شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ محمدرضاناصری

ازاین مولود فرُّخ پی هزارو چارصد سال است
زمین دور خودش می گردد و بدجور خوشحال است

فقط این جمله در تایید میلاد نبی کافی ست
که شیطان از نزولش تا همیشه ناخوش احوال است

زمین و آسمان مکه طوری نوربارانند
که دیدار دوتاشان هم تماشا هست هم فال است

پریشان کرده ایران رابه وقت آمدن این طفل
که خاموشی و خشکیدن دراین اجلال،اقبال است

محمد یا امین یا مصطفی یا احمد و محمود
من اَر گنگم جهان هم در بیان او کرولال است

به پایش ریختند از نورها آن قدر از بالا
که سینه ریز خورشید این وسط ناچیز ْمثقال است

نگهبان دارد اسمش ازپس و ازپیش حتی او
برایش حضرت از پیش است و صَلّوا هم به دنبال است

جهان را می زند برهم چنین اسمی که پایانش
به علم جَفْر، دست میم روی شانه ی دال است

به رخ در جاذبه لب دارد و در دافعه لَن را
که پایین لبش نقطه ست و بالای لبش خال است

اگرچه نیستم مثل قَرَن گرم اویس اما
دلم از عشق تو مثل فلسطین است اشغال است

اگر امروز آغاز است بر دین خدا با تو
غدیر خم ولیکن روز اتمام است و اکمال است

ترک برداشت ایوان مدائن پیش تو یعنی
که ایوان نجف بر مشکلات شیعه حلّال است

هم اکنون مستم و این شعر تا روز جزا مست است
ملاک سنجش افراد، قطعا سنجش حال است

به پایان آمد این ابیات اما خوب می دانم
هنوز این شعر در وصف محمد میوه ی کال است

******************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ وحید قاسمی

زمین به لرزه درآمد،شکست کنگره ها
 رها شدند خلایق ز بند سیطره ها

 شبی که آتش آتشکده فروکش کرد
شبی که خاتمه می یافت رقص دایره ها

 صدای همهمه ی موبدان زرتشتی
 هنوز مانده به گوش تمام شب پره ها

 شب ولادت فرخنده ی بهاری سبز
شب وفات زمستان سرد دلهره ها

 دوباره نوروطراوت به خانه ها آمد
نسیم آمد و وا شد تمام پنجره ها

جهان به یُمن حضورش، بهشتی از برکات
نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

ستاره ها به نگاهی شدند سلمانش
منجمان ِ مسلمان ِ برق چشمانش

زانبیاء الهی که رفته تا معراج؟
به غیرازاو که ملائک شدند حیرانش

مقام بندگی اش را کسی نمی داند
پیمبران اولوالعزم مات ایمانش

بساط ذکر سماوات را به هم می ریخت
نمازنیمه شب و شور صوت قرآنش

اویس های قرن را ندیده عاشق کرد
تبسم لب ِ داوودی ِ غزل خوانش

شفیع روز جزا گشت وحضرت حق داد
 به دست پاک محمد کلید رضوانش

امیرو قافله سالارکاروان ِ نجات
نثار مقدم پر خیروبرکتش صلوات

 مسیح مکه شد و نبض مرده را جان داد
به مرگ دخترکان قبیله پایان داد

 خرافه های عرب را اسیر حکمت کرد
به جای تیغ جهالت، به عشق میدان داد

 نمازشکر سپیدارها چه دیدن داشت!
 همان شبی که سپیده اذان باران داد

 نبی ست پیر خرابات و ساقی اش حیدر
در ابتدا به علی او شراب عرفان داد

 تبسمش به کسی چون بلال عزت داد
 مسیراصلی دین را نشان انسان داد

 چه قدر فاصله مان تا بهشت کمتر شد!
 برات مردم ری را به دست سلمان داد

شب تجلی مهتاب روشن عرصات
نثار مقدم پرخیروبرکتش صلوات

 کبوترم نشدم، تا کبوترش باشم
 دخیل گنبد سبزو مطهرش باشم

 زمان نداد اجازه که مشق عشق کنم
 غلام مسئله آموز منبرش باشم

 چه قدر دیر رسیدم سرقرار وصال!
چه شد؟ نخواست که عمار محضرش باشم

 قبول، شیعه ی خوبی نبوده ام اصلاً
 نشد که حلقه به گوش برادرش باشم

 خدا کند که مرا از قلم نیندازد
بهشت مست ِ می جام کوثرش باشم

 به حال وروز خودم فکر می کنم، انگار
قرار بوده که گریان دخترش باشم

شب گرفتن برگِ  زیارت عتبات
نثار مقدم پرخیروبرکتش صلوات

*******************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ مهدی رحیمی

از این مولود فرُّخ پی هزارو چارصد سال است
زمین دور خودش می گردد و بدجور خوشحال است

فقط این جمله در تایید میلاد نبی کافی ست
که شیطان از نزولش تا همیشه ناخوش احوال است

زمین و آسمان مکه طوری نوربارانند
که دیدار دوتاشان هم تماشا هست هم فال است

پریشان کرده ایران رابه وقت آمدن این طفل
که خاموشی و خشکیدن دراین اجلال،اقبال است

محمد یا امین یا مصطفی یا احمد و محمود
من اَر گنگم جهان هم در بیان او کرولال است

به پایش ریختند از نورها آن قدر از بالا
که سینه ریز خورشید این وسط ناچیز ْمثقال است

نگهبان دارد اسمش ازپس و ازپیش حتی او
برایش حضرت از پیش است و صَلّوا هم به دنبال است

جهان را می زند برهم چنین اسمی که پایانش
به علم جَفْر، دست میم روی شانه ی دال است

به رخ در جاذبه لب دارد و در دافعه لَن را
که پایین لبش نقطه ست و بالای لبش خال است

اگرچه نیستم مثل قَرَن گرم اویس اما
دلم از عشق تو مثل فلسطین است اشغال است

اگر امروز آغاز است بر دین خدا با تو
غدیر خم ولیکن روز اتمام است و اکمال است

ترک برداشت ایوان مدائن پیش تو یعنی
که ایوان نجف بر مشکلات شیعه حلّال است

هم اکنون مستم و این شعر تا روز جزا مست است
ملاک سنجش افراد، قطعا سنجش حال است

به پایان آمد این ابیات اما خوب می دانم
هنوز این شعر در وصف محمد میوه ی کال است

********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ محمد جواد شیرازی

شمس رویت همیشه تابنده است
ابرویت ذوالفقارِ برنده است
دلت از مهر و عشق آکنده است
نام احمد تو را برازنده است
یا محمد که هر دو زیبنده است

