شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ شاعرناشناس

آغاز می‌کنم سخنم را به یاحسین
در می‌زنم به خانه‌ی معبود با حسین

کاری به خاطر رمضانم نکرده ام
اما گرفت دست تهیِ مرا  حسین

ما روزه دارها همه یاد لب تواییم
ای تشنه لب‌تر از همه‌ی تشنه‌ها حسین

آخر مرا برای خودش می‌خرد شبی
من میشوم مسافر کرببلا… حسین

************

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ حمیدرضاگلرخی

یا الهی بنده ای آلوده ام
 عمر خود را در جهالت بوده ام

روسیاهم که جوانی را دریغ
 در گناه و معصیّت فرسوده ام

وای از این عمری که ناغافل گذشت
 بر گناهانم فقط افزوده ام

با ریا بوده همه اعمال من
 خوش خیالم کار خیر بنموده ام

بی خبر از خویش و ازهمسایه ها
 در به روی سائلی نگشوده ام

مردن و محشر فراموشم شده
 دیده بر هم بسته و آسوده ام

****************

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ شاعرناشناس

دوباره سفره‌ی شب زنده دارها وا شد
دوباره خانه‌ی دلدار ، خانه‌ی ما شد

دوباره زمزمه‌ی دانه‌های تسبیحم
دوباره دست دعای من و مفاتیحم

دوباره با شهدا افتتاح می‌خوانم
و پای دین خدا با امام می‌مانم

دوباره بال گشایم دو دست خالی را
فرازهای ابوحمزه ثمالی را

ببار ابر خطاپوش! ماه رحمت شد
ببخش صاحبِ خانه دوباره زحمت شد

دلا بیا که خطا را به آه می‌بخشند
بیا که کوه گناه را به کاه می‌بخشند

صدای دعوت و این سفره‌های نورانی
منی که بی سر و پایم کجا و مهمانی

کنار سفره من آداب را نمی‌دانم
فقط  رسیده ام و خواب را نمی‌دانم

به روزه خوار بگو توبه در حضور اینجاست
هزار توبه شکستی بیا غفور اینجاست

کنار یار نشستن چه لذتی دارد
گناهکار هم انگار عزتی دارد

به جز کنار دعاخوان دلم نمی‌ماند
دلم گرفته چرا روضه ای نمی‌خواند

خوشا به حال هرآنکس که ناله ای دارد
و التماس به دخت سه ساله ای دارد

**************

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ شاعرناشناس

غرق دریای گناهم ای خدای مهربون
گمشده میون راهم ای خدای مهربون

قسمت می دم به جون فاطمه نیگا نکن
تو به این دل سیاهم ای خدای مهربون

اینقدر در می زنم تا کنج خونه خودت
عاقبت بدی پناهم ای خدای مهربون

جوونیم رفته و حالا برا من مونده فقط
روی لب تلخی آهم ای خدای مهربون

گواه  دل  شکسته  و  پریشون  منه
دامن خیس نگاهم ای خدای مهربون

میدونی قصه چیه که این همه امید دارم
من با این عمر تباهم ای خدای مهربون

آخه من هر شب جمعه زائر علقمه و
خاک سرخ قتلگاهم ای خدای مهربون

********
شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ شاعرناشناس

شبای اشک و مناجات اومده
دوباره دلم به میقات اومده
این شبا با امید عنایت و
کرم مادر سادات اومده

اومده دلم با اشک و التماس
میون این دلای خدا شناس
اگه اینجا خدایی نشه دلم
پس پناهگاه گنه کارا کجاس؟

اومدم با کوله باری از گناه
با دلی آلوده و رویی سیاه
اومدم تا میون خوبات یه شب
بنده ی بی پناهو بدی پناه

اومدم بهت بگم خیلی بدم
به تموم دنیا جز تو رو زدم
اما این دفعه به عشق بندگیت
در خونه ی تو مولا اومدم

اونقده رئوفی و بنده نواز
رد نمی شه پیش تو دست نیاز
اومدم تا بچشونی به دلم
لذت عبادت و ذکر و نماز

