شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ شاعر ناشناس

سفره ی افطار ما پر سفره دیدار نه
ما بفکر هرکسی هستیم اما یار نه

غصه هجر تو را خیلی نداریم عفو کن
سرسری از وصل میخوانیم با اصرار نه

کارگر کم داری آقا جان سخنران بیشمار
قیل و قال از غربتت کردیم اما کار نه

آشتی کن با گدایان گنه کار خودت
خیر میبیند گدا با دوری از دلدار؟ نه

ما دم بیدار بودن هم بخواب غفلتیم
چشم ها بیدار اما باطن بیدار نه

نامه اعمال مارا وا نکن تایش بزن
هرچه میخواهی گنه دارد ثواب انگار نه

با شهیدان عهد خود را بسته ایم از ابتدا
مرگ در این راه آری زندگی با عار نه

به مناجات شب ما سربزن یابن الحسن
یک جهان ناگفته هست و محرم اسرار نه

با خودت مارا ببر تا کربلا هر اربعین
خط نزن نام گدایان را ازین طومار نه

صبر میکردیم ما پای غم  زینب ولی
صبر پای روضه هایش برسر بازار نه

زینبی که عرشیان به دست بوسش میرسند
حرمتش بالاست بین دسته ی اشرار نه

اگر شاعرش را میشناسیدلطفا اطلاع دهید


***************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ قاسم نعمتی

برای دیدن روی تو ناله ها دارم
خوشم اگر چه غریبم ولی تو را دارم

تمام سوز دل من ز ناله های شماست
ز درد هجر تو سوز ی در این صدا دارم

گدائی در این خانه آبروی من است
به نام توست اگر ذره ای بها دارم

به نامۀ عملم نیست جز گناه گناه…
ولی به وقت سخن کوهی ادعا دارم

الا امیر سحر ای مسافر صحرا
امید وصل تو را بین هر دعا دارم

به کام خویش چشیدم غم جدایی را
نشان رحمتی از یار آشنا دارم

مرا میان قنوت سحر مَبر از یاد
که احتیاج شدیدی بر این دعا دارم

به آه نیمه شب تو قسم عنایت توست
اگر زبان مناجات با خدا دارم

بیا و نامه اعمالِ من مرور نکن
که بر جبین عرق شرم از شما دارم

بدست خود بده خرج زیارت ما را
هوای بوسه ای از خاک کربلا دارم


******************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ محمد جواد شیرازی

سیصد و اندی نشد یوسف خریداری کنند
پس کجایند اهل ندبه… گریه و زاری کنند؟!

هیچ کس در شهر ما آخر هوادارت نشد
کو هوادارانت ای آقا هواداری کنند؟!

وای از جمعیتی که روز و شب با معصیت
از امام عصر خود اعلام بیزاری کنند

در غریبی خودت مولا بمان… فعلا نیا
نیستند این ها کسانی که تو را یاری کنند

حال که رنگ دل ما صبغهَ اللهی نشد ¹
رنگ های این و آن در قلب مان جاری کنند

عشق هر کس در قیامت همنشینش می شود
اهل بیت آن روز باید آبروداری کنند

یاد قرآن… یاد تو… این ها به دردم میخورند
از تعلق قلب بیمار مرا عاری کنند

خوش به حال عده ای که روزه دارت گشته اند
روز وصلت این گروه آخر چه افطاری کنند

حرف بسیار و دلم پر… حالم اصلا خوب نیست
چشم های خیس من آخر مگر کاری کنند

یک رباب و زینب و یک دشت کودک مانده است
با دو دست بسته باید که پرستاری کنند

۱٫ بقره، ۱۳۸: صِبْغَهَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَهً

 