مست جامت شدم خدا را شکر
صید دامت شدم خدا را شکر
بعد، رامت شدم خدا را شکر
من بنامت شدم خدا را شکر
هر اسیری به تو پناهنده است

خانواده به خانه محتاج است
مو پریشان به شانه محتاج است
مرغ، بر آب و دانه محتاج است
نوکرت بی بهانه محتاج است
دستِ لطفت زِ بس که بخشنده است

زینت دوش تو حسین و حسن
عطر تو برده عطر و بوی وطن
شاهد حرف من اویسِ قرن
بتکان باز هم عبا، دلِ من…
… بر همین عطر دلنشین بند است

خطبه های فصیح تو دریاست
خنده های ملیح تو غوغاست
سینه ی ما… ضریح تو اینجاست
رحمتی و شبیه تو زهراست
نامتان هم مرا خوشایند است

چشم تو کرده بر دلم اثبات
من کجا خواندن از شما… هیهات
پس نوشتم به جای این ابیات
بر محمد و آل او صلوات
این دعا ضامنِ فرستنده است

راه سخت است، راهِ حل داری
میل برچیدن هُبَل داری
صحبت از رب لم یزل داری
فاطمه را که در بغل داری
دشمن ابترت سرافکنده است

سوره خواندی و از ولی خواندی
هر کجا بی معطلی خواندی
سنگ هم خوردی و ولی خواندی
آیه آیه “علی علی” خواندی
شاهد حرف من خداوند است

بستر تو که جای هرکس نیست
منبر تو که جای کرکس نیست
پس خلافت برای ناکس نیست
لایق مسند شما پس نیست…
…غیر خیبر شکن که رزمنده است

حشر، حق است… پس اجل حق است
راه توحید از ازل حق است
الحق این حرف چون عسل حق است
حق علی و علی معَ الْحَق است
حق علی را به قلب ما کنده است

میوه داده است اشک و آه علی
دو جهان، شیعه شد سپاه علی
مذهب صادق است، راه علی
مثل موجی به تکیه گاه علی…
…مکتب جعفری خروشنده است

********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ وحید دکامین

ای آفتاب چهره ی تو رشکِ آفتاب
داری به رخ ز نور الهی همی نقاب

ای ماورای عقل بشر قدر و شأن تو
ای در مقام و مرتبه،”لولاک” را خطاب

نور تجلّیات خدایی به ساق عرش؛
ای آمده ز چشمه ی افلاک، درّ ناب

حقّا وساطت تو شده وحی را دلیل
تنها وجود تو شده مظروفِ این کتاب

ای وسعت وجود تو آیینه ی جمال
هرچه به جز جلال الهیت چون سراب

شأن تو در “دَنیٰ فَتَدَلّیٰ فَقٰابَ قَوْس”
از چشم عارفان دو عالم ربوده خواب

تو آمدی و کاخ شهان گشت زیر و رو
افتاد،ولوله به دل و جان شیخ و شاب

قبل ازتو بوی خوش نشنیدی کسی به دهر
آوردی از جنان به جهان،عطر مشک ناب

فردا که ز آفتاب جزا نیست مأمنی
لطف تو می شود به سر امّتت سحاب

همچون علی که گفته “عَبیدِ محمّدم”
ما از دو عالم عشق تو کردیم انتخاب

با هرنبی اگر چه نهان بود مرتضی
بهر تو کرد جلوه خدا، با ابوتراب

بیست وسه سال از لب تو امّتت شنید
راه علیست راه مَعَ الحَقّ، ره ثواب

**********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ سید پوریا هاشمی

امروز نوشتند کبوتر شدنم را
پرواز کنان راهی دلبر شدنم را
چشمان من از شوق مهیای شراب است
مدیون توام لذت ساغر شدنم را
آنقدر نرفتم زدر خانه گرفتم
تا روز ابد سائل این در شدنم را
گفتند برو نوکر صاحب کرمی باش
دادم به شمج نامه ی قنبر شدنم را
یک عمر به دور سرتو گرم طوافم
امضا بزن از اهل جهان سرشدنم را
باید که به گوش همه حالا برسانم
فورا خبر مست پیمبر شدنم را

خوبست بدانند به دربار رسیدم
تا پشت در احمد مختار رسیدم

روزی که تو از راه رسیدی دل ما ریخت
خیر قدمت ولوله در ارض و سما ریخت
کفار هم از بودن تو بهره گرفتند
باران کرامات تو آقا همه جا ریخت
مکه زنفسهای تو توحید سرا شد
از بس که به هرجا گذرت عطر خدا ریخت
دیدند به ایوان مدائن ترک افتاد
از هیبت سبحانی تو بتکده ها ریخت
پیچید درعالم خبر آمدن تو
تا صبح درخانه تو خیل گدا ریخت
گراهل مناجات شدیم علتش این بود
الطاف تو درکاسه ما شوق دعا ریخت

با امر شما ساعت خورشید عوض شد
حتی جهت حرکت خورشید عوض شد

تا هست خدا نام تو برجاست یقینا
بردامن تو دست گداهاست یقینا
درکشور ما اسم تو درصدر اسامی است
چون نام محمد شرف ماست یقینا
یک عمر پناه غم تو چادر زهراست
پس دختر تو ام ابیهاست یقینا
فهمیدم ازین بوسه هرروزه بدستش
آرامش تو حضرت زهراست یقینا
وقتی همه جا ورد زبان تو علی بود
یعنی که وصی حضرت مولاست یقینا
هربار که در جنگ به کارتو گره خورد
شمشیر علی حل معماست یقینا

با تیغ کج آورده به حیرت دو همگان را
خم کرده قدوقامت شمشاد قدان را

ما تا به ابد دست به دامان شماییم
خاریم ولی جزو گلستان شماییم
خشکیم کویریم ولی شکرگزاریم
صد شکر که لب تشنه باران شماییم
از ری به امیدی در این خانه رسیدیم
راهی بده آقا همه مهمان شماییم
ای کاش که مارا به غلامی بپذیرید
تا فخر کنیم اینکه غلامان شماییم
ما شیعه شدیم از کرم حضرت صادق
مومن به تعالیم و مسلمان شماییم
ارث از تو گرفتیم که بی تاب حسینیم
دلسوخته ی دیده گریان شماییم

از یمن روایات شما روضه نشینیم
در بند حسینیم و گرفتار ترینیم..