چشم من گواهِ احوال منه
رو سیاهیم، مال اعمال منه
اما پر زدم اگه تا مهمونیت
عشق فاطمه پر و بال منه

بدون معطّلی یادم دادی
آره من بدم ولی یادم دادی
وقتی که سرشتی آب و گلمو
یادته علی علی یادم دادی

گفتی می خوام همیشه با من باشی
به دور از درد و غم و محن باشی
به کارت گره نمی افته اگه
همیشه تو سایه ی حسن باشی

اگه حرف عشقت اومده وسط
من می خوام برای تو باشم فقط
دستمو بذار تو دستای حسین
شبیه شهیدا تا آخر خط

یه نگاش حلال مشکلاتمه
اشک روضه هاش آب حیاتمه
دنیا و آخرتم غم ندارم
تا حسین سفینه النجاتمه

منم اون کبوتر امام رضا
که میام از سفر امام رضا
ایشالا روزی این شبام بشه
آخرش یک نظر امام رضا

کاش می شد جامون تو آسمون باشه
گوشه ی محراب جمکرون باشه
کاش می شد دلای ما هر نیمه شب
همسفر با صاحب الزمون باشه

یه سحر بریم پیش امام رضا
یه سحر بریم به سمت کربلا
بشه روزیمون بازم سر بذاریم
روی شش گوشه ی ارباب باوفا

یه سحر بریم با اشک و شور و شین
بشینیم میون بین الحرمین
دور صحن با صفاش طواف کنیم
تا نفس داریم بگیم حسین حسین

راهی شیم با اشک و آه و زمزمه
سمت مرقد امیر علقمه
اونجا که شبای جمعه می پیچه
پای سرداب بوی یاس فاطمه

اونجا نوکریمونو نشون بدیم
دلمونو دست روضه خون بدیم
اگه افتاد نگامون به قتلگاه
روی تل زینبیه جون بدیم

گوش کن این همون صدای هلهله س
یا صدای ناله های سلسله س
یا صدای قاری از تو قتلگاه
یا صدای بی کسی قافله ست

خوب نیگا کن اینجا خاک کربلاست
سه روزه تنی به خاک و خون رهاست
دستای بسته ی زینبو ببین
هنوزم سر حسین رو نیزه هاست

نمی گم پرستویی آتیش گرفت
خیمه های بانویی آتیش گرفت
دیگه از تنور خولی نمی گم
نمی گم که گیسویی آتیش گرفت

داره می لرزه زمین و آسمون
دیگه طاقت نداره مادرمون
نمی گم از لب غرق خون عشق
نمی گم از بوسه های خیزرون

************

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ مهدی روحانی کاشمری

می نخورده چه کنم حال من اینگونه بَدَ است
نی چنان بد ولی از مست ِ بد  این حال بَدَ است

