اشعار ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام _  پوریا باقری

 

کعبه وا شد ، همه جا بوی خدا پیچیده
آیه ی سوره ی ایمان همه جا پیچیده

بندِ قنداقه نبندید به دستانِ خدا
کور باشند همه شرک پرستانِ خدا

دست های نبیُ اللّه به زیرِ سَرِ او
کلِّ عالم بخدا تکه ای از شهپرِ او

گفت با حضرتِ خاتم : بگو ای ملجا نور
دَم ز `تورات” زَنَم ، یا که ز `انجیل” و `زبور”؟

از چه گویم که بیارند به علمم ایمان؟
معجزه ساز شوم یا که بخوانم قرآن؟

گفت: `قَدْ اَفلَحَ” ، پیغمبرِ خاتم خندید
همه جا آیه ی قرآنِ خدا می تابید…

کودکی ات همه را مات نموده است علی
قبِل تو هیچ کس از خلق نبوده است علی

پدرِ خاک شدی و ، گِلِ ما از خاکت
شیعه را خلق نمودند ز خاکِ پاکت

دستِ تو دست خدا ، چشمِ تو ”عین اللّه” است
سینه ات مملوِ از آتشِ سِرُّ اللّه است

سندِ نطفه ی پاک است ، ولای تو علی
پدر و مادرمان باد فدای تو علی…

خیبر از ضربتِ شصتت ، چه مکافاتی دید
خاک ، از گردشِ تیغِ تو مباهاتی دید…

قدرتِ ضربه ی شمشیرِ تو بی همتا بود
وسطِ معرکه ، جنگیدنِ تو غوغا بود

تو خدا ، نه ، ولی اوصافِ خدایی داری
چقَدَر شیعه ی خوش قلب و ولایی داری

ما ز ایران و همه پیروِ سلمانِ توأیم
همگی جان به کف و گوش به فرمانِ توأیم

شُکر دارد بخدا ، شیعه ی حیدر بودن
شُکر دارد پسَرِ حضرتِ مادر بودن

با حسین و حسنت نیز برادر بودن
کاش قسمت بشود یاورِ خواهر بودن

خوش به حالِ شهدای حَرَمت یا زینب
میشود روزِ جزا ، محکمه اش با زینب

راستی روزِ پدر ، جای شهیدان خالی
جای آن همسفران ، رویْ سپیدان خالی

بچه هاشان همگی چشم به راهند هنوز
همسرانِ شهدا ، گرمِ نگاهند هنوز…

قطعه ای عکسِ پدر ، قاب شده بر دیوار
جایشان سبزتر و سبزتر است از هربار

یا علی مدحِ تو را ختم نمودم با عشق
با سرودن ز حوالیِ غریبانِ دمشق

پدرِ واقعیِ شیعه تویی مولا جان…
سایه ات کم نشود ، از سَرِ ما `بابا جان”


****************


اشعار ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام _  قاسم صرافان

شانه می‌زد تا به گیسوی علی، بنت اسد
می‌شنید از هر سرِ مو: قل هو الله احد

شانه می‌زد حلقه حلقه، شانه می‌زد مو به مو
مو به مو، توحید حق و حلقه حلقه، سِرّ هو

مست شد از عطر جاری در هوای خانه‌اش
به چه عطری! خوش به حال شانه و دندانه‌اش

شانه بر زلفش بزن بنت اسد! اما ببین
بین گیسویش، هزاران دل نریزد بر زمین

مانده سر در آوریم از کار این گیسو، هنوز
از هزاران نکته‌ی باریک تر از مو، هنوز

یا علی! دستان تو، کاری خدایی کرده است
عالمی را ﻟﻴﻠﺔ الزلفت، هوایی کرده است

پیچ و تاب راه عشق، از پیچ و تاب زلف توست
ﻟﻴﻠﺔ القدر، آن هزارش، با حسابِ زلف توست

آن صراطی را که گفت احمد، زِ مو نازک تر است
در معاد عاشقان، یک تار موی قنبر است

تیغِ کج، شد عاشقانت را صراطَ المستقیم
یک دعا داریم، آن هم: «یا علی و یا عظیم»

ساقیِ بزمِ «سَقاهُم رَبُّهُم» هستی، علی‌
از همان روزی که پیمان، پایِ خُم بستی، علی