*****************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ رضاباقریان

نگاه کن جَلواتِ کتاب ناطق را
به کوه طور ببین سجده ی شقایق را
امام پنجم شیعه پدر شد و حالا
گرفته در بغل خویش امام صادق را

ز گوشه ی لبش، از خنده اش عسل ریزد
به جای نقل، خدا بر سرش زُهَل ریزد

مدینه بود و شبی مثل ماه، نورانی
شبی که گشت زمان غرقِ نور افشانی
شبی که حضرت باقر لبش شکوفا شد
نداشت مثل همان شب مدینه دورانی

خبر رسید ملایک به شور آمده اند
ز عرش روی زمین سمت نور آمده اند

مدینه شاهد مولود بی نظیر شده
عروس حضرت زهرا به او اسیر شده
به کف گرفته علوم تمام عالم را
مرید جاذبه هایش ابابصیر شده

کرامت و حسناتش شبیه حیدر شد
بلاغتِ نفسش هم، زُراره پرور شد

تولدش خبر از نورگستری دارد
شرافت قدمش ذره پروری دارد
ملائکه همه در عرش یک صدا گفتند
عروس حضرت زهرا چه گوهری دارد

چه گوهری، که ربوده است قلب عاشق را
به صولتش زده حق مُهر و مومِ حاذق را

کرشمه های نگاهش بهشت می سازد
برای دلشده ها، سرنوشت می سازد
خودش حرم که ندارد، ولی دل ما را
شبیه صحن و سرا خشت خشت می سازد

شمیم عطر تنش بوی یاس را دارد
تمام زندگیش بوی ربنا دارد

به یمن مقدم صادق، خزان تمام شد و
رسیده موسم شادی و، غم حرام شد و
رسیده اند همه بهر تهنیت از عرش
مسیر خانه اش امروز ازدحام شد و

همینکه بوسه ز پایش فرشته می چیند
ترانه روی لب جبرئیل می شیند

رسید و جامعه را شیعه کرد و انسان کرد
مطیعِ امر خدا را شبیه ِ سلمان کرد
لطافت از نفحاتش چکید و، عالم را
به خلصت نبوی یک شبِ مسلمان کرد

رسید و داد خدا دست او شفاعت را
نوشته اند به خاک رهش هدایت را

نوشته اند به وصفش شفاعتش حتمی است
گدا که داشته باشد کرامتش حتمی است
به ما که شیعه ی اثنی عشر شدیم، حتماً
به حشر و محشر کبری عنایتش حتمی است

مسیر خانه اش از آسمان گذر دارد
بدیهی است که از عرش هم خبر دارد


*******************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ استاد غلامرضا سازگار

بامداد امید بود و نوید
خنده زن سر زد از افق خورشید
با خط نور در سپهر نوشت
صبح دانش به شام جهل دمید

شب به پایان رسید انسانها
صبح قرآن دمید انسانها

قطره ها ذره ها به لحن فصیح
ریگ ها سنگ ها بصوت ملیح
همه بانگ رسایشان تکبیر
همه ذکر مدامشان  تسبیح

خیزد از دشت و باغئ نخل و گیاه
نغمه لا اله الا الله

عید امید و عید وجد و سرور
مردن تیرگی ولادت نور
عید مستضعفان ودای ظلم
عید مه طلعتان زنده بگور

عید رشد جوان و عزت پیر
عید آزادی زنان اسیر

عید میلاد سید عرب است
شب حق روز و روز کفر شب است
تن حماله الحطب در نار
عید تبت یدا ابی لهب است

عید وحدت که در صف توحید
عزلت مسلمین شود تجدید

دوستان را به اتفاق قیام
دشمنان را بجز نفاق حرام
تا شود کور چشم خفاشان
میدهد نور آفتاب مدام

گو بسوزد به نار بخل عدو
وحده لا اله الا  هو

هفته وحدت است و عهد الست
سیل سا قطره ها بهم پیوست
مفتی دین فروش آل سعود
مفت داد آبروی خود از دست

همه بت ها جمال حق جویند
وحده لا شریک له گویند

تیرگی از درون هستی رفت
دیو کبر و غرور و مستی رفت
دور بیداد و ظلم پایان یافت
بت نگون گشت و بت پرستی رفت

اصفر و احمر و سفید و سیاه
همه در سایه رسول الله

ای ضعیفان چنگ استکبار
ای اسیران جنگ استعمار
نور آزادی از افق سرزد
بگسلانید بند استثمار

هان ای خفتگان قیام قیام
ذلت و بردگی حرام حرام

دشمنان گرچه پشت سندانند
خرد در زیر پتک ایمانند
پیش سیل هجوم حق پستند
گرچه در فتنه سخت بنیانند

قطره ها همچو بحر بخروشید
بر زوال ستمگران کوشید

برقی از مکه نیمه شب رخشید
که فروغ یگانگی بخشید
با خط نور نقش زد که یکی است
ابیض و احمر و سیاه و سفید

مجد کس در سفید نامی نیست
جزیه تقوی کسی گرامی نیست

ای کتاب خدا کلام خوشت
وی نجات بشر پیام خوشت
وی شعار  نجات هر مظلوم
پیش ظالم همیشه نام خوشت

برتر از اوج و هم پایه تو
رمز وحدت بایه آیه تو

ای به قربان مقدمت جانها
بانگ زن  بر نجات انسانها
رمه تنها و دشتها پر خوف
یار گرگان شدند چوپانها

تو بملک وجود بانگ بر آر
خفتگان رامگر کنی بیدار

گو در آنجا که عدل و ایمان نیست
هر که ساکت بود مسلمان نیست
آنکه را با درنده خویان خوست
نه مسلمان بحق که انسان نیست

بانگ زن ای رسول امت را
که بیایید باز وحدت را

“میثم” از دار عشق تا لب گور
لب گشا بر علیه منطق زور
دشمن ار دست و پا برد ز تنت
مبری دل ز دوست با همه شور

