شعرشهادت امام جواد

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – محمد سهرابی

پاى عشقى فتاده از نفسم
کاروانى نهفته در جرسم
مفلسى از تبار شوق توام
دامن آلوده ی تو در هوسم
موج آهم، شکسته ‏تر ز دلت
غیر یار کریم نیست کسم
نَفَسِ من مقیم سینه ی توست
من صدایى شکسته در قفسم
سایه مرحمت شدن چه‏ خوش ‏است
نور تو مى ‏رسد ز پیش و پسم

تا مرا از تو یاد مى‏ آید
به لبم یا جواد مى ‏آید

پى وصلى شکسته‏ بال‏ توام
منتسب بر توام که مال توام
تا مگر لب نهم به ‏لعل لبت
گوئیا کوزه ی سفال توام
جز تو را گر حرام مى‏ دانم
پى یک بوسه حلال توام
صبغه اللَّه، روى دیدنى‏ ات
سائل رنگى از جمال توام
نقص را مى‏ کشم به پرده اوج
ناقصم گرچه، با کمال توام

گر جنون را به غیر، میلى نیست
جز دل ما مزار لیلى نیست

تا روم از دلم تو باز بیا
مى‏ کشم ناز با نیاز بیا
خانمان سوز تر ز عشق تو نیست
گل یثرب، مه حجاز بیا
خانه ‏ام را خراب ساز خراب
با من خسته دل بساز بیا
تنگ شد خانه معاش دلم
دست کن زیر جانماز بیا
دست بگشاى بر شفاى دلم
تا هدایت شوم به راز بیا

تا گریبان درم به حیرت عشق
همتى لطف کن به غیرت عشق

مى‏توان گر ز هجر ناله کشید
باید از شوق بند عمر برید
من عصاى توام که نطق نمود
برگ زیتون، دلم که فیض چشید
من کلامى فتاده از لب تو
چشم من اشک چشم تو که چکید
بیت و مسجد گذارى از قدمت
منت کوفه از تو گشته مزید
دست کوتاه و وصل یار بلند
نقص کى جانب کمال‏رسید؟

حرز تو کار ساز و بنده اسیر
مددى یا جواد دستم گیر

قیمت من به حسن بودن‏ توست
دل من در پى ربودن توست
رخصت لطف را مهیا کن
دیده محتاج رخ گشودن توست
دل به قید یقین خویش بگیر
کاستى در پى فزودن توست
گرچه رویت وسیع و آینه تنگ
رزق آئینه ‏ها ستودن توست
تو اذان همیشه برپایى
گوشها در پى شنودن توست

«لا اله» از تو مى ‏شود « الا»
که تو وجه اللهى و نور خدا

نشود هیچ گه تلف، غم تو
گیرد از هر سلف خلف، غم‏ تو
شأن تو شأن مرتضى باشد
سیرت شاه لو کشف، غم تو
جبرئیل است خاکسار درت
مایه عزت و شرف، غم تو
سینه چاک چاک شوق، صدف
گوهر خالص صدف، غم تو
مشهد و کربلا و سامرّا
مکه و یثرب و نجف، غم تو

چون دلت را کریم مى‏ دانم
کرمت را قدیم مى‏ دانم

در طریق غم است حکم خدا
دوستدار تو اوفتد به بلا
شرح معشوق مى‏ کند هردم
عاشق غم کشیده رسوا
روى تو روى حیدر کرار
بوى تو بوى اکبر لیلا
گوش دل باز مى ‏کنم چو تو را
العطش مى ‏رسد ز کرب و بلا
اربا ارباست آن یکى به زمین
تو هم اینجا شکسته ی بابا

این جواد و على است افتاده
آن حسین و رضاست جان داده

******************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – حمید رضاگلرخی

مسموم شده از زهرِ جفا شهزاده
 در گوشه ی حجره ای غریب اُفتاده
در آتشِ زهرِ جانگدازِ دشمن
 می سوزد و ناله ی عطش ، سر داده

**

جگرم  از اثر  زهر جفا  می سوزد
 دلم از  آتش طعن  اشقیا  می سوزد
لب خشکیده ی من،بهرِ لبِ عطشانِ
 شاهِ بی سپاهِ دشتِ کربلا می سوزد

******************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – مهدی روحانی کاشمری

جواد الائمه سلام علیک
جواد الائمه سلام علیک

ز جام ولای تو ام مست مست
مرا از کرم داده ای هرچه هست

سلامم به تو یادگار رضا
فدای تو گردم نظر کن به ما

نهم حجت حق بروی زمین
خداوند جودی امام مبین

ببین بر دلم داغ تو باقی است
و حب تو بر جان من جاری است

فدای تو و حزن زهرا ئیت
بریزد سرشکم ز تنهائیت

اگر چه تو راکشته آن همسرت
ولی داغ مادر شده قاتلت

فغان و نوایت به حجره بلند
به لبهای خشک تو کف میزدند

تو لب تشنه و حجره در بسته شد
چگویم جوابت چرا خنده شد

شها اشک ما از غمت شد روان
زصیاد بی رحم و زخم زبان

زمادر نشان داری ای جان ِ جان
بهار جوانی ُّ رنگ خزان

خودت دعوتم کن شه عالمین
خودت دعوتم کن شبی کاظمین

زذاغت بخوانم به شور و به شین
گهی یا جواد و گهی یا حسین

مرانی مرانی مرا از درت
به پهلوی بشکسته مادرت

صفای حرم ذکر امن یجیب
تو نعم الامیری و نعم حسیب

به دردم طبیبی طبیبی طبیب
جواد الائمه حبیبی حبیب

********************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – علی اکبر لطیفیان

اینها به جای اینکه برایت دعا کنند
کف می زنند تا نفست را فدا کنند
یا جای اینکه آب برایت بیاورند
همراه ناله ی تو چه رقصی به پا کنند
باید فرشته ها، همه با بالهای خود
فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند
هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند
تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند
این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن
اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند
بال فرشته های خدا هست پس چرا؟
این چند تا کنیز تو را جابجا کنند
حالا که می برند تو را روی پشت بام
آیا نمی شود که کمی هم حیا کنند
تا بام می برند که شاید سر تو را
در بین راه، با لبه ای آشنا کنند
حالا کبوتران پر خود را گشوده اند
یک سایبان برای تنت دست و پا کنند

