شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – علی اکبر لطیفیان

 

روشن تر از روز است خیلی بامرامند
وقتی کریمان با گدایان هم کلامند

الحق که آقازاده ها یک یک امیرند
الحق که نوکرزاده ها یک یک غلامند

در فقرِ محضِ خود غنیِّ محض هستم
وقتی گدای این درم، مردم گدامند

عین عدم هستیم و با آنان وجودیم
پس ما همان هاییم که آن ها بنامند

سنّ زیاد و سنّ کم، فرقی ندارد
این خانواده از طفولیت امامند

چیزی ندارم جز «سلام الله علیهم»
فرزندهای فاطمه با احترامند

هر صبح خورشیدند و در هر شام ماهند
این چهارده تا روشنی صبح و شامند

این چهارده آیینه از بس که شبیه اند
وقتی ببینی شان نمی دانی کدامند
**
و الله این پروانگی ما می ارزد
هر چند خاکستر شدیم اما می ارزد

معشوق عالم می شود یک روز، عاشق
مجنون ما اندازه لیلا می ارزد

قلاده ما را همین گوشه ببندید
سگ هم کنار خانه این ها می ارزد

سر می نهم بر پای تو قیمت بگیرم
هر جا نمی ارزد سرم این جا می ارزد

یک جان ناقابل به پایت ذبح کردیم
حالا که شد مال تو از حالا می ارزد

این گریه ها را آیه تطهیر گفتند
یک قطرهٔ آن بیش از دریا می ارزد

با کاظمین تو بهشتی دارم این جا
پس زندگی در عالمِ دنیا می ارزد

پس ارزش گهواره ات کعبه است حتماً
وقتی عصای حضرت موسی می ارزد!

دستی بکش بینا کنی این چشم ها را
با معجزات تو چه نابینا می ارزد!

کافی ست ما را این که بابای تو خندید
لبخند بابای تو یک دنیا می ارزد
**
آن که «کم»ش را نیمه شب آورد، دادت
دارد زیادش می کند لطف زیادت

آقا منم… آن رختْ پاره… پا برهنه…
آن شب –شب جمعه- مرا که هست یادت!

تو کیستی؟ تو از کریمان بلادم
من کیستم؟ من از گدایان بلادت

من از در این خانه ات جایی نرفتم
پس رو مگردان از گدای خانه زادت

آن که مرا حالا مُرید تو نوشته
حتماً تو را هم می نویسد «یا مراد»ت

تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را
نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت

تو هر کجا پا می نهی هر صبح خورشید
عرض ارادت می کند بر بامدادت

بابای تو با دیدن تو گریه می کرد
با گریه لطف دیگری دارد عبادت

آباء و اجدادت همه یک یک جوادند
پس می نویسیمت جواد بن الجوادت
**
بر روی پایت می گذارد کعبه سر هم
جبریل حتی می گذارد بال و پر هم

به خاک پایت احتیاجی نیست اصلاً
وقتی دوا می سازم از این خاک در هم

تو کعبه ای! آن کعبه ای که در طوافت
بال و پر ما سوخته حتی جگر هم

با آبروی تو تهجّد آبرو یافت
فیض از مناجات تو می گیرد سحر هم

با این جمالی که تو را دادند، باید…
بین خریداران تو باشد پدر هم

نام مرا هم بین این عشاق بنویس
بگذار تا جا خوش کند این یک نفر هم

ای جان به قربان تو و دورِ شلوغت
یوسف شدن بازار دارد، دردسر هم

در کوچه جانِ ما نقابت را بیانداز!
این گونه چشمت می زنند این ها، نظر هم

هستند یک یک شیرها دنبال دامت
چشمان آهوی خراسانِ پدر هم

فهم من از لطف جوادی تو این است:
که آن چه را گفتیم دادی، بیشتر هم

ما را ببر تا کاظمین این بار با هم
ما را بخر در کاظمین این بار درهم
**
جز عجز، سائل چاره ای دیگر ندارد
وقتی کریمیِ‌ خدا آخر ندارد

ما را برای در زدن معطل نکردند
اصلاً ‌بیوت این کریمان در ندارد

این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است
نام علی که اصغر و اکبر ندارد

