شعرولادت حضرت علی اکبر

شعرولادت حضرت علی اکبر علیه السلام – جواد حیدری

لطف خدا شامل به هنگام دعا شد
چون نام من مقبول قلب مرتضا شد

منّت سرم بنهاد از بهر کنیزی
تا همسرم سلطان دشت لاله ها شد

اول کسی بودم که در بیت حسینی
فرزند زیبایی به دامانم عطا شد

تا اهل بیت از صورتش خورشید چیدند
در چشمشان پیدا جمال مصطفی شد

گفتند یا اُمّاه جایت هست خالی
امشب که زیباتر سرای هل اتی شد

در ماه پیغمبر گل پیغمبر آمد
الله اکبر چون علیِ اکبر آمد

در کودکی هم دلبر دلهای ما بود
زهرا صفت، حیدر جمال، احمد لقا بود

چون جده اش زهرا قدم می زد خرامان
او قاتل زینب میان کوچه ها بود

صوت اذانش مرده ها را زنده می کرد
دل از همه می برد از بس با خدا بود

وقتی که مُحرم می شد و احرام می بست
دیگر نبود اکبر که ختم الانبیا بود

احرام او در طوف کعبه دیدنی بود
لبیک از لعل لبش بشنیدنی بود

من امّ لیلایم که لیلا پروریدم
در دامنم یک سرو رعنا پروریدم

یعقوب ها را مات این دردانه کردم
من یوسفم را پاک و زیبا پروریدم

گفتند او آئینه ی روی رسول است
از جان خود شیرین تر او را پروریدم

دستور ها را من ز زینب می گرفتم
در مکتب او پور زهرا پروریدم

الله اکبر را به گوشش من سرودم
او را مؤذن بهر بابا پروریدم

یک لحظه غافل از علی اکبر نبودم
خدمتگذارش بودم و مادر نبودم

اکبر کریم خانه ی خون خدا بود
بر مادرش زهرا قسم او مجتبا بود

او سوره ی والعصر قرآن حسین است
زیرا عصاره بر تمام انبیا بود

در کربلا گر رحمت حق جلوه دارد
او رحمه للعالمین کربلا بود

او رحم کرد از کشتن دشمن حذر کرد
ورنه عدو معدوم در آن ماجرا بود

خُلقش عظیم و منطقش وحی الهی
الله اکبر در اذان نینوا بود

گر در عمل با امر او مشهور گردیم
روز جزا پشت سرش محشور گردیم

او سرور و مولا و سلطان دل ماست
فرمانده ی مطلق به سامان دل ماست

او قلب یاسین است و یاسین قلب قرآن
او معنی آیات قرآن دل ماست

یاد شهیدانی که از او فیض بردند
او بهترین الگوی ایمان دل ماست

گر از شهیدان به خون خفته بپرسی
گویند اکبر جان و جانان دل ماست

زیباتر از عرش و جنان و باغ رضوان
پائین پای قبر سلطان دل ماست

ای مرگ مهلت تا ببینم کربلا را
زائر شوم لیلای آل مصطفا را

شعرولادت حضرت علی اکبر

شعرولادت حضرت علی اکبر علیه السلام – محسن عرب خالقی

دل که شد خرسند چیز دیگری ست
چهره با لبخند چیز دیگری ست

تا که کام عشق را شیرین کنی
بوسه ای چون قند چیز دیگری ست

من اسیر تیغ ابرویم ولی
آنچه دل را کَند چیز دیگری ست

حرف بسیار است اما موی دوست
موقع سوگند چیز دیگری ست

نخل، تنها هم ثمر دارد ولی
میوه ی پیوند چیز دیگری ست

نیست فرقی بین فرزندان ولی
اولین فرزند چیز دیگری ست

اولین دلبند ارباب آمده
علت لبخند ارباب آمده

رود نه از راه دریا آمده
آسمان نه عرش اعلا آمده
من نوشتم ماه امشب سر زده
تو بگو خورشید فردا آمده