******************************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – جواد محمد زمانی

طائر عرشم ولى پر بسته‏ ام
یاد دلدارم ولى دلخسته ‏ام
آسمانم بى ستاره مانده است
درد، من را سوى غربت رانده است
ناله ‏ها مانده است در چاه دلم
قاتلى دارم درون منزلم
من رضا را همچو روحى بر تنم
هستى و دار و ندار او منم
ضامن آهو مرا بوسیده است
خنده‏ ام را دیده و خندیده است
بر رضا هرکس دهد من را قسم
حاجتش را مى ‏دهد بى بیش و کم
لاله‏ اى در گلشن مولا منم
غصه دار صورت زهرا منم
زهر کین کرده اثر رویم ببین
همچو مادر دست بر پهلو، غمین
در میان حجره‏ اى در بسته ‏ام
بى قرارم، داغدارم، خسته ‏ام
این طرف با فاطمه باشد جواد
آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد
این طرف درد و غم و آه و فغان
آن طرف هم دخترانِ کف زنان
کس نباشد بین حجره یاورم
من جوان مرگم، شبیه مادرم
ریشه‏ ها را کینه‏ ها سوزانده است
جاى آن سیلى به جسمم مانده است
حال که رو بر اجل آورده ‏ام
یاد باباى غریبم کرده ‏ام
نیست یک درد آشنا اندر برم
خواهرى نبود کنار پیکرم
تشنه لب در شور و شینم اى خدا
یاد جدّ خود حسینم اى خدا

************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – وحید قاسمی

تشنه ی آب و عاطفه هستی
از نگاهت فرات می ریزد
از صدای گرفته ات پیداست
عطش از ناله هات می ریزد
**
نفست بند آمده؛ ای وای
عاقبت زهر کار خود را کرد
عاقبت زهر، زهر خود را ریخت
جامه های عزا تن ما کرد
**
تشنگی سویِ چشم تان را بُرد
سینه ی پر شراره ای داری
کاش طشتی بیاورند اینجا
جگر پاره پاره ای داری
**
چقدر چهره ات شکسته شده
تا بهاری، چرا خزان باشی ؟
به تو اصلاً نمی خورد آقا
که امام جوان مان باشی
**
گیسوانت چرا سپید شده ؟
سن و سالی نداری آقا جان
درد پهلو گرفته ای نکند…
که چنین بی قراری آقاجان
**
شهر با تو سرِ لج افتاده
مرد تنهای کوچه ها هستی
همسرت هم تو را نمی خواهد
دومین مجتبی شما هستی
**
تک و تنها چه کار خواهی کرد
همسرت کاش بی قرارت بود
چقدر خوب می شد آقاجان
لااقل زینبی کنارت بود
**
باز هم غیرت کبوترها
سایه بانت شدند ای مظلوم
بال در بال هم، سه روز تمام
روضه خوانت شدند ای مظلوم
**
کاظمین تو هر چه باشد، باز
آفتابش به کربلا نرسد
آخر روضه ات کفن داری
کارت آقا به بوریا نرسد
**
جای شکرش همیشه می ماند
حرفی از خیزران و سلسله نیست
شکر! درشهر کاظمین شما
خیره چشمی به نام حرمله نیست

****************
شعرشهادت امام جواد علیه السلام – علی اکبر لطیفیان

ناله ی وا جگر نزن اینقدر
جگرت را شرر نزن اینقدر

با صدای نفس نفس زدنت
پشت در بال و پر نزن اینقدر

بیشتر می زنند بر روی طشت
ناله بیشتر نزن اینقدر

پشت در هیچ کس به فکر تو نیست
پس سرت را به در نزن اینقدر

صورتت را مکش به روی زمین
خاک را بر قمر نزن اینقدر

سن و سالت نمی خورد بروی
آه! حرف سفر نزن اینقدر

وسط کوچه ات می اندازند
به لب بام سر نزن اینقدر

عمه ات را صدا بزن اما
ناله یا پدر نزن اینقدر

ناله بر شاه کاظمین کجا؟
ولدی گفتن حسین کجا؟

*******************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – حبیب باقر زاده

باز هم قافیه ها سوز و نوایی دارد
در این خانه سرشوق گدایی دارد

زائرت تا به ابد محو حرم می ماند
دیدن صحن و سرای تو صفایی دارد

صاحب جود و سخا و کرمی آقا جان
کاظمینت به خدا حال و هوایی دارد

از غم غربت تو چشم پر از نم داریم
هر که مجنون تو شد اشک و بکایی دارد

العطش گفتی و قلب همه را سوزاندی
فرد تشنه عملاً سوز صدایی دارد

مثل جدت به تو هم آب ندادند، غریب!
روضه ات بوی خوش کرببلایی دارد

بال و پرهای کبوتر شده سقف حرمت
روضه ی تو به خدا معجزه هایی دارد

********************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – وحید قاسمی

تکان گریه ی سختی به شانه ها دادی
بهانه دست جگرهای چشم ما دادی

اجازه داد نگاهت که عاشقت باشم
جواز نوکری امشب مرا دادی

حسین گفتنت آقا؛ دلیل تشنگی است
به لب ز اشکِ غمش کوثر بقا دادی

شکستنی شده ای پشتِ بام جای تو نیست
دوباره گوش به دردِ دل خدا دادی !

اگر چه مقتلتان واژه ی «کلوخ» نداشت
شبیه شیشه زمین خوردی و صدا دادی

غریبی تو، تصاویر اشک رهگذران
بدون حجله به این کوچه ها نما دادی

سه روز پیکرتان را کفن نکرد کسی
عجب مجال گریزی به کربلا دادی

********************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – حسن کردی

چشم در چشم تو می دوزد و بد می خندد
دست و پا می زنی و در به رویت می بندد

سر و کار جگرت تا که به زهرش افتاد
نقل شادی عوض مرهم زخمت می داد

اینچنین ناله نکن عرش خدا می لرزد
در خراسان دلت قلب رضا می لرزد

پسرت نیست سر از خاک تو را بردارد
کمی از رنج غریبیِ شما بردارد

از ترک های لبت درد عطش می بارد
چقدر حجره به گودال شباهت دارد

افتابت به لب بام تماشایی شد
تا سه روز از بدنت خوب پذیرایی شد

دل خورشید به تنهایی تان می سوزد
چهره ات گفت که عمرت چه جوان می سوزد

********************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ شاعرناشناس

از صدای نفس نفس زدنت
همسر تو چقدر شاکی بود
شده پیراهن تنت تازه
مثل آن چادری که خاکی بود
**
تا صدایِ غریبی ات نرسد
با کنیزانِ خانه کف میزد
ناله ای از مدینه فاطمه و
ناله ای حیدر از نجف میزد
**
و کنیزی که آب آورد و
تو به یادِ هلال افتادی
همسرت کاسه را شکست و سپس
تشنه مثل حسین جان دادی
**
در میانِ تمام معصومین
در مقاتل مُوَرخان دیدند
در عزای حسین و تو تنها
دشمنان کف زدند و رقصیدند
**
پیکر تو ز پشت بام افتاد
ولی آقا به خون نشسته نشد
به لبِ پلّه خورد لبهایت
ولی دندان تو شکسته نشد
**
چقَدَر خوب وقتِ تَدفینَت
سهم قبرت به جز گلاب نشد
و از آن بهتر اینکه در یک طشت
سَرَت آلوده یِ شراب نشد