******************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ اسماعیل شبرنگ


حاجتِ آخرِ این قوم خدایا نرسید
صاحب سبزترین خیمه ی صحرا نرسید

بی حضورش دلِ من مجمع تنهایی شد
همه ی هستی این عاشق تنها نرسید

ما همان منتظرانیم که تنها ماندیم
یارِ آنجایی ما حیف به اینجا نرسید

خواب دیدم کسی از سمت نجف می آید
ولی افسوس جگر گوشه ی زهرا نرسید

اولین جمعه ی ماه رمضان است ،ولی
آخرین ماه به داد دلِ دنیا نرسید

نیستی و دل ما باز پریشان شده است
خانه ی کوچک ما کلبه ی احزان شده است


***************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ مهدی رحیمی (زمستان)

بیا تا ته راه را با تو باشم
شب پنجم ماه را با تو باشم

جز این راه،من راه دیگر ندارم
که سر را ز سجاده ات بر ندارم

منی که محرم ز ارباب بی سر
فقط حاجتم را به آهی گرفتم؛

چه آمد به روزم که در نیمه ی راه
دل و نفس را اشتباهی گرفتم

به مسجد و یا کوچه فرقی نمی کرد
ز آب گل آلود ماهی گرفتم

و آنقدر در لغزش اصرار کردم
که بیماری رو سیاهی گرفتم

چرا از نگاهم نگاه تو برگشت؟
چرا دل نرفته، ز راه تو برگشت؟

گمان بود یا وهم آن بندگی ها
که آورده امروز شرمندگی ها

اگر لطف خود را به آنی بگیری
نفس را ز کام جهانی بگیری

یقینأ صلاحی ست در کرده ی تو
اگر لقمه ای از دهانی بگیری

تنم را ز تو چون امانت گرفتم
تن قرض را می توانی بگیری

فقط پنج شب با خودم کار کردم
که بر آفت خویش اقرار کردم

به مهدی معطر کنم مطلبت را
و مهر قبولی زنم امشبت را

جهان را به پوچی ست آقا هنوزم؛
دلت نیست که زین کنی مرکبت را؟

چگونه تحمل نمودی به کرات
غم کوچه و غصه ی زینبت را؟

بگو جمله ای را که باید بگویی
انا المهدی مانده بین لبت را

چه می شد ببینیم دیگر ظهور
کلمح البصر او هو اقربت را

شب پنجم ماه شد اکفیانی
بیا آخرین سید جمکرانی


******************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ علیرضا قزوه

بی‌تو ای جانِ جهان، جان و جهان را چه کنم؟
خود جهان می‌گذرد، ماندن جان را چه کنم؟

ماه شعبان و رجب، نم‌نم اشکی شد و رفت
خانه ابری‌ست خدایا! رمضان را چه کنم؟

شانه بر زلف دعا می‌زنم و می‌گریم
موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟

صاحب «حیّ علی…»! لقمه‌ی نوری برسان
سحر از راه رسیده‌ست، اذان را چه کنم؟

کاتبان تو مرا خطّ امانی دادند
کشته‌ی خال توام، خط امان را چه کنم؟

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان
پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟

کاش می‌شد که سبک‌تر شوم از سایه‌ی خویش
آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟

زخم شمشیر اگر قوت سحرگاه من است
وقت افطار ولی زخم زبان را چه کنم؟

رنجه از طعنه‌ی پیران پریشان نشدم
با چهل چله جنون پند جوان را چه کنم؟

غرقه‌ی موج رجز، گم شده‌ی بحر رمل
سینه خالی ز معانی‌ست، بیان را چه کنم؟


**************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ وحید عظیم پور

یاابن الحسن سلام کجایی سرم فدات؟
الان کجاست پرشده از سوزگریه هات؟

جمعه شب صیام شد امانیامدی
بازم ندیدنت شده سهم دل گدات

ازدست نفس پست شکایت کجاکنم
این نفس کم تحمل بی صوم بی صلوه

شوق زمین گرفته مرا،خاک برسرم
بالی نمانده تاکه کبوترشوم برات

چیزی نمانده است سحررابه سرکنم
یک تکه نان به من بده ازداخل ردات

جرم وگناه قبل ازاین مراببخش
یاابن الحسن قسم به حسین اهدناالصراط

من حُرّم آمدم که خودم راعوض کنم
من حُرّم آمدم که بمیرم به زیر پات

جایش میان لشکرابن زیادنیست
هرکس که فاطمه ست برایش مقدسات

میگفت:من فدای توامروزمیشوم
دیروزاگربه روی شما بسته ام فرات

من را بگو حلال کند زینبت حسین
ترسیده اند ازمن اگرخیمه وبنات


***************


شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ عماد بهرامی


نبار ابر باران زینب(س) ، کجایی!؟
اَبَر مرد گریان زینب(س) ، کجایی!؟

به جز تو کسی را ندارم خدایی
امید گدایان زینب(س)کجایی!؟

به دنبال تو ما کجا را بگردیم!؟
بگو جان جانان زینب(س)کجایی!؟

شب تار ما را سحر کن دوباره
طلوع درخشان زینب(س)کجایی!؟

تو هم مهرَبانی و هم مِهرْ بانی «۱»
کجا!؟ ماه تابان زینب(س)کجایی!؟

گل باغ سر سبز جلّ الجّلاله!
نسیم گلستان زینب(س)کجایی!؟

بدون تو ناقص شده دفتر عشق
غزل های دیوان زینب(س)کجایی!؟

نباشی من از مرگ باکی ندارم
بیا! خسته ام! جان زینب(س)کجایی!؟

بیا شرح «ناحیّه» را هم بفرما
امام پریشان زینب(س)کجایی!؟

عقب میرود داعش از ترس نامت
جلودار گردان زینب(س)کجایی!؟

۱_ مهر بان : کسی که از خورشید مراقبت میکند.


****************


شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ بهنام فرشی


در فراقِ رخِ تو این غمِ بسیار٬کم است
ندبه کم نیست ولی طالبِ دیدار کم است

رمضان آمـده و یادِ خدا افتادیم
شکرِ یک ماهه بر این خالقِ ستّار کم است

چه بسا دیده که بیدار بود وقتِ سحر
لیک افسوس حبیبم٬ دلِ بیدار کم است!

کارمان گشته ریاکاری و نیرنگ و دروغ
چه کسی گفته که در شهرِریا کار کم است؟

فقر باعث شده جمعی همه ی مدّتِ سال
مستحب روزه بگیرند که دینار کم است

منتظر بهرِ تو ای یوسفِ زهرا کم نیست
همچو یعقوب ولی دیده ی خونبار کم است

همه گویند فدای تو سر و دست و زبان
حرف بسیار ولی میثـم تمّار کم است

به طعامی که سرِ سفره بُوَد میلم نیست
نمکِ روی تو در سفره ی افطار کم است

تنِ فرشی شده مانوسِ تبِ عشقِ شما
دستگیری کن ازو عاشقِ بیمار کم است


*****************


شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ حسین رحمانی


ماه رمضونه اما ،  دل بیقراره آقا
مهمونی بی وجودت، صفا نداره آقا

این روزا که دلامون ، بوی خدا گرفته
حس میکنیم که ازما ، دل شما گرفته

آخه چقدغریبی ، مگه یکی دو روزه
هزارواندی ساله ، دلت به آه و سوزه

هزار و اندی ساله ، تنهات گذاشتیم آقا
مارو ببخش هوای ، تورو نداشتیم آقا

برای دیدن تو ، چقد ترانه گفتیم
توروندیدیم !آخه ، براشما نگفتیم

ما تشنه ی جمالت! ، نه -تشنه ی سرابیم
دل تورو شکستیم ، مستحق عذابیم

☀️

برام دعا کن آقا ، ای آبروی روزه
پرونده مو می بینی ، بازم دلت می سوزه

چرا توی بیابون ، خیمه زدی عزیزم
بیا به خونمون تا ،هستیمو پات بریزم

کجاعبادت من ؟!، کجا عبادت تو؟
کجا این عبدعاصی ؟! ، کجا زیارت تو؟

ولی دلم تو روضه ، یکم بتو شبیه
دست دلم دخیله ، اون شش گوشه ضریحه

با تشنگیه روزه ، دلم میشه هوایی
یادما باش غروبا ، وقتی که کربلایی

نذر نگاهت هرشب ، اشک روونه روضه
یکی داره برامن ، بازم می خونه روضه

روضه اییکه برا اون ، خون گریه کردی هرشب
دم غروبی بستن ، دستای عمه زینب

☀️

دلارو روبرا کن ، ای نفست مسیحا
بیا که ختم بشه این ، قصه ی بی کسی ها


***************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ حمید رضا محسنات


وقتی دلم به نقطه ی آخر رسیده است
یعنی گدا دوباره به این در رسیده است
آری زمان خواهش نوکر رسیده است
آری زمان لطف و کرم سر رسیده است