طاق کسری بر خودش لرزید و گفت
باز پیغمبر به دنیا آمده

«چون که صد آمد نود هم پیش ماست»
پس بگو امشب مسیحا آمده

خواب او را هم نمی بیند کسی
بسکه او مانند رؤیا آمده

آی مجنون کوری چشم حسود
کف بزن فرزند لیلا آمده

حُسن دلخواه بنی هاشم رسید
دومین ماه بنی هاشم رسید

آن که از نامش دوا برداشته
نسخه ی خود را به جا برداشته

من یقین دارم که خاک کربلا
از مزار او شفا برداشته

نه فقط حُسنش حجاز و کوفه را
سرزمین شام را برداشته

تیر مژگانش خطا هرگز نکرد
چون کمانش را خدا برداشته

در رگ او خون مولا می دود
از عموی خود وفا برداشته

کمتر از یک لشکر آید در مصاف
دشمن او را هوا برداشته

در دل لشکر زده در کربلا
کوفه را بانگ عزا برداشته

ای علمدارِ علمدار حسین
نیست مدح تو بجز کار حسین

بی تو هر قدّیس شیطان می شود
با تو نصرانی مسلمان می شود

روز محشر با پیمبر برنخیز
بِینتان جبریل حیران می شود

معتقد هستم که با چشم تو هم
عالم ایجاد سلمان می شود

گوشه چشمت نه لبی هم تر کنی
هر ستون انگور باران می شود

میوه ی عمر پدر آهسته تر
دارد اربابم هراسان می شود

گفت در پشت سرت بابای تو
ای به قربان قد و بالای تو

شعرولادت حضرت علی اکبر

شعرولادت حضرت علی اکبر علیه السلام – محمد سهرابی

باز احساس تکلّم می کنم
کوزه ای هستم ترنّم می کنم

جانمازم توی آب افتاد و رفت
مسجدم بین شراب افتاد و رفت

عارفان هر مه جوانتر می شوند
هر مهی یکبار اکبر می شوند

پس علی اکبر شراب وهم نیست
از علی اکبر کسی بی سهم نیست

من حکایت می کنم شه زاده را
این رسول اکرم افتاده را

چیستی ای ارتعاش بی عدد
اکبری یا قل هو الله احد

السلام ای فارغ از بیگانگی
السلام ای زخم سرخ خانگی

زخم یعنی تو که از بدو ورود
مرتضایت گفته در غیب و شهود:

بهتر از این زخم در اسلام نیست
این نوه جز مغز این بادام نیست

پس تو زخم این جگر بودی و بس
یا نفس ابن النفس ابن النفس

هر که یادت می کند یادش بخیر
کشته ی تو یاد جلادش بخیر

ما گرفتاران دیروز توایم
سائلان گریه اندوز توایم

جان جبرائیل حالم را مگیر
جان فطرس پرّ و بالم را مگیر

ما اخیراً ذبح پایت می شدیم
پیش پای تو فدایت می شویم

با علی اکبر بساطی داشتیم
پشت این مسجد حیاطی داشتیم

تاک می جوشید از گلدان ما
چشمه می روئید از ایوان ما

بچه های جبهه ی عرفانی ات
سجده می بردند بر پیشانی ات

ما به حلقومت تشرف داشتیم
نزد تو حق تعارف داشتیم

چون به میلادت مصادف می شدیم
خود به خود انگار عارف می شدیم

کیست سوم شخص مفرد غیر تو؟
کیست تصویر محمّد غیر تو؟

باء بسم الله جز حیدر که شد؟
باغ بسم الله جز اکبر که شد؟

السلام ای مصطفای صیقلی
یا علی بن حسین بن علی

ای تو سبحان الذی اَسری شده
در زمین پیغمبر بالا شده

حمل این بار کرامت با تو بود
مصطفی یک راه اثبات تو بود

ای بلوغ مصدر خُلق عظیم
نوترین فصل پیمبر از قدیم

از همه پاک است اگر تصویر تو
رقص لولاک است در شمشیر تو

چون حسینیون ز یثرب خاستند
وقت هجرت یک پیمبر خواستند

پس تو این بار امانت را بکش
از پدر این بار منّت را بکش

او خودش را در شما تقسیم کرد
جد خود را در پسر ترسیم کرد

پس تو نور این حسین آباد باش
ارباً اربا شو در این وادی بپاش

روح تو از روح پیغمبر پر است
خطبه رو کن، دشت از منبر پر است

واکن از حلقوم خود اندوه را
در صدای خود رها کن کوه را

هر چه باشد تو از آنِ حیدری
تو اذان حنجر پیغمبری

پس مبارک تر ز تو طالع که شد؟
در فلک ها نو به نو ساطع که شد؟

هر چه سجاده است مدیون قدت
جان سجاد است مرهون قدت

تو بزرگی، کودکی مال تو نیست
کودک است آن کس که دنبال تو نیست

مادر تو مثل مردم بود؟ نه!
مثل حوا صید گندم بود؟ نه!

مادر تو آفتاب دشت بود
مادرت انوار بی برگشت بود

مادرت در ذات کبری مصدر است
آنچه از اکبر تراود اکبر است

هرچه مجنون است دنبال تو باد
هرچه لیلا در پر شال تو باد

هر کجا لیلا قدی افراشته
اذن خاص از امّ لیلا داشته

هر کجا مجنون عنان دار ره است
صاحب اذن از اباعبدالله است

پس ابامجنون حسین بن علی است
چونکه عقل کل در اینجا منجلی است

از ابامجنون و ام لیلی است
گر ز ما بر محضر تو میلی است

ای که تو زینب عنان گیرت شده
دل بکَن از خیمه ها دیرت شده

جز تو بر تو هیچکس راهی نداشت
در تو جز تو هیچکس زخمی نکاشت

زخم تو ارث نیاکان تو بود
سیب تو مجروح دندان تو بود

پس تو مقتول کرامات خودی
تو شهید نفی و اثبات خودی

دشت را پر کرده خیرات تنت
بوی دندان می دهد پیراهنت

رد کن از حلقوم، خون مرده را
یک «پدر» گو این شه افسرده را

آنچه نازل شد به راهت، آهن است
آنچه مشکل شد در اینجا، رفتن است

پس عبا را از تنت لبریز کن
یک رسول الله نو تجهیز کن

حنجرت گلدوزی ایهام شد
چشم تو خورشید صبح شام شد

قدّ تو تکبیر را تکبیر کرد
مصطفی را «معنی»ات تکثیر کرد

شعرولادت حضرت علی اکبر

شعرولادت حضرت علی اکبر علیه السلام – محسن عرب خالقی

قلم امشب زمان تعظیم است
سجده آور که وقت تکریم است
غسل روحم به چشمه سار رجب
غسل روحت به آب تسنیم است
از چه ساکت نشسته ای برخیز
بهترین روز بین تقویم است
ساعت شادی دل ما با
شادی اهل بیت تنظیم است
آمد آئینه ی رسول الله
ای قلم باز وقت تقسیم است
نیمی از سیب عشق، پیغمبر
علی اکبر هم آن یکی نیم است

جمع پیغمبر و امام علی
از خدا آمدت سلام، علی

آی پیغمبر امام حسین
حضرت حیدر امام حسین
اولین بار بر لب تو رسید
بوسه ی نوبر امام حسین
دست های تو بعد از این دارد
حکم بال و پر امام حسین
ننشستی بجز به رسم ادب
لحظه ای محضر امام حسین
قسم راست به جوانی مان
به علی اکبر امام حسین

ما گداییم و شاهزاده تویی
آنکه ما را نجات داده تویی

مثل زهرا عبادتت بوده
مثل حیدر شجاعتت بوده
به حسن رفته ای زمان کرم
مثل بابا سخاوتت بوده
شب میلاد، عموی سرو قدت
محو در قد و قامتت بوده
«عَنهُمُ الرِّجس» در زیارت تو
حکم تثبیت عصمتت بوده
«اَوَلسنا عَلَی الحَقَت» بی شک
سندی بر بصیرتت بوده

