اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   عماد بهرامی

بسمِ ربِّ النّور آقا جان بیا
درد دارم حضرت درمان بیا
 
حیف از خوبیِ تو یابن الحسن
عاشقت من باشم و امثال من
 
تو همیشه حاضری من غائبم
چون تو را گُم کرده ام بی صاحبم
 
خود مدد فرما که بارم بار نیست
بین درگاهت برایم کار نیست؟
 
از خودم ناراحتم دل با تو نیست
دل که جای هیچکس إلا تو نیست
 
با هزاران عاشق پر مدعا
ساکن کوه و بیابانی چرا؟
 
با ریا دل را هوایی میکنم
با تو دارم خود نمایی میکنم

در تکاپوی همین جشن عظیم
از شما غافل شدیم ابن الکریم
 
در خیابان ها چه غوغایی شده
بی حیایی ها تماشایی شده
 
رقص و آواز و ترانه هست و بس
نیمهء شعبان بهانه است و بس
 
من نمیگویم که چادر سر کنند
یا که قرآن را همه از بر کنند
 
لیک روی شیعیان کردی حساب
روی زهرا پیشگانِ با حجاب
 
ما که عمری چشم بر دین بسته ایم
بهرتان یک شهر آذین بسته ایم
 
این شبیه جشن میلاد تو نیست
غرق شادی هیچ کس یاد تو نیست
 
با خودم گفتم چرا دف میزنیم؟
با دو صد شور اینچنین کف میزنیم؟
 
این برای توست یا نفس خودم؟
باز هم شرمندهء آقا شدم…
 
گرچه بر ما خنده هدیه میکنی
لاغری از بس که گریه میکنی
 
غصهء من پیرتان کرده ببخش
نوکرت بازی درآورده ببخش
 
مهربانیت وقیحم کرده است
آه آقا نوکرت شرمنده است
 
«أیُّها المُنذَر» مرا بیدار کن
بار دیگر بهرم استغفار کن
 
معنی والشمس بر قلبم بتاب
در شب تاریک دل کن انقلاب
 
روزه دارم با غمت لیل و نهار
روزگارم بی تو یعنی شام تار
 
زینت دنیا أنا المهدی بگو
حضرت آقا أنا المهدی بگو
 
از غلاف آن تیغ را بیرون بکش
آن دو تا زندیق را بیرون بکش
 
در مدینه پیش چشمان همه
زان دو بستان انتقام فاطمه
 
سرترین سر ها فدائیه سرت
چشم بر راه تو مانده مادرت

 

**********************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   حسن لطفی

بیشتر از بیشتر از بیشتر
مى شود از عشق دلم ریشتر
من که اویسم ز قَرَن آمدم
وقت ندارم به خدا بیشتر
لیله ى قدرِ حسنِ عسکرى
کاش قرارِ تو شود پیشتر
ناوک مژگان تو و جان ما
خون همه گردن آن نیشتر

واى که دیوانه شدم یک کلام
سوره ى والعصر علیک السلام

همسفرِ هر سحر سامرا
اى پسرِ خوش خبرِ سامرا
اى نوه ى حضرت هادى سلام
حصن تو در دورو بر سامرا
در حرم تازه ى باباى تو
جامعه خواندیم درِ سامرا
کارگریَش که نشد قسمتم
رُفته گرم رُفته گرِ سامرا

آمده ام تا بزنم یک دو جام
سوره ى والعصر علیک السلام

تا که پدر بر لبِ تو بوسه داد
بوى گلِ نرگسى آورد باد
در شبِ میلادِ تو جودت شکُفت
لطف تو شد از سرِ عالم زیاد
دَم پرِ جبریل شدم بال زد
بال زدم از درِ بابُ الجواد
بُرد مرا اولِ شب کاظمین
بُرد مرا کرب و بلا بامداد

اى علوى جود و جوادى مرام
سوره ى والعصر علیک السلام

"آمدم اى شاه پناهم بده
خط امانى زِ گناهم بده"
پنجره فولاد مرا راه داد
جانِ رضا خوانده و راهم بده
ماه مبارک من و دست تهى
سوزِ جگر آتش آهم بده
کنجِ حرم یا دَمِ پایین پا
باز از آن لطف نگاهم بده

مى رسد عطر رضوى بر مشام
سوره ى والعصر علیک السلام

کعبه ى هفتم شد و حاجات داد
بابِ حوائج شد و خیرات داد
مادر من سفره ى نذرش گرفت
حاجت ما اکثرِ اوقات داد
ندبه ى تعجیلِ فرج رزق ما
با نَفَسِ جده ى سادات داد
اَفضَل اعمال بُوَد انتظار
ذکر فرج حالِ مناجات داد

من به مناجاتِ توأم مستدام
سوره ى والعصر علیک السلام

کاش که مردانِ ظهورت شویم
صاحبِ یک سیرت و صورت شویم
کاش که در غیبت تو استوار
مثل زمان هاى حضورت شویم
حضرت صادق تویى و کاش ما
شیعه ى تو مَردِ تنورت شویم
گفت که دربانىِ تو مى کند
کاش که ما خاک عبورت شویم