سردار بلا بزن فریاد
تن مده زیر ذلت و بیداد

*****************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ استاد غلامرضا سازگار

امشب زمین کند به سماوات سروری
امشب نسیم مکّه کند روح پروری
امشب به دور مکّه مه و مهر و اختران
از زهره تا زحل همه گشتند مشتری
امشب زخاک رفته بر افلاک موج نور
امشب به عرش، فرش زند کوس برتری
آمد خلیل بت شکنِ دهر با تبر
افتاده لرزه بر تن بت های آذری
بت های کعبه نغمه ی تهلیلشان به لب
اخجار مکّه کرده به تقدیس گوهری
نوشیروان! زکنکره ی قصر خویشتن
بشنو سرود معدلت و دادگستری
دریای ساوه، رود سماوه شدند خشک
حیرت برند هر دو به اسرار دیگری
تاج شرف نهاده خدا بر سر بشر
افتاده شور در ملک و حوری و پری
مسدود شد به روی شیاطین، ره سپهر
از کاهنان گرفته شده علم ساحری
آتشکده خموش و بتان سرنگون به خاک
افتاده نطق پادشهان از سخنوری
مرد و زن و فقیر و غنی کوچک و بزرگ
خوانند عاشقانه سرود برابری
باید دهند یکسره قوم و قبیله ها
بر دست یکدیگر همه دست برادری
محشر نگشته، واقعه ی محشر آمده
ملک وجود پر شده زآیات محشری
رازی است بس شگفت زآیات سرمدی
سرّی است بس عجیب زگفتار داوری
باور کنید نور عدالت دمیده است
باور کنید طی شده دور ستمگری

باور کنید مژده ی میلاد احمد است
باور کنید عید بزرگ محمّد است

اعیادِ خلق دیگر و این عید، دیگر است
باور کنید عید خداوند اکبر است
آئینه ی جمال نبی را نگه کنید
آئینه ی جمال خداوند منظر است
بی جبرئیل بانگ خداوند بشنوید
زیرا خدا به وصف نبی مدح گستر است
زیباترین کلام الهی درود اوست
کز هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است
از کاخ های سرخ یمن تا قصور شام
با نور آن جمال منوّر منوّر است
ای آمنه، عزیز تو نامش محمّد است
نامش محمّد است و محمّد پیمبر است
ای آمنه محمّد تو فخر انبیاست
دستش ببوس کز همه پیغمبران سر است
از خالق و ملائکه و کلّ کائنات
بر ماه عارضش صلوات مکرّر است
این آفتاب کشور دل، نور او علی است
این جانِ جان و جان گرامیش حیدر است
این بحرِ رحمتی است زعالم وسیع تر
دُرّ گرانبهای چنین بحر، کوثر است
این است آنکه یک نفس روح بخش او
با طاعت تمام خلایق برابر است
پای غلام درگه او بر فراز عرش
دست وصیّ او به سر اهل محشر است
این اولیّن تجلّی حق ختم انبیاست
هر چند در مقام نبوّت مؤخّر است
از صبح دهر، جلوه ی او جلوه ی نخست
تا روز حشر گفته ی او حرف آخر است
باور کنید در شب میلاد مصطفی
بت ها شعارشان همه الله اکبر است
باور کنید چون نفس حضرت مسیح
امشب نسیم مکّه همه روح پرور است

پیشانی ملائکه بر خاک آمده
باور کنید خواجه ی افلاک آمده

آئینه ی جمال الهی جمال اوست
بام سپهر پلّه ی تخت جلال اوست
ماه جمال سرو قدان خاک آستان
همچون هلال، قامت گردون هلال اوست
مهر سپهر در گُل لبخند گشته گم
زیبائی بهشت زعکس بلال اوست
دست پیمبران به سوی خانه اش دراز
لب های خضر تشنه ی جام وصال اوست
چون حُسن بی مثال خداوند، بی مثال
بُرهانم آفتاب رخ بی مثال اوست
خون جاری از دهان، گل لبخند بر دو لب
خُلق عظیم تا ابدیّت مدال اوست
گفتار صاحبان خِرد دونِ شأن وی
اوهام انبیا همه مح-و کمال اوست
دست خدا نموده لوای ورا بلند
ملک وجود، مملکت بی زوال اوست
لبخند دوستی به روی دشمنان زدن
حرف نخست سوره ی حسن خصال اوست
اهل بهشت تشنه لب جام کوثرند
کوثر ببین که تشنه ی جام وصال اوست
ایمان لطیفه ای است زگفت و شنود وی
قرآن صحیفه ای که پر از خطّ و خال اوست
هر شمع را شراره ای از شعله ی فراق
هر جمع را قیامتی از شور و حال اوست
ذکر ملک همیشه درود و سلام وی
چشم خدا هماره به ماه جمال اوست
باور کنید این همه زیبائی وجود
تصویری از تصوّر نقش خیال اوست
باور کنید عزّت دنیا و آخرت
در سایه ی محمّد و قرآن و آل اوست
باور کنید روز و شب و ماه و سال ما
مشمول فیض روز و شب و ماه و سال اوست

تا عبد ذات پاک خداوند سرمدیم
در سایه ی محمّد و آل محمّدیم

ملک وجود تحت لوای محمّد است
بحرِ بقا نمی زعطای محمّد است
توحید زنده از نفس روح بخش او
قرآن کتاب مدح و ثنای محمّد است
عیسی که بر سپهر چهارم عروج کرد
طوا حیات او به دعای محمّد است
هر آیه ای که وجه خدا را نشان دهد
آئینه ی تمام نمای محمّد است
گوشی که بشنود سخن وحی را کجاست؟
عالم پر از صدای رسای محمّد است
قرب خدا، دعای ملائک، صفای دل
در خواندن حدیث کسای محمّد است
جان لاله بر کف آید و دل با چراغ نور
در محفلی که حال و هوای محمّد است
مفتاح رمز وحدت اسلام و مسلمین
در دست های عقده گشای محمّد است
“اِنَّ الرَّجل لَیَهجُر” جز کفر محض نیست
این جنگ با کلام خدای محمّد است
شاگرد ابتدایی او کیست، جبرئیل
مرهون درس روح فزای محمّد است
نور ولایتش همه جا موج می زند
ظرف وجود، جام ولای محمّد است
عالم اگر که حاتم طایی شوند، باز
بر هر که بنگرند گدای محمّد است
تنها مزار و تربت پاکش مدینه نیست
ملک وجود صحن و سرای محمّد است
حصن خدا، بهشت خدا، رحمت خداست
هر جا که سایه ی زلوای محمّد است
عالم بود به ظلّ لوای علی ولی
حتّی علی به ظلّ لوای محمّد است
باور کنید جز مدد جبرئیل نیست
“میثم” اگر مدیحه سرای محمّد است