من نه آن اللهی‌ام، مولا ! نه این اللهی‌ام
جای من، امن است در ایمان، امین اللهی‌ام

عاقلان در مکه گرمِ علم و آگاهی شدند
عاشقان وجه رب، سوی نجف راهی شدند

می‌کشاند باز ما را عاشقی، سوی جنون
در هوایت، می‌شویم «السّابقونَ السّابقون»

می‌شویم السابقون، در عشقِ تو مولا ! به صف
می‌شویم السابقون، از شوقِ ایوان نجف

******************

اشعار ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام _  امیر عظیمی

می نویسم سر خط، مرد خطر یعنی تو
تیغ بالای سر فتنه و شر یعنی تو
سوره‌ی فتح و سلیمانِ ظفر یعنی تو
ها علیٌ بشرٌ کیف بشر یعنی تو

دوستداران تو با عرش برابر هستند
سینه‌چاکان تو با کعبه برادر هستند

شعر در وصف تو ای شاه سرودم، امروز
واژه در مدح تو از عرش ربودم امروز
می‌شوی ذکر مناجات و درودم امروز
من به کعبه به خدا سجده نمودم امروز

قبله در ماه رجب سمت تو آقا آمد
کعبه‌ای بود در این کعبه به دنیا آمد

صدف کعبه در این لحظه پر از دُر شده بود
خانه از عرش‌نشینان خدا پر شده بود
فاطمه بنت اسد غرق تحیر شده بود
درک میلاد تو بیرون ز تصور شده بود

دو سه روزی که شده کعبه ز عطرت لبریز
معتکف بود حرم با تو شد ایام البیض

برکت رفته از آن خوان که در آن نیست نمک
فکر کردم که در این واژه چه چیزیست "نمک"
صد و ده بار علی و صدو ده چیست، نمک
نان این سفره حسینش شده، کافیست نمک

نمکین عشق علی شد ابدی و ازلی
برکت سفره‌ی شیعه است حسین بن علی

کیست این، معرکه‌دار همه‌ی جولان‌ها؟
کیست این، پیر و امیر همه‌ی ایمان‌ها؟
کیست این، خطبه‌ی کولاک همه توفان‌ها؟
کیست این اُسّ و اساس همه‌ی بنیان‌ها؟

مست شو با لب خورشید، لب ماه بگو
أشهد انّ علیّاً ولی الله بگو

ناگهان پرده برانداخته حق می‌بینی
مست از خانه برون تاخته حق، می‌بینی
نرد عشقی به خودش باخته حق، می‌بینی
چهره را مثل علی ساخته حق، می‌بینی

چه شرابی است که کعبه شده میخانه‌ی او
این علی کیست که زهرا شده پروانه‌ی او

ساقیا، ای که شراب تو چشیدن دارد
ناز از نرگس مست تو کشیدن دارد
پابرهنه به طواف تو دویدن دارد
وقت جان‌کندن‌مان روی تو دیدن دارد

جان ناقابل من پیش تو مثل برگ است
مستی دیدنت آقا سکرات مرگ است

یا علی ای که خودت هم هدفی، هم راهی
بنده‌ی حقی و در بندگی خود شاهی
کهکشان هستی و خورشیدترینی، ماهی
آیه‌ی «أنفسنا»، نفس رسول اللهی

این تو بودی که به بت‌های تهی «لا» گفتی
نیمه شب، وقت خطر، جای پیمبر خفتی

ای پیمبر تو بگو مرد خطر کیست، علی
وسط معرکه‌ها شیرجگر کیست، علی
قاتل عبدود و دافع شر کیست، علی
یار غارند همه، سینه سپر کیست، علی

باید ای شیعه به خصمش برسانی لعنت
بر فلانی و فلانی و فلانی لعنت

صاحب تیغ دو لب، لب به سخن باز کن و
خطبه بی‌نقطه بخوان، با سخن اعجاز کن و
زمزم کعبه، شبی زمزمه‌ای ساز کن و
تا ثریای خودت فاطمه پرواز کن و

بگو ای شعر تو یک مصرع دیگر داری
آینه‌دار تو زهراست، برابر داری

کعبه معنا شده‌ای تو، لک لبیک علی
قبله‌ی ما شده‌ای تو، لک لبیک علی
شاه و مولا شده‌ای تو لک لبیک علی
ذکر زهرا شده‌ای تو لک لبیک علی