طفل رباب ست و ولیکن عادتش بود
از شانهٔ عمه سرش را بر ندارد

بین مقامات رباب این شان کافی ست
که هیچ کس جز او علی اصغر ندارد

وقتی که آمد لشگر کوفه به هم ریخت
میدان علمداری ازین بهتر ندارد

وقتی که آمد لشگر از دور پدر رفت
آخر گمان کردند که لشگر ندارد

طفل است و بابای بلاتکلیف مانده
حیرانی است و کودکی که سر ندارد

گیرم که از فردا دوباره آب وا شد
چه فایده، شش ماهه که دیگر ندارد

************
شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – حسن لطفی

باز شبیه شب بارانی ام
زاده ی دریایم و طوفانی ام

مثل اویس از قرن آواره ام
در پی یاران خراسانی ام

عاشقی ام را همه فهمیده اند
مهر شده مهر به پیشانی ام

دست نسیم است سر گیسویش
دست خودم نیست پریشانی ام

ابروی او نورٌ عَلی نور شد
عاشق این طاق چراغانی ام

داده جنون هستی من را به باد
روز نخستی که شنیدم جواد

میچکد از کنج لبانم شراب
خانه ات آباد خرابم خراب

سنگ تراشی دل سنگم گرفت
تیشه زد و ساخت از آن دُر ناب

شانه زد و یکسره دل ریخت ریخت
در خم آن گیسوی پر پیچ و تاب

وای اگر دست تو افتد دلم
فارقم از روز حساب و کتاب

جاذبه ی محض مرا نور کن
حضرت خورشید به جانم بتاب

جذبه ی پیغمبر اُمّی جواد
ای به ابی انت و اُمی جواد

نیست فقط روز مبادا کریم
هست همه روز و شبم با کریم

یاد گرفته است که بر هیچ کس
رو نزند این دلم الا کریم

هر چه گره بیشترم می زند
کم شود این فاصله ها … تا کریم

خواهش ما جرعه ای از آب بود
داد ولی پهنه ی دریا کریم

بس که در بسته زدم خسته ام
باز نشد هیچ در امّا کریم

در نزده در به روی ام باز کرد
باز همین طایفه اعجاز کرد

فیض مسیحایی ات عیسی بَرَد
دست به دامان تو موسی برد

از همه دل می برد آقای ما
بیشتر از حضرت زهرا برد

روی پرش لطف کن و پا گذار
رتبه ی جبریل به بالا برد

شکر برات حرم آخر رسید
ناله ی مجنون دل لیلا برد

بال بده تا حرم کاظمین …
با نفس وای حسینم … حسین

مثل همیشه دم ایوان طلا
نام تو شد نام تو سوگند ما

نام تو را گفتم و باران گرفت
خیس شد از گریه ی ما صحن ها

پنجره فولاد گره باز کرد
از من افتاده به لطف شما

مثل همیشه دم باب الجواد
حاجت ما بود که آقا رضا …

… جان جوادت ببرم کاظمین
تا که بخوانیم به پایین پا …

…" آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده "

وای اگر غصه ی مادر نبود
حال تو اینقدر مکدر نبود

مثل حسن شد جگر ریز ریز
حیف که بالین تو خواهر نبود

کاش زمین آب نمی ریختند
حیف به جز خنده پسِ در نبود

سخت کشیدند تو را روی بام
وای اگر بام کبوتر نبود

شکر خدا قسمت تو بام شد
گودی و نامحرم و خنجر نبود

خوب شد از حنجره ات خون نریخت
حرمله در لحظه ی آخر نبود

شکر خدا پیش نگاهت ز بام
بر سر نیزه سر اصغر نبود

شکر خدا پیکرت عریان نشد
زیر سم اسب پریشان نشد

************

شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – مهدی نظری

باز هم شهر نبی معدن اسرار شده
غنچه ای با برکت هدیه به گلزار شده

باز هم نام علی بر لب آقا گل کرد
باز هم حضرت ارباب پسر دار شده

روزه ماه رجب به که به آقا چسبید
تا سحر مست از این لحظه دیدار شده

غنچه ناز رباب است به قدری زیباست
چقدر گل که به پاس قدمش خار شده

بسکه نورانیت از چهره او می بارد
بی سبب نیست که هر آینه ای تار شده

سفره حیدریون رجب امشب پهن است
در دهش سیزده انگار که تکرار شده

پسر حیدری یوسف زهرا آمد
آخرین حیدر ارباب به دنیا آمد

این قبیله همه شان لایق پیغمبری اند
همه مستند ولی مست می کوثری اند

اسمشان مثل علی صولتشان مثل علی
فرصت جنگ بیافتد همه شان حیدری اند

غیرت الله جهانند علی های حسین
مثل بابا همه جا پیش همه مادری اند

سن مهم نیست دراین قوم همه میدانند
در روایتگری دین همه شان منبری اند

علی اکبر و اوسط خودشان محشری اند
ولی انگار که مست علی آخری اند

علی اصغر دل این چند علی را برده
روی پیشانی او بوسه زینب خورده

هیبت چهره اش ازبس که به مولا رفته
با نگاهش غم و درد از دل بابا رفته

بی سبب نیست رقیه علمی آورده
چونکه بی واسطه بازوش به سقا رفته

نوه حیدر و زهراست در این شکی نیست
در ملاحت به علی اکبر لیلا رفته

اختر و ماه در آغوش هم اند آنجا که
از سردوش شه علقمه بالا رفته

چقدر پاقدم این پسر با برکت
نامه شخص گرفتار به امضا رفته

عمه اسفند میارد نخورد چشم علی
فکر زینب طرف محسن زهرا رفته

دل بی بی طرف باغ جنان پر می زد
جای محسن چقدر بوسه به اصغر می زد

این دو شش ماهه یکی باده یکی ساغر شد
علت مستی شیعه ز می کوثر شد

یکی از عشق فدای حرم حیدر شد
یکی از عشق فدای پدر بی سر شد

یکی از بغض و عداوت به علی٬خونین شد
یکی از بغض حسین ابن علی پر پر شد

یکی از ضربه مسمار به جانان پیوست
یکی از تیر سه پر کشته بی حنجرشد

آن یکی آیه مظلومیت زهرا شد
این یکی سوره مظلومیت حیدر شد

آن یکی آبروی دشمن حیدر را برد
این یکی کشته بی غیرتی لشگرشد

این دو شش ماهه شفیعان قیامت هستند
این دو شش ماهه دو اسباب شفاعت هستند

**********

شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – حسن لطفی

دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر
دوباره شور دوباره قیامتی دیگر

دوباره نغمه داود می رسد امشب
دوباره زمزمه ی رود می رسد امشب

دوباره از جگر کوه چشمه می جوشد
زکوچه های مدینه کرشمه می جوشد

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را
ز شوق حضرت موسی دویده راهی را

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایش
کلیم سجده کند بر قدوم لیلایش

خریده نوح به جانش هزار طوفان را
مگر نگاه کند پیر مِی فروشان را

دوباره نوبت جام و سبوو ساغر شد
برای آمدنش انتظارها سر شد

شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است
زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

از آسمان به زمین آفتاب آمده است
علی سوم عالی جناب آمده است

اگر چه طفل ولی نه پیر هر مست است
قسم به حضرت مولا امیر هر مست است

رسیده آینه دار امام عاشورا
رسیده حُسن ختام قیام عاشورا

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قمات است این
به لعل کوچک خود چشمه ی حیات است این

دو طاق حُسن دو ابرو دو تیغ آورده
برای بوسه ی بابا عقیق آورده

برای حضرت ارباب دلبری دیگر
برای قافله سالار حیدری دیگر

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست
قسم به او که علمدار کوچک باباست

گشود گیسوی او را جهان پُر از دل کرد
کتاب کرببلا را حسین کامل کرد

بروی دوش عمو همچو آبشار علیست
رسیده است بگوید که ذوالفقار علی است

تبسمی زد و تا کبریا به وجد آمد
از آن دو چشم خدایی خدا به وجد آمد

عجب شبی است که روی علیست مهتابش
رباب گرم نگاهش رقیه بی تابش

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت
شبی که اکبرلیلا به او اذان می گفت