گر دست دل به دامن احمد نمی زدم
اینگونه دم زمدح محمّد نمی زدم

**********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ استاد غلامرضا سازگار

تو در تمامی امکان، چو جان درون تنی
نکوتری ز کلام و فراتر از سخنی

اگر تمام نکویان شوند پروانه
تو در تجمّع آنان، چراغ انجمنی

جنان به باغ گلی ماند و تو صاحب باغ
جهان چو یک چمن است و تو سرو آن چمنی

به “قُل اَنَا بشرٌ مثلکم” شدی توصیف
مباد اینکه بگویند حیّ ذوالمننی

“تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد”
که جان جان جهانی و در لباس تنی

رواست تا همه ارواح با خضوع و خشوع
کنند سجده تو را بس که نازنین بدنی

کنند ناز به اهل بهشت در صف حشر
به روی اهل جهنّم، اگر تو خنده زنی

چگونه وصف تو را گویم؟ ای خدا مرآت!
که باب فاطمه و پیشوای بوالحسنی

گهر به خود ز چه نازد؟ تو لعل لب بگشا
که دُر پراکنی و رونق گهر شکنی

اگر چه “میثم” آلوده ام، یقین دارم
که چون به حشر درآیم، تو دستگیر منی

*********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ علی‌اکبر لطیفیان

آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد
هنگام بلا غیر دعا هیچ ندارد
پروانه پرش سوخت و من یاد گرفتم
عاشق‌شدنم غیر بلا هیچ ندارد
از لکنتم ایراد نگیرید؛ بِلالم
دل مایه‌ی قرب است، صدا هیچ ندارد
باید به مقامات نظر داشت؛ نه اسباب
موسی همه کاره‌ست، عصا هیچ ندارد
از جانب گیسوی نگار است که خوشبوست
از ناحیه‌ی خویش صبا هیچ ندارد
اموال کریمان همه‌اش مال فقیر است
اصلاً چه کسی گفته گدا هیچ ندارد
هرکس که تو را دارد و در سینه ندارد…
مهر علی و فاطمه را… هیچ ندارد
***
بگذار که از فاطمه بهتر بنویسم
او را عوض فاطمه مادر بنویسم
بگذار که اول صلواتی بفرستم
تا نام تو را خوب معطّر بنویسم
تو پا بِگُذاری و منم سر بِگُذارم
تو پا بنویسی و منم سر بنویسم
در فکر بقیعم من اگر میل ندارم
بر گنبد خضرات کبوتر بنویسم
بگذار در این مرحله که جمله فقیرند
جبریل تو را فطرس دیگر بنویسم
تو گاه علی هستی و گه‌گاه محمّد
ماندم که علی یا که پیمبر بنویسم!
یکبار تو را خواندم و دوبار علی را
از ذات تو باید دوبرابر بنویسم
***
سرها همه خاک کف پایت؛ سر ما هم
پرها همه دنبال هوایت؛ پر ما هم
در قرب تو جبریل، پرِ سوخته دارد
زیر قدمت ریخته خاکستر ما هم
عیسی که نفس داشت و موسی که عصا داشت
خوب است ببیند که پیغمبر ما هم…
بر خاتم ما حک شده: «یا حضرت خاتم»
پس معجزه هم می‌کند انگشتر ما هم
گر آخر این زنده‌به‌گوری قدم توست
پس زنده‌به‌گور قدمت دختر ما هم
به فاطمه گفتی «بأبی أنت و امّی»
صد بار فدایش پدر و مادر ما هم
از لطف تو نام علی و فاطمه حالا
در مأذنه‌ها پر شده، از منبر ما هم
***
راضی شده بودیم به املای محمّد
اما نرسیدیم به معنای محمّد
هرآنچه که دارند رسولان، همه دارند
از معجزه‌ی خاک قدم‌های محمّد
مولاست همان رحمت امروز پیمبر
زهراست همان رحمت فردای محمّد
تفسیر کمالات جلالیِ علی بود
«لا حول و لا قُوّهَ الا»ی محمّد
این وحدت محض است و دوئیت به میان نیست
خوابید اگر «شیر خدا» جای محمّد
اسلام محمّد به جز اسلام علی نیست
منهای علی یعنی منهای محمّد
در آینه‌ی فاطمه دیده‌ست خودش را
بنشسته محمّد به تماشای محمّد
***
با جعفر صادق به روایات رسیدیم
با لطف روایات به آیات رسیدیم
عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفتیم
دیدیم به مجموع عبادات رسیدیم
با واسطه ما پیش خداوند نشستیم
از راه توسّل به خداوند رسیدیم
در اصل تو «اللّه» مجسّم‌شده هستی
به ذات خداوند از این ذات رسیدیم
از ردّ قدم‌های تو تا خانه‌ی زهرا
یک‌دفعه، دو دفعه، نه به کَرّات رسیدیم
از گریه‌ی تو در وسط شعله‌ی خانه
به سوختن مادر سادات رسیدیم
ما خاک‌نشینان حرم، عرش‌نشینیم
از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم

******************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ مهدی رحیمی

ملاک چیست؟ نبی؟ یا ولی‌ست؟ یا هردو؟
اگرچه ما به خدا می‌رسیم با هردو

رئیس مذهب ما و رئیس مکتب ما
رسیده‌اند به هم پس از ابتدا هردو

پر از صفات جمالی یکی یکی هریک
پر ازصفات جلالی دوتا دوتا هردو

چه قدر سعی نمودند سمت‌تان باشند
به وقت سعی همین مروه و صفا هردو

دوتا نبیِّ ولی و دوتا ولیِّ نبی
به حق که ناظر وحی‌اند در حرا هردو

به غیر خویش و به جز آل خویش، محترمند
فقط به خاطر زهرا برای ما هردو

ز نام‌های خدا بیشتر علی گفتند
همینکه ذکر گرفتند بارها هردو

رسیده‌اند به سرمایه ی رضایت حق
فقط به خاطر ذکر رضا رضا هردو

اگرچه هردویشان بوده‌اند زهرایی
هزار شکر ندیدند کوچه را هردو

وَ در ارادت ما و شما همین بس که؛
گریستید به صحرای کربلا هردو

********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ محمود ژولیده

آمد خبر که روز بشر بعد انبیا شب بود
عالم بدون پرتو انوار مصطفا شب بود
با آمنه تمامیِ خلقت در انتظار صبح
مهتاب تا سحر همه دم همنوای با شب بود
جبریل بود و بال گرفتن به بیت عبدالله
بیتی که میزبان هبوط فرشته ها شب بود
می رفت مادر و پسر از راه دور می آمد
خورشید پشت پردۀ پنهانی خدا شب بود
تایید شد ، مشاهده شد ، نور لیله الاسری
احمد رسید ، ورنه هنوز آسمان ما شب بود

صبح آمد و خوش آمد و احمد به حمد سرمد شد
در سجده رفت و ذکر گرفت ، علی محمد شد

شکر خدا که رفت شب و روزگار ما شد صبح
معنا گرفت فصل ربیع و بهار ما شد صبح
آری “نگار ما که به مکتب نرفت و خط ننوشت”
یک غمزه کرد و شب ز نگاه  نگار ما شد صبح
خاتم رسید و خاتمۀ جاهلیّت امضا شد
با دوستان آل محمد قرار ما شد صبح
مکه نه ، بلکه عالم امکان ز نور او روشن
در سایه سار طلعت رویش ، مدار ما شد صبح
در پرتو محمد و صادق طلوع فجر آمد
یعنی به یمن آل علی انتظار ما شد صبح

باید ستود از دل و جان این دو جلوۀ رب را
بنیانگذار مکتب و بنیانگذار مذهب را

باید سرود:نقطۀ پرگار معرفت احمد
باید نوشت:دیدۀ بیدار معرفت احمد
باید سرود: ناشر آیات کبریا صادق
باید نوشت: بحر گهربار معرفت احمد
باید سرود: فاطمه را علت بقا صادق
باید نوشت: محور و معیار معرفت احمد
باید سرود: جلوۀ خیبر گشای ما صادق
باید نوشت: حیدر کرار معرفت احمد
باید سرود: بانی تکرار کربلا صادق
باید نوشت: مظهر آثار معرفت احمد

هر چارده جمال خدا را در این دو باید دید
هر چارده جلال خدا را در این دو باید دید

کسری شکست و معجزه ها یک به یک فراوان شد
بتها فرو نشست و تبِ بندگی نمایان شد
آتشکده خموش و حرارت به سینه ها روشن
خشکید رود ساوه و دریای عشق جوشان شد
از تخت سلطنت همه شاهان بزیر افتادند
لال از مهابتِ خبرِ حق ، زبان آنان شد
اصحاب فیل صیدِ اَبابیل شد در این ایام
قومی که زیر بارش سجّیل، سنگ باران شد
شد سحرِ ساحران همه با علم کاهنان باطل
باطل گریخت از ره و حق ، آشنای انسان شد

اینهاست گوشه ای از جلالات احمد مختار
اینهاست شمه ای از کرامات حیدر کرار

ما را برای یاری دین رسول جان دادند
با صد هزار معجزه ، حق را بما نشان دادند
دیگر کسی بهانه ندارد که من نفهمیدم
زیرا برای فهم مسائل اماممان دادند
در فتنه های جنگی و در فتنه های فرهنگی
ما را امام و رهبر و هم تیغ و هم بیان دادند
باید قدم نهاد به راه بصیرت دینی
اهل بصیرتند که بر دین خود امان دادند
هرکس به عمر خویش زمانی به کربلا آید
در کربلای خویش خوشا عاشقان که جان دادند

تا کربلای چند بجوئیم این سعادت را
تنها ولایت است که بخشد مِی شهادت را

*********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ مجتبی حاذق

وحی آمده اثبات کند سروری‌ات را
هر آیه ببوسد لبِ پیغمبری‌ات را

هرکس که تو را دید به لبخند تو دل داد
اعجاز لقب داده خدا دلبری‌ات را

محتاج توأم، سائل درمانده‌ی راهم
بر من بگشا دستِ گداپروری‌ات را

ای خاتمِ بی‌خاتمه‌ی راه نبوت
ای کاش ببخشی به من انگشتری‌ات را

خورشید تویی، پس همه دور تو بگردند
با دست تهی رد نکنی مشتری‌ات را

هستیِ تو پاک است، هر اندازه بگردیم
نسلِ پدری و نسبِ مادری‌ات را

****************** 

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ سید هاشم وفایی

در عالم خلقت همه موجودات
مشغول ستایش اند حتی ذرات
از بعد ثنای حق ادا می سازند
بر سید انبیا محمد صلوات
***
هنگام نزول رحمت بی حد شد
این وارث فیض سرمدی ممتد شد
آرام مباش و ختم کن یک صلوات
میلاد امام صادق و احمد شد
***
زیبا شده است گرکه گلزار حیات
پیچیده اگر دوباره عطر حسنات
نیکوست در این مکتب زیبایی و نور
تسلیم شدن به امر حق با صلوات
***
از حنجرۀ خود نغماتی بفرست
از عشق به یاسین جلواتی بفرست
مانند فرشتگان عرشی تا عرش
با حکم یُصلون صلواتی بفرست

***********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ امیرعظیمی

عاقبت زلف تو را باد به‌هم می‌ریزد
دل از این لطف خداداد به‌هم می‌ریزد
حرف شیرین شده، فرهاد به‌هم می‌ریزد

اینکه می‌آیی و رخساره بر افروخته‌ای
نکند باز دل غمزده‌ای سوخته‌ای

گیس آشفته‌ کن ای یار، نوازش با من
تو فقط قبله‌ی من باش، نیایش با من
رحمت‌الواسعه‌بودن ز تو، خواهش با من

من همان طفل یتیمم که تو بابای منی
ماهی کوچک تو هستم و دریای منی

خالق اینبار چه‌ها ساخته با صورت تو
چارده‌مرتبه دل باخته با صورت تو
پرده از خویش بر انداخته با صورت تو