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

*******************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – روح الله عیوضی

خیری که ز آشنا ندیده این مرد
ای کاش غریبه ای به دادش برسد
آهسته خبر کنید بابایش را
تا لحظه ی آخرِ جوادش برسد
**
گویید به آقای خراسان از پا
انگار عصای دستتان افتاده
نه مادر و خواهری، کسی اینجا نیست
مظلوم تر از خود شما جان داده
**
ای کاش که خواهری بیاید از قم
زیر بغل تو را بگیرد آقا
آبی به لب خشک جوادت ریزد
تا که پسرت تشنه نمیرد آقا
**
این زهر چه با دل جوانش کرده
دارد ز لبش جرعه ی غم می ریزد
فرموده ای اشک ماهی دریا هم
در این عزای عمر کم می ریزد
**
یک مشت لبی که هلهله می پاشند
با زخم زبان و طعنه هم دست شدند
اصلا تو بگو غریب ، اما اینان
هر چند که مَحرم … چقدر پست شدند
**
این زهر چه بوده که ضعیفش کرده
بر خاک چگونه یک امام افتاده
انگار نفس نمی کشد اما نه …
زنده است چرا بر سر بام افتاده
**
یک مشت کبوتر که عزادار تو اند
با چشم کبود آسمان می گریند
همسایه کفن گرفته دستش انگار
پشت سر تو پیر و جوان می گریند

************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – استادسازگار

ای مرغ جان کبوتر صحن و سرای تو
هفت‌آسمان صحیفۀ مدح و ثنای تو
چشم رضا به ماه رخ دلربای تو
چشم فرشتگان خدا جای پای تو

دل‌هـای عارفـان حـرم بـا صفای تو
تو خود جوادی و همه عالم گدای تو

دست گدائی همه عالم به سوی تو
دل برده از امام رضا ماه روی تو
پیشانی ملائکه بر خاک کوی تو
جام بهشتیان همه پر از سبوی تو

ذکر خوش امام رضا گفتگوی تو
زیبد که او هماره بگوید ثنای تو

بسم‌اللهِ صحیفۀ دل‌هاست نام تو
خیل ملَک ستاده به عرض سلام تو
عالم رهین کثرتِ جود مدام تو
بالاتر از ثنای خلایق مقام تو

نور است همچو آیۀ قرآن کلام تو
رویـد مسیـح از نفس جانفزای تو

وابسته بر وجود تو این عالم وجود
آرند جن و انس به خاک درت سجود
مشهور در میان امامان شدی به جود
بر جود و بر قیام و سجوت همه درود

آیـات غیب را رخ نـورانی‌ات شهود
وجه خداست روی محمّدنمای تو

تو بضعۀ امام رضا نجل حیدری
سر تا قدم پیمبر و زهرا و حیدری
چشم و چراغ زادۀ موسی‌بن‌جعفری
ابن الرضای اوّلِ آل پیمبری

از هـر چـه گفته‌انـد و نگفتنـد برتـری
گوهر چه قابل است که ریزم به پای تو

جز تو که خصم گشته ز جود تو بهره‌بر
کی داده حرز فاطمه بر قاتل پدر
جایی که می‌کنی تو به دشمن چنین‌نظر
باور نمی‌کنم که برانی مرا ز در

از من اگر چه نیست کسی روسیاه‌تر
دارم امیـد بـر تو و لطف و عطای تو

مأمون به پیش علم و کمال تو شد حقیر
افتاد در حقارت و افکند سر به زیر
«یحیی‌ابن‌اکثم» آمده در محضرت اسیر
با آنکه در مدارج تعلیم گشته پیر

در محضر تو کم بوَد از کودک و صغیر
شـد محـو علـم و دانش بی‌انتهـای تو

ما مورِ کوچک و تو سلیمان عالمی
جان امام هشتم و جانان عالمی
مدفون به کاظمینی و سلطان عالمی
ماه رضا و مهر فروزان عالمی

در هـر قـدم نثـار رهـت جان عالمی
جان چیست تا کنند خلایق فدای تو

یک عمر بوده آتش غم شمع محفلت
مأمون هزار مرتبه خون ریخت در دلت
دردا که یار جانی تو گشت قاتلت
حل شد به زهر، عاقبت کار، مشکلت

بودی جوان و قتلگهت گشت منزلت
خامـوش گشت زمزمه‌هـای دعای تو

در بین حجره سوختی و دست و پا زدی
وز سوز سینه نالۀ واغربتا زدی
با کام تشنه مادر خود را صدا زدی
وز سوز ناله شعله به ارض و سما زدی

فریاد بهر تشنه‌لبِ کربلا زدی
بـر عرش رفت نالۀ واویلتای تو

هر چند هیچ‌کس ز غمت با خبر نبود
دیگر سرت به نوک نی و طشت زر نبود
در قلب داغدار تو داغ پسر نبود
لب‌هایت از حسین دگر تشنه‌تر نبود

دیگر به سنگ ماه جمالت سپر نبود
جاری نگشت خون به رخ دلربای تو

تا دور چرخ فصل خزان دارد و بهار
روزی چو روز جد تو نبْوَد به روزگار
«روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه درآمد ز کوهسار

میثم» بیـار در غـم او چشـم اشکبــار
کن گریه تا که سیل شود اشک‌های تو

*****************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – شاعرناشناس

از صدای نفس نفس زدنت
همسر ِ تو چقدر شاکی بود
شده پیراهن ِ تنت تازه
مثل آن چادری که خاکی بود
***
تا صدایِ غریبی ات نرسد
با کنیزانِ خانه کف میزد
ناله ای از مدینه فاطمه و
ناله ای حیدر از نجف میزد
***
و کنیزی که آب آورد و
تو به یادِ هلال افتادی
همسرت کاسه را شکست و سپس
تشنه مثل حسین جان دادی
***
در میانِ تمام معصومین
در مقاتل مُوَرخان دیدند
در عزای حسین و تو تنها
دشمنان کف زدند و رقصیدند
***
پیکر تو ز ِ پشت بام افتاد
ولی آقا به خون نشسته نشد
به لبِ پلّه خورد لبهایت
ولی دندان تو شکسته نشد
***
چقَدَر خوب وقتِ تَدفینَت
سهم ِ قبرت به جز گلاب نشد
و از آن بهتر اینکه در یک طشت
سَرَت آلوده یِ شراب نشد

لطفااگرشاعرش رامیشناسیداطلاع دهید

******************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام –شاعرناشناس

هرچند که زخم جگرش خوب نشد
صد شکر لبش شکسته از چوب نشد
هر چند به روی بام افتاد ولی
مانند حسین تنش لگد کوب نشد
*****
جان دارد و زیر آفتاب افتاده
لب تشنه شده به یاد آب افتاده
بغداد چو کوچه ی بنی هاشم شد
بر خاک گُله ابوتراب افتاده
*****
بد جور به اشک و ناله اش خندیدند
پرپر زد و دور بدنش رقصیدند
ای کاش که یک ذره حیا میکردند
بالای سرش رئوف را میدیدند

