شعرایام بستری حضرت علی

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ محمد کیخسروی

باز کن چشم ترت را که تنم میلرزد
حرف رفتن نزنی که بدنم میلرزد
لب اگر باز کنم من، سخنم میلرزد
رحم کن، پای تو دارد حسنم میلرزد

نکند فکر رهایی به سرت افتاده
نکند شوق پریدن به پرت افتاده

همسرت نیست اگر، دختر تو مانده پدر
مثل پروانه به دور سر تو مانده، پدر
حسرت دست نوازشگر تو مانده پدر
بر دلم، داغ شب آخر تو مانده پدر

خواندم از چشم تو که میل به مادر کردی
هوس خوردن یک جام ز کوثر کردی

اندک اندک غم پرواز تو باور کردم
یک دل سیر نگاهت دم آخر کردم
گریه بر زردیِ روی تو و بستر کردم
یاد آن میخ در و کوچه و مادر کردم

عمق زخم سر تو آمده پای ابرو
میکند زخم سرت گریه به زخم پهلو

آتشِ داغ تو بر جانِ نگاهم کردند
تو چه گفتی؟ که همه خانه نگاهم کردند
با اباالفضل غریبانه نگاهم کردند
همه با غیرت مردانه نگاهم کردند

در دل خویش برای غم من زار زدی
حرفهایی ز سر کوچه و بازار زدی؟

اغلب شهر هواخواه شب قَد قُتِلند
کوفیان مشتریِ بی ادب خاک و گِلند
سنگها سنگ دلِ سنگ دلِ سنگ دلند
دخترانت سر بازار تماماً خجلند

همه را من ز دو چشم تر تو میخوانم
تو نگو! مادر من گفته، خودم میدانم

**************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ حسین رحیمیان

ای ولی نعمت من، دلبر و دلدار علی
می زند هر نفسم نام تو را جار علی
هیچ کس جز تو مرا نیست خریدار علی
کمکم کن بشوم میثم تمار علی

آمدم کار مرا باز تو راه اندازی
وقت آن است به این بنده نگاه اندازی

از تو یک عمر فقط لطف و محبت دیدم
یا علی گفتم و یک عالمه رحمت دیدم
دم به دم بر سر این سفره عنایت دیدم
از غلامان تو آن قدر کرامت دیدم

معجزه می کند آنکه به تو وابسته شود
به محب تو محال است دری بسته شود

وای از غصه جانسوز جدایی نجف
نرود از دل من میل گدایی نجف
منم آقا همه ایام هوایی نجف
مردم از دوری ایوان ِطلایی نجف

کاش من صحن تو را با مژه جارو بکشم
سحری در حرمت از ته دل هو بکشم

آمدم سوی تو ای شاه به قصد یاری
اشک چشمم شده از بی کسی تو جاری
ای که بوده روی دوش تو غم بسیاری
کمرت تا شده بود از غم بی عمّاری

چون تو مظلوم در این ارض و سما نیست علی
حق تو این همه غربت به خدا نیست علی

از چه بستند ید بت شکنت را ای وای
دیده ای سوختن یاسمنت را ای وای
پیر کردند تو را و حسنت را ای وای
شرم از فاطمه لرزاند تنت را ای وای

بین دیوار و دری زندگی ات ریخت بهم
زخم شد بال و پری زندگی ات ریخت بهم

آسمان ها همه از داغ تو گریان آقا
کوفه آورد به روی لب تو جان آقا
گفت کافر به شما بنده شیطان آقا
وای من کشت تو را حافظ قرآن آقا

عرش لرزید به خود تا که شکستند سرت
شد همین ضربه ولی مرهم زخم جگرت

رفتی و زینب و کلثوم تو دلگیر شدند
حسنین تو علی زخمی تقدیر شدند
«آن یتیمان که سر سفره تو پیر شدند
لب گودال رسیدند، همه سیر شدند»

کوفه این بار غلام طمع گندم شد
زیر نیزه تن زخمی حسینت گم شد

***************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ محمد قاسمی

اگر قرار شود با نگار، سر بشود
خدا کند که شبم دیرتر سحر بشود

اگر چه بی خبری، راحتی به بار آرد
دلی خوش است که از درد با خبر بشود

عوض نمی کنمش با تمام عیش جهان
طواف کعبه ی دل، قسمتم اگر بشود

کسی که نیست گدای امیر مُلکِ وجود
زِ هر فقیر در عالم فقیرتر بشود

می ارزد اینکه کسی از بهشت، درگذرد
به شوق شهر نجف راهی سفر بشود

علی ست قاسمُ الارزاق و دست اوست فقط
که رزق کم بشود یا نه! بیشتر بشود

کسی که قبل همه خلق شد به دست علی
عجیب نیست اگر که ابوالبشر بشود

کسی که از غضب مرتضی، شنیده فقط
عجیب نیست که از ترس، محتضر بشود

به سنگ، فضّه ی زهراش اگر نگاه کند
بعید نیست به یکباره کوه زَر بشود

برای اوست و لاغیر، اینکه در دو جهان
صفات حضرت حق مال یک نفر بشود

اگر که مادر من فاطمه ست پس قطعاً
برای من که یتیمم، علی پدر بشود

همیشه کنیه ی ارباب ما ابوعلی است
هزار بار اگر صاحب پسر بشود

علی که هست خودش مطلع دو تا خورشید
پس از طلوع ابوالفضل، ابوالقمر بشود

نشد به بار شتر حملِ مدح او ممکن
چگونه جاش در این شعرِ مختصر بشود؟

تذکرشاعر: این غزل به استقبال غدیریه ی طوفانی  جناب آقای مهدی رحیمی با ردیف "علی بشود" نوشته شد

**************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ محمودژولیده

ز روی زرد علی انتظار می ریزد
ز چشم مانده به راهش قرار می ریزد

دلش به فاطمه و دیده بر اجل بسته
ز چشم دیده و دل احتضار می ریزد

دوباره ضربه ی سنگین، دوباره بستر و زخم
دوباره درد، به خاک مزار می ریزد

وصیتش به حسن آخر جوان مردیست
هنوز از لب حیدر وقار می ریزد

به جان زهرا با قاتلم مدارا کن
ز صبر توست اگر اقتدار می ریزد

ز خوب خلقی تو دشمنم شکست خورد
اگر چه از سخنش انزجار می ریزد

به اشک های پرستار خویش می گریم
که چشم ابری زینب بهار می ریزد

اگر چه غربت من می شود نصیب حسن
به غربت تو حسینم شرار می ریزد

من از مصیبت سخت تو در عجب ماندم
که روی نعش تو چندین سوار می ریزد

*****************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ علی اکبر لطیفیان

حالا که نیست مادر من هست دخترت
حتی حسین هم به فدای تو و سرت

از مسجد مدینه که خیری ندیده ای
یادت که هست کوچه و پهلوی یاورت

دل شوره ام شبیه هراس مدینه است
رنگ کبود پر شده در دیده ی ترت

آیا زمان رفتن تو سوی مادر است؟
خیلی به یاد فاطمه ای روز آخرت

من قصد کرده ام که اگر رفتنی شدی
گیسوی خویش پهن کنم در برابرت

چه ضربه ای زدند که ای کاش می زدند
آن ضربه را به جای تو بر فرق دخترت

چه ضربه ای زدند که ابرو شکاف خورد
چه ضربه ای زدند که افتاد پیکرت

خون از بدن کنار زدن عادت من است
آن روز خون سینه و حالا سحر سرت

****************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ محسن عرب خالقی

این چشم ها به راه تو بیدارمانده است
چشم انتظارت ازدم افطارمانده است

برخیز و کوله بارمحبت به دوش گیر
سرهای بی نوازش بسیارمانده است

با توچه کرده ضربه آن تیغ زهردار
مانندفاطمه تنت ازکارمانده است

آنقدر زخم ضربه دشمن عمیق هست
زینب برای بستن آن زار مانده است

آرام ترنفس بکش آرام تربگو
چندین نفس به لحظه دیدارمانده است

ازآن زمان که شاخه یاست شکسته شد
چشمت هنوزبر در و دیوار مانده است

سی سال رفته است ولی جای آن طناب
بر روی دست و گردنت انگارمانده است

می دانی ای شکسته سرآل هاشمی
تاریخ زنده درپی تکرارمانده است

ازبغض دشمنان به تو یک ضربه سهم توست
باقی آن برای علمدارمانده است

****************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ حسن لطفی

ای که از صورت خونین تو غم ریخته است
با تماشای تو یکباره دلم ریخته است

چه به روز سر تو آمده آخر بابا
سرت از ضربه شمشیر به هم ریخته است

دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز
خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است

مادرم آمده بالای سرت با زحمت
اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته است

کربلا زنده شده در نظرم می بینم
ترس دشمن که پس از صاحب علم ریخته است

تا که تاراج کند خیمه ی مارا یکسر
قبل آتش زدنِ آن به حرم ریخته است

فرق خونین تو را کاش نمی دیدم من
یادِ آن خون که از دست قلم ریخته است

***************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ استاد غلامرضا سازگار

نخلای کوفه می‌دونند علی چقدر ناله داره
شبا می‌بینند که می‌آد سر روی خاکا می‌زاره

می‌گه فلک آتیش زدی به عمر و حاصلِ علی
چرا گرفتی با لگد تو محرمِ دلی علی

اما یه چنده نمی‌آد علی به چاه سر بزنه
با ناله‌های قلبّ خود صداش تو چاه پر بزنه

چرا نمی‌آد آقامون با نخلا درد دل کنه
از بی وفایی‌ها بگه دل ما رو خجل کنه

نمی‌دونم امشب چرا از تو کوفه صدا می‌آد
صدای سوز و ناله و گریه‌ی بچه‌ها می‌آد

هر بچه‌ای که می‌بینی یه کاسه شیر تو دستشه
به مردم کوفه می‌گه این بی وفایی رسمشه

اما ز خونه‌ی علی هر چی بگم بازم کمه
کار دو چشمِ بچه‌هاش اشک و عزا و ماتمه

زینب و کلثوم و حسن اشک غریبی می‌بارند
حسین و عباس دوتایی رویِ دیوار سر می‌زارند

طیب و درمان می‌آرند خون سر و بند بیاره
تا دستمال و بر می‌داره از فرق سر خون می‌باره

طبیب نگاهی می‌کنه به زردیِ روی علی
خون‌های تازه می‌ریزه به کنج ابروی علی

نگاه به دستمال می‌کنه اشک طبیب جاری می‌شه
با گفتن طبابتش کارِ خونه زاری می‌شه

همه می‌گن بابا نرو بی تو دیگه تنها می‌شیم
بعد تو و مادرمون همنشین غم‌ها می‌شیمم

امشب برای فاطمه از کوفه مهمون می‌رسه
انگار به لیلای خودش دوباره مجنون می‌رسه

علی برای فاطمه از بدیِ کوفه می‌گه
فاطمه از مدینه و مصیبتِ کوچه می‌گه

علی می‌گه یادت می‌آد وقتی تو رو کتک زدند
انگار به زخمِ تنِ من هزار هزار نمک زدند

فاطمه بر محاسنِ علی نظاره می‌کنه
با چشمِ پر گریه بی‌بی، به سر اشاره می‌کنه

علی می‌گه رفتنِ تو زخمی به جونم زده بود
غسلِ‌ شبانه‌ آتیشی به آشیوونم زده بود

برای غربت شما میون چاه داد می‌زدم
گاهی میون حجره‌ام بی صدا فریاد می‌زدم

امّا به ضربت عدو، راحت از اون غوغا شدم
دوباره باز همنشینِ پیمبر و زهرا شدم

*****************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ علی زمانیان

باز امشب منادی کوفه
از امامی غریب می خواند
گوشه خانه دختری تنها
دارد اَمن یجیب می خواند