می‌نویسم سر خط، مرد خطر یعنی تو
ها علیٌ بشرٌ کیف بشر یعنی تو


**************


اشعار ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام _  مهدی نظری

هرکه از قافله‌ی یار جدا می‌گردد
عاقبت اهل دو رنگی و ریا می‌گردد
گره اهل ولا کور اگر باشد هم
با نگاه علی و فاطمه وا می‌گردد
عبد آلوده نفس هم بکشد پیش علی
پاک تر از همه‌ی آینه‌ها می‌گردد
هرکسی روبروی نام علی سر خم کرد
در قنوت سحر فاطمه جا می‌گردد
هرکسی مست علی نیست بداند این را
تا خود حشر گرفتار بلا می‌گردد
هرکسی قطره‌ای از جام ولایت بچشد
علوی می‌شود و از عرفا می‌گردد
تَرَک خانه‌ی کعبه به دوعالم فهماند
دل که بشکست فقط جای خدا می‌گردد

عشق مولا گهر و سینه‌ی من هم صدف است
دل من قبله‌نماییست که سمت نجف است

نام مولاست که هر لحظه گره باز کند
در دل حیدریون شور جنون ساز کند
جای دارد دل هر کس که در آن مهر علی‌ست
روز محشر به بهشت ازلی ناز کند
شب معراج هم انگار نبی گفت علی
تا که از خاک شود کنده و پرواز کند
شیعه با نام علی رقص جنون می‌گیرد
این فقط نام علی هست که اعجاز کند
سالی یک مرتبه آن‌هم شب میلاد علی
نذرکرده‌ست خود کعبه دهن باز کند
یاعلی عرش نشسته‌ست به امیدی که
قد و بالای تو را باز برانداز کند

مصطفی شمس بهشت است اگر ماه تویی
او رسول است اگر پس ولی الله تویی

غیرت حیدری تو دل کوثر را برد
مصطفی با تو فقط نام برادر را برد
شب معراج به سوی حرم قرب خدا
با پر نام تو جبریل پیمبر را برد
آمدی دردل میدان و همه ترسیدند
نعره‌ی حیدری‌ات زَهره‌ی لشکر را برد
ذوالفقار تو خودش کار خودش را بلد است
با مدد از نفست باد شد و سر را برد
لشگری از غضب مالک اشتر ترسید
چون‌که نام اسداللهی حیدر را برد

موقع چرخش تیغ تو زمان می لرزد
پلک برهم بزنی قلب جهان می لرزد

گِل ما روز ازل تشنه‌ی باران تو شد
خود حق شیفته‌ی این‌همه ایمان تو شد
تو اگر شکل خدایی خود او خواسته است
به کسی چه که اگر قبله مسلمان تو شد
تو علی هستی و عالم همگی حیرانند
که چگونه خود معبود تو حیران تو شد
نمک سفره‌ی تو روزی عالم را داد
آدم این شد که نمک‌گیر تو و نان تو شد
دست تو دست خدائیست یدالله، علی
هرکه از علم غنی شد ز گدایان تو شد
همه گفته تو مهمان دل کعبه شدی
کس نفهمید که کعبه‌ست که مهمان تو شد

تو خودت کعبه‌ای و کعبه فقط از سنگ است
گشتن دور حرم بی‌تو علی‌جان ننگ است

عارفان باده میارند ز دریای نجف
بس‌که ذکرت برکت داده به شب‌های نجف
از همان روز که پا بر سر این خاک زدی
معدن دُر نجف گشته همه جای نجف
آرزوی دلم این است که روی قبرم
بنویسند مرا هم عبد مولای نجف
چقدر گوشه‌ی ایوان طلا می‌چسبد
بنشینی سحری و بخوری چای نجف
کاش می‌شد بنویسند در این ماه رجب
یک سفر کرببلا البته فردای نجف
کاش می‌شد بشود قبر من سوخته دل
در میان حرم حیدر و بابای نجف