آمده مست و غزل‌خوان و صراحی در دست
جلوه‌ای کرد که از آن کمر کفر شکست

گفت ای بنده‌ی من، مست نشو، مهر بورز
به خم میکده پابست نشو، مهر بورز
کمتر از ذرّه نه‌ای، پست نشو، مهر بورز

“تا به خلوتگه خورشید” همین نزدیکی است
“اولین قبله‌ی توحید” همین نزدیکی است

چیست این، مستی بر آمده از تاک منست
نور من، طلعت تابنده‌ی افلاک منست
بنده‌ام، شاه همه، خواجه‌ی لولاک منست

او همان است که من مست شدم از جامش
می‌شود احمد و محمود و محمد نامش

آنکه با آمدنش قامت شیطان تا شد
باز در کاخ ستم زلزله‌ای بر پا شد
زیر باران حجر، ابرهه ناپیدا شد

حضرت ختم رسل، احمدناالمختار است
رحمتُ الله و اشدّاءَ علی الکفّار است

او که بر دوش خودش مهر نبوت دارد
روی پیشانی خود نور رسالت دارد
روز محشر سند اذن شفاعت دارد

زَهَقَ الباطِل و جاءالحَق و توحید صفات
عالم‌آرا شده با صوم و صلات و صلوات

من کی‌ام، تازه‌مسلمان لب این آقا
سائل دلشده‌ی روز و شب این آقا
بنده‌ی خلق نکو و ادب این آقا

آنکه شاهان به کف پاش جبین می‌سایند
فقرا در نظرش محترم و آقایند

کاش می‌شد که به روی چمنش جان بدهیم
روی پاهای اویس قرنش جان بدهیم
یک شب از شوق حسین و حسنش جان بدهیم

آنکه شقّ القمرش سوره‌ی قرآن منست
بارها گفته علی، ماه نجف، جان منست

او به دختر چقدر عزّ و شرف بخشیده
به زن و خلقتش انگار هدف بخشیده
به دل سوخته‌ی شیعه شعف بخشیده

پیکر فاطمه را پای به سر می‌بوسید
دست زهرای خودش را چقدر می‌بوسید

گفت ای قوم، علی بعد پیمبر مولاست
حرمت عترت من، حرمت قرآن خداست
من رسولم، بخدا اجر رسالت زهراست

… وای وقتی که شود یاس پیمبر نیلی
کوچه‌ای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی

امتت بعد تو آقا، به جگر آتش زد
دل زهرای شما را چقدر آتش زد
سرّ مستودع او را پس در آتش زد

یار و اغیار گواهند علی مظلوم است
در و دیوار گواهند علی مظلوم است

*****************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ محمد فردوسی

جبرئیلی که از او جلوه‌ی رب می‌ریزد
به زمین آمده و نُقل طرب می‌ریزد
دارد از نخل خبرهاش رُطب می‌ریزد
خنده از لعل لب «بنت وهب» می‌ریزد

آمنه ! پرچم توحید برافراشته‌ای
آفرین ! دست مریزاد ! که گل کاشته‌ای

پیش گهواره‌ی خورشید ، قمرها جمع‌اند
ملک و حور و پری ، جن و بشرها جمع‌اند
بعد تو شاید و امّا و اگرها جمع‌اند
جلوی بتکده‌ها باز تبرها جمع‌اند

ماه و خورشید و فلک مژده به عالم دادند
لات و عزّی و هبل ، سجده‌کنان افتادند

«یوسف مکّه» شدی بس که جمالت زیباست
چه قدَر ای پسر آمنه ! خالت زیباست
رحمت واسعه ای ، خلق و خصالت زیباست
چه کسی گفته که زشت است بلالت ؟! زیباست

ای که در دلبری از ما ید طولی داری
«آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری»

هدف خلقتی و «خواجه‌ی لولاک» شدی
«انّما» خواندی و از رجس و بدی پاک شدی
یکی یک دانه‌ی حق ، محور افلاک شدی
در جنان صاحب یک باغ پر از تاک شدی

ما که از باده‌ی پیغمبری‌ات مدهوشیم
فقط از جام تولای تو مِی می‌نوشیم

تا تو هستی به دل هیچ کسی غم نرسد
از کرمخانه‌ی تو هیچ زمان کم نرسد
به مقام تو که درک بنی آدم نرسد
پر جبریل به گرد قدمت هم نرسد

شب معراج ، تو از عرش فراتر رفتی
به ملاقات علی ـ ساقی کوثر ـ رفتی

آمدی امر نمایی که امیر است علی
ولی الله وَ مولای غدیر است علی
اوج فتنه بشود باز بصیر است علی
صاحب تیغ دو دم ، شیر دلیر است علی

چه بلایی به سر اهل هنر آورده
ذوالفقارش که دمار از همه در آورده

«اوّل ما خلق الله» فقط نور تو بود
حامل وحی خدا خادم و مأمور تو بود
یکی از معجزه ها سبحه ی انگور تو بود
دوستی علی و فاطمه منشور تو بود

ما گرفتار تو و دختر و داماد توایم
تا قیامت همگی نوکر اولاد توایم

پشت تو فاطمه و حضرت حیدر ماندند
اهل نجران ، همه در کار شما در ماندند
نسل تو سبز و حسودان تو ابتر ماندند
نوه‌هایت همگی سیّد و سرور ماندند

ای پیمبر چه نیازی به پسرها داری ؟
صاحب کوثری و حضرت زهرا داری

ای عبای نبوَی ! پنج تنت را عشق است
ای اولوالعزم ! علی ـ بت شکنت ـ را عشق است
یاس خوشبو و حسین و حسنت را عشق است
می نویسم که اویس قرنت را عشق است

بُرده هوش از سر ما عطر اویس قرنی
حرف من حرف اویس است : تو در قلب منی

زندگی تو که انواع بلاها را داشت
با وجودی که ابوجهل سر دعوا داشت
خم به ابروت نیامد ، لب تو نجوا داشت
صبرت ایّوب نبی را به تعجّب وا داشت

بُت پرستی که برای تو رجز می‌خواند
به خدا مال زدن نیست خودش می‌داند

ای که در شدّت غم «چهره‌ی بازی» داری
چون مسیحا چه دم روح‌نوازی داری
تا که چون شیر خدا شیر حجازی داری
به فلانی و فلانی چه نیازی داری؟!