لطفااگرشاعرش رامیشناسیداطلاع دهید

************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ محمد جواد غفاریان

بر روی خاک حجره ای مردی
بی رمق، بی شکیب افتاده
باز تاریخ میشود تکرار
یک امام غریب افتاده
***
جگرش از عطش چه میسوزد
چون پرستوی پرشکسته شده
بسکه فریادکرده “واعطشا”
یاس زهرا چقدر خسته شده
***
همسر بی وفا و سنگدلش
به رویش درب حجره میبندد
میزند دست و پا عزیز رضا
او به اشک امام میخندد
***
به کنیزان خویش میگوید
پای کوبی کنید و دف بزنید
دور ابن الرضا همه امشب
شادمانی کنید و کف بزنید
***
بسکه کاری شده است زهر ببین
نتواند به روی پا خیزد
در عوض پیش چشم او دشمن
آب را بر روی زمین ریزد
***
من چه گویم که لحظه ی آخر
دلبر فاطمه چه حالی بود
لب خشک و دلی پر از خون داشت
جای شمس الشموس خالی بود
***
شکر لله پدر نبود وندید
که به روز پسر چه آمده است
اگر هم بود گریه میکرد و
چشم خود را به روی هم میبست
***
گرچه داغ جواد آل رسول
غصه ای بر دل پدر بگذاشت
ولی ای کاش روز عاشورا
علی اکبری حسین نداشت
***
پیش چشمان یک پدر پسری
غرق در خون و ناله ها میزد
زیر سم تمام مرکب ها
چقدر سخت دست وپا میزد
***
همه دیدند قامت پسری
بر روی خاک اربا اربا شد
همه دیدند داغ جانسوزش
باعث مرگ زود بابا شد

******************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ سیدرضا موید خراسانی

خون شد از غم دلِ خدا جویم
درد بسیار و نیست دارویم
میفشانم سرشک و میگویم
یا جواد الائمه ادرکنی

سینه ای پُر شرار دارم من
دل و جانی فکار دارم من
دو جهان با تو کار دارم من
یا جواد الائمه ادرکنی

روزگارم ز غم تباه شده
قلبم از معصیت سیاه شده
راهِ من منتهی به چاه شده
یا جواد الائمه ادرکنی

خسته و دلشکسته و زارم
گره افتاده است در کارم
جز به کویت کجا پناه آرم؟
یا جواد الائمه ادرکنی

ای که روح عبادتی مارا
عذر خواهِ قیامتی مارا
جانِ زهرا عنایتی مارا
یا جواد الائمه ادرکنی

تشنه ام تشنه بر من آب بده
گنهم را ببر ثواب بده
به گدای درت جواب بده
یا جواد الائمه ادرکنی

دردِ من را دوا کنی چه شود؟
حاجتم را روا کنی چه شود؟
قسمتم کربلا کنی چه شود؟
یا جواد الائمه ادرکنی

عزت عالمین میخواهم
نجف و کاظمین میخواهم
طوفِ قبر حسین میخواهم
یا جواد الائمه ادرکنی

من که چون شمع بر فروخته ام
از غم غربت تو سوخته ام
چشم بر رحمتِ تو دوخته ام
یا جواد الائمه ادرکنی

همسرت کرد نامراد تورا
ساخت مسموم از عناد تورا
ای که خوانده پدر جواد تورا
یا جواد الائمه ادرکنی

******************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ حامد خاکی

آسمان اشک شوق می بارید
عشق روی زمین قدم می زد
دست باران به شانه ها می خورد
خلوت باغ را بهم می زد
***
اسکله بر افق  تبسم  کرد
موج و ساحل کنار هم ماندند
جزر ومد کف زدند و رقصیدند
وصدفها ترانه می خواندند
***
پر و بال کبوتران واشد
دل خود را به آسمان دادند
ماتشان برده بود و از بالا
خانه ای را بهم نشان دادند
***
خانه ی آیه ها و آینه ها
کعبه تنها رفیق و همگامش
قعر زیر بنای آن خورشید
پاتوق هر فرشته ای بامش
***
ناگهان عرش بر زمین افتاد
فرش تعظیم کرده و پا شد
وملائک به چشم خود دیدند
سرزمین مدینه زیبا شد
***
ازدحام گدا چنان پشتِ
در خانه  هجوم  آوردند
به گمانم که روزی ِخود را
تا نگیرند بر نمی گردند
***
همه مست اند مستِ این خانه
پس نه ، این خانه نیست میکده است
چه قدر شاد شد امام رضا
که جوادش ز راه آمده است
***
نهمین نور خانواده ی عشق
هشتمین طفل مادر دنیا
پسر ماهِ حضرت خورشید
پدر جود و مهربانی ها
***
هنر یک نگاه او حاتم
بسکه از رتبه ی کرم رد شد
باعث قحطی گدا شده است
دست و دل بازی اش زبانزد شد
***
السلام ای امام سائلها
حضرت عشق همجوار خدا
دامنت رابه دست ما برسان
لطف حق٬ ای خزانه دار خدا
***
جود تو علت وجود من است
سوره ی کوثر امام رضا
تو جوانی جوانی ام به فدات
ای علی اکبر امام رضا
***
تو بهاری وسبزی و سروی
ماخمیده درخت پائیزیم
گریه ی تو ز ماتم زهراست
مابرای تو اشک می ریزیم
***
گرچه بی ارزشیم و سرباریم
ماخریده شدیم گریه کنیم
خنده اصلاً به ما نمی آید
آفریده شدیم گریه کنیم

*****************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ شهید غلامعلی رجبی

من جوادم که خدا خوانده جواد
من چه کردم به تو اى بد بنیاد
عوض آنکه مرا یار شوى
بر دل غم زده غم خوار شوى
رفتى و در به روى من بستى
با کنیزان همگى بنشستى
گفتى از آب مرا منع کنند
شادى و هلهله آن جمع کنند
تو که آتش به دلم افکندى
حال استاده ‏اى و میخندى!
حجره در بسته و من تنهایم
به خدا من پسر زهرایم
تن بى تاب مرا تاب بده
جگرم سوخت مرا آب بده
بدن زار ِمن ِتشنه جگر
بعد قتلم به روی بام ببر
تا که لب تشنه به زیر خورشید
جان سپارم چون حسین شاه شهید

**************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ شاعرناشناس

افتاده بین حجره و آبش نمی دهند
میگوید آب آب و جوابش نمی دهند
این قوم جاهلی که به دست امام خویش
آب از برای کسب ثوابش نمی دهند
حاجت به آبِ روی زمین ریختن نبود
یک رو به قبله را که عذابش نمی دهند
***
از بسکه کف زدند و شده هلهله به پا
ماندم درون خانه عروسی است یا عزا