من نجف باشم اگر تا به سحر می‌خوانم
ها علی بشر کیف بشر می‌خوانم


*******************

اشعار ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام _  قاسم نعمتی


به طوف کعبه زنی پاک و محترم آمد
میان سینه ی او شعله های غم آمد
دخیل بست به دامان صاحب خانه
به سوی رکن یمانی دو سه قدم آمد
صدا زد ای که مرا میهمان خود کردی
بگیر روی مرا ، لحظه ی کرم آمد
همین که دل نگران شد خدا اجابت کرد
صدای اُدخُلی از داخل حرم آمد
قدم نهاد به عرشی ترین مکان و سپس
شکاف سینه ی بیت العتیق هم آمد
میان خانه چه ها شد کسی نمی داند
فقط سلام ملک بود دم به دم آمد
سکوت خلق شکست و پس از گذشت سه روز
زمان جلوه نمایی دلبرم آمد

میان صورت او هر چه نور منجلی است
همین بس است ز مدحش که نام او علی است

ز داغی لب ساقی خرابمان کردند
میان کوزه چهل شب شرابمان کردند
محک زدند به ناز نگار این دل را
برای ناز کشی انتخابمان کردند
قرار شد که دم مرگ روی او بینیم
به شوق وصل ، همه ی عمر عذابمان کردند
دعا شدیم و سحرها میان نخلستان
به سجده های علی مستجابمان کردند
ابوتراب کرم کرد و بین این همه خلق
مقابل قدم او ترابمان کردند
چو ذره ایم در این وادی و به نام علی
بلند مرتبه چون آفتابمان کردند
همیشه بیشتر از احتیاجمان دادند
همیشه با کرم خویش آبمان کردند

بداند عالم امکان که ما علی داریم
چه غم ز فتنه ی ایام تا علی داریم

میان بزم خراباتیان قراری نیست
به باده نوش که برهان عقل کاری نیست
تمام دلخوشی ما محبت علی است
ز هیچ کس به جز آقا امید یاری نیست
کلیمِ طور نشین شاهد کلام من است
به پیشگاه علی سجده اختیاری نیست
قبولی همه اعمال با ولای علیست
به هر چه طاعت بی حُبش اعتباری نیست
حرام باشد اگر رو به غیر او بزنیم
کریم تر ز علی هیچ سفره داری نیست
تمام نسل علی یذهبٌ مِن الـرَّجسند
به شأن و عزت این خاندان تباری نیست
مقابل حرمش آسمان کُند تعظیم
به جز مقابل او جای خاکساری نیست

علی تجلی سبحان ربی الاعلاست
ثواب بردن نامش تبسم زهراست

ببین که هر چه پس پرده بود افشا شد
دلیل خلقت کون و مکان هویدا شد
برای این که کسی شک نیاورد بعداً
شکاف کعبه نیامد به هم معما شد
دعا کنید که امشب خدا خریدار است
دعا کنید که درهای آسمان وا شد
علی ست آن که جهان تحت اختیارش بود
ولی به زُهد و وَرَع بی نیاز دنیا شد
علی ست آن که زمان عروج هر سحرش
تمام عرض و سماوات پیش او پا شد
علی ست آن که به معراج پشت پرده نشست
انیس و هم نفس مصطفی در آنجا شد
علی ست آن که نشان تَـعبُّد محض است
فقط مقابل معبود قامتش تا شد
علی ست آن که به هر رقص ذوالفقار او
گره ز ابروی احمد به حمله ای وا شد
نرفته از درِ این خانه نا امید کسی
امور خانه ی این مرد دست زهرا شد

ز راه آمده حیدر ، همه قیام کنید
نهاده دست به سینه به او سلام کنید

دلم گرفته بهانه سلام شاه نجف
که قبله گاه دلم گشته بارگاه نجف
تمام صحن علی بوی فاطمه دارد
شمیم سیب بیاید میان راه نجف
صفای هر سحرش ، گریه بر غم زهراست
به گوش می رسد آرام سوز و آه نجف
قدم زده دل شب در میان نخلستان
امان ز کوفه و خون آبه های چاه نجف
قرار ما همه باب الرضا همان جایی
که سوی شاه خراسان بُوَد نگاه نجف
قسم به نم نم اشکم  پس از اذان صبح
چقدر بوی حسین می دهد پگاه نجف

شب زیارتی شاه کربلا باشد
دلم هوایی آن صحن با صفا باشد


********************


اشعار ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام _  حسن لطفی


در ازل تا کتاب حق وا شد
رازهای نَهُفته اِفشا شد
در ازل پیشتر زِ لوح و قلم
حکمِ روز الست انشا شد
کسی آمد که در سرا پایَش
جلوه هایِ خدا هُویدا شد
کسی آمد که با ولایتِ او
مرز دین،مرز کفر پیدا شد
خنده ای کرد و شد بهشتِ بَرین
مشتِ خاکی گرفت و دنیا شد
شَه پری داد و جبرئیلی شد
نفسی زد کَسی مسیحا شد
سرِ راهَش نشت دل شده ای
دامنش را گرفت و موسیٰ شد
اَلغَرَض در میانِ آن محشر
بزمِ دلدادگی مُحَیا شد

ما در آن دَم سَیَنجَلی گفتیم
صدو ده مرتبه علی گفتیم

ای بزرگِ شگفت نا پیدا
ای غرورِ سه تیغِ بی همتا
آفتابِ عشیره یِ مجنون
قبله گاهِ قبیله یِ لیلا
پادشاهِ حجاز و نان بر دوش
زخمیِ بارِ کیسه ی خُرما
ما کجا و کرامتِ خورشید
تو کجا،کوچه های این دنیا
تُندتَر می زند به نامِ شما
تپشِ قلبِ حضرتِ زهرا
نامِ تو فتحِ بابِ پیغمبر
در هوالیِ لیلَهُ الاَسرا
نام تو می شود رَجَز وقتی
تیغِ عباس می کند غوغا
نامِ تو نیل می شکافد باز
نامِ تو زَهره می دَرَد هرجا
مادرم گفت جایِ لالایی
تا که خیزم به نامِ تو بر پا

ذِکری از والیُ الوَلی گُفتم
راه اُفتادم و علی گفتم

خواست حق آنچه می دَمَد گردد
چهره ات جلوه یِ احد گردد
خواست حق تا که در ظهور آیی
که خدا با تو مُستَنَد گردد
خواست حق تا که طاقِ اَبرویَت
قبله یِ جان اِلَلْاَبَد گردد
یادِ تو ذکرِ موج دریاهاست
لحظه هایی که جذر و مَد گردد
ردِ پایِ تو را نمی یابیم
عرش حتی اگر رَصَد گردد
مرتضیٰ مرتضاست در همه حال
گر جهان جمله عَبدُوَد گردد

حق اگر از تو گفت و گو کرده
هرچه در چَنته داشت رو کرده

عشق با تو شُکوهِ دیگر داشت
عطرِ صد چشمه ی معطر داشت
میهمان زمین شدی چندی
که دلت آرزویِ کوثر داشت
با تو نیمی زِ خویش را می دید
چشم بر تو اگر پیمبر داشت
باز هم می دَرید قلبش را
کعبه صدها هزار اگر دَر داشت
کعبه جایِ خودش که در قَدَمَت
سینه یِ آسمان تَرَک برداشت
هرچه بُت بود در دلش آن شب
سجده بر خاکِ پایِ حیدر داشت
دل به زلف تو بست اگر دل بود
سر به راه تو داد اگر سر داشت
آمدی تا خدا نشان بدهد
در پسِ پرده حرفِ آخر داشت

آمدی تا غُرورِمان بدهی
جای حق خویش را نشان بدهی

گَرد و خاکی میان میدان است
رَزمگاهی دوباره حیران است
اَبروانی کمی گره خورده
لحظه ها لحظه های طوفان است
ماندن اینجا چقدر نا ممکن
مُردن اما چقدر آسان است
لشکری را به خویش پیچانده
ذوالفقاری که گرمِ جولان است
حولِ روزِ قیامت آمده است
یا که شیرِ خدا رَجَز خوان است
دستمالِ نبردِ خود را بست
یعنی این کوه گرمِ طُغیان است
پهلوان پَروَری که می بینی
از نژادِ خدایِ سُبحان است

این که پیچیده لافتا باشد
بانگِ تکبیر از خدا باشد

ما که هستیم؟رَدّی از پایَت
چشمهایی پُر از تمنایت
ما که هستیم؟ دستهای تُهی
بر سرِ کوچه یِ تماشایت
هم نشینِ غریبِ نخلستان
سرِ چاهی اَنیسِ غمهایت
مُستَحَقیم کاسه یِ شیری
لقمه ای از تنورِ زهرایَت
نذرِ نعلینِ وصله دار تو و
پینه هایِ دو دستِ تنهایت