کوری چشم حسودان زمین خورده و پست
افتخار تو همین بس که کلامت وحی است

عشق تو عاشق بی‌تاب عمل می‌آرد
قمر روی تو مهتاب عمل می‌آرد
خم ابروی تو محراب عمل می‌آرد
خاک پای تو زر ناب عمل می‌آرد

همه‌ی عشق من این است مسلمان توام
عجمی زاده و همشهری سلمان توام

***********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ یوسف رحیمی

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را
دل رها شده از محنت خلایق را

دلی که پر زده تا آستان احسانت
که غرق نور اجابت کنی دقایق را

بر این کویر ترک خورده‌ی دل خسته
ببار جرعه ای از کوثر حقایق را

مرید صبح نگاه تو می برد از یاد
مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟

نگاه لطف تو آقا به دل بها داده
و با رضای تو دارم رضای خالق را

تویی که ضامن صبح سعادتم هستی
تویی که روشنی هر عبادتم هستی

پر از شمیم بهشت است منبرت آقا
به برکت نفحات معطرت آقا

هنوز عطر ملیح محمدی دارد
گُلِ دمیده ز لبهای أطهرت آقا

شبیه حضرت خاتم مدینه العلمی
شنیدنی ست کرامات محضرت آقا

و دیده ایم به وقت جهاد اندیشه
هزار مرتبه ما فتح خیبرت آقا

چهار هزار حکیم و فقیه و دانشمند
رهین مکتب اندیشه گسترت آقا

نگاه روشنت آقا ستاره پرور بود
شکوه بی بدل تو زُراره پرور بود

تو آمدی و جهان غرق در خِرَد می شد
دلیل ها همه با عشق مستند می شد

تو آمدی پر و بالی دهی به دلهامان
به پای درس تو هفت آسمان رصد می شد

خوشا به حال دلی که عروج را فهمید
مسیر روشن تو از بهشت رد می شد

میان آن همه شاگرد شد سعادتمند
کسی که مذهب عشق تو را بَلَد می شد

نفس زدی و جهان را حیات بخشیدی
تجلیات الهی الی الابد می شد

جهان نشسته سر سفره‌ی روایاتت
شهود می چکد از جلوه زار میقاتت

سر ارادت ما و غبار صحن بقیع
همان حریم بهشتی همان بهشت بدیع

همان دیار الهی که از نسیم خوشش
شده ست شهر مدینه پر از شمیم ربیع

«و یطعمون علی حبّه …» نمایان است
کرانه های کرامت چه بی کران و وسیع

گدائی حرمت اعتبار هر عاشق
امید ماست توسل در این سرای رفیع

چه غم ز غربت دنیا و حسرت عقبا
نگاه روشنتان تا برای ماست شفیع

کلید معرفت اینجا ارادت و عشق است
سر ارادت ما و غبار صحن بقیع

مگیر از دل من یارب این سعادت را
گدائی حرم اهل بیت عصمت را

غبار مقدم تو عطر آشنا دارد
برای دیده ام اعجاز کیمیا دارد

گدای خانه به دوش توام قبولم کن
گدای تو به جز این آستان کجا دارد؟

دگر چه جای گلایه ز فقر می ماند
کسی که در دو جهان، مهربان! تو را دارد

دل شکسته‌ی من حرفهای ناگفته
دل شکسته‌ی من شوق التجا دارد

کسی که بوده تمام وجودش از جودت
در آستانه ات امشب دو خط دعا دارد

همیشه آرزوی پر زدن به سوی بقیع
همیشه حسرت دیدار کربلا دارد

چه می شود همه‌ی عمر با شما باشم
غبار صحن تو و صحن کربلا باشم

********************

شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ سودابه مهیجی

“امین” و “امن” و “مومن” آنقَدَر دنیا خطابت کرد
خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کرد

برای هر سری از روشنایت سایه‌بان می‌خواست
که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کرد

حجازِ وحشیِ زیبا ندیده دل به حسن‌ات باخت
که بت‌ها را شکست و قبله‌ی دل‌ها حسابت کرد

خدا از چشم زخم مردمان ترسید پس یک شب
تو را تا آسمان‌ها برد و مثل ماه قابت کرد

تو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیا
زمین را تشنه دید و در دل هر قطره آبت کرد

دوای درد دین و درد دنیا، درد بی‌دردی
حضورت دردهای مرگ را حتی طبابت کرد

تو را از دورها هم می‌شود آموخت ای خورشید!
زمین‌گیرانه حتی با تو احساس قرابت کرد

که از این فاصله، این سال‌های نوری دوری
همیشه پرتو مهرت به شب‌هامان اصابت کرد

هنوز از قله‌های ماذنه نام تو می‌روید
فقط باید دعا خواند و یقین در استجابت کرد

*******************************



شعر ولادت پیامبر وامام صادق علیها سلام ـ کمال‌الدین اصفهانی (خلاّق‌المعانی)

ای جز به احترام، خدایت نبرده نام
وی سلک انبیا ز وجود تو با نظام
در دست عقل، نور مساعی تو چراغ
بر کام نفس، حکم مناهی تو لگام
از آتش سنان تو یک شعله نور صبح
وز پرچم سیاه تو یک تار زلف شام
فتراک‌ ۱ توست عروه وثقی ۲ که جبرئیل
در وی زند ز بهر شرف دست اعتصام ۳
گر صورت تو رحمت عالم نیامدی
از حضرت خدای که دادی به ما پیام؟
چل روز از آن سبب گل آدم سرشته شد ۴
تا قصر دین به خشت وجودت شود تمام
ای نقش کرده بر صفحات وجود خویش
عرش مجید نام تو را از برای نام
پر جوش دیگ سینه چه داری که می‌پزند
در مطبخ «ابیت ۵» تو را گونه گون طعام
در موکب جلال تو از عجز بازماند
روح القدس به منزل الاّله مقام ۶
نزدیک تو چه تحفه فرستیم ما ز دور؟
در دست ما همین صلوات است، و السلام

عیسی ز مقدم تو به ایام مژده داد
ازیمن آن سخن نفسش جان به مرده داد

ای کرده خاک پای تو با عرش همسری
ختم است بر کمال تو ختم پیمبری
در معرض ظهور نکرد از علوّ قدر
با آفتاب، سایه شخصت برابری
باد صبا ببست میان نصرت ