شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – یوسف رحیمی

 

از زلف پریشان تو دارم گله چندان
از زلف پریشان تو از زلف پریشان

زلفت گره انداخته در کار دلم سخت
ای دوست مرا از سر خود وا مکن آسان

پنهان نکند راز مرا پرده‌ی اشکم
عمری‌ست که دل باخته‌ام، از تو چه پنهان

از عشق تو در آتشم، از آتش عشقت
حیرانم و حیرانم و حیرانم و حیران

یک شهر شود در پی‌ات آواره‌ی صحرا
کافی‌ست که من سر بگذارم به بیابان

هر لاله گرفته‌ست قنوت آمدنت را
این خاک ندیده‌ست به خود بعد تو باران…


************

شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – سعید بیابانکی

خدا کند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد

چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد

هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد

چه سالها که درین دشت، خوشه چین ماندم
که دست خالی شوقم به خرمنش برسد

بر این مشام و بر این جان چه می شود یارب!
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد

خدای من دل چشم انتظار من تا چند
به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟

چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن؟
خدا کند که از آن دور توسنش برسد


************


شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – روح الله دانش

این تیرهء شب را تو بیا نور فشان کن
روی علوی گونهء خود ،باز  عیان کن

ای  صاحب دل های گرفتار به عشقت
ما را تو نسیب از سر ابروی  کمان کن

دستی به سر این دل بی فاییده بگذار
یک بار بیا و طلب جان گران کن

شد پیر  از  این  فاصله دل های بهاری
فرسوده دلان را به نگاهی تو جوان کن

هستیم در اینجا که شب هجر سر آید
فکری تو به حال دل این شب زدگان کن

محتاج دعاهای تو هستیم عزیزم
این بندهء ناقلایق خود خوب گمان کن

با تیر نگاهت دلمان را تو هدف کن
این سینهء بگرفته ز غم را تو نشان کن

ای رحمت حق در جریانی که چه کردم
این بار گناهان مرا ، باز نهان کن

هستی نگران حرم حضرت زینب
در راه دفاع از حرمش راهی مان کن


****************


شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – رضا باقریان

از شما دوریم آقا، غرق بارانی چرا
ما تو را می خواستیم توضیح عرفانی چرا

جمعه هایی که دل ما تنگ رویت می شود
سینه ی ما خانه ی تو، در بیابانی چرا

می رسیّ و می روی، بی آنکه ما آگه شویم
صاحبِ ما، در کنار ما نمی مانی چرا

راستی آن نامه هایی که نوشتم با دلم…
محضرت حتماً رسیده، پس نمی خوانی چرا

در غریبیِ خودت می سوزی و آواره ای
دیده ات گریان نباشد، دیده گریانی چرا

************


شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – شادمند

دلم کنارِ حریمت قرار میگیرد
به حُسنِ یادِ تو ، دل اعتبار میگیرد

تویی دلیلِ قبولیِ توبه ی مردم
درخت هم به نگاهِ تو ، بار میگیرد

زمانه بی تو چنان درهم است اینجا ، که
امیـد ، از دلِ امّیـدوار میگیـرد…

اگر چه سدِّ ظهورت شدم ، ولی آقا
دلم از این همه سال انتظار میگیرد

هزار چلّه گرفتیم و بی اثر مانده
بدی ، فرای دعاها قرار میگیرد

توانِ دیدنِ اشکِ شما چه سنگین است
غریبی ات ، ز کفم اختیار میگیرد

سَرَم به زیرِ قدم هایت ای عزیزِ دلم
بیا ، که بی تو هوای بهار میگیرد


**************


شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – محسن ناصحی

بهانه است ولی خب برای من کافی است
همین که شعر مرا می بری به کنگره ها
همین که در دکور خانه ام دو تا تندیس
اضافه می شود  و می روی به خاطره ها

یکی دو تا غزل خوب ،، می شوی گاهی

فقط بمان و نیا تا تو را بچسبانم
به انتظار مدرنی که شعر خواهد شد
مهم ، حضور تو در روزنامه ی شهر است
چقدر سوژه برایم می آوری با خود

حوادث یمن و شام هم بد نیست…

فقط اجازه بده وضعمان همین باشد
زمین خسته سر از آسمان درآورده است
چه عیب دارد اگر این رعیت خوشبخت
کنار نام تو از جنگ ، نان درآورده است

چه ساده در عوض آب ، نفت نوشیدیم

فقط بمان و نیا ، قول می دهم این شهر
برای نیمه ی شعبان شلوغ تر بشود
ظهور را به علائم چه احتیاجی بود
نیا که شادی ما پر فروغ تر بشود

چقدر روی بَنرها شکیل و خوش اسمی!!!

خودت بگو ؛ تو اگر آمدی به خانه ی ما
چگونه حوصله ی شهر ، با تو سر نرود ؟!!
دلت چگونه می آید بیایی و مِن بعد
به جمکران تو این قوم رهگذر نرود

نیا ، سه شنبه برایت نماز خواهم خواند

چه فکر می کنی ای انتظار ناپایان
جدایی من و تو ماجرای یک شبه نیست
هزار سال پیاپی گذشت و دلخونی
هنوز کوچه ی ما آنچنان محجّبه نیست

گناه روسری ما به گردن باد است…

برای آنکه بیایی نیاز مبرم بود
که مرد و زن همه با هم کنار هم باشیم
همین که نام خیابانمان ولیعصر است
اجازه داد که در اختیار هم باشیم

اذان رسید و به دجّال اقتدا کردیم

نوشته اند که هر چیز جای خود خوب است
مهم نبود که حتی به قهقرا بروم
نوشته اند که از جمعه استفاده کنم
کنار مهدیه گاهی به سینما بروم

جهان به خنده ی (بَت مَن) علاقمندم کرد

اراده کن که بیایی ولی تامل کن!
که رودها همه پابست ماهیان تواند
به غیر سیصدو چندین نفر که برگشتند
تمام مردم دنیا سپاهیان تواند

نیا که عطسه ی دنیا به صبر فرمان داد


*************


شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – محمد حسن بیات لو


زیباترین بهانه برای سرودنی
تنها دلیل خلقت بود و نبودنی

با تو شروع میشود این بار شعرمن
زیرا فقط تویی تو هوادار شعر من

گلواژه ی تمام غزل ها قصیده ها
سبک جدید گویش و طراح ایده ها

پایان خواب های دروغین به دست توست
جان دوباره دادن بر دین به دست توست

میخوانمت به نام خودت آسمان عشق
سوگندمیخورم به تویعنی به جان عشق

از سختی تمامی دوران دلم گرفت
از این همه گناه فراوان دلم گرفت

ازاین همه دورویی وبی مهری و نفاق
از قحطی و نبودن ایمان دلم گرفت

نوری که بی تو جلوه کند تار می شود
حتی بهشت بی تو همان نار می شود

بی سمت وسوترازهمه ی بادهای شهر
حرف رسیدن تو  چه تکرار می شود

این روزها بدون تو شب جلوه میکنند
این آسمان بدون  تو آوار می شود

باید بیایی از سفر ای سایه ی سپید
خورشید از نبودن تو تار می شود

دنیا مرابه غیرتو مشغول کرده ست
در غرب ضد آمدنت کار می شود

تو نیستی و این همه بغض ترک ترک
دارد به روی سینه تلمبار می شود

پس زودتر بیا ز سفر ای صبور من
آخر شکست پای ظهورت غرور من

برگرد تا که آینه ها بی تو نشکنند
آیینه ها حکایت جان و دل منند

برگرد تا که خنده شودگریه های ما
پیش خدا رود نفس " ای خدای ما "

برگرد ای طراوت سرسبز باغ ها
پایان بده به  عمر دراز فراق ها

برگرد اصل مطلب و خاطر نشان عشق
سوگند میخورم به تویعنی به جان عشق

ما هر چه می کنیم که آدم نمیشویم
بر خیمه گاه سبز تو محرم نمیشویم

تقصیر ماست این همه دوری و انتظار
ما حق مان همیشه خزان است نه بهار

ما عاشقیم و هیچ دعایی نمی کنیم
ما فکر می کنیم ریایی نمی کنیم

ما بی خودی به نام توسوگندمیخوریم
وقتی که از گناه و جهالت همه پریم

ما که لیاقت تو و عشقت نداشتیم
بیخود به روی نام خود"عاشق"گذاشتیم


***************

شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – پوریا باقری

کاش میشد که بیایی امسال
نیمه ی این قمر شعبانی

اگر از راه بیایی آقا
میشود شادی مان طوفانی

بخدا خسته شدم از دوری
تو خودت حال مرا میدانی

شهر را نور تو باید امشب
خوب روشن کند و نورانی

تو که آقای جهانی برگرد
تو که سر سلسله ی ایمانی

آخرین مرد خدایی هستی
آخرین وعده ی این قرآنی

جان زهرا و رقیه آقا…
برسان بر دل ما بارانی

چشم هایم بخدا خشک شده
تو بده عفو به این زندانی

کاش میشد دل ما را ببری
کربلا…نیمه شبی…مهمانی


**************

شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – مجتبی فلاح نیا

نوشتم جمعه اما خط زدم آری پریشانم
چه حرفی میزدم وقتی که شک دارم مسلمانم

"بنی آدم اگر اعضای هم باشند انسانند"
من آدم نیستم وقتی که از دردت گریزانم

مرا خواندند شاعر شعر آیینی سرا اما
خودم را قد درباری تو بودن نمیدانم

غزل پشت غزل مانند زخمی که سرش باز است
قلم رقص قلم در دست من که خود نمکدانم

شبیه کودکی ک گمشده بین شلوغی ها
گریزان از خودم هستم به دنبال تو گریانم

خرابم درد دارم روی ایوان رو ب سمت تو
وضو میگیرم این جمعه دعای ندبه میخوانم

نیازی نیست تنبیهم کنی وقتی نمی آیی
خودم کم کم خجالت میکشم از اینکه انسانم


*************


شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – مرتضی حیدری آل کثیر

جاده می خواند برایت: آشنای دور من!
یاد کن دیوانه ات را در شب عاشق شدن

کی نگاه ماه را از ابرها رد می کنی ؟
بی تو می افتند ، موج از شور و دریا از دهن

باید از نامت گلوی صبحدم را تر کنند
بادهای خسته از پیشامد آمد شدن

چارده قرن است دارد انتظارروی تو
پیش چشم صبح، حرف دیر کردن را نزن!

نذر باران پینه بست و جشن آب آتش گرفت
آنقدر پنهان شدی تا آفتاب آتش گرفت

چارده قرن است بی تو وضع انسانها بد است
«آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست»


*************


شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – محمد حسن بیات لو

خیلی وقته که شب وروز
آرزومند وصالم
به امید دیدن تو
میگذره هر روز سالم

چی میشه از پشت ابرا
خورشید چشات بتابه
به خدا نفس کشیدن
بی حضور تو عذابه

توی این دوران غیبت
سرم از عشق تو داغه
رد اشکامو می بینی
یادگاریه  فراقه

طلوع شیرین فردا
طعم انتظار چه تلخه
بی تو انگار همه دنیا
به دور سرم میچرخه

کوچه پس کوچه ی دل رو
به نام تو ریسه بستم
و الا خودت میدونی
که ازاین زمونه خستم

به خدا هر کجا رفتم
حضورت رو کرده ام حس
العجل بقیه الله
العجل زاده ی نرگس

وقتی که میای میبینم
جلوه های بی کرانو
میزنم ازاین جا بوسه
خاک پاک جمکرانو

کاش میدونستم کجایی
کاظمین یا سامرایی
یا مدینه یا که مشهد
یا نجف یا کربلایی

شنیدم وقتی بیایی
می زنی صدا خدارو
ذوالفقار به دس – میگیری
انتقام  کربلا رو


**************

شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – نرگس غریبی

شعله از پیراهن مهتاب میسوزد به درد
چشم دریا از غم تو جمعه شبها گریه کرد
یوسف گم گشته یعقوبی بدنبال تو نیست
انقدر کنعان به کنعان سوى پیراهن نگرد

یوسف گمگشته با مکر زلیخاها بساز
با وضوی خون مهیا شو به تکبیر و نماز
جمعه شبها گریه کمتر کن که عالم خسته است
بهر خود آقا دعاکن تو بهنگام نیاز

گرگهای شهر ما در فکر چاهی دیگرند
باز یوسف را به چنگال زلیخا میبرند
یوسف گمگشته با این درد اجباری بساز
گرگهای شهر ما ، از گرگ صحرا بدترند

آتش دنیای ما ، نمرودها دارد ، نیا
از دل این آسمان باران نمیبارد ، نیا
سالها بوی تو را عمریست کم دارد ولی
بیخیالیمان نگاهت را ، میازارد ، نیا

آری ای گمگشته ی تاریخ ها ، پیدا نشو
دیر شد اما نیا ، در درد دنیا جا نشو
در نبودن هابمان ،تنهاتر از این میشوی
یوسف از درد خودت ،یعقوب و نابینا نشو