نظری با تو آشنا گردیم
باز شیدای کربلا گردیم

*********************

اشعار ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام _  عماد بهرامی


تا تمنای جان علی(ع) باشد
دائماً بر زبان علی(ع) باشد
همهء دینمان علی(ع) باشد
یا محمد(ص) همان علی(ع) باشد

هر دو از نور واحدند اما
آن یداللّٰه و این رسول خدا

مولد کعبه است و خلق عظیم
در ولایش کسی نبوده سهیم
شیعهء مرتضاست ابراهیم
زین جهت شد خلیل رب حکیم

به علی(ع) هرکه عشق میورزد
با خدا طرح دوستی ریزد

حاجیم حج من به نام علیست(ع)
صحن دل مسجدالحرام علیست(ع)
فخر موساست گر غلام علیست(ع)
«قاب قوسین» زیر گام علیست(ع)

احمدی که خودش تمام علیست(ع)
جای لبهاش روی جام علیست(ع)

تا ابد قبلگاه اهل ولاست
کعبه ای که مقام شیر خداست
اصل توحید با علی بر پاست
کعبه زاده یکیست! حیدر ماست!

ذات مولا ز بس بزرگی داشت
خانهء کعبه هم ترک برداشت

گر که بشکافت حضرت موسی
پهنهء نیل را به ضرب عصا
از دل مادرش به اذن خدا
کعبه را میشکافد این‌ مولا

چقدر آن شکاف زیبا شد
کعبه هم سینه چاک مولا شد

بین قنداقه با صدای جلی
لب به صحبت گشود تا که ولی
میسرود از دلش چنین غزلی
«فَلَحَ المؤمِنون بِحُبِّ علی(ع)»

وحی قرآن به سینهء او شد
قلب احمد(ص) مدینهء او شد

طاق کسری دوباره ویران شد
نور خورشید حق فروزان شد
حیدر آمد جهان گلستان شد
قبل از اسلام او‌ مسلمان شد

روی دستان حضرت خاتم
شد مسلمان اول عالم

حق درون علی(ع) خودش را دید
خلق حیدر به هست می ارزید
روز میلاد او خدا خندید
و زمین مثل بید میلرزید

شده جان بر تن جهان غالب
میزند پا به کوه ابوطالب(ع)

تا شدم عبد پست این درگه
از رموز جهان شدم آگه
رفتم از بهر دیدن آن شه
کوی کعبه پلاک یکصد و ده

عشق او سینه چاک میخواهد
خانهء حق پلاک میخواهد

اولین نام ذوالجلال علیست(ع)
فاتح قلهء کمال علیست(ع)
نور جاوید بی ذوال علیست(ع)
طیب و طاهر و حلال علیست(ع)

تا دم مرگ با علی(ع) هستیم
شیعهء مرتضی علی(ع) هستیم

اسدالله قوت زانوست
اسدالله یاحق و یاهوست
اسدالله ذکر یک بانوست
اسدالله عشق زهرا اوست

علت خنده های فاطمه(س) بود
بی قرار صدای فاطمه(س) بود

عاشق بچه های زهرایم(س)
مادرم او، علیست بابایم
هر زمان غرق در تولایم
قَلَیان میکند تبرایم

بغض او نار و حب او جنت
ای که بر دشمن علی(ع) لعنت

من ز سلمان و‌قنبرش گویم
یا ز اصحاب دیگرش گویم
گر بخواهم دلاورش گویم
از اُحُد یا ز خیبرش گویم!؟

در خیبر نشد به دستش لمس
مثل اعجاز وقت ردّ الشّمس

از امیری دلیر میخوانم
از فتوحات شیر میخوانم
من «علی(ع)» را «امیر» میخوانم
روز و‌ شب الغدیر میخوانم

این همه آیه و‌ روایت را
پشته پا میزنند ملعون ها

یار شاهم که شهریار من است
درّ او لعل آبدار من است
برکت مال و کسب و کار من است
«یاعلی(ع)» تیغ ذوالفقار من است

پرده از لافتی که بردارند
همه مردان حجاب بگذارند

ای که جانم فدای این جانان
عید مبعث غدیر را قربان
آن غدیری که فاش در قرآن
گفته «أکمَلتُ دینُکُم» یزدان