مثل اینکه دوباره مثل قدیم
چشمِ از خون دل تری دارد
این پرستار نازنین گویا
باز بیمار بستری دارد

چادر پُر غبار مادر را
سرسجاده برسرش کرده
بین سر درد امشب بابا
یاد سر درد مادرش کرده

آه در آه؛ چشمه در چشمه
متعجب زبان گرفته، پدر!
خار درچشم و استخوان به گلو!
درگلوم اُستخوان گرفته پدر

آه بابا به چهره ات اصلاً
زخم ودرد و وَرم نمی آید
چه کنم من شکاف زخم سرت
هرچه کردم به هم نمی آید

باز سر درد داری و حالا
علت درد پیکرم شده ای
ماه «اَبرو شکسته»! بابا جان!
چه قَدَر شکل مادرم شده ای

سرخ شد باز از سر این زخم
جامه ی تازه ی تنت بابا
مو به مو هم به مادرم رفته
نحوه ی راه رفتنت بابا

پاشو از جا کرامت کوفه!
آنکه خرما به دوش می بردی
زود در شهر کوفه می پیچد
که شما باز هم زمین خوردی

دیشب از داغ تا سحر بابا
خواب دیدم، وَ گریه ها کردم
اَز همان بُغچه ای که مادر داد
کَفنی باز دست و پا کردم

کودکانی که نانشان دادی
روزگاری بزرگ می گردند
می نویسند نامه اَمّا بعد
بی وفا مثل گرگ می گردند

یا زمین دار گشته و آن روز
همه افراد، خیزران کارند
یا که آهنگری شده آنجا
تیرهای سه شعبه می آرند

وای از مردمان بی احساس
دردهای بدون اندازه
وای از آن سوارکاران و
نعل اسبی که می شود تازه

وای از دست های نامَحرم
آتش و دود و چادر و دامان
وای از کوچه ی یهودی ها
سنگ باران قاری قرآن

******************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ وحید قاسمی

پلک های نیمه بازش آیه های درد بود
آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود

چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش
عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش

زخم فرقش، ترجمان عمق زخم سینه بود
کوفه هم مثل مدینه دشمن آئینه بود

آتش آه حزینش بر جگر افتاده است
این دم آخر به میخ در افتاده است

در نگاه زینب دل خسته زخمش آشناست
زخم فرقش شکل زخم پهلوی خیرالنساست

زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند
ناامیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند

معنی فزت و رب الکعبه ی او روشن است
حیدر مظلوم سی سال است فکر رفتن است

کوفه شبها آشنا با اشک فانوسش شده
ماجرای کوچه سی سال است کابوسش شده

غصه ی آن کوچه سی سال است پیرش کرده است
کم محلی های مردم گوشه گیرش کرده است

اضطراب زینب او را برده در هول و ولا
زیر لب با گریه می گوید که وای از کربلا

گریه های مرتضی دنیای رمز و راز بود
معجر زینب برایش روضه های باز بود

دانه های اشک او می گفت با صد شور و شین
کربلا عباس من، جان تو و جان حسین

*************

اشعاربیستم رمضان ـ شعرایام بستری حضرت علی علیه السلام ـ علی اکبرلطیفیان

دور شمع پیکرت، گردیده ام خاکسترت
ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت

از نفس های بلندت میل رفتن می چکد
حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت

تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را
مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت

حیف شد، از آنهمه دلواپسی کودکان
کاسه های شیرمانده روی دست دخترت

کاش می مردم نمی دیدم به خاک افتاده است
هیبت طوفانی دلدل سوار خیبرت

خلوت شبهای سوت و کور نخلستان شکست
با صدای واعلی و وای حیدرحیدرت

شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را
دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت

با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد
الامان از کاروان دختر بی معجرت

می روی اما برای صد هزاران سال بعد
میل احسان می نماید غیرت انگشترت

**************

برای مشاهده مجموعه اول اشعارایام بستری حضرت علی علیه السلام اینجا کلیک بفرمایید

برای مشاهده سبکهای مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام ومتن روضه هاو… اینجا کلیک فرمایید