با گناهان روی زردت را به غم سیلی زدیم
مثل زهرا بر رخ تو ، جوهر نیلی زدیم
سایه از تو بر سر ما بود آقای کریم
ما به هر باغی بجز باغ شما ،بیلی زدیم

ابر بارانی به آوار زمستانت ببار
گرچه بد هستیم ، چشمت را ز بدها برندار
یوسف گمگشته یعقوبی بدنبال تو نیست
پس سر از قصر زلیخا و ز زندان در نیار

تو دعامان میکنی ، برما مروت میکنی
ما سیه روزیم آقا جان ، محبت میکنی
اهل کنعانیم و بر یوسف خیانت میکنیم
با بدیهامان بسازی ، کم کم عادت میکنی

از چه بنویسم که شرم از این الفبا میچکد
تا بگویم از تو بر چشمم زمستان میرسد
اشک تنها ارمغان شعر باران خورده است
آری صبح دولتت آقا ، به زودی میدمد

آری سوم شخص مفرد ، شرم دارم از شما
هر زمان دل تنگ شد ، گفتم که ای مولانیا
این جهان در شأن یوسف نیست،قحطی خورده است
گر چه سخت اما بگویم بازهم ،آقانیا

بت شکن بر آتشت آخر گلستان میرسد
باغ طوفان خورده ات آخر به سامان میرسد
بر سر ملک تو ،هم مور و سلیمان ،ریزه خوار
جمعه ای او خواهد آمد ، غم به پایان میرسد


***************

شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – وحید قاسمی

ای جمعه ی نیامده ی روزگارها
الغوث والأمانِ خزان و بهارها
آیینه ی شریف ترینِ تبارها
خالِ لب تو کعبه ی دلبر مدارها

خوش به سعادتِ پسر مهزیارها

حالا که غصه، وصله ی ناجور می شود
گیسویِ تو بهانه ی منصور می شود
چشمت شعاعِ مستیِ انگور می شود
دارد بساط شکر خدا جور می شود

نامت شرابِ کهنه ی بزمِ خمارها

نامِ تو خواب از سرِ میخانه می برد
هوش و حواس از می و پیمانه می برد
آتش به شرط بندیِ پروانه می برد
دل، قرعه را به صرفِ تماشا نمی برد

آتش بزن به هستیِ ما تازه کارها

حالا که می به دلبریِ ساغر آمده
عطر گل محمدیِ از قمصر آمده
آقا بیا که کاسه ی صبرم سر آمده
حتی دعایِ ندبه صدایش در آمده

برگرد ای قرارِ دلِ بی قرارها

در جشنِ تو، دوباره غزل گوش می کنیم
عالم به مدحِ زلف تو مدهوش می کنیم
اما چه سود!؟ ریسه که خاموش می کنیم
آقا تو را دوباره فراموش می کنیم

ای خسته از شلوغیِ شعر و شعارها

آن قدر گفته ایم که ضرب المثل شده
دنیا بدون تو به جهنم بدل شده
کعبه شکسته خورده ی لات و هُبل شده
شیطان دوباره معرکه گیرِ جمل شده

تیغت کجاست؟ ذریه ی ذوالفقارها

چشمم به جاده هایِ ظهورت سپید شد
ایمان فریب خورده ی ریشِ یزید شد
طفلی نماز با لب تشنه شهید شد
آقا بیا، امیدِ دلم ناامید شد

سر رفته است حوصله ی انتظارها

تردید و شبهه از سفرت حرف می زنند
با شک از آخرین خبرت حرف می زنند
از شایعاتِ دوروبرت حرف می زنند
آقا بیا که پشتِ سرت حرف می زنند

ای حُرمت تمامیِ قول و قرارها


**************

شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – ابراهیم لآلی

بعد یخبندان بهاران میرسد
نوبت آئینه بندان میرسد

بوی مشک و عطر گلهای بهار
بعد سرمای زمستان میرسد

انتظار و بی قراری های ما
‌عاقبت روزی به پایان میرسد

ظلمت و نحسی ز دنیا میرود
‌‌‌تا که مولای رسولان میرسد

کوریِ چشم حسودان عاقبت
آن سفر کرده به کنعان میرسد

او حسین بن علی عصر ماست
رزق ما از یُمن ایشان میرسد

از گزند دشمنان آسوده ایم
تا که لطف او به ایران میرسد

آخرین ذُرّیّه ی آل رسول
با ِلوای شاه مردان میرسد

مژده ای دل روشنی در راه هست
دارد این ظلمت به پایان میرسد


**************


شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – محمود مربوبی

در نگاه مشتری گر جنس درهم خوب نیست
می‎خری امّا تو بارم را ، اگر هم خوب نیست

مشتری وقتی تو باشی سود عالی با من است
گر چه اینجا صحبت از سود و ضرر هم خوب نیست

دور از تو هستم و شد حاصلم بی حاصلی
آفتاب هر وقت کم باشد ، ثمر هم خوب نیست

در ره دیدار تو باید که سختی ها کشید
آری آری ؛ وصلِ تو بی دردِ سر هم خوب نیست

درقنوت نیمه شب باید که پیدایت کنم
انتظارِ یار ، بی‎اشکِ سحر هم خوب نیست

گرچه باشد ناز کردن رسم معشوقان ، ولی
این که یک عاشق بیفتد از نظر هم خوب نیست

تا نکشته زخم هجرانت مرا ، کاری بکن
ای طبیبا زخم بی‎درمان و مرهم خوب نیست

باز هم با دست خالی آمدم یا ذالکرم
دست خالی راندنم از پشت در هم خوب نیست

با رضا در وقت جان دادن به بالینم بیا
منتظر باشد نگاه مُحتَضَر هم خوب نیست

تا بگیری انتقام مادر قامت کمان
العجل یا منتقم یا حضرت صاحب زمان


****************

شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – روح الله دانش


ممنون که به کار نفس افتاده رسیدی
بالای  سر  این   قفس افتاده رسیدی

دیدی  تو مرا غرق ، به گرداب  گناهم
بر داد  منه  در  هوس  افتاده رسیدی

☀️☀️

این تلخی کامم شده از یاد تو شیرین
حالم  شده  این همه امداد تو شیرین

من  پر گنه  اما  تو  رهایم  ننمودی
بر بنده بزن  داد که فریاد تو شیرین

☀️☀️

در  حسرت  باران  شب عشق تو هستم
من سوخته از تاب و تب عشق تو هستم

من  تلخ ترین  بوده ام  اینک تو رسیدی
شیرین شده از آن رطب عشق تو هستم

☀️☀️

خار در پیش گلستان  شدنم می ارزد
من ز دوری تو گریان شدنم می ارزد

داغداریم از این فاصله ها حضرت ماه
از غمت زار و پریشان شدنم می ارزد

☀️☀️

غروب جمعه دل عاشقانه ها خون است
دل  همیشهء  در  انتظار ،مجنون است

ز غصه های  فراغش ، ز داغهای دلش
غروب جمعه شدیدا هوا دگرگون است

☀️☀️

هیچ کس دور از دعای خیر تو خوشبخت نیست
هیچ عاشق غیر عشقت،عاشق سر سخت نیست

من که مشغولم در این عالم به کار و بارخویش
حال  آقا  این  خیالم  بی  تو  اصلا  تخت نیست


****************

شعر مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – مجتبی قاسمی

بیشتر از عاشقی هجران مرا سوزانده است
هجر دیدار رخ جانان مرا سوزانده است

بعد از عمری علت خسران خود فهمیده ام
دل سپردن دست این و آن مرا سوزانده است

مثل یعقوبم ، دلم آتش گرفته ، سوخته
بعدِ یوسف غربت کنعان مرا سوزانده است

عشق بی وصل نگار از هر بلایی بدتر است
عاشقی ، این درد بی درمان مرا سوزانده است

دور از مولا در این زندانِ نَفْس افتاده ام
غفلتم در بین این زندان مرا سوزانده است

یک کلاف آورده ام ، یوسف خریداری کنم
این هیاهوی خریداران مرا سوزانده است

ترس از این دارم بگوید که نمی خواهم تو را
فکر دوری از صف خوبان مرا سوزانده است

سیره ی آقای ما گریه کنار زینب است
 روضه های خواهری گریان مرا سوزانده است

روی نیزه رفتن خورشید جانم را گرفت
بین صحرا پیکری عریان مرا سوزانده است

بی قرارِ شارع العباس گشتم باز هم
صحن سقا … دوری از ایوان مرا سوزانده است

روزه می گیرم ولی افطار زهرم می شود
کام خشک ساقی عطشان مرا سوزانده است


****************

برای دسترسی به ما در تلگرام اینجا کلیک بفرمایید