همهء حرف در همین آیه ست
عشق حیدر(ع) ستون و سرمایه ست

و‌ نبی(ص) بیمه کرد ایمان را
روی دستش گرفت قرآن را
زیر پا میگذاشت شیطان را
میشنید از خدا علی(ع) جان را

در دلش شور و التهاب افتاد
تازه کشتی دین به آب افتاد

به لب مرتضی(ع) چه لبخندیست
حیدر و مصطفی چه پیوندیست
خلق این دو تهِ هنرمندیست
سند واضح خداوندیست

دو ‌دلاور دو دلبر دلبند
این دو دریا بهم چه می آیند

حرفی از بخشش کثیر نبود
بهر اسلام یک‌ امیر نبود
به محمد کسی وزیر نبود
گر سر راه دین غدیر نبود

گر نبی خاتم النبیین است
اقتضای ولایتش این است

علوی زاده ام سرودم علیست(ع)
رشته رشته به تار و ‌پودم علیست(ع)
علت سینهء کبودم علیست(ع)
مثل زینب(س) همه وجودم علیست(ع)

مثل زهرا(س) شده ترانهء لب
لَکَ لَبَّیک یٰا اَبَالزِّینَب(س)

زینبش(س) ربناست جان زینب(س)
جانِ جانان ماست جان زینب(س)
همهء کربلاست جان زینب(س)
زینت مرتضاست(ع) جان زینب(س)

میپرم با دلم به عشق علی(ع)
نجف زینب(س) و دمشق علی(ع)

بانوی اعظم جلیله مدد
حضرت مریم قبیله مدد
تا به عرش خدا وسیله مدد
جبل الصبر یا عقیله مدد

صبر تو ذوالفقار برّان است
بی تو اسلام نامسلمان است

چون دراز است پیش تو‌ دستم
چشم بر لطف دیگران بستم
تا که ام المصائبی هستم
با خودم عشق میکنم، مستم

نام تو ذکر ربنای من است
اولین زینبی(س) خدای من است

تو بهاری خزان نخواهی شد
بحر آبی و دهر ماهی شد
لشگرت سوی شام راهی شد
با رقیه(س) عجب سپاهی شد

در کنارت سکینه را داری
آبروی مدینه را داری

ام کلثوم هم علمدارت
یاور لحظه های دشوارت

فضه(س) هم شد حبیب لشگر تو
و رقیه(س) علی اصغر(ع) تو

از فتوحات شام و کوفه بگو
از سخنرانی ات بگو بانو

مرحبا که ذلیلشان کردی
بد به روز یزید آوردی

زینب(س) و این شریعه را عشق است
شصت و نه بار شیعه را عشق است

*******************

اشعار ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام _  میلاد یعقوبی


وقتی غزل بنام تو آغاز می شود
درها به روی لوح و قلم باز می شود
تازه شروع قافیه پردازی دل است
وقتی غزل بنام تو آغاز می شود
یک کاروان ملائکه همکار شاعرند
تا اینکه واژه قافیه پرداز می شود
اصلا خدا به شعر علی میکند نظر
چونکه همیشه شعر تو ممتاز می شود
مولا محبتم و تمام ارادتم
با گفتن غزل به تو ابراز می شود

ساقی نشسته ام به هوای حواله ای
کافی بود مرا ز شرابت پیاله ای

شعری حواله کن که دلم را تکان دهد
در شعر من حضور خودت را نشان دهد
شعری بده که کار مسیحا دمی کند
گر خوانمش به مرده به او روح و جان دهد
در گفتن و سرودن فضل و کمالتان
در ابتدای راهم و من را توان دهد
من جمکرانی ام دل من پرکشیده است
شعری بده که بوی امام زمان دهد
آقا سحر شده به موذن اشاره کن
بالای مأذنه برود تا اذان دهد

الله اکبر از قمر نیمه رجب
الله اکبر از پسر نیمه رجب

در دست فاطمه پسری جلوه گر شده
به به پسر نگو قمری جلوه گر شده
همچون صدف که در دل خود پرورش دهد
کعبه شکافته گوهری جلوه گر شد
در خانه خدا به خداوند لم یزل
گویا پیمبر دگری جلوه گر شد
بر شهر علم و دانش پیغمبر رئوف
از لطف حق ببین چه دری جلو گر شده
مادر موحد و پدرش از رجال شهر
این خانواده را ثمری جلوه گر شده