فرشته بال به طاق دو ابرویش می زد
گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویش می زد

به پیش دیده ی زینب حسین زینب وار
گرفت بوسه ز لبهای او هزاران بار

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد
هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

دلش حسینیه بود و سینجلی می گفت
نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز
به چشمهای علی دید کربلا را باز

اگرچه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف
به روی دست عزیزش توان ندارد حیف

کنار خیمه رباب است و چشم در راه است
تمام هستی مادر شبیه یک آه است

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد
لبان تاولی اش شعله بر جگر می زد

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود
اگر غلط نکنم وقت نِی سواری بود

حسین دست غریبی به روی زانو زد
برای جُرعه ی آبی به حرمله رو زد

صدای خنده و شور و سرور و هلهله بود
بلند تر زهمه خنده های حرمله بود

سرِ تیر سه شعبه به حنجرش افتاد
به روی دست پدر وایِ من سرش افتاد

بخون کشید رُخش را تمام گیسو را
که دوخت تیر سه شعبه گلو و بازو را

**********

شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – مسعود اصلانی

امشب از شوق چشم دلبرها
لب به لب می شوند ساغرها

از اهالی آسمان هستید
التماس دعا کبوترها

دل عالم به شوق آمده است
از سر خنده های خواهرها

چشم خود باز می کند طفلی
و به پا می شوند محشرها

چقدر دل اسیر قنداقش
چقدر زیر پای او سرها

اصغر است و لبان کوچک او
بوسه گاه لبان اکبرها

پسر آفتاب آمده است
بند جان رباب آمده است

نمک خانواده ی زهرا
شده بابای باب حاجت ها

نمک از خنده هاش می ریزد
طفل شیرین حضرت بابا

گاهی اوقات بالش سر او
می شود دست دختر زهرا

یا که گاهی رقیه می آید
تا بگیرد بغل برادر را

او برای خودش علمداری است
علمش دست حضرت سقا

روز اول حسین می دانست
می شود قصه ساز عاشورا

چقدر با وقار می آید
نوه ی ذوالفقار می آید

خنده اش اعتبار دنیا بود
همه ی دلخوشیِ بابا بود

رتبه ی بی نظیر قنداقش
مثل چادر نماز زهرا بود

هر زمانی که گریه سر می داد
قبل هرکس رقیه آنجا بود

کودکی از قبیله ی عشق است
لب او قبله گاه دریا بود

مثل عباس از همان اول
بیرق او همیشه بالا بود

عالم آن لحظه کاش می پاشید
با پدر لحظه ای که تنها بود

از برای لبان خشک و کبود
پدرش رو به حرمله زده بود

وقت پرواز او پرش افتاد
از عطش پلک مضطرش افتاد

تا رها شد سه شعبه ی دشمن
روی دست پدر سرش افتاد

پدرش داشت بوسه می زد که
راه تیری به حنجرش افتاد

مادرش نیست وقت جان دادن
لحظه ای را که در برش افتاد

ولی افسوس از سر نیزه
سر او پیش مادرش افتاد

مادرش بسکه گریه سر می داد
از نفس مثل خواهرش افتاد

هدف سنگ دستها شده بود
از سر نیزه ها رها شده بود

************

شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – شاعرناشناس

ماه نور است و ماه اشک و دعا
ماه دستان سمت بالاها

به لبم شور یا من ارجوه است
در دلم شوق بندگی خدا

و در خانه ی امام رئوف
صف کشیده دوباره خیل گدا

چشم یعقوب میشود روشن
عطر یوسف گرفته بیت رضا

وقت تنزیل کوثر آمده است
ابتران را بگو پس از زهرا

بار دیگر خدا کرامت کرد
به رضا گل پسر عنایت کرد

پر گرفتم از اعنتای شما
مستمندم به یک دعای شما

میرسد تا خدا کسی که فقط
پر زده پشت ردّپای شما

مثل داوود میشود خوش لحن
هرکسی بشنود صدای شما

هرچه جود است میرسد پشتش
به در خانه ی عطای شما

و چه خوش گفت سعدی شیراز
من گمانم که در رثای شما…

ما گدایان خیل سلطانیم
شهروند هوای جانانیم

اوج اوج فلک نگاه شما
راه جنت به سمت راه شما

سمت بالای آسمان سلوک
میرود شیعه در پناه شما

آتش دوزخ است در جانش
گر بیفتد کسی به آه شما

و اذا الشمس میچکد هر شب
ز شبستان روی ماه شما

و بزرگان شهر آیینه
همچو سرباز در سپاه شما

ای به دل ها امیر یا مولا
دست ما را بگیر یا مولا

غزل از شوقتان غزل گشته
شهد گل از لبت عسل گشته

ذره ای را که تو نظر کردی
رفته تا آسمان زحل گشته

از گدایی درگهت حاتم
در عطا و کرم مثل گشته

سیئه از نگاه احسانت
همه جا بهترین عمل گشته

مظهر حی لا یموتی تو
نام تو شور لم یزل گشته

گرچه وصفت به قدر دریا بود
عمر تو قد عمر گل ها بود

بین قنداقه همچنان عیسا
خطبه خواندی چه واضح و غرّا

قصه ی مادرت چو ماریه شد
تو که بودی ز نسل آل کسا

من بمیرم چرا قیافه شناس…
لعنت حق به دشمنت آقا

ای امامت به تو شده تثبیت
ای دل امام قبل؛ شما

مشتی از خاک کوچه ها بردار
روضه خوان شو به غربت زهرا

روضه ی دست و سینه و بازو
روضه ی زخم تازه ی پهلو

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

***********

شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – وحید محمدی

سلام حضرت باران سلام یا مولا
امام زاده ی سلطان سلام یا مولا

گدا برای تو بودن بهانه می خواهد
ظهور معرفتی عاشقانه می خواهد

شکوه حسن تو را آسمان نمی داند
سرود اوج تو را جز ملک نمی خواند

نگاه لطف تو را عالمی گدا بوده
فقیر منّت آیات هل اتی بوده

سحاب رحمت و رافت ، عطای بی منّت
جواد جود و کرم ، نور ذاتی عصمت

قنوت صبح دعا در نگاه شبهایت
نشسته خیره به هر لحظه ی تماشایت

به جان خریده ام آقا مدال دینت را
شکوه صبح طلایی کاظمینت را

رفیق نیمه شب از آسمان دعایم کن
برای صبح زیازت مرا صدایم کن

صدا کن ای تو مرا مقتدای زیبایی
سرود آبی گلواژه های دریایی

مدام معتکفم در حریم احسانت
نشسته ام به گدایی روح ایمانت

نشسته ام که امام الهدی مرا بخری
مرا خریده و تا وادی فنا ببری

شبیه رقص کبوتر کنار آینه ها
طواف می کنم این لحظه ها به دور شما

کنار شمع وجودت که حرف سرما نیست
تو هستی از چه بترسم که نار بر ما نیست

***********

شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – سید حمید رضا برقعی

با حضورت ستاره ها گفتند
نور در خانه ی امام رضاست
کهکشان ها شبیه تسبیحی
دستِ دُردانه ی امام رضاست
**
مثل باران همیشه دستانت
رزق و روزی برای مردم داشت
برکت در مدینه بود از بس
چهره ات رنگ و بوی گندم داشت
**
زیر پایت همیشه جاری بود
موج در موج دشتی از دریا
به خدا با خداتر از موسی
بی عصا می گذشتی از دریا
**
با خداوند هم کلام شدی
علت بُهت خاص و عام شدی
«کودکی هایتان بزرگی بود»
در همان کودکی امام شدی
**
رزق و روزی شعر دست شماست
تا نفس هست زیر دِیْن توایم
تا جهان هست و تا نفس باقی است
ما فقط محو کاظمین توایم
**
من به لطف نگاهت ای باران
سوی مشهد زیاد می آیم
دست بر روی سینه هر بار از
سمت باب الجواد می آیم

**********

شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – مجید تال

مینویسم سر خط نام خداوند رضا
شعر امروز بپرداز به لبخند رضا

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟
از تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست؟

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد
" عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد "

آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟
یا که از چهره ی این طفل  نقاب افتاده؟

بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود
" دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود "

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت
روزی شعر مرا حضرت معصومه نوشت

عدد سائل این خانه زیاد است امروز
شعر وارد شده از باب جواد است امروز

باز با لطف رضا کار من آسان شده است
کاظمین دلم امروز خراسان شده است

دوست دارم که بگردم حرم مولا را
بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

بنویسید که تقویم بهاری بشود
روز او روز پسر نام گذاری بشود

خالق از دفتر توحید جناس آورده
جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده
رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

به رضا طعنه زدن جای تأسف دارد
گر چه یعقوب شده، مژده ی یوسف دارد

این جوان کیست که معنای قیامت شده است
سند محکم اثبات امامت شده است

گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است
با پیمبر صفت مشترکش بیشتر است

این جوان کیست که سیمای پیمبر دارد
بنویسید رضا هم علی اکبر دارد

اهل بیت آینه ی بی مثل قرآن اند
این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟

نسل در نسل، شما مایه ی ایمان منید
من نفس می کشم از اینکه شما جان منید

نزند دشمنت از روی حسادت نظرت
چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت…

غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد
پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد

پسرت مثل علی بوده، امیر است امیر
پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر

آخر شعر من از قلب هدف می گذرد
کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست
چون که بی نام علی  ماه رجب کامل نیست

یا علی یا اسد الله عنان دست تو است
جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است

***********

شعر ولادت حضرت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهاسلام – محمد جواد پرچمی

