زندگی نامه امام علی النقی الهادی علیه السلام

زندگی نامه امام علی النقی الهادی علیه السلام

 

فصل یازدهمآخرین لحظات عمر ونحوه شهادت امام هادی (ع) زندگی نامه امام علی النقی الهادی علیه السلام
امام ابو الحسن على الهادى علیه السّلام از دست طاغوتهاى بنى عباس با انواع غمها و مصائب کشنده روبرو بود. آنها هر چه توانستند از ظلم و تعدّى نسبت به آن حضرت دریغ نکردند، در آن میان متوکل از همه بیشتر نسبت به آن بزرگوار کینه و ستم روا داشت؛ امام را از مدینه به سامرا منتقل کرد و به اقامت در آنجا مجبور نمود و با انبوهى از نیروهاى اطلاعاتى و امنیّتى خود، خانه آن حضرت را زیر نظر داشت، به طورى که نفس کشیدنهاى او را مى‏ شمردند، از استفاده دانشمندان، راویان و فقها از زلال علوم آن حضرت و نقل فتواها و نظرات آن بزرگوار مانع مى‏شدند و به این ترتیب متوکل نسبت به علم و دانش، مرتکب جنایت بى‏ نظیرى شد. همچنان که دستور محاصره اقتصادى داد و از رساندن حقوق شرعى- که از همه جاى کشور پهناور اسلامى و از خارج کشور مى‏ رسید- به دست امام جلوگیرى کرد، و آن حضرت را در تنگناى مالى کشنده ‏اى قرار داد، به مأموران و جاسوسانش دستور داده بود که گاه‏ وبیگاه منزل امام را بازرسى کنند؛ شاید در آنجا اسلحه و یا نوشته‏ هایى بر ضد حکومت پیدا شود تا بدان وسیله خون آن حضرت را بریزد مگر آن که هیچ چیزى پیدا نشود، و گاه دستور مى‏ داد امام علیه السّلام را در هر حالى که هست دستگیر کرده و به نزد وى ببرند، و یک مرتبه آن حضرت را به حضور وى بردند در حالى که او مست باده بود و جامها و پیاله‏ هاى شراب در مقابلش گسترده و دسته ‏هاى نوازندگان مرد و زن اطراف او را گرفته بودند. امام‏ علیه السّلام در برابر او با صلابت و شدت ایستاد و شروع به موعظه و نصیحت کرد و او را به یاد آخرت انداخت و از آن حال هرزگى و فسق و فجور به او هشدار داد. وقتى که طاغوت دید امام علیه السّلام اصرار بر دورى گزیدن از وى و خوددارى از پیوستن به او و ملازمت بر اطاعت و عبادت خدا را دارد، دستور داد تا آن حضرت را به زندان افکندند.
راویان مى‏ گویند: کسى در میان زندان این سخن را از امام شنید که مى‏ گفت:
«من در نزد خدا از ناقه صالح عزیزترم» و این آیه را تلاوت کرد:
«تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَهَ أَیَّامٍ ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ‏» [۱] «تا سه روز در منازل خود از زندگى بهره‏مند شوید (که پس از آن هلاک مى‏ شوید) و این وعده دروغ نیست.»
هنوز سه روز نگذشته بود که متوکل طاغوت نابود شد و پسرش، منتصر او را کشت. [۲]
غمها و گرفتاریهاى امام علیه السّلام پس از هلاکت دشمنش (طاغوت زمان، متوکل) پایان نیافت زیرا حکومت عباسى همواره مراقب آن حضرت بود و غائله و مصیبتها ایجاد مى‏کرد و در روز روشن و تاریکى شب به فکر حیله و نیرنگى بود، خلفاى عباسى به دلیل آن که امام علیه السّلام مورد احترام و تقدیس امت بود به او کینه مى‏ ورزیدند، زیرا به قدرى که مردم او را احترام و تقدیر و تعظیم مى‏ کردند، به آنها احترام نمى‏ گذاشتند و گروه زیادى از امت معتقد به امامت آن بزرگوار بودند و او را براى مرکز خلافت اسلامى از بنى عباس- که غرق در لذتها و شهوترانیها بودند و نسبت به مردم با همان سیاست بنى امیه، یعنى بر اساس فشار، زور و قدرت‏نمایى رفتار مى‏ کردند- سزاوارتر مى‏ دانستند.
زهر دادن ناجوانمردانه به امام‏
وجود امام علیه السّلام براى معتمد عباسى گران بود، به خاطر این که مى‏ دید مردم درباره آثار،…..

 

 

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...