دست کریم و لطف کریمانه ات کجاست
آقا زبان روزه بگو خانه ات کجاست

سوریه و عراق و مسلمان کشی هنوز
کوفه هنوز و بدعت مهمان کشی هنوز
ما در نبرد و در پی شیطان کشی هنوز
شیعه ندیده بعد تو روز خوشی هنوز

تنها به شوق دیدنتان شیعه رو به راست
آقا زبان روزه بگو خانه ات کجاست

از یک طرف مصیبت زن های تن فروش
از یک طرف دیاثت مردان زن فروش
از یک طرف خیانت مشتی وطن فروش
ما مانده ایم و کرببلا و کفن فروش

آری وصیت پدرت نکته ای بجاست
آقا زبان روزه بگو خانه ات کجاست

میسوزد از بلا جگرت یابن فاطمه
خالی شده چه دور و برت یابن فاطمه
جانم فدای چشم ترت یابن فاطمه
این غصه ها فدای سرت یابن فاطمه

فکر توام همیشه نگویی چه بی وفاست
آقا زبان روضه بگو خانه ات کجاست …

 

*******************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ وحید عظیم پور


سلام صاحب الزمان رسید ماه نو
ولی چه فایده صیام مابدون تو

چه فایده که تشنه ایم وحیف آب نیست
اسیرشب شدیم وحیف،آفتاب نیست

سحرکه میشودعزیزجان چه میکنی؟
دم غروب موقع اذان چه میکنی؟

چه میکنی زدست روزه ی شکسته ام
که آب نیست توی کوزه ی شکسته ام

زغربتت چه بغضها که درگلوی ماست
ببین که آبروی مادرآب روی ماست

غریب مانده ای ومن اسیرشهرتم
توگریه میکنی ومن اسیرشهوتم

بیاکه صبرمان درانتظارسرشده
بیاکه داغ فاطمه زیادترشده

همینکه پشت دررسیدگفت یاعلی
خمید،پشت درخمیدگفت یاعلی

علی به دستهای بسته گفت فاطمه
همین که دید پرشکسته گفت فاطمه

چقدرپشت سردویدو دادزدحسن
چه صحنه ای کبود دیدو دادزدحسن

نوای آتش و نوای دودیاحسین
صدای بغض مادر کبود  یاحسین


*****************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ   سید امیر میثم مرتضوی

حال سحر‌ کجاست که حال سحر بده
آقا  بیا  ز  آمدنت  یک  خبر  بده

این توبه های بی ثمرم هم شکسته شد
بر ناله های العفو من هم ثمر بده

شرمنده ام!! که به بی راهه رفته ام
راهی نشان به منه در به در بده

توبه برای پاکی و قرب خدا بُوَد
دیگر بیا شما به منم بال و پر بده

دستی بگیر‌ و‌ شماهم نگه بکن
عاشق منم بیا و دلی شعله ور بده

حاجات این گدای دَر تو چه میشود؟؟
ماه خدا شده تو بیا با نظر بده

آخر جواز کرب و بلای منی شما
آقا به کرب و بلا إذن سفر بده

کم کم که ماه خدا می رسد ز راه
حال سحر کجاست؟که حال سحر بده


***************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ   حسین ایمانی


مهمان شدن به خوان شما مزّه می دهد
افطار و لقمه نان شما مزّه می دهد

در هر سحر دعای فرج برلبم نشست
این العجل به جان شما مزّه می دهد

قرآن پشت پرده بخوان سوره ای که وحی
با لهجه و بیان شما مزّه می دهد

هر چند خواب روزه ی مؤمن عبادت است
رویا پر از نشان شما مزّه می دهد

بر سفره ی سحر که نبودم  نماز صبح
بیدار کن تکان شما مزّه می دهد

تعجیل کن بیا که شب قدر می رسد
احیاء چه با دهان شما مزّه می دهد

ای کاش تو اقامه کنی این نماز عید
قد قامت و اذان شما مزّه می دهد

 