تو خودِ معراجى و ما زیرِ گام
سوره ى والعصر علیک السلام

با قدمت علم تناور شود
علم و عمل ریشه ى باور شود
شام غم جهل و خرافات ها
با نَفَس باقرى ات سر شود
فصل شکوفایى عقل است و دل
جاى روایات پیمبر شود
نور زمین ، نور زمان،  سایه نور
خاک از این معجزه ها زر شود

لحظه شماریم براى قیام
سوره ى والعصر علیک السلام

دست من و برکت آبادى ات
از پَرِ سجاده ى سجادى ات
لطف دعاى تو شده مستدام
بر سرٍ ما سایه ى شمشادى ات
مثل على ابن حسینى تو و
مى رسد آوازه ى آزادى ات
فخر خدا مى کند از سجده ات
کاش شوم مُحرِم این وادى ات

رو به تو شد سجده ى بیت الحرام
سوره ى والعصر علیک السلام

چشم تو در کارِ حسین است و بس
کار تو تکرار حسین است و بس
بیرقِ سنگینِ تو وقتِ قیام
دستِ علمدار حسین است و بس
قلب تو انگار گرفتارِ اوست
هرکه گرفتارِ حسین است و بس
پرده گشا دیدنِ روى شما
لحظه ى دیدار حسین است و بس

رو به دل زینبى ات صبح و شام
سوره ى والعصر علیک السلام

زائرِ هم سفره ى غم ها حسن
عشقِ تو آقاى کَرَم ها حسن
روزِ ظهورِ تو مهم است چون
دارد از آن روز حرم ها حسن
مى رسد آن روز که بینیم ما
بینِ بقیع نقشِ عَلم ها حسن
روى ضریحى که تماشایى است
نقش نمایند قلم ها حسن

اى حَسنى جلوه و حُسن ختام
سوره ى والعصر علیک السلام

جاى حرم غربتِ زهرا که هست
یک نفر از عترتِ زهرا که هست
گرچه گره در گره ام،نیست غم
دستِ شما تربت زهرا که هست
پیشِ تو گیریم نداریم جاى
خوب قسمِ حضرتِ زهرا که هست
ما که نباشیم چه غم ؟ تو بیا
دیدن تو قسمت زهرا که هست

روز تقاص است و تویى انتقام
سوره ى والعصر علیک السلام

هیبت تو رفته به مولا على
حیدرى و محو تماشا على
مى رسد از شش جهتِ ذوالفقار
لات و هُبَل را بشکن یا على
خاطره ى رزم على در نبرد
مثل تو مى گشت مهیا على
نیست تو را قبله اى الا حسین
نیست تو را کعبه اى الا على

روز تقاص است و تویى انتقام
سوره ى والعصر علیک السلام

جلوه گرِ حضرت ختمى مآب
حضرت خورشید محمد بتاب
خاتم انگشترىِ خاتمى
جذبه ى فیزوره ى احمد رکاب
جاذبه ى گنبد خضرا بیا
تا بدرد سینه ى خود آفتاب
اى شرف و الشمس پیمبر لبت
راز مسلمانىِ اهل کتاب

ذکر سلام و صلواتم مدام
سوره ى والعصر علیک السلام

*************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   پوریا باقری

امشب دوباره لوح و قلم را طلا کنم
قافیه های نابِ خدایی جدا کنم

امشب تمامِ عشق ، مهیّا شده ولی
باید بساطِ شور و شعف دست و پا کنم

یوسف نشسته است ، کلافی به روی دست
گوید : مقابلِ رخِ او من حیا کنم…

زیباترین عزیزِ دلِ فاطمه رسید
دیگر چگونه سروریِ مصر را کنم؟

موسی مقابلش سَرِ تعظیم آورد
عیسی نشسته است بگوید چه ها کنم؟

آقای بی نظیرِ دو عالم خوش آمدی
باید چگونه شکرِ تو را بر خدا کنم؟

نامَت بلندتر ز مقاماتِ انبیاست
امشب بر آن سَرَم که تو را برملا کنم

تو حیدری و فاطمه ای و محمدّی
اصلا نمیشود که شما را جدا کنم

گاهی حسین هستی و گاهی خودِ حسن
فرقی نمیکند چه کسی را صدا کنم…

زلفت چقدر بوی خوش و دلپذیر داشت
شب تا سحر گداییِ باد صبا کنم

امشب نشسته ام سَرِ بازارِ عاشقی
تا کار و بارِ زندگی ام را رها کنم

آقای آسمانِ منی و مقدّسی…
پس حق بده که رو به خودت اِلتجا کنم

ذکرت درست مثلِ «علی» «یا علی» بُوَد
نامَت عبادتی است که آن را ادا کنم

شوقِ رسیدنت ، بخدا کُشت شیعه را
پا بر سَرَم گذار ، سَرَم را فدا کنم

قنداقه ات که رفت ، دلِ مادرت شکست
میگفت بر ربابِ حسین اقتدا کنم

پا بر زمین نهادی و ما بی لیاقتیم
تو میروی و من به ظهورت دعا کنم

**************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   حسن لطفی

ایلیائیم از دهات شما
از تبارِ ترنُمات شما
آسمانها همیشه گُم بوده اند
پایِ هر سبزه ی حیات شما
روزگارم گذشته شکر خدا
در جوار لبِ فرات شما
کوزه ام را دوباره پُر کردم
از سرِ چشمه ی نجات شما
زندگیِ مرا چه شیرین کرد
نفس شاخه ی نبات شما
سفره ام پهن خانه ام سر سبز
برکت دارد از زکات شما
آب و نانم رسیده از آن روز
که نشستم سرِ بساطِ شما
پنج نوبت به پشتتان هستیم
وقتِ حی علی الصلوه شما
باغ ما میوه های فطرت داد
محض روی توجّهات شما
الغرض داده است بر دستم
با دو دستش خدا براتِ شما
تا قیامت فرشته باران باد
سر هر ریشه ی قمات شما