در کودکی ای آنکه زدی مشت بر زمین
حالا به جاش آمده زهرا بیا ببین

تو از شنیده های غمش قد خمیده ای
اکنون ببین هرآنچه که قبلا شنیده ای

در پشت درب بسته ی حجره نشسته است
یک مادری که خسته و پهلو شکسته است
***
مادر تلاش کرد ولی درب بسته را
دست شکسته اش نتوانست وا کند
این پشت در نشسته یا افتاده از نفس
دستش بلند شد پسرش را دعا کند
میگفت ای خدا نکند مثل کربلا
این بار هم کسی سری از تن جدا کند
آمین فوج فوج کبوتر بلند شد
تا سایه ای برای تنت دست و پا کند
***
لب تشنه ، دست وپا زده است مانده بی پناه
این حجره جلوه ایست ز گودال قتلگاه

لطفااگرشاعرش رامیشناسیداطلاع دهید

****************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ حمیدرضاکامرانی

در این قبیله که سن کم و زیاد یکی ست
مقام ما و غلامان خانه زاد یکی ست
به چشم لیلی اگرچه مُرید بسیار است
به چشم این همه مجنون ولی مراد یکی ست
سوال کردی و دیدند بی سوادند وُ
جواب دادی و دیدند با سواد یکی ست
همه کریم و همه مهربان و دست به خیر
ولی برای گدایان فقط جواد یکی ست
*
همیشه خانه ی ارباب خانه ی فُقَراست
کریم بودنتان هم بهانه ی فُقَراست
کبوتران حرم سمت آن کسی رفتند
که فکر نان شب و آب و دانه ی فُقَراست
همیشه رسم بر این بوده که قسم بدهند
“تورا به جان جوادت” ترانه ی فُقَراست
به نور چهره ی ارباب و نان و عشق خُوشیم
عجب شبی ست! شب شاعرانه ی فُقَراست
چقدر خوب هزار و چهارصد سال است
که کوله بار غمت روی شانه ی فُقَراست
*
نماز خواندن تو پای سرو دیدنی است
وَ میوه ای که پس از آن رسیده چیدنی است
خدا به سنّ ِ کَمَت علمِ صد برابر داد
قضیّه ی تو و آن توطئه شنیدنی است
تو یوسفانه از این در عبور خواهی کرد
کبوتر از قفس بسته هم پریدنی است
” چو یار ناز نماید شما نیاز کنید “
که ناز اهل سخاوت فقط خریدنی است
به یاد مادر پهلو شکسته افتادی
صبور باش که آن منتقم رسیدنی است

*****************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ مجتبی فلاح نیا

پر پر نزن که بال و پرت لطمه میخورد
گریه نریز چشم ترت لطمه میخورد
بر روی خاک غلط نخور تو صنوبری
سر خم نکن که برگ و برت لطمه میخورد
با زهر همسرت جگر آتش گرفته ای
اندوه قلب شعله ورت لطمه میخورد
آه ازصدای وا ابتایت عزیز من
ضجه نزن عطش،پدرت لطمه میخورد
آیینه ی شکسته شدی،تکه تر شدی
با آب ریخته ،جگرت لطمه میخورد
شکر خدا مغیره در این بزم غایب است
ورنه به بازو و کمرت لطمه مخورد
حتی پسر که داشته باشی سپر شود
در بین جمعیت سپرت لطمه میخورد
آه از غریبی تو که خواهر نداشتی
اکبر که داشتی پسرت لطمه میخورد
بی فایدست سر به سر محملت نزن
با این صدا فقط به سرت لطمه میخورد

**************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ مجید رجبی

شرر خیزد ز آهم گر زنم فریاد مادر جان
غریبانه فغان دارم از این بیداد مادر جان
شبیه تو جوان بودم ولیکن زود افسردم
خزان داده بهار عمر من بر باد مادر جان
ز سوز زهر می سوزد سراپای جواد تو
ولیکن آتشم زد شادی صیاد مادر جان
میان حجره تنهایم به روی خاک می پیچم
تماشا کن شود روحم ز غم آزاد مادر جان
ز یادم رفت سوز زهر و شادی های ام الفضل
چو چشمم بر کبودی رخت افتاد مادرجان
به روی بام خانه پیکر بی جان من دیدی
دوباره کربلا شد زنده اندر یاد مادرجان

***************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ محمدسهرابی

پاى عشقى فتاده از نفسم
کاروانى نهفته در جرسم
مفلسى از تبار شوق توام
دامن آلوده¬ی تو در هوسم
موج آهم، شکسته ‏تر ز دلت
غیر یار کریم نیست کسم
نَفَسِ من مقیم سینه ی توست
من صدایى شکسته در قفسم
سایه مرحمت شدن چه‏خوش‏است
نور تو مى‏رسد ز پیش و پسم

تا مرا از تو یاد مى‏آید
به لبم یا جواد مى‏آید

پى وصلى شکسته‏ بال‏ توام
منتسب بر توام که مال توام
تا مگر لب نهم به ‏لعل لبت
گوئیا کوزه¬ی سفال توام
جز تو را گر حرام مى‏دانم
پى یک بوسه حلال توام
صبغه اللَّه، روى دیدنى‏ات
سائل رنگى از جمال توام
نقص را مى‏کشم به پرده اوج
ناقصم گرچه، با کمال توام

گر جنون را به غیر، میلى نیست
جز دل ما مزار لیلى نیست

تا روم از دلم تو باز بیا
مى‏کشم ناز با نیاز بیا
خانمان سوز تر ز عشق تو نیست
گل یثرب، مه حجاز بیا
خانه‏ام را خراب ساز خراب
با من خسته دل بساز بیا
تنگ شد خانه معاش دلم
دست کن زیر جانماز بیا
دست بگشاى بر شفاى دلم
تا هدایت شوم به راز بیا

تا گریبان درم به حیرت عشق
همتى لطف کن به غیرت عشق

مى‏توان گر ز هجر ناله کشید
باید از شوق بند عمر برید
من عصاى توام که نطق نمود
برگ زیتون، دلم که فیض چشید
من کلامى فتاده از لب تو
چشم من اشک چشم تو که چکید
بیت و مسجد گذارى از قدمت
منت کوفه از تو گشته مزید
دست کوتاه و وصل یار بلند
نقص کى جانب کمال‏رسید؟

حرز تو کار ساز و بنده اسیر
مددى یا جواد دستم گیر

قیمت من به حسن بودن‏توست
دل من در پى ربودن توست
رخصت لطف را مهیا کن
دیده محتاج رخ گشودن توست
دل به قید یقین خویش بگیر
کاستى در پى فزودن توست
گرچه رویت وسیع و آینه تنگ
رزق آئینه‏ها ستودن توست
تو اذان همیشه برپایى
گوشها در پى شنودن توست