*****************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ   محمد بیابانی


دلمرده ایم و یاد تو جان می دهد به ما
قلبیم و بودنت ضربان می دهد به ما

ماه خدا دومرتبه بی ماه روی تو
دارد بشارت رمضان می دهد به ما

برگرد! ای که لحظه ی افطار، عاقبت
یک روز دست های تو نان می دهد به ما

روزی سه بار غرق غریبی و بی کسی ست
حسی که بی تو وقت اذان می دهد به ما

این ماه، فرصتی ست که باز عاشقت شویم
ماه خدا دوباره زمان می دهد به ما

ما میهمان جد تو هستیم، جان حسین
نامی که اشک های روان می دهد به ما

حالا که سفره، سفره ی عشق است پس خدا
هرچه بخواهد این دلمان می دهد به ما

بی شک حواله همه امسال کربلاست
مزدی که آخر رمضان می دهد به ما


***************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ   محمد فردوسی


آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است
از دوری تو پاره گریبان شدن بس است

کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست
یوسف!ظهور کن که پریشان شدن بس است

یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟
یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است

گریه فراق گریه فراق این چه رسمی است؟
دیگر بس است این همه گریان شدن بس است

موی سپید و بخت سیاه مرا ببین
دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است

تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟
تا کی اسیر لذّت عصیان شدن … بس است

خسته شدم از این همه بازی روزگار
مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است

سر گرم زندگی شدنم را نگاه کن
بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است

یک لحظه هم اجازه ندادی ببینمت
گفتی برو که دست به دامان شدن بس است

باشد قبول می روم امّا دعای تو …
… در حقّ من برای مسلمان شدن بس است

دست مرا بگیر که عبدی فراری ام
دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است

اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا
دل مردگی و این همه ویران شدن بس است

آقا بیا به حقّ شکاف سر علی
از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است

 