شکر از ایل کربلا هستیم
ما زمین خورده ی شما هستیم

به سمرقند یا بخارایی
یا به شن زارهای صحرایی
محملت بی غبار و راهت سبز
خوش نشین بر بُراق زیبایی
سر راهت قبیله ی مجنون
پشتِ سر چشمهای لیلایی
آی بالا بلند کشمیری
کِی به این آب و خاک می آیی
لهجه ات هاشمی و زینب وار
مثل نهج البلاغه شیوایی
تا بدین ناز میروی آقا
می بری از خدا شکیبایی
صید کردی نگاه آهو را
یعنی آقا زِ نسلِ زهرایی
کاروان را شبی بیار این سو
تا که چشم مرا بیارایی

به هوایت پریدنم عشقست
به رهت سر بُریدنم عشقست

نامتان رنگِ کیمیا دارد
ریشه در باور خدا دارد
نامتان از کجا تراوش کرد
که چنین حس ربنا دارد
بر عقیق دلش نوشته خدا
چقدر نامتان صفا دارد
سرگذشت من و شما زیباست
چهارده قرن ماجرا دارد
چهارده قرن نه پیش از عشق
پیش از پیش ابتدا دارد
جبرئیل از شعاع تو دانست
که خدا جلوه تا کجا دارد
چهارده تن میان یک قابند
که در آن عکسی از شما دارد

بابی انت سید و السادات
بر تو و خاندان تو صلوات

دور آخر به مِی کشان اُفتاد
ساقیا مطلعت مبارکباد
خوش بحال کسی که بر چشمش
چشم تو فرصت تماشا داد
مژه ها را بگو مرا گیرند
ناز دارد نگاه این صیاد
گرچه اینسان خرابمان کردی
نفست گرم و خانه ات آباد
دل زِ شوقت به سینه می کوبد
مثل تیشه به بیستون فرهاد
لا به لبهای ماست الا انت
تب دیوانگیست بادا باد
میدهد طعم شیر مادرمان
نظرت ، با من است مادر زاد
میزنم نعره هر طپش یا عشق
میکشم سمت خیمه ات فریاد

گره ی بسته ی مرا واکن
روی قلبم دوباره امضا کن

خانه لبریز بوی اسفند است
غرق گلهای سرخ الوند است
پای دیوار بین شب بوها
لاله ی دامن دماوند است
شب عید است حاجتش بدهید
پشت در یوسف آرزومند است
زود معراج می رود یعنی
ناز این طفل با خداوند است
پدرت سیر می شود هرگز
لب تو کهکشانی از قند است
از نگاه علی و زهرا باز
سهم نرگس همیشه لبخند است

دل ما بند توست با عباس
نقش سربند توست یا عباس

برف بودیم و آبمان کردی
بین سرما مذابمان کردی
ریختی بین قالب عشقت
عاقبت مستجابمان کردی
گرچه در پشت ابرها بودی
چشمه ی آفتابمان کردی
تا نویسیم سر گذشتت را
سینه سینه کتابمان کردی
تکه سنگی رها و گم بودیم
خط کشیدی شهابمان کردی
با سر انگشت آسمانی خود
کوزه های شرابمان کردی
یک شقایق به جای دل دادی
مثل آیینه قابمان کردی
هرچه مردم جوابمان کردند
با نگاهت حسابمان کردی

گوشه چشمی بلند مرتبه ام
آشنایم گدای هر شبه ام

عرش خود را در این سرا گم کرد
کنج ایوان سامرا گم کرد
بسکه چرخید در مدار شما
که زمین خط استوا گم کرد
آسمان با درخشش چشمت
ماه را با ستاره ها گم کرد
برد خورشید را ز محضرتان
در نواحیِ نا کجا گم کرد
باز هم در هجوم مشتاقان
نوح آمد ولی ردا گم کرد
هفت پشتِ بهشت می لرزد
که تو را دید دست و پا گم کرد
خوش به چشمی که با تماشایت
بین محراب قبله را گم کرد

با غمت خاک سرشته بیا
روی پیشانیم نوشته بیا

آتش سینه ی نیستانی
که مناجات ماه شعبانی
جمکران دلم گرفته ببین
میروم بی تو رو به ویرانی
ما قنوتی ترک ترک خورده
تو زلالی شبیه بارانی
از شما …بربهشت می ارزد
کاسه ی آبی و خرده ی نانی
باز باران گرفته تا دم صبح
در قنوتت مگر چه می خوانی
جمعه ای باز هم گذشت و نشد
که رهایم کنی ز حیرانی
جمعه هایی که دیر می آیند
جمعه هایی عجیب طولانی
می کند سردی جدایی تو
روزهای مرا زمستانی
راستی درکجای این خاکی
کربلا یا که در خراسانی
بادها می وزند و می گویند
شاید امشب بقیع می مانی
گاهی از بوی سیب می فهمم
علقمه رفته ای به مهمانی
شاید امشب مدینه ای شاید
یا که شاید دمشق ،می دانی