«لا اله» از تو مى‏شود « الا»
که تو وجه اللهى و نور خدا

نشود هیچ گه تلف، غم تو
گیرد از هر سلف خلف، غم‏ تو
شأن تو شأن مرتضى باشد
سیرت شاه لو کشف، غم تو
جبرئیل است خاکسار درت
مایه عزت و شرف، غم تو
سینه چاک چاک شوق، صدف
گوهر خالص صدف، غم تو
مشهد و کربلا و سامرّا
مکه و یثرب و نجف، غم تو

چون دلت را کریم مى‏دانم
کرمت را قدیم مى‏دانم

در طریق غم است حکم خدا
دوستدار تو اوفتد به بلا
شرح معشوق مى‏کند هردم
عاشق غم کشیده رسوا
روى تو روى حیدر کرار
بوى تو بوى اکبر لیلا
گوش دل باز مى‏کنم چو تو را
العطش مى‏رسد ز کرب و بلا
اربا ارباست آن یکى به زمین
تو هم اینجا شکسته ی بابا

این جواد و على است افتاده
آن حسین و رضاست جان داده

****************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ مسعوداصلانی

در وجود تو جود را دیدم
جلوه های سجود را دیدم
تشنه بودم تو را صدا زدم و
مهربانی رود را دیدم
در نگاه تو فصل بارانِ…
…آسمان کبود را دیدم
تو جواد الائمه ای حتی
در نبود تو بود را دیدم
دست هایت سخاوت محض است
با تو الطاف زود را دیدم
با نگاهی به آسمان بلند
پیش پایت قعود را دیدم

حضرت عشق دست جود خدا
یا علی اکبر امام رضا

دل شکسته دعا که میخواهد
گریه ی بیصدا که میخواهد
گریه کردن برای تو خوب است
ور نه این گریه را که میخواهد؟
هر کرم خانه ای که باز شود
لا اقل یک گدا که میخواهد؟
حرمت را خدا به عالم داد
تا ببیند شفا که میخواهد؟
از روی گنبد تو جار زدند
فیض بی انتها که میخواهد؟
تا زمین، کاظمین را دارد
جنت کبریا که میخواهد؟

من گدای دخیل تا ابدم
راه باب الجواد را بلدم

چشم هایت همین که تر میشد
خون لب هات بیشتر میشد
همسرت هم سرت بلا آورد
هم برای تو درد سر میشد
کف زدن ها عذاب میدادند
نفسی را که مختصر میشد
شک ندارم که استخوانت سوخت
بدنت داشت شعله ور میشد
کاش جای صدای بی اثرت
زهر جانسوز بی اثر میشد
صورتت روی خاک و در نظرت
یاد گودال جلوه گر میشد:

در سر بامی و سر تو نرفت
چکمه ای روی پیکر تو نرفت

آسمانی به خاک و خون که تپید
رنگ خون شد محاسن خورشید
با ته نیزه پیکرت برگشت
خواهرت داشت صحنه را می دید
دستی آمد که پیرهن ببرد
دستی آمد به موش پنجه کشید
خنجری آمد و زبانم لال
سخنش را چه ظالمانه برید
لات ماتل خدود یک طرف و
آن طرف شمر داشت میخندید
بعداز آن ضربه ی دوازدهم
بدنی مثل بید میلرزید

خواهرش ناله زد ولیک چه سود
خنجر شمر کاش کهنه نبود

***************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ علی اکبرلطیفیان

خواهر نداشتی که به جای تو جان دهد
یا گرد و خاک پیرهنت را تکان دهد
از روی خاک حجره سر خاکی تو را
بر دارد و به گوشه دامن مکان کند
می خواهی آب آب بگویی نمی شود
گیرم که شد ولی چه کسی آبتان دهد؟
چندین کنیز را وسط حجره جمع کرد
می خواست دست و پا زدنت را نشان دهد
تا بام می شود سر سالم تری رسید
با شرط این که این لبه در امان دهد
بالا نشسته ای و جهان زیر پای توست
وقتش شده گلوی شهیدت اذان دهد

**************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ مهدی نظری

به زمین خوردی و آهت دل ما را سوزاند
جگرت سوخت و این؛ قلب رضا را سوزاند
پشت این حجره در بسته چه گفتی تو مگر
که صدای تو مناجات و دعا را سوزاند
عمر کوتاه تو پایان غم انگیزی داشت
جگر تو جگر ثانیه ها را سوزاند
بی حیا لحظه سختی که به تو آب نداد
با چنین کار دل عرض و سما را سوزاند
بس که در فکر رخ حضرت زهرا بودی
داغ آن صورت مجروح شما را سوزاند
گرچه مثل پدرت سوختی از زهر ولی
مجتبائی شدنت آل عبا را سوزاند
شیشه عمر تو را هلهله ها سنگ زدند
این جوان بودن تو بود خدا را سوزاند
طشت ها تا که به هم خورد خودت میدیدی
خیزران روی لب خشک، حیا را سوزاند
تا کبوتر به تو و صورت تو سایه فکند
ماجرایی دل خون شهدا را سوزاند
بعد غارت شدن جسم غریبی دشمن
خیمه های حرم کرب و بلا را سوزاند

**************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام ـ محمود ژولیده

یارب به سینه تاب نمانده ز یاد تو
شرمنده ام که یار ندارد جواد تو
موسی به طور بهر مناجات می رود
من مانده ام به حجره ی در بسته یاد تو
باب المرادم و اَجَلم مژده می دهد
آقا بیا که فاطمه داده مراد تو
مادر بگو به همسر نامهربان من
باید چگونه جلب کنم اعتماد تو
وقتی امام تشنه ز دل ناله می زند
آبی رسان که می رسد آخر به داد تو
اطراف محتضر که کسی کف نمی زند
چندان وفا نمانده به لبخند شاد تو
محشر جواب مادر ما را چه می دهی
این بغض و کینه نیست شفیع معاد تو
دور امام هلهله کردن روا نبود
گویا به اهل کوفه کشیده نژاد تو
حتّی کسی نبود که گرید به حال من
بابا بیا که جان بسپارد جواد تو
جدّ غریب! بال کبوتر نخواستم
باشد جواد گریه کنِ خانه زاد تو

**************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – محسن حنیفی

وقت دریا شدن و موسم باران شده است
روضه ات شکر دوباره به من احسان شده است
هر کسی گریه کند غربت بی مثل تو را
هم نفس با نفس شاه خراسان شده است
من بمیرم که به جان دادن تو می خندند
اثر زهر به جسمت چو نمایان شده است
یک طرف زهر هلاهل طرفی هلهله ها
چقدر برجگرت زخم، فراوان شده است
سهم آب تو زمین خورد؛ لبت خورد ترک
آب از خشکی لب های تو گریان شده است
تا سر بام کشیدند تنت را به زمین
بی سبب نیست که گیسوت پریشان شده است
شکر گیسوی تو را پنجۀ دشمن نکشید
دشمنت پیرهن کهنه ات از تن نکشید