***************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ محمدفردوسی

آه ای خدا دار و ندار ما نیامد
آقا و صاحب اختیار ما نیامد

ماه مبارک سفره اش را پهن کرده
خوب است اما سفره دار ما نیامد

شاید نگاه حضرتش برگشته از ما
وقتی گلی از شاخسار ما نیامد

باید که از اعمال این هفته بپرسیم
آخر چرا این جمعه یار ما نیامد

عادت به تاریکی ما شاید سبب شد
ماه منیر شام تار ما نیامد

درد فراق یار؛ گریه؛ آه افسوس
از چه به پایان انتظار ما نیامد

وقتی که ما سرگرم کار خویش هستیم
حق دارد او در روزگار ما نیامد

این روزی کرب و بلای ما چه شد پس؟
آقا بگو وقت قرار ما نیامد

باید به حق عمه اش او را قسم داد
آن عمه ای که در میان مقتل افتاد

*****************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ محمد بیابانی

خورشید پشت ابر نشانی به ما بده
ای ماه مژده رمضانی به ما بده

مثل نسیم صبح از اینجا گذر کن و
باد صبای مشک فشانی به ما بده

بی کس تر از همیشه رساندیم خویش را
آواره ایم… جا و مکانی به ما بده

از بس که در پی همه غیر از تو بوده ایم
از پا نشسته ایم… توانی به ما بده

از سفره ای که وقت سحر پهن می کنی
مانده غذا و خورده ی نانی به ما بده

"با روضه حسین نفس تازه می کنیم"
روضه بخوان دوباره و جانی به ما بده

***************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ محمد بیابانی

به چشمت بدوز این نگاه مرا
به خود منتهی ساز راه مرا

خدایا کدام ابر یا آسمان
نهان کرده در خویش ماه مرا

عجب کیمیایی شده نام تو
که زر کرده قلب سیاه مرا

مگیر از سرم سایه ی لطف را
خرابش نکن سر پناه مرا

بدون تو دارم نفس میکشم
ببخش ای شها اشتباه مرا

تو را دوست دارم ؛از این روسیاه…
…سوا کن دل بیگناه مرا

دم حشر در محضر مادرت
اقامه نکن دادگاه مرا

ببر کربلا جان من را بگیر
بخیرش کن عمر تباه مرا

به یک قتلگاه آه یک خواهری
به عرش خدا برده آه مرا

*******************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ قاسم نعمتی

به هربهانه دلم میل یاردارد و بس
هوای دیدن روی نگارداردو بس

جوانیم شده رنگ خزان ز هجرانت
به وصل روی تو عاشق بهاردارد و بس

مزن به رویم اگردست من شده خالی
مکن گله که : غلامم شعاردارد و بس

اگر زمانه به طعنه ردم کندغم نیست
که نوکرت دوجهان با تو کار دارد و بس

کرم نما و قدم رنجه کن در این دل ما
که باغ ما دو روان چشمه ساردارد و بس

تمام هستی من مایه سوز عشق تو شد
ولی دوباره هوای قماردارد و بس

دگربه آینه دل تو را نمیبینم
که صحن آینه گرد و غبار دارد و بس

خدا بدون رضایت مرا نمیخواهد
گدا به نام کریم اعتبار دارد و بس

زمین کرببلا وعده گاه نوکر هاست
که درحریم حسین دل، قرار دارد و بس

**********

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ رحمان نوازنی

خدا کند که منم دعوت شما باشم
نسیم کوچکی از خلوت شما باشم

و در کنار همین سفره ها کنار شما
نمک بریزم و هم صحبت شما باشم

فرار کرده ام از دست ظلمت نفسم
که ظلّ تربیت رحمت شما باشم

خدا کند که نظر کرده را نظر نکنند
که در نظاره ی بی منّت شما باشم

مخواه بین گداهای قیمتی حرم
گدای بی غم و بی قیمت شما باشم

ضیافت است و گدایت و انتخاب شما
خدا کند که منم قسمت شما باشم

اگر چه قیمت من با گناه قسمت شد
اگر چه بنده ی بی قیمت شما باشم

ولی به قیمت کرب و بلا نگاهم کن
که من غلام همین هیئت شما باشم

**************

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ محمدبیابانی

ای کاش ببینیم همه ماه نهان را
همراه طلوع تو شروع رمضان را

با تلخی اشک غمت افطار نمودیم
از مسجدمان تا که شنیدیم اذان را

چندیست که چشمان زمین بی تو ندیده است

از باد صبا آن نفس مشک فشان را


تلخند زبانها بگذار از تو بگویند

تا نام تو تغییر دهد طعم دهان را


قلبی که ز خاک کف پاهای تو دور است

صد سال نخواهیم برایش ضربان را


هرگاه که با تو به مناجات نشستیم

یک بار هم احساس نکردیم زمان را


گیریم که از دیدن تو چشم بپوشیم

آقای دل ما! چه کنیم این دلمان را
؟

امسال رسیدیم که از سفره زینب
بر دست گدایان بدهی لقمه نان را

خون گریه روز و شبت از غصه زینب

باعث شده در کام بگیریم زبان را

برگرد که از کوفه نه، از کرب و بلا نه
از شام بپرسی سبب قد کمان را

***********

شعرمناجات باحضرت مهدی درماه رمضان ـ شاعرناشناس

ای روزه دار ، افطار محتاج یک دعایم
آقای آبرو دار ، افطار محتاج یک دعایم

با نامه ی سیاهم ، قلب تو را شکستم
آلوده و گنهکار ، محتاج یک دعایم

خیلی دلم گرفته ، از تو خبر ندارم
با این وجود دلدار ، محتاج یک دعایم

تا خواستم بیفتم ، دست مرا گرفتی
این بار هم چو هر بار ، محتاج یک دعایم

شرمنده ام کجاها ، دیدی گناه کردم
خیلی شدم گرفتار ، محتاج یک دعایم

نگذاشتی بریزد یک لحظه آبرویم
هستم به تو بدهکار ، محتاج یک دعایم

ای کاش یک سحر هم ، راهت بیافتد اینجا
در انتظار دیدار ، محتاج یک دعایم

خیمه نشین صحرا ، آرام جان زهرا
هر جایی هستی ای یار ، محتاج یک دعایم

وقت اذان مغرب ، دلتنگ کربلایم
ای روزه دار ، افطار محتاج یک دعایم

 

*********************

برای دسترسی به آدرس ما در کانال تلگرام  اینجا  کلیک بفرمایید