لیلی از لطف  دوباره نظری کرده به من
گوئیا عالم و آدم همه دارند سر  ِ  مست

سر سرگشته ی من با دل بی دل چه کند
دل بی دل چه کند قسمت او  تاب و تَب است

هاتفی داد ندایم غم بیهوده مخور
البشاره که رسیده رمضان باده به دست

مست صهبای بهشتم که در این عالم خاک
فیض قدسی برسانند بر این باده پرست

دست و پا مست ،سرم مست ،تنم مست ، عجب
گوئیا باده گساری همه جا سَر به سَر است

توبه کردم که دگر باده ننوشم اما
توبه ی جمله ی عشاق از این باده  شکست

حاصل این همه مستی شده هشیاری من
تا خدابود و خدا  هست  صفاهست  که هست

هر که رو کرد سوی جلوه ی جانانه  سحر
به حقیقت همه جا از در بیگانه  بِرَست

*************

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ حمیدرضا گلرخی

دل شب آمدم سویت الهی
صدایت می زنم با روسیاهی

زهر جا رانده و آواره گشتم
همه بودند رفیق نیمه راهی

به غیر از تو ندارم بهرِ این دل
انیسی تکیه گاهی سر پناهی

به درگاهت به سجده سر به خاکم
غلام حلقه برگوشم توشاهی

جوانی را ز دست دادم دریغا
به حسرت می کشم ازسینه آهی

سراسر زندگانیم گذشته
به عصیان و گناه  و در تباهی

کریما سیدی یاربی اَلعفو
تو می بخشی خطا و هر گناهی

رهایی دِه مرا از دام نفسم
به سر افتاده ام در قعر چاهی

به حقِّ حرمتِ ذکر حسین جان
نوازش کن مرا با نیم  نگاهی

***********

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ شاعرناشناس

گفتم: از زشتی گفتار بدم
گفت: بیا
از سیه کاری رفتار بدم
گفت: بیا
گفتم: از غفلت دل ،از هوسم از نفسم
صاحب آن همه کردار بدم
گفت: بیا
گفتم: از سرکشی ام، سینه سپر داد زدم
نیستم خسته دل از کار بدم
گفت: بیا
گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم
دائما در پی پندار بدم
گفت: بیا
گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره
غوطه ور مانده در افکار بدم
گفت: بیا
گفتم: ای چشمه ی خوبی سحری چشم گشا اعمال شرر بار بدم
گفت: بیا
گفتم: ای صاحب این سفره که خوبان جمع اند ،گفته بودی که خریدار بدم
گفت: بیا
گفتم: آیینه ی شیطان شده بودم عمری خسته از دست همین یار بدم
گفت: بیا
گفتم: آقا ز دست دل من رنجیده من همان عبد گنهکار بدم
گفت: بیا

**************

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ حاج غلامرضا سازگار

رب خطاپـوش تویـی عبـد خطاکـار، منم
مستحق عفـو تویـی مستحـق نـار، منـم

لطف و کرم بین که دمد بوی گل از پیرهنم
گرچه تو خود باخبری خارتـر از خار، منم

گرچه سیه گشته رویم عفو تو داد آبرویم
آن‌که گناهش شـده با عفو تو تکرار، منم

آن‌که مرا دست‌تهی دید و پذیرفت تویی
آن‌که ز لطـف و کرمت آمده سرشار منم

آن‌که رها سازدم از دام خطا کیست؟ تویی
آن‌که به زنجیـر خطا گشتـه گرفتـار، منم

آن‌که کند جرم مرا از کـرمش عفو، تویی
آن‌که فقط خوانـده تــو را داور غفار، منم

گر به جحیمم فکنی یـا بـه بهشتم ببری
بنـدۀ عشـق علـی و عتـرت اطهـار منم

«میثمم» و مهر علی حک شده بر لوح دلم
خـاک، ولــی خـاک در حیـدر کرار منم

***********

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ شاعرناشناس

اومدم آشتی کنم وقتشه حالا آخدا
روت و برنگردون از من،جون مولا آخدا

من میخوام ساده و بی پرده باهات حرف بزنم
مثه اون چوپون که بود دوره ی موسی آخدا

هر چی بنده بد باشه، تو زود ازش راضی می شی
نمیخوای میون مردم بشه رسوا آخدا

من که روشو ندارم، اسمتو برلب بیارم
امّا تو گفتی بیا بگو خدایا، آخدا

بدم و،یه عمریه برای اینکه خوب بشم
می کنم هی با خودم امروز و فردا آخدا

من می خوام غیر خودت به هیچ کسی رو نندازم
دَستامُو دراز کنم پیش تو تنها آخدا

تو که بهتر از همه می دونی من چیکاره ام
جونِ مولا – نزنی پَردَه مو بالا آخدا

باورم نمی شه فردا تو منو بسوزونی
دشمن مولا بایسته به تماشا آخدا

هر چی من بد می کنم بازم تو خوبی میکنی
نه با من با هر بَدی خوب میکنی تا آخدا

به گُل روی علی و بچّه هاش خوارم نکن
بی- اونا چیکار کنم روز مبادا آخدا

دیده رو،ندیده گیر،منو به اربابم ببخش
مَردِ مَردا – پسر بی بی و مولا آخدا

اونی که به زیر بار زور نرفت و کشته شد
با لب تشنه کنار دو تا دریا آخدا

دست آخر اومدن خیمه هاشم آتیش زدند
بچّه هاشم فراری همه به صحرا آخدا

***********

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ عباس احمدی

باز گویا هوای دل ابری است
باز درهای آسمان باز است
من ولی تحبس الدعا شده ام
دل من باز فکر پرواز است