هر کجا یی همیشه قلبت شاد
هر کجایی سرت سلامت باد

**************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   علیرضا خاکساری

عرض ادب ای جان و ای جانان نرگس
ای سیب سبز نوبر دامان نرگس
با غمزه ای دل برده ای از مادر خود
محو تماشایت شده چشمان نرگس
باید وضو گیرد برای بوسه بر تو
ای صاحب آیات! ای قرآن نرگس
جان من بی مایه که ارزش ندارد
جان همه قربان تو ، قربان نرگس
از این چه بهتر حجت الله علی الارض!
دیگر پس از این میشوی از آن نرگس

آقای من یک شهر خاطرخواه داری
تو در رگ خود خون ثارالله داری

دارد خبرها میرود خانه به خانه
از فصل زیبای حضورت نازدانه!
خلقت حسن خویت حسن قطعا پس از این
دل میبری با حُسن خوداز اهل خانه
مجموعه ی پیغمبر و شیر خدایی
با روی گندمگون و قدی چهارشانه
از گونه های تو یکی سهم پدر شد
آن دیگری هم سهم مهر مادرانه
تا بوسه ای بابا ز روی تو بچیند
خال سیاه کنج لب میشد بهانه

وجه خدایی ، عین نور و نور عینی
تو در نسب إبنُ الحسن ، إبنُ الحسینی

بالاتر از نوح و شعیب ، آقا تر از هود
عابدتر از موسی تویی در نزد معبود
تحریرهای در اذانت بی نظیر است
دل میبرد لحن کلام تو ز داوود
تیغ ات "أشدا ء علی الکفار" باشد
گردن بزن ای بت شکن از قوم نمرود
در اختیار توست ای مولای عالم
آنچه سلیمان روزگاری صاحبش بود
ای صاحب سربند زرد و تیغ حیدر
ای "رَحمَهُ لِلعالمینی" در تو مشهود
در هر کتاب آسمانی هر چه هستی
هستی برای شیعیان "مهدی موعود"

طاووس اهل جنتی زیبا سرشتم
از شوق دیدار تو مشتاق بهشتم

دستی بگیر امشب اسیر عاصی ات را
یا که بخوان این عاشق وسواسی ات را
دست خودم که نیست ، اشک شوق دارم
دریاب امشب نوکر احساسی ات را
تو بوی زهرا مادرت را میدهی پس
با جان خریدارم شمیم یاسی ات را
روزی که سیلی میزنی بر جبت و طاغوت
عالم ببیند غیرت عباسی ات را
با "شاید این جمعه بیاید "خو گرفتم
اقا خدا رحمت کند اقاسی ات را

باید ببوسم خاک پاک جمکران را
تنها تجلی خانه ی پیغمبران را

ای مصلح کل  ، منجی در راه مهدی
چشم امید هرچه خاطرخواه مهدی
چون روز روشن میشود شبهای تارم
تا میدرخشی مثل قرص ماه مهدی
بگذار بوسه از کف پایت بچینم
حتی به قدر لحظه ای کوتاه مهدی
من دوستت دارم بخواهی یا نخواهی
میخواهمت بینی و بین الله مهدی
"سیدعلی" ، "سیدحسن ها" دستبوس ات
ای  رهبر انصار حزب الله مهدی

سبک و سیاق انقلاب تو حسینی ست
ساماندهی لشگرت کار خمینی ست

از جنس رعدی موعد طوفان می آیی
با تیغ عدل و منطق و برهان می آیی
گویا که "جاء الحق" به بازویت نوشتند
در سایه سار رحمت قرآن می آیی
سربند زرد مرتضی دور سر توست
بر ذوالجناح ، آماده ی جولان… می آیی
یابن علی تو مهدی کرار هستی
چون شیرهای شرزه ای ، غرّان می آیی
تا لشگری از قوم سلمان برگزینی
روز ظهور خود سوی ایران می آیی
با "صابری" با "عارفی" و با "جوانمرد"
تو با سپاهی از مدافعان می آیی
به انتقام خون پاک شیعیانت
من مطمئنم سمت"خان طومان" می آیی
تا که خودت گردن زنی وهابیت را
با ذوالفقار تشنه و برّان می آیی
آل سعود ، آل خلیفه چشم شان کور
آقای شیعه یاعلی گویان می آیی
با عزم فتح مکه و فتح مدینه
تنها نه بلکه با دو صد گردان می آیی
گفتم مدینه داغ دلها تازه شد باز
ای آشنای تربت پنهان می آیی!؟

قربان چشمان ترت برگرد برگرد
آقا به جان مادرت برگرد برگرد

******************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   محمد حسن بیات لو

الا طراوت سر سبز بوستان دلم
شکوه بی مثل اوج آسمان دلم
قلم به دست من امشب عجیب میلرزد
و بند آمده پیش شما زبان دلم
اگرچه هیچ کجا لایق قدومت نیست
چه میشود که بیایی به جمکران دلم
کدام جاده مرا می رساندم تا تو
نشانی حرمت را بده نشان دلم
به دست های تو دستم نمی رسد آقا
چراکه بی تو شکسته است نردبان دلم
نگاه کن به کویری ترین زمین خدا
تو ای زلال ترین رود بیکران دلم
در آخر غزلم عرض میکنم این طور
که "السلام علیک صاحب الزمان" دلم

