتّیٰ ملائکند همه مات ، زینب است

آن خانم مُکرّمه که بود بر سرش
چون سایبان "رُؤوس مُشالات"* ، زینب است

آنکه ز فیض نافله های نشسته اش
جانی دوباره یافت عبادات ، زینب است

آنکس که بی حُسین و رُقیّه برای او
دنیا شده ست دارِ مُکافات ، زینب است