بیش از این باید احترام شوی
شأنت این بود که امام شوی

نام تو کوه را تکان بدهد
روشنایی به آسمان بدهد
خط و مشیء تو ای جوان حسین
راه را یاد هر جوان بدهد
صبح روز دهم به مأذنه ها
با صدایت خدا اذان بدهد
پدرت نه امام تو باید
با فراق تو امتحان بدهد
داغت آن گونه بود که می رفت
پدر تو سه بار جان بدهد

موقع رفتنت، کنار تنت
وقت تشییع کردن بدنت

شعرولادت حضرت علی اکبر

شعرولادت حضرت علی اکبر علیه السلام – رضادین پرور

داد دستان ملائک، قلم و دفتر را
بعد جوشاند به فردوس برین، کوثر را
خواست هاتف بنویسد به تناوب یا عشق
جبرئیل آمد و گسترد برایش، پر را
باید از ظرف زمین لیقه و جوهر می ساخت
شست با عطر گلاب نفسش قمصر را
مشت خاکی سپس از کرب و بلا آوردند
تا نوشتندمقامات علی اکبر را

از گل اشک کمی آب مهیا کردند
کام ما را ز شراب لب او تر کردند

می وزد از سحر هر نفست باد بهشت
می شود زنده به یاد لب تو یاد بهشت
از ازل چشم خدا صحنه ی زیبایی را
مستند کرد به چشم تو شد ایجاد بهشت
کمی از منظره ی چشم خودت چشم بپوش
که نگاه تو در آورده چنین داد بهشت
بر لب هرچه بهشتی است فقط نادعلی است
و یقینا” که بود نادعلی ناد بهشت

شکر لله حسینی شدنم حیدری است
برکت عمر جوانیم علی اکبری است

از عقیق دهنت لعل مکیدن بهتر
از مربای لبت شهد چشیدن بهتر
تا که انگور نکردی طلب از چشم حسین
خوشه انگور زچشمان تو چیدن بهتر
چشم ها ظرفیت دیدنتان را چو نداشت
اتفاقا” همه گفتند شنیدن بهتر
اصلا” از هرچه دوا هست دلم بیزار است
تو طبیبی، چه بسا درد کشیدن بهتر!

من اویس قرن و حضرت پیغمبر تو
من گدازاده و شهزاده علی اکبر تو

آسمان ریخت به هم آن شب رؤیا شدنت
سوخت چشمان کویر از تب دریا شدنت
مادرت دور سرت مجمر اسفند گرفت
تا که چشمت نزند قصه ی لیلا شدنت
نذر لیلاست از آن روز که شیرت داده
پارکاب عَلم حضرت سقا شدنت
روی گهواره ی دستان پدر خوابیدی
آرزویش شده آقا شدنت، پا شدنت

با قنوت تو سراپام عریضه شده است
تو اذان گفته ای و وقت فریضه شده است

خلق کردند ز انفاس تو شب بو ها را
بار دادند ز اشکت همه ی جوها را
در جنان فاطمه چون گیسویتان را می بافت
گره بر زلف شما زد همه گیسوها را
سفره ای پهن شد از برکتتان تا که حسین
با نگاه تو سوا کرد علی گوها را
روی دستان علمدار نخواب این گونه
تا بیارند برای تو پرِ قوها را

باده از دست خودت ای صنم مست بگیر
ماه هم شانه ی عباس! عَلم دست بگیر

ای به ارباب کرم از همه کس نائب تر
خاک بوسی تو از نان شبم واجب تر
به قد و قامت رعنات قسم غیر خودت
به حسین بن علی نیست کسی راغب تر
بعد عباس ندیدیم کسی را و نشد
اسدالله به اندازه ی تو غالب تر
بگذار آب بپاشند دم رفتن تو
که تویی طالب و زن های حرم طالب تر

ماه شب های کویریِ پدر، آهسته
ای عصای دم پیری پدر، آهسته

ای که ابروی تو محراب عبادت شده است
جلوه ای کن که ببینند قیامت شده است
به ضریح لب تو بوسه زنان گفت حسین
شکر لله که توفیق زیارت شده است
می کشد شانه به مو، می کشد از دل آهی
بستن دل به سر موی تو عادت شده است
هر طرف می نگرد جسم تو را می بیند
خیمه گاه بدنت را که چه غارت شده است!