دیر گاهی است با خودم قهرم
بسته بر وصله های ناجورم
سرِ من گرم زندگی شده است
از امام زمان (عج) خود دورم

غیبت و تهمت و ریا و حسد
جزو اعمال واجبم شده است
از دهانم دروغ می بارد
معصیت قوت غالبم شده است

به فساد و حرام زل زده اند
چشمهایی که بی حیا شده اند
جایگاه خدا و خلق خدا
در دلم وای جابجا شده اند

آمدم سمت خانه معبود
دلخوش از اینکه صاحبی دارم
پشت در ضجه می زنم: یارب
باز کن کار واجبی دارم

گریه کردم صدا زدی من را
آمدم یا مسبب الاسباب
روسیاهم نظر نما یا نور
یا سریع الرضا مرا دریاب

لکه های سیاه زندگی ام
یا کریم از شما چه پنهان است
درد دارم دوا نمی خواهم
یار درد من است ودرمان است

ساتر العیب اگر نبودی تو
خلق با من چکار می کردند؟
پرده پوشی اگر نمی کردی
همه از من فرار می کردند

زشت و آلوده و خطاکارم
دارم اقرار می کنم یا رب
گرچه بی آبرو شدم اما
باز اصرار می کنم یارب

جرم و کم کاری ام قبول، ولی
تو که از حال من خبر داری
“دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری”

جان مولا بیا در این شب ها
نظری کن که سر براه شوم
مثل روز تولد از مادر
باز هم عاری از گناه شوم

شب قدر است و فرصت خوبی است
باز جوشن کبیر می خوانم
یک به یک اسم های خوب تو را
با دلی سر به زیر می خوانم

کمکم کن هر آنچه را دارم
خرج تطهیر جان و روح کنم
دور ظلم و گناه خط بکشم
بروم توبۀ نصوح کنم

قسمت می دهم به آقایی
کز می عشق فاطمی مست است
شب احیاء گرفته قرآن را
بر سرِ خود، اگرچه بی دست است

قسمت می دهم به آقایی
که فدایی شده به جان حسین (ع)
غیرتش مثل ضربت حیدر
افضل من عبادَه الثقلین

چه بگویم عمویمان عباس (ع)
روضه هایش همیشه مکشوف است
کاش اینها دروغ بود، ولی
قصه آن عمود معروف است

***********

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ مفتون همدانی

یارب مرا به سلسله انبیا ببخش
بر شاه اولیا، علی مرتضی ببخش

یارب گناه من بود از کوهها فزون
جرم مرا به فاطمه، خیرالنسا ببخش

هرکار کرده‌ام، همه بد بوده و غلط
یارب مرا تو بر حسن مجتبی ببخش

یارب اگر که جود وسخائی نکرده‌ام
ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش

یارب مرا به رحمت بی‌منتها ببخش
یعنی به ساحت حرم کبریا ببخش

یارب گناهکار و ذلیل و محقّرم
عصیان من به شوکت عزّ وعلا ببخش

یارب گناهکار و ذلیل و محقرم
عصیان من به شوکت عزّوجلا ببخش

یاب تو را به جاه و جلالت دهم قسم
جرم گذشته عفوکن و ماجرا ببخش

یارب مرا ببخش به اهل صلات و صوم
یعنی به نور صفوت اهل صفا ببخش

یارب تو را به نور جمالت دهم قسم
کز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش

یارب به نور ظلمت خاصان درگهت
این بنده را به ختم همه انبیا ببخش

یارب از این معاصی بسیار بی‌شمار
مستوجب عقوبتم؛ امّا مرا ببخش

**********

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ شاعرناشناس

سائلی بی دست و پایم راه را گم کرده ام
عبد کوی “هل اتایم”راه را گم کرده ام

بس که دوری جستم از این بارگاه باصفا
آستان صاحب درگاه را گم کرده ام

آشنایم؛ نیستم از فرقه ی بیگانگان
چند روزی دلبر دلخواه را گم کرده ام

دردهایم را نگفتم چند گاهی با “طبیب”
شد دلم بی یار و چاه را گم کرده ام

قدر عشقت را ندانستم، شدم مشغول خویش
“خیمه ی زیبای ثارالله” را گم کرده ام

وای من، مظلوم را یاری نکردم گاه ظلم
کمترین اقدام، یعنی “آه” را گم کرده ام

ای یگانه تکسوار پهن دشت انتظار
شرمسارم، حجت الله را گم کرده ام

گوش جان نسپرده ام بر یا لثارات الحسین
راه قرب کوی آن خونخواه را گم کرده ام

در شب تاریک هجران چشم دل را بسته ام
کور دل هستم که نور ماه را گم کرده ام

کربلا کوته ترین راه است تا درگاه دوست
با که گویم این ره کوتاه را گم کرده ام

**********

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ شاعرناشناس

نه آهی مانده تا از دل برآرم
نه اشکی تا که از خجلت ببارم

همه سرمایه‌ام این دست خالی است
فقیرم غیر از این چیزی ندارم

دگر از خویشتن مأیوسم اما
به فضل و رحمتت امیدوارم

گناهم را به یک «العفو» گفتن
تو می‌بخشی، ولی من شرمسارم

جحیمت را کنم دریای رحمت
به اشک مخفیِ شب‌های تارم

به چشمم بی تو بدتر از جحیم است
جنان را گر نهی در اختیارم

اگر خوبم اگر بد، هر که هستم
امیرالمؤمنین را دوست دارم

گنه کارم، ولی خون حسین است
که می‌جوشد ز چشم اشکبارم

حسین ابن علی کی می‌گذارد
که پا در آتش دوزخ گذارم؟

*********

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ استاد غلامرضاسازگار

عمری تباه کردم عمر گران بها را
دیدم ره درست و رفتم ره خطا را

دشمن مرا صدازد از دوست غافلم کرد
دنبال غیر رفتم گم کردم آشنا را

درسینه آه دارم درد گناه دارم
جز توبه نیست درمان این درد بی دوا را

هم مرگ پیش پاو هم عمر رفته از دست
یارب ببخش مارا یارب ببخش ما را

گیرم زدر برانی در پشت در بمانم
غیراز در تو دارم یاسیدی کجا را

من برده ام همیشه کوه گناه بردوش
تو کرده ای هماره با بنده ات مدارا

از خویش نا امیدم لا تقنطوا شنیدم
یأس مرا گرفتی دادی به من رجا را

هرکس زپادر افتد بردامنی زند چنگ
ای خاندان عصمت من دامن شما را

*******

شعرمناجات باخدا ـ ماه مبارک رمضان ـ شاعرناشناس

حال و احوال گرفتار تماشا دارد
گریه ی عبـد گنـه کار تماشا دارد

آمدم گریه کنم تا که نگاهی بکنی
چون ستاره به شب تـار تماشا دارد

هر چه شد بین من و تـو ز همه پوشاندی
آبروداریِ ستـّار تماشا دارد

بـارها زیـر همه قـول و قـرارم زده ام
دست گیریِ تـو هـر بـار تماشا دارد

مهربـانی بـه گنـهکار بُــَود عادت تو
کـَرم سفرۀ غفـّار تماشا دارد

عاشق نیمه شب صحن و سرایِ نـجفـم
حـرم حیـدر کـرّار تماشا دارد

همۀ آرزویم یک سحر کرب و بلاست
شب جمعه حـرم یـار تماشا دارد

مادری دست به پـهلو پـسری پـاره گلو
گـریـه ها لحظۀ دیـدار تماشا دارد

روضـۀ قحطی آب و لبِ عـطشان حسین
گـوشۀ صـحن علمـدار تماشا دارد

خاک ری را به بـهای سـر آقـا دادند
زین جهت گریۀ بسیار تماشا دارد

کـاش امسال شـود سال ظهـور دلبـر
پـرچم خیمۀ دلـدار تماشا دارد