من از تو غیر تورا آرزو نخواهم کرد
تو در کنار منی جستجو نخواهم کرد

به غیر آمدن تو مرا که حاجت نیست
به غیر دست کریمت گل اجابت نیست
هوای خیمه ی سبزت چقدر روحانیست
که در بهشت خدا اینهمه طراوت نیست
و هیچ کار دگر غیر انتظار فرج
برای شیعه مهم تر و با فضیلت نیست
تو مهربان تری از مادر و پدر بر من
برای من کسی مثل تو با محبت نیست
خدا کند که نصیبم شود زیارت تو
خدا کند که بمیرم اگرکه قسمت نیست
تو هاشمی تو حسینی تو فاطمی هستی
کسی شبیه تو اینگونه با اصالت نیست
تویی که در رگ تو غیرت اباالفضل است
میان سینه ی پاک تو جز شجاعت نیست

بگیر تیغ به دست و به انتقام بیا
برای خاطر زهرا تو ای امام بیا

******************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   وحید قاسمی

ای جمعه ی نیامده ی روزگارها
الغوث والأمانِ خزان و بهارها
آیینه ی شریف ترینِ تبارها
خالِ لب تو کعبه ی دلبر مدارها

خوش به سعادتِ پسر مهزیارها

حالا که غصه، وصله ی ناجور می شود
گیسویِ تو بهانه ی منصور می شود
چشمت شعاعِ مستیِ انگور می شود
دارد بساط شکر خدا جور می شود

نامت شرابِ کهنه ی بزمِ خمارها

نامِ تو خواب از سرِ میخانه می برد
هوش و حواس از می و پیمانه می برد
آتش به شرط بندیِ پروانه می برد
دل، قرعه را به صرفِ تماشا نمی برد

آتش بزن به هستیِ ما تازه کارها

حالا که می به دلبریِ ساغر آمده
عطر گل محمدیِ از قمصر آمده
آقا بیا که کاسه ی صبرم سر آمده
حتی دعایِ ندبه صدایش در آمده

برگرد ای قرارِ دلِ بی قرارها

در جشنِ تو، دوباره غزل گوش می کنیم
عالم به مدحِ زلف تو مدهوش می کنیم
اما چه سود!؟ ریسه که خاموش می کنیم
آقا تو را دوباره فراموش می کنیم

ای خسته از شلوغیِ شعر و شعارها

آن قدر گفته ایم که ضرب المثل شده
دنیا بدون تو به جهنم بدل شده
کعبه شکسته خورده ی لات و هُبل شده
شیطان دوباره معرکه گیرِ جمل شده

تیغت کجاست؟ ذریه ی ذوالفقارها

چشمم به جاده هایِ ظهورت سپید شد
ایمان فریب خورده ی ریشِ یزید شد
طفلی نماز با لب تشنه شهید شد
آقا بیا، امیدِ دلم ناامید شد

سر رفته است حوصله ی انتظارها

تردید و شبهه از سفرت حرف می زنند
با شک از آخرین خبرت حرف می زنند
از شایعاتِ دوروبرت حرف می زنند
آقا بیا که پشتِ سرت حرف می زنند

ای حُرمت تمامیِ قول و قرارها

 

*************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   مجتبی صمدی شهاب

نفس باد صفا پشت صفا آورده
ساقی این بار دگر آب بقا اورده
گل نرگس همه را مست وغزلخوان کرده
با شمیمی که پراز بوی خدا آورده
عشق امشب به سوی سامره افتاد به خاک
دل به آن کعبه عبادات به جا آورده
تانیفتد به زمین تکیه زند درتعظیم
پسرآسیه همراه عصا آورده
مادری آئینه سیرت پسری زیبارو
بهر ورّاثی آن تیغ دوتا آورده

انتظار همه ی دین پیمبر آمد
آخرین وارث تیغ شه خیبرآمد

دیده واکرد همانکه نگهش دریائی است
گرچه مخلوق ولی خالق هر زیبائی است
می شود سرو خجالت زده از دیدارش
بسکه سرو قد این سرو سهی رعنائی است
قافله قافله مجنون شده ی او لیلا
بسکه شیرین سخن و عشوه گر ولیلائی است
نام اولرزه فکنده ست به هربتخانه
قدرت بت شکن بازوی او مولائی است
بیشتر ازهمه کس ارث زمادر برده
قدرت جاذبه ی هر نظرش زهرائی است

حاکم اصلی دلهاست خدا می داند
هدف آخر دنیاست خدا می داند

او بود پرده نشین و زهمه پیداتر
پیش او جلوه ی خورشید شبیه اختر
آخرین تیر خدا در شب ظلمانی اوست
درحقیقت بو او پایه گذار محشر
کعبه برپاست فقط تاکه شود تکیه گهش
تشنه اش زمزم و سعی و عرفات و مشعر
همه ادیان الهی به ظهورش مؤمن
جز به دستش نرسد فتنه گری ها آخر
در سپاهش نفراتی چو خمینی باشد
سیرت وصورتشان هست هزاران لشگر