کعبه به طوف روی تو احرام بسته است
عمری به شوق دیدنت اینجا نشسته است

خلقت بدون تو که تکامل نداشته
دنیا به عطر و بوی شما گل نداشته
روز تولد تو همان روز ابتداست
در خلق تو خدا که تعلل نداشته
آری دریده پیرهن صبر خویش را
کعبه دگر به سینه تحمل نداشته
آدم هوای وصل تو را کرده،ورنه او
اندر بهشت میل تناول نداشته
تو آمدی که باعث میزان حق شوی
دنیای بی شما که تعادل نداشته


با دست خویش نور تو را حق که آفرید
مهر و محبت تو از آنجا به ما رسید


********************


اشعار ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام _  حسن لطفی


از روزگار قسمت اگر این خرابی است
شُکرِ خدا که تربتِ ما بوترابی است
از بس علی علی زِ لبم چکه می کند
یکسر تمام پیرهنِ من شرابی است
خورشید نیز نام علی نقش سینه است
روزم که هیچ هر شبِ من آفتابی است
یک ذره از محبتِ مولا قیامت است
آری حسابِ عاشقِ او بی حسابی است

جُز رو به مرتضی دلِ ما رو نمی زند
تا مرتضی ست مَرد که زانو نمی زند

بر قُدسیان به جلوه ی قِدیس می شود
قدوسیان به سجده که تقدیس می شود
معراج رفت و دید پیمبر که قبله کیست
تنها جمالِ اوست که تندیس می شود
با هر پیمبری به جمالی ظهور کرد
نوح و شعیب و موسی و جِرجیس می شود
میدان نیامده همه ی عَمروعاص ها
در می روند و دامنشان خیس می شود

شوریده ایم و شیعه ی آن شیر پروریم
ما کعبه ایم پایِ علی سینه می دریم

نقشِ تو را زدند در آن خانه بیشتر
تا کعبه شد شبیه به بُت خانه بیشتر
بارِ خماریِ نفسِ ما از این به بعد
اُفتاده است گردن پیمانه بیشتر
حق می دهی که کافر زنجیری ات شویم
جمع است گِردِ زلفِ تو دیوانه بیشتر
زهرا اگر نگاه کند بر دو دستِ ما
پُر می شود زِ هدیه ی شاهانه بیشتر

خُم را شکسته ایم به سر،غرقِ باده ایم
تا هست عُمر رو به علی ایستاده‌ایم

با تو شروع می کنم امشب طواف را
افطار میکنم به مِی ات اعتکاف را
از بس شکافِ کعبه مرا مستِ خویش کرد
هفتاد بار چرخ دهم آن مطاف را
دارد خدا جلوسِ تو را نقش می زند
بگذار رویِ دامنِ سبزت غلاف را
پایین بیا زِ پیشِ خدا تا که بنگری
جبریل گُم نموده سرِ این کلاف را

ایوانِ توست تا به ابد آرزوی چشم
جانم بخواه نعره زنم ای به روی چشم

تکیه بزن به هیبت پروردگاری ات
هو می کشم زِ طَنطنه یِ ذوالفقاری ات
تو ایستاده و ملک الموت می شود
در گیر و دار معرکه ، بازِ شکاری ات
حتیٰ خدا سروده برایت قصیده ای
مدحی برای لحظه ی دُل دُل سواری ات
عباس هم به پشت سرت مشق می کند
تقلیدِ ضربه های زمین کوبِ کاری ات

زینب چه داشت؟جز نفس مرتضا علی
زینب که بود؟سایه ی شیر خدا علی

ما را برای خانه ی خود پا دری ببین
تکه مذاب کوره ی آن زرگری ببین
ما را که در غبار مدینه نشسته ایم
مانند یازده پسرت مادری ببین
دارند صحن فاطمه را کار می کنند
جایی برای رفتگری نوکری ببین
وقت رکوع گِرد شما بال میزنیم
ما را برای بردن انگشتری ببین

شکرش که زیرِ دِینِ علی پیر می شویم
عمریست با حسینِ علی پیر می شویم


*******************

برای ارتباط با ما در کانال تلگرام   اینجا   کلیک بفرمایید