جنگ و دعوای همه با تو سرِ شیر خداست
اربا” اربا” شدنت روضه ی تقدیر خداست

من ندیدم به زمین آب از این ریخته تر
ای غمت در همه جا از همه فرهیخته تر
چه بلایی به سر پیکر تو آمده است
که شده پیکرت از خاک به هم ریخته تر
بس که بر روی تو با اسب دویدند، شده
تیغ ها مثل زره با تنت آمیخته تر
آه از تکّه ی آویخته ای از بدنت
که سر نیزه ی دشمن شده آویخته تر

بدنت خرد شده بعد زمین خوردن تو
دردسر شد به خدا تا به حرم بردن تو

شعرولادت حضرت علی اکبر

شعرولادت حضرت علی اکبر علیه السلام – سیدهاشم وفایی

چون گشودند زهم دفتر دانائی را
زمزمه کرد ملک نغمۀ شیدائی را
کرد پُر ،نور خدا این شب رؤیائی را
تاببیننـــد همه جلــوۀ زیبـــائی را

هانفی گفت در رحمت حق واشده است
خلقت روی علی اکبــر لیــلا شده است

این گل سرخ که رخسارۀ احمد دارد
خال برگونۀ خود ،ابروی ممتد دارد
رنگ و بو از چمن گلشن ایــزد دارد
صورت وسیرت خود را زمحمد دارد

همه گل ها بنشتنــد به نظـــارّۀ او
تا که بابا بزند بوسه به رخســارۀ او

شاد شد قلب همه از دل خرسند حسین
شد زمین محو جمال گل دلبند حسین
آسمان مات شد از چهرۀ فرزند حسین
مثل غنچه زده لبخند به لبخند حسین

او لیلا همه دم غنچــۀ خــود می بوید
با حسین بن علی شکر خدا می گوید

مادر افکند نظر تا به مه دلجویش
دید یک هالۀ نوری به رخ نیکویش
که گل انداخته از بوسۀ بابا رویش
بوسه زد بر رخ او کرد چو غنچه بویش

گفت ای نوگل من، یوسف لیلا هستی
بهتر ازمــاه شب عیــد تو زیبـا هستی

خوبرویان جهان محو جمالش هستند
باکمالان نه همین مات کمالش هستند
عرشیان باخبر ازقدر وجلالش هستند
فرشیان عاشق دیدار وصالش هستند

بنگرد هـرکه ورا جلــوۀ ســرمد دیده
هم علی اکبر و هم روی محمّـد دیده

در وجودش زازل روح عبادت دیدند
روی پیشانی او نور سعادت دیدند
درقد و قامت اوشور قیامت دیدند
قدسیان دردل او شوق شهادت دیدند

شادی وغم شب میلاد علی درهم شد
غم چو آمد طرب وشوق ومسّرت کم شد

کاش ما آینه دار گُل مولا باشیم
همه جا آبروی اهل توّلا باشیم
ای «وفائی» همه آسوده به فردا باشیم
گرمحبّان علی اکبر لیلا باشیم

هــرکه در راه خــدا با علی اکبـــر باشد
روز محشــر همــه جا با علی اکبر باشد

شعرولادت حضرت علی اکبر

شعرولادت حضرت علی اکبر علیه السلام – محمود ژولیده

وقتی سخن از گوهری یک دانه باشد
باید کلام عاشقان رندانه باشد
صحبت ز سر مشق جوانان بهشت است
آری سخن از دلبری جانانه باشد
یوسف ندیده ها ترنج دل بیارند
تا سر ببازد هر کسی دیوانه باشد
بنده که تشریفات شاهانه ندارد
تاب سر زلفش عجب شاهانه باشد
فضل و شرف از قامت دلدار، سرشار
خَلقاً و خُلقاً منطقش فرزانه باشد
کودک کجا قدی شبیه سرو دارد
این قد و بالا قامتی مردانه دارد

کی گفته دیگر وحی پیغمبر ندارد؟
لیلا مگر با خود علی اکبر ندارد؟

هر کس که مشتاق است احمد را ببیند
آیینه ی روی محمد را ببیند
هر کس که مشتاق است در سیمای دیگر
خلق عظیم روی سرمد را ببیند
هر کس که مشتاق است در آل پیمبر
بار دگر فیض سر آمد را ببیند
هر کس که مشتاق است در کانون عترت
رخسار یک روح مجرد را ببیند
هر کس که مشتاق است در اوج فضایل
کوه وقار ذات ایزد را ببیند
هر کس که مشتاق است سالار شجاعت
در کربلا سردار ارشد را ببیند

باید بیاید سِرّ اکبر را شناسد
بر دامن دلدار، دلبر را شناسد

او در فرا سوی مراتب ایستاده
بر قله ی قاف مناقب ایستاده
با یک ستاره جلوه اش گویا نگردد
بالاتر از بام کواکب ایستاده
او در کنار تل سرخ زینبیه
در انتظار یار غایب ایستاده
از ابتدای مشرق نور وجودش
تا انتهای صبر مغرب ایستاده
در انتظار انتقام کوچه ای تنگ
سر در گریبان مصائب ایستاده
با پرچم سبز عدالت تا قیامت
اندر مصاف هر محارب ایستاده

او در همه آل خلیل اول قتیل است
فرزند زهرا آل طاها را سلیل است

ای احمدی، طرز عبادت کردن تو
وی حیدری قاموس قامت بستن تو
ای راه رفتن های تو مانند زهرا
وی کوثری، سبک قیامت کردن تو
ای نغمه ی صوت الحزینت مثل زینب
وی مجتبایی گونه قرآن خواندن تو
ای در دل مقتل اذان گو، ای مؤذن
وی تا ابد باقی شهادت گفتن تو
ای با دل سجاد همدم در مناجات
وی مثل عباسِ علی جنگیدن تو
ای مرد میدان عمل ای معدن علم
قربان با مولا ملازم بودن تو

تو آقتاب پنج نور عالمینی
پیغمبر اما ارباً اربای حسینی

تو انتخاب ناب دل های جوانی
مه پاره ای در قاب دل های جوانی
وقتی تفقد می کنی دور و برت را
مثل پدر ارباب دل های جوانی
شب زنده داران جوان در اقتدایت
در هر سحر مهتاب دل های جوانی
در بردباری شیوه ات مثل پیمبر
در بندگی محراب دل های جوانی
در هر کلامت خطبه ای ناب آرمیده
آقا خدایی باب دل های جوانی
یارای توصیف مقام عالی ات نیست
تو مایه ی اعجاب دل های جوانی

احمد تو را چون در شب دیرینه می دید
انگار خود را در دل آیینه می دید

صیادی و دل را به دامن آفریدند
خلاقی و گُل را به نامت آفریدند
گر چه جلوست با فقیران است اما
پیغمبران را هم غلامت آفریدند
طرح سؤالت طرح راه روشن ماست
ما را وفادار امامت آفریدند
خُلق عظیمت حکم حبل الله دارد
ما را مسلمان مرامت آفریدند
ما را نمک گیر جواب خویش کردی
از بس که محتاج سلامت آفریدند
گوش دل ما را، به خون حلق خشکت
آماده درک پیامت آفریدند

آقا قسم بر ساحت قدس علمدار
مارا برای کربلای خود نگهدار

شعرولادت حضرت علی اکبر

شعرولادت حضرت علی اکبر علیه السلام – حسن لطفی

ساقی بیا که مشکلم آسان نمی شود
جامی بریز باده که پنهان نمی شود
طوفانیم، رسیده ام از خم سبو کشم
با این یکی دو جام که طوفان نمی شود
ما را خدا برای حسین آفریده است
این بندگی حواله ی سلطان نمی شود
ما از ازل خراب سبوییم و غیر ما
مستی حریف این مِیِ جوشان نمی شود
ما عاشقیم، عاشق ارباب زاده ایم
این عاشقی نصیب سلیمان نمی شود

ساقی بیا و این دل دلداده را ببین
جامی بریز و حضرت شه زاده را ببین

بالا بلند! سایۀ طوبی کجا و تو!
ای آبشار! پهنۀ دریا کجا و تو!
با یک نگاه زنده کنی کائنات را
تا سر دهند شور مسیحا کجا و تو‍!
وقتی قدم به خاک نهادی بهشت گفت:
ای قبلۀ عیان شده! دنیا کجا و تو!
سیلاب می کند نظرت رشته کوه را
ثابت کند که معجز موسی کجا و تو!

چون تو به اوج، جاذبه پیدا نمی شود
هر یوسفی که یوسف لیلا نمی شود

از راه آمدی که ز دل دلبری کنی
ما سر فدا کنیم و تو هم سروری کنی
نامت بلند باد! که این جا دلی نماند
زلفت دراز باد! که غارت گری کنی
ای از همه شبیه ترین بر رسول عشق!
باید به آل فاطمه پیغمبری کنی
ای اولین علی، علی دوم حسین!
باید از این به بعد علی پروری کنی
ای جلوه ات شبیه ابالفضل بی بدیل!
باید میان معرکه ها حیدری کنی

پیغمبر دوباره ایل و تبار عشق!
ای صاحب همیشگی ذوالفقار عشق!

وقتی میان معرکه تکبیر می کِشی
یک دشت را به پنجه ی تسخیر می کشی
چشم تو کافی است برای تمام خلق
وای از دمی که قبضه ی شمشیر می کشی
زَهره که هیچ، هر رجزت سینه می درد
وقتی که نعره های نفس گیر می کشی
عقاب های آسمان همه مبهوت مرکبت
می تازی و زبانه به زنجیر می کشی
ای سبط مرتضی تو علی را به کارزار
با ضربه های خویش به تصویر می کشی

زیبا ترین تجسم خون خدا تویی
سر تا به پا تمامی کرب و بلا تویی

راه خدا به سمت تو و آسمان توست
حتی حسین چشم به راه اذان توست
همسایه ی همیشه ی معراج اهل بیت
جای پیامبران همه در آستان توست
شیواترین مکبّر محراب مرتضی
نهج البلاغه تا به ابد خطبه خوان توست
ابرو کمان حضرت ارباب تا ابد
خورشید کوچه گرد به طاق کمان توست
باب الحوائجیِ تو مثل عموی توست
عباس مست جاذبه ی بی امان توست

بند دل حسینی و آرام زینبی
تو روضه ی نگفته ی هر شام زینبی

شعرولادت حضرت علی اکبر

شعرولادت حضرت علی اکبر علیه السلام – حسن لطفی

از عربده ام پر شده میخانه ام امشب
بد مستم و بر گردن پیمانه ام امشب
سودا زده ی طره ی جانانه ام امشب
زنجیر بیارید که دیوانه ام امشب

امشب همه دیوانه ی دیدار حسینیم
همسایه ی دیوار به دیوار حسینیم

از بس که گدا آمده جا قیمت زر شد
آییینه گذارید که هنگام نظر شد
حق داشته جبریل که پروانه اگر شد
فطرس خبر آورده که ارباب پدر شد

رو کرده علی جلوه آییینه ی خود را
جا دارد اگر کعبه درد سینه خود را

ای عشق طپش های دل شعله ور از تو
ای شوق که آتش زدن این جگر از تو
ای اوج پریدن ز تو و بال و پر از تو
سر پای تو انداختن از من خبر از تو

در خانه ی عشقیم توکلت علی الله
دیوانه ی عشقیم توکلت علی الله

ای نور ازل خَلقاً و خُلقاً به که رفتی
ای قبله ی هر کوچه و برزن به که رفتی
ای سبزترین وقت شکفتن به که رفتی
ای مدح تو با دوست و دشمن به که رفتی

تا دید تو را گفت علی سر تر از این نیست
آنوقت نوشتند که پیغمبرتر از این نیست

لیلا شده مجنون شده ی نام و نشانش
لیلا شدی و خواند تو را با دل و جانش
خون می دود امشب به تمام شریانش
بند آمده هر کس که تو را دید زبانش

خورشید همین جذبه ی مهتاب ندارد
مانند تو در خانه اش ارباب ندارد