عاقبت ابرسیه از رخ او دور شود
از نگاهش همه افلاک پرازنور شود

جاء حقّ وزهق الباطل قرآن مهدی است
ماه شق القمر نیمه ی شعبان مهدی است
او که آید شو آغاز همه خوبی ها
به غم و ظلم وستم خاتم وپایان مهدی است
رهروان پسر نوح بدانید همه
موج طوفان کش ورعد آور و طغیان مهدی است
رسدآن روز که اسلام شود عالمگیر
همگی عبد ، ولی صاحب فرمان مهدی است
رسد ان روز که در هر ورق مطبوعات
عکس وتصویر وسخن صفحه و عنوان مهدی است

او که آید به یتیمان برسد خمس و ذکات
پر شود خاک زمین از دم خیر وبرکات

آید آن شاه که عزّت دهد انسانی را
کند احیا به جهان شیوه ی ربّانی را
چون که در بند ستم رکن عدالت بیند
کندآزادچنین مرجع زندانی را
می کَندریشه ی دجّال زبن باقدرت
می نشاند سرِجا حمله ی سفیانی را
می شود جلوهگر از یمن قدومش ثروت
پُرکند درهمه جا دکّه ی ارزانی را
می زند بادمِ شمشیر عدالت گردن
عالم بی عمل مُهر به پیشانی را

با وجودش همه جا خوب تر از خوبی هاست
بودنش خوبترین ثانیه های دنیاست

او می آید که صفا بر سر هرکو بدهد
بال پرواز دوباره به پرستو بدهد
او می آید که گلستان شود این دشت کویر
تا فضا عطر دعا جلوه ی شب بو بدهد
او می آید به مدینه سرِ آن کوچه ی تنگ
تا که بر ادر خود فاطمه دارو بدهد
او میآید که به آن دیده ی سیلی خورده
بعد آن پنجه ی تاریک کمی سو بدهد
او می آید که رقیّه ز رخش غم برود
شود آیا که به آن غمزده گیسو بدهد؟
 
پس بزن شب بارلها برسان مهدی را
جان زینب بارلها برسان مهدی را


**************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   رضاباقریان

صدای پای کسی از بهشت می آید
خدای عاطفه و سرنوشت می آید
و عطر یاس حسینی سرشت می آید
کسی که ناحیه ها را نوشت می آید

به صورتش جلوات پیمبری دارد
میان حنجره اش صوت حیدری دارد

شب تولدش آغاز عاشقی می شد
ترانه ساز، گل سرخ رازقی می شد
نوید آمدنش صبح صادقی می شد
بخوانمش چه؟، که قرآن ناطقی می شد

به روی دوش پدر هم سخن وری می کرد
به گاهواره اش از خلق، دلبری می کرد

رسید و از دل بابا گرفت غم ها را
رسید و چشم ترش آفرید دریا را
رسید و رنگ خدا داد اهل دنیا را
رسید تا که کند زنده یاد زهرا را

رسید و از قدمش باغ ها شکوفا شد
رسید و سبزترین سبزپوش زهرا شد

ستاره های بهشتی به پاش می ریزد
سبد سبد گل یاس از نگاش می ریزد
نگاه فاطمه از خنده هاش می ریزد
فرشته بال و پرش را، به راش می ریزد

رسید و با قدمِ خود بهار را آورد
به دست کوچک خود ذوالفقار را آورد

ملائکه همه جمعند دور بالینش
دل از عشیره برد خنده های شیرینش
به غیر راه خدا نیست شیوه ی دینش
مرام حضرت زهراست رسم آیینش

سبد سبد گل نرگس نثار پاهایش
چه ناز خواب شده در کنار بابایش

کمال مرتضوی می چکد ز رخسارش
تمام خلق زمین و زمان گرفتاری
و انبیا همه شاگرد درسِ رفتارش
هزار میثم تمار، بر سر دارش

دمیده از نفسش آهِ صورِ اسرافیل
و بالش سرش از بالهای جبرائیل

به دست حیدری اش زهره و زهل دارد
چه قدر بر لب شیرین خود عسل دارد
صفات بارزی از رب بی بدل دارد
که جبرئیل به وصفش دو صد غزل دارد

گشود لب به سخن لا اله الا الله
محمد است رسول و علی ولی الله

عجب نگاه ملیحی به چهره اش دارد
عسل نه، از لب او عطر یاس می بارد
به باغ فاطمه بذر بهشت می کارد
اگر که پرده ز رخسار خویش بردارد

نهیبِ آتش دوزخ که سرد می گردد
نفس به سینه گرفتار درد می گردد

اگرچه خُلقِ نکویش به مصطفی رفته
فصاحت و جبروتش به مرتضی رفته
به صبر و حلم و بلاغت به مجتبی رفته
خلاصه رفته به زهرا که تا خدا رفته

کرشمه های نگاهش دل از پدر برده
و مُهرِ سوره ی کوثر به بازویش خورده

خدا صدای علی را به حنجرش بخشید
گناه حیدریون را به خاطرش بخشید
طواف کرببلا را به نوکرش بخشید
بهشت و هرچه در آن را به مادرش بخشید

صفات بارز او را فقط خدا داند
و قدرِ لعل لبش را فقط دعا داند

مقابل سخنانش سخنوران هیچند
به دلبریِ رخش خیل دلبران هیچند
به علم و حلم و وقارش پیمبران هیچند
به اوجِ بندگی اش هم فرشتگان هیچند

که او تمامِ وجودش خدای لم یزل است
اساس و پایه ی دینش، اساس و راه علی است

خدا شفاعت ما را به دست او داده
گناهِ خلقِ بشر را که شستشو داده
به ما به خاطر او قدری آبرو داده
و تشنه ایم و خدا دست او سبو داده

چه می شود که فقط در کنار من باشد
گدای او شوم و او نگار من باشد

کمی به داغ فراقش دچار کن ما را
شبی کنار خودش همجوار کن ما را
به بی قراریِ او بی قرار کن ما را
به تیر معرفت او شکار کن ما را

بگیر پرده ز رویش که مبتلا بشوم
قضا شدم به حضورش اگر، ادا بشوم

چه خوب بود نگاهش کمی به ما برسد
به ما به خاطر زهرا کمی عطا برسد
بیاید و قدمِ ما به کربلا برسد
بیاید و به حساب دو بی حیا برسد

بیاید و به دعایم کمی اثر بدهد
به این کبوتر بی بال، بال و پر بدهد

رسول و هادی و مشگل گشای عالم اوست
فرشته ای به لباس شریف آدم اوست
به سیدالشهدا، بانیِ مُحَرم اوست
کتاب مقتل علامه ی مُقَرَّم اوست

قسم به فاطمه امروز سینه بی تاب است
امامِ عصر پیِ کاروان ارباب است

***************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   رضاباقریان

سحر ماه خدا روح دعا می آید
شافع بی بدلِ روز جزا می آید
سِرّ مستور امام الشهدا می آید
آن طبیب دل بیمار و گدا می آید

آنکه افتاده به دامش دل ما، می آید
گل بریزید که مصباح الهدی می آید

آسمان در شب میلاد، چراغان شده بود
بلبلِ طبعِ غزل باز غزلخوان شده بود
کهکشان با پرِ جبریل گل افشان شده بود
عالَمِ کفر، از این نفحه مسلمان شده بود

این بشیر است که از سمتِ جنان می آید
گل بریزید که مصباح الهدی می آید

شهسواری که به لب نغمه ی یارب دارد
از بهشت آمده و صولتِ زینب دارد
آخرین حجت حق بوده و منصب دارد
خال لبهای علی را به روی لب دارد

از همانجا که خدا هست صدا می آید
گل بریزید که مصباح الهدی می آید

نفسش از نفسِ عصمت کبری باشد
تشنه ی معرفتش حضرت موسی باشد
زنده از فیض دمش مریم و عیسی باشد
خنده هایش چه قَدَر ناز و مصما باشد

وجنات همه ی آل عبا می آید
گل بریزید که مصباح الهدی می آید

می رسد چاک دهد باز گریبان ها را
باز آرام کند غُرِشِ طوفان ها را
سروسامان بدهد بی سروسامان ها را
مو پریشان بکند جمعِ پریشان ها را

قائم آل محمد به نما می آید
گل بریزید که مصباح الهدی می آید

عطر عماّمه ی سبزش که پراکنده شود
پدر از بوی خوشِ فاطمیش زنده شود
به تنش جامه ی احمد چه برازنده شود
هر که افتاده به دامش به رهش بنده شود

از جنان منتقم خون خدا می آید
گل بریزید که مصباح الهدی می آید

می رسد تا ببرد کرببلا دلها را
با ولایش بسرشتد شرفِ گِل ها را
برساند لبِ کوثر همه محمل ها را
نورباران بکند گوشه ی منزل ها را

شرفِ بندگیِ اهل ولا می آید
گل بریزید که مصباح الهدی می آید

پیچش موی نبی را که به گیسو دارد
آیه ی نصرمن الله به بازو دارد
تیزیِ تیغِ علی را به دو ابرو دارد
آنچه خوبان همه دارند، فقط او دارد

خبری خوش ز سوی باد صبا می آید
گل بریزید که مصباح الهدی می آید

آخرین حجت اولاد پیمبر باشد
پاکتر از ملک و حور و، مطهر باشد
زآنچه گفتند به وصفش همه، بهتر باشد
و به زیباییِ هر آیه ی کوثر باشد

شرف الشمس معین الضعفا می آید
گل بریزید که مصباح الهدی می آید

****************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   رضاباقریان

خبر رسید به دریا خدا گوهر داده
به شاخ و برگ ولا باز برگ و بر داده
به خانواده ی زهرا اگر پسر داده
دعای نیمه شب مادری ثمر داده

پیامی از طرف حق ز آسمان آمد
دهید مژده ز ره صاحب الزمان آمد

رسید و نقل محافل شد و چه زیبا شد
دمید و با نفسش عاشقش مسیحا شد
همینکه غنچه ی لعلِ لبش شکوفا شد
میان سینه ی عاشق هم عشق پیدا شد

ندا رسید که لیلای عاشقان آمد
دهید مژده ز ره صاحب الزمان آمد

زَمامِ عالم امکان هماره در دستش
دل هزار پیمبر یکی یکی مستش
وجودِ کون و مکان بود و هست، از هستش
ندیده گشته ام بی اختیار پابستش

چکیده ی وجنات پیمبران آمد
دهید مژده ز ره صاحب الزمان آمد

ندیده هیچ کسی اینچنین دل آرایی
به این شگفتی و زیبایی و تماشایی
بهشت، مست، از این بوی یاس زهرایی
که هست این گل زهرا به این مصمایی