**************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – محمدحسین رحیمیان

ماهی ولی به چشم همه رو نمی شوی
عطری ولی روانه به هر سو نمی شوی
آهوی روسیاه و هوس ران رسیده است
یابن الرضا! تو ضامن آهو نمی شوی؟
جایی نه گفته اند نه اینکه نوشته اند
آقای بندگان سیه رو نمی شوی
از کودکی به فکر تقاس مدینه ای
تو بی خیال قصۀ پهلو نمی شوی
باشد میان خون و رگت شور انتقام
راضی به گریه در غم بانو نمی شوی
سلطان سپرده دل به غضب های حیدری ات
ارثیۀ رضاست به تو قلب مادری ات

***************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – غلامرضا سازگار

معبود من خدای من ای حیّ داورم
دیگر به لب رسیده نفس های آخرم
همچون رضا به حجره ی در بسته جان دهم
در شهر غربت از پدرم ارث می برم
در بسته، دل شکسته، بدن خسته از ملال
این غم کجا برم که مرا کشت همسرم
ای امّ فضل می شنوی ناله ی مرا
یک جرعه آب چیست؟ که ریزی به حنجرم
رویم بُوَد به قبله و چشمم بُوَد به در
ای کاش نازنین پسرم بود در برم
طاقت نمانده تا بزنم دست و پا دگر
بهتر که دست و پا نزنم نزد مادرم
از سوز زهر و سوز عطش سوخت جان من
آبم نداد قاتل و شد آب پیکرم

****************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – حسن لطفی

سر را ز خاک حجره اگر بر نداشتی
تو رو به قبله بودی و خواهر نداشتی
خواهر نداشتی که اگر بود می شکست
وقتی که بال می زدی و پر نداشتی
از طوس آمدم که بِگِریَم در این غمت
یاری به غیر چند کبوتر نداشتی
وقتی که زهر بر جگرت چنگ می کشید
جز یا حسین ناله ی دیگر نداشتی
ختمی گرفته اند برایت کبوتران
لبخند می زدند و تو باور نداشتی
تو تشنه کام و آب زمین ریخت قاتلت
چشمت به آب بود و از آن بر نداشتی
کف می زدند دور و برت تا که جان دهی
کف می زدند و تاب به پیکر نداشتی
کف می زدند ولیکن به روی دست
دست ز تن جدای برادر نداشتی
شکر خدا که پیرهنی بود بر تنت
یا زیر نیزه ها تن بی سر نداشتی
شکر خدا که لحظه ی از هوش رفتنت
خواهر نداشتی، غم معجر نداشتی

***************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – مجتبی کرمی

ای آمد و رفت دل ما سمت تو رایج
ما حاجت محضیم و شما باب حوائج
ما آمده ایم از کرمت بال بگیریم
این قصه ی دل را همه دنبال بگیریم
تا در طمع و بخل و حسد گیر نیفتیم
روزی بنما آنچه که گفتیم و نگفتیم
بخشیدی و دستم تو بهانه که ندادی
هر کار کنی آخرش آقا تو جوادی
حالا تو و این دست دل ما که دراز است
درب حرم از لطف بروی همه باز است
از فقر نشستیم که باران برسانی
بر سفره ی این بی سر و پا نان برسانی
باید ز در خانه ی تو رزق بگیریم
خوشحال از آنیم که ما قشر فقیریم
افتاده به پایت دل و بر فیض تو بند است
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
ای کاش که در ساحلتان موج بگیریم
یک جرعه بنوشیم و فقط اوج بگیریم
تا حال و هوای حرمت باز بیاییم
با پا که نشد ، با پر پرواز بیاییم
این شعر لبالب همه اش شرح فراق است
این ماه رجب یکسره صحبت ز عراق است
حالا که دو دستم به ضریحت نرسیده
میلم طرف پنجره فولاد کشیده
پابوس رضا زائر و پابوس تو هم هست
در طوس رضا جلوه ی ملموس تو هم هست
باید درٍ آن خانه نفس چاق نماییم
در باب جواد حرم اطراق نماییم
یک شعبه در ایران زده ای جود بگیریم
تا اذن دخولی ، ز شما زود بگیریم
ظرفی بدهی تا پدرت پر کند آن را
اندیشه ی ما خوب تفکّر کند آن را
ما نذر شما روضه ی ماهانه گرفتیم
از لطف و عنایات شما خانه گرفتیم
ای کاش به بالا برسم ، کج نروم من
حیف است تو آقای منی ، حج نروم من
شاید بشود گفت که شاهانه گداییم
بیمه شده ی حرز جواد بن رضاییم
بیتی بده از گریه معطّر شود آقا
این طبع برایم نکند شرّ شود آقا
این طبع مرا سمت مدینه بکشانید
ابیات مرا محضر زهرا برسانید
در انس عمیق تو به مادر سخنی نیست
یک جلوه ، حدیثی ز روایات بزنطیست
از کودکیت گریه کن فاطمه بودی
در کوچه ای از شهر که در زمزمه بودی –
دستت به دل خاک چونان تیشه فرو رفت
چشمان ملیح تو در اندیشه فرو رفت
وقتی پدرت آمد و اینگونه تو را دید
از علّت اندیشه ی پر حزن تو پرسید …
گفتید : مراعات زن و کوچه نکردند !!!
با مادر ما ، حضرت زهرا س چه نکردند !!؟
ما اشک ز چشمان پر از فیض تو داریم
ای کاش که تا آخر این عمر بیاریم

***************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – علیرضا خاکساری

دست و دل باز از سر و رویش مشخص میشود
یک جواد از خلق و از خویش مشخص میشود
دائم الذکری که دائم از خدا دم می زند
از دل حساس و حق گویش مشخص میشود
آن گل پژمرده ای که روی پا ایستاده است
نه فقط ظاهر که از بویش مشخص میشود
حال و روز یک دل آشفته حالی شک نکن
از پریشانی گیسویش مشخص میشود
غربت و تنهایی مردی میان خانه – از
خنده های تلخ بانویش مشخص میشود
تشنگی بی حد و اندازه ی مسموم از
حرکت چشمان و ابرویش مشخص میشود
فرد مضروبی که روی پشت بامش میکشند
از کبودی های بازویش مشخص میشود
هرکسی در حال جان کندن بود از لرزش
سر و دست و هر دو زانویش مشخص میشود

**************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – قاسم نعمتی

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند
پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند
مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار
همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند
همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید
به پریشان شدن بال و پرش خندیدند
درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف
دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند
آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین
همگی جمع شدند دور سرش خندیدند
یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد
بر نفسهای بدون اثرش خندیدند
زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است
بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند
دست پا می زند و نیست کنارش پدری
تا ببیند به عزای پسرش خندیدند
کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود
لشگری دور تن مختصرش خندیدند
هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی..
عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند

*****************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – وحید محمدی

غم به جان همه ی اهل ولا افتاده
آتشی بر جگر اهل سما افتاده

هیچ کس نیست بفهمد که در این شهر خراب
از دل تنگ زمان رنگ صفا افتاده

برده از یاد خدا را و همه در خوابند
از لب مردم این شهر دعا افتاده

تا کنون هر چه که بر آل علی آمده است
جام زهرش همه از دست ریا افتاده

همسری که همه ی دار و ندار مرد است
حال بر جان جواد ابن رضا افتاده

وسط حجره ی غربت زده ی دلتنگی
پسر فاطمه انگار ز پا افتاده

در هیاهوی کنیزان پس در از نای
جگر سوخته اش شور و نوا افتاده

مثل یک مار گزیده به خودش می پیچد
چهره اش زرد شده ، خسته به جا افتاده

نفسش تنگ شده ، سینه ی او سنگین است
نفسش در تپش ثانیه ها افتاده

آنچنان تشنه شده در نفس آخر که
یاد ظهر دهم خون خدا افتاده
***
بدنی هست که در تابش بی تاب غروب
غرق در خون شده ، بر خاک بلا افتاده

***************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – مهدی نظری

ای ز روی تو روی حق پیدا
آفتاب قدیمی دنیا
ای که دریاست پیش توقطره
ای نمی از کرامتت دریا
ای مسلمان چشم تو آدم
شده روی تو قبله حوا
ای به طفلی فقیه هر مرجع
ای امام تمام عالم ها
به گمانم که حضرت موسی
نامتان را نوشته روی عصا
یاکه اصلا مسیح وقت شفا
می برد یاجواد نام تورا
اینهمه جود وفضل واحسان را
ارث بردی زمادرت زهرا
باگدایی تو بزرگ شدیم
یاعلی اکبر امام رضا

روز اول که یادمان کردند
ریزه خوار جوادمان کردند

جودوبخشش برای تو هیچ است
کل عالم ورای تو هیچ است
باغ جنت به آنهمه عظمت
پیش صحن وسرای تو هیچ است
ازروایات عشق فهمیدم
جان عالم به پای تو هیچ است
معجزات مسیح وکار شفا
درحضور دعای تو هیچ است
این بلندی خاک تا افلاک
پیش گلدسته های تو هیچ است
دین ما بندگی ما همه اش
بخدابی ولای تو هیچ است
کعبه،زمزم،حرم،صفا،مروه
همه پیش صفای تو هیچ است
بیش ازاین مدح تو نمی دانم
شعرمن درثنای تو هیچ است

ای امام جوان اهل البیت
قمر آسمان اهل البیت

دل ماغرق درعنایت توست
تشنه باده ولایت توست
درهمان کودکی امام شدی
این خودش برترین لیاقت توست
اینکه زهراست مادرت آقا
بخدابهترین سعادت توست
روزمحشرتمامی عالم
دست بردامن شفاعت توست
ازدرت خلق دست پُررفتند
جودوبخشش همیشه عادت توست
هرکه یکبار شدنمک گیرت
تاابد بنده کرامت توست
کاش میشد که درحرم بودم
درشبی که شب شهادت توست
همسرت قاتلت شده آقا
این خودش راز سخت غربت توست

همسرت پیر و مو سفیدت کرد
درجوانی توراشهیدت کرد

گوشه حجره بی صدابودی
به غم وغصه مبتلا بودی
جگرت سوخت،بالب تشنه
چون جگرگوشه رضابودی
چقدرزود پرپرت کردند
تو امام جوان مابودی
موقع دست وپازدن قطعاً
یاد گودال کربلا بودی
یادغمهای عمه ات زینب
یادطفلان بی نوابودی
یادطفلی که تاپدررادید
گفت بابای من کجابودی؟
ازمیان تنور آمده ای
یاکه برروی نیزه هابودی؟
ای پدرجان زنیزه افتادی؟
به نظرزیردست وپابودی

دخترت راببر که پیرشده
رفتنم مدّتیست دیرشده

**************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – مهدی نظری

به زمین خوردی و آهت دل ما را سوزاند
جگرت سوخت و این؛ قلب رضا را سوزاند

پشت این حجره در بسته چه گفتی تو مگر
که صدای تو مناجات و دعا را سوزاند

عمر کوتاه تو پایان غم انگیزی داشت
جگر تو جگر ثانیه ها را سوزاند

بی حیا لحظه سختی که به تو آب نداد
با چنین کار دل عرض و سما را سوزاند

بس که در فکر رخ حضرت زهرا بودی
داغ آن صورت مجروح شما را سوزاند

گرچه مثل پدرت سوختی از زهر ولی
مجتبائی شدنت آل عبا را سوزاند

شیشه عمر تو را هلهله ها سنگ زدند
این جوان بودن تو بود خدا را سوزاند

طشت ها تا که به هم خورد خودت میدیدی
خیزران روی لب خشک، حیا را سوزاند

تا کبوتر به تو و صورت تو سایه فکند
ماجرایی دل خون شهدا را سوزاند

بعد غارت شدن جسم غریبی دشمن
خیمه های حرم کرب و بلا را سوزاند

************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – سید هاشم وفایی

هر که در عشق و وفا پابند نیست
با امید و عشق خویشاوند نیست

نیست او را با خدا پیوستگی
هرکه را با مهر تو پیوند نیست

تو جوادی و ندیدم سائلی
کز عطا وجود تو خرسند نیست

چیست جز افسوس و حسرت قسمتش
بر شما هر کس ارادتمند نیست

در رهت هر کس نهد پا با یقین
در غم مال و زن و فرزند نیست

از کریمان، سائلان، پرسیده ام
هیچ کس چون تو سخاوت مند نیست

بهترین راه نجات ما توئی
هیچ حرفی بهتر از این پند نیست

خوب می داند«وفائی» جز شما
تا خدا دیگر پُل پیوند نیست

***************

شعرشهادت امام جواد علیه السلام – علی ناظمی

دارد از آه پر از درد خبر می ریزد
لخته لخته وسط حجره جگر می ریزد

آنقدر روی زمین جای پر از زخمی است
آسمان نذر غمش یک دهه پر می ریزد

آب ، ناکام تر از خشکی لب های کبود
چندمین بار پیاپی پس در می ریزد

نسل زهراست که اینگونه زمین می افتد
مادری از جگرش وای پسر می ریزد

زن بی رحم از این ناله بدش می آید
چقدر دور و برش (هلهله گر) می ریزد

خوب شد بام غریبش کبوتر دارد
خوب شد ورنه چه کس خاک به سر می ریزد؟

حرف بی آبی و جان کندنی آمد به میان
یاد گودال ز هر دیده ی تر می ریزد

یک نفر کاش به آن لشکر نیزه می گفت
یک گلو مانده، سرش چند نفر می ریزد!!

******************

 برای مشاهده سبکهای مداحی شهادت امام جواد علیه السلام  اینجا   کلیک فرمایید