نشسته‌ام بنویسم گدا نمی‌خواهی؟
میان خانه‌ی خود بینوا نمی‌خواهی؟

نشسته‌ام بنویسم کریم یعنی تو
کریم‌ زاده تو حاجت روا نمی خواهی

شنیده‌ام که عطایت زبانزد همه است
نیازمند برای عطا نمی‌خواهی

به خاک تیره اگر بنگری طلا گردد
تو علم و معجزه و کیمیا نمی‌خواهی

قسم به روی شما خوب می‌شوم آقا
فقط بیا و نگو که مرا نمی‌خواهی

منم اسیر نگاه پر از عطوفت تو
من از نگاه تو خواندم شما نمی‌خواهی…

… که من جدا شوم از تو؛ وَ خوب دانستم
که می‌کنی ز محبّان خود هواخواهی

هرآنکه بسته به چشمت دخیل سیّدنا
نشسته روی پر جبرئیل سیّدنا

من آمدم که بگویم به تو سپاسم را
و جمع می‌کنم این بار من حواسم را

که تا دگر نبرم یأبنَ فاطمه هرگز
به غیر کوی شما دست التماسم را

برای آنکه بیایم به محضرت آقا
روا بُود که مرتّب کنم لباسم را

برای جلب نظر از شما بسوی خودم
من استفاده کنم عطر ناب یاسم را

میان آیِنه‌کاری چنان شدم تکثیر
هزار مرتبه دیدم من انعکاسم را

به غیر نان شما که نخورده ام هرگز
ببین زبان و دهان نمک‌شناسم را

میان دغدغه ها عطر عاشقی آید
فرو نشاند در این دل غم و هراسم را

دلم کنار شما خانه در فلک دارد
جواد فاطمه نامت عجب نمک دارد

برای ذات خداوند امتدادی تو
دوباره نور خدا را به سینه دادی تو

زمینِ مُرده‌ی مردم دوباره احیا شد
از آن زمان که بر این خاک پا نهادی تو

تجلّی نبی و حیدر و حسین هستی
که با تهاجم هر فتنه در جهادی تو

تو از مریضی هر شیعه غصّه می‌خوردی
ز شادمانی دلهای شیعه شادی تو

تمام جود خدا را اگر کنم تفسیر
رسم دوباره به نامت ز بس جوادی تو

نثار روی تو خواندم وَ أن یَکادم را
به عالمی ندهم ذکر یا جوادم را

به پیش نام شما پا شدم خدا را شکر
دوباره مست تولّا شدم خدا را شکر

من از ولایت ‌تو آبرو گرفتم پس
کنار نام تو آقا شدم خدا را شکر

از آن قدیم که مهر تو در دلم افتاد
مقیم عالم بالا شدم خدا را شکر

تو در نهایت اکرام و من تُهیدستم
مقابل تو تمنّا شدم خدا را شکر

هزار مرتبه مُردم ز دیدن رویت
هزار مرتبه احیا شدم خدا را شکر

تو در کرانه‌ی یا ربّنای من هستی
من از دعای تو دریا شدم خدا را شکر

من از علاقه و عشقت به مادرت زهرا
مُحبّ حضرت زهرا شدم خدا را شکر

هزار غبطه به پای نگات می‌ریزم
تمام عمر خودم را به پات می‌ریزم

من از نگاه مدامت دوام می‌گیرم
ولایت از سخنان امام می‌گیرم

به خاک میکده من سر فرود آوردم
فقط ز دست کریم تو جام می‌گیرم

من آنقَدَر به شما می دهم سلام آقا
که آخر از تو عَلَیکَ السّلام می‌گیرم

اگرچه بال و پرم زخمی از زمانه شده
من از دوای شما التیام میگیرم

کبوترم که شدم جلد گنبد زرّین
فقط پر از سر این برج و بام می‌گیرم

به سنگ‌فرش حریم تو می‌کشم دستم
تبرُّکاً در بیت الحرام می‌گیرم

تو رتبه ای بده تا خاک پایتان باشم
چه خوب پیش شما من مقام می‌گیرم

غلام هیچکسی جز شما نخواهم شد
گدای کس به جز إبن الرّضا نخواهم شد

تو آمدی که شوی قبله‌گاه مردم ما
تو آمدی شده دلشاد امام هشتم ما

تو آمدی که رود غم ز سینه ها دیگر
و تا همیشه بماند به لب تبسّم ما

تو آمدی که به مردم نشان دهی حق را
فقط صفا بنویسی بر این تلاطم ما

من و دلم به تو سوگند عاشقت هستیم
محبّت تو بُود باعث تفاهم ما

تو آمدی که شوی با گدات همسفره
که نان جو بخوری جای نان گندم ما

کنار حضرت معصومه یادتان کردم
چه وقت بهر زیارت تو می‌روی قمِ ما؟

دلم دوباره به یادت به شور و شین آمد
به سر هوای پریدن به کاظمین آمد

امیر هر دو سرا یا جواد ادرکنی
نظر نما به گدا یا جواد ادرکنی

به حقّ مادرتان فاطمه قسم آقا
بخر مرا ز وفا یا جواد ادرکنی

خدای جودی و جود خدای منّانی
به سائلت کن عطا‌ یا جواد ادرکنی

طواف کوی تو برتر بُود ز بیت‌الله
قسم به سعی و صفا‌‌ یا جواد ادرکنی

رود به سوی بهشت خدا هر آنکس که
تو را نموده صدا یا جواد ادرکنی

فقط ز راه ولای تو یا ولیَّ الله
روم بسوی خدا یا جواد ادرکنی

نشسته‌ام که بگیرم برات رفتن خود
به شهر کرب و بلا یا جواد ادرکنی

تویی تو زاده‌ی شمسُ الشّموس یا مولا
علیّ اکبر سلطان طوس یا مولا

نشسته مرد غریبی کنار گهواره
کنار گریه‌ی بی اختیار گهواره

رضا نشسته بخواند نوای لالایی
برای کودک زیبا عُذار گهواره

چقدر شب به سحر درد و دل کند با این
گلی که شد همه باغ و بهار گهواره

چقدر طعنه شنیده ز دیر آمدنت
چقدر سخت گذشت انتظار گهواره

دوباره صحبت گهواره و نوای لالایی
دوباره مرثیه‌ی شیرخوار گهواره

میان هُرم عطش مادری صدا می‌زد
بخواب کودک دل بیقرار گهواره

امان ز اشک رباب و غم علی اصغر
چه بد شد عاقبت آن روزگار گهواره

نشد که لب بزند کودکش به آب ای وای
نشد که قد بکشد کودک رباب ای وای