شکوفه های گل نرگس از جنان آمد
دهید مژده ز ره صاحب الزمان آمد

دخیل دامن این نازدانه جبرائیل
تکان دهنده ی این گاهواره میکائیل
اسیرِ خنده ی زیبای اوست اسرافیل
به دست اوست، اگر جان بگیرد عزرائیل

به روح مرده ی ما شاه انس و جان آمد
دهید مژده ز ره صاحب الزمان آمد

تمام ایل و تبارش یکی یکی لیلا
گرفته دست توسل به دامنش دریا
به اذن خالق مناّن ز عالم بالا
به پای بوسیش عیسی رسیده با موسی

که نور مطلق یزدان به ارمغان آمد
دهید مژده ز ره صاحب الزمان آمد

شنید عالم بالا تا صدایش را
فرشته آمد و بوسید دست و پایش را
گرفت حاتم طائی نخِ عبایش را
خود انتخاب نمود از ازل گدایش را

سحر شد و ز سما ماه جمکران آمد
دهید مژده ز ره صاحب الزمان آمد

تمامیِ سکناتس شبیه پیغمبر
نگاه نافذ او مثل ساقیِ کوثر
چه کوثری که خودِ اوست جلوه ی کوثر
و اولین سخنش بود ذکر یاحیدر

بشارت آمد و ماهی ز کهکشان آمد
دهید مژده ز ره صاحب الزمان آمد

نوشته نام علی را به روی بازویش
کشیده عرش برین را زمین، به ابرویش
عسل عسل چکد از کنج لعل دلجویش
به مصطفی و علی رفته خُلق نیکویش

به بی زبانیِ هر بی زبان، زبان آمد
دهید مژده ز ره صاحب الزمان آمد


**************

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف –   یوسف رحیمی


ای آفتاب عشق و عدالت شتاب کن
باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن
 
این خاک تشنه بی‌تو به باران نمی‌رسد
باغ خزان زده به بهاران نمی‌رسد
 
خورشیدی و زمین و زمان در مدار توست
مولای من بیا که جهان بی‌قرار توست
 
تنها تو منجی بشر و آدمیتی
اصلاً تویی که فلسفه‌ی خاتمیتی
 
تو سِرّ سجده‌های ملائک بر آدمی
تو رازِ سر به مُهرِ سحرهای عالمی
 
ماتمکده‌ست کعبه‌ی بی‌تو، خلیل عشق
چشمان توست کعبه، بیا ای دلیل عشق
 
با صد هزار جلوه‌ی مشهود می‌رسی
با نغمه‌ی الهی داوود می‌رسی
 
موسی شدی و طور به سویت شتافته‌ست
نیل است که به شوق تو سینه شکافته‌ست
 
سیمای تو ز یوسف مصری ملیح‌تر
همراه تو مسیح و تو از او مسیح‌تر
 
آیات حسن و فضل و کمال تو بی‌حد است
خوی و خصال تو همه عین محمد است
 
همراه توست معجزه‌های محمدی
داری به روی شانه عبای محمدی
 
مولا بیا به دین بده روح دوباره‌ای
با ذوالفقار فتح، شکوه دوباره‌ای
 
برپاست نهروان و جمل‌های دیگری
بیت الحرام و لات و هُبَل‌های دیگری
 
هر سنگ را نگاه تو سجّیل می‌کند
یا هر پرنده را چو ابابیل می‌کند
 
باز آ که دست ظلم و ستم را قلم کنی
باز آ که باز عدل علی را علم کنی
 
باز آ که در مدینه قیامت به‌پا شود
صحن و سرای حضرت زهرا بنا شود
 
در چشم تو شکوه الهی خلاصه است
صلح و جهاد تو همه عین حماسه است
 
در هر نگات نور خدا موج می‌زند
امید سیدالشهدا موج می‌زند
 
آمیزه‌ی صلابت و احساس دیدنی‌ست
در قامتت رشادت عباس دیدنی‌ست
 
سمت تو آب‌های روان سجده می‌کنند
بر خاک پات مُلک و مکان سجده می‌کنند
 
بی‌انتهاست نامتناهی‌ست علم تو
آئینه‌ی علوم الهی‌ست علم تو
 
تا واژه واژه‌ات ملکوت حقایق است
در هر نگات جلوه‌ی صد صبح صادق است
 
داری به دوش پرچم باب الحوائجی
در دست توست خاتم باب الحوائجی
 
چشم رئوف توست بهشت برین ما
نور ولایتت شده حصن حصین ما
 
دلبستگی به رحمت تو در نهاد ماست
پلکی بزن، نگاه تو باب المراد ماست
 
شوق تو در هدایت ما بی‌نهایت است
چشمان روشن تو چراغ هدایت است
 
برپا شده‌ست در دل عالم چه محشری
دیگر بتاب ماه خدا! یابن عسکری
 
من تشنه‌ی نگاه توأم أیها العزیز
دلتنگ روی ماه توأم أیها العزیز
 
تا کی نصیب ماست «اَرَی الخَلق» و «لا تُری»
کی می‌شود نوای «اَنا المَهدی» تو را …
 
از سمت کعبه بشنوم ای جانِ جانِ جان
«عَجّل عَلی ظُهُورِکَ یا صاحِبَ الزّمان»


*****************

برای ارتباط با ما در کانال تلگرام اینجا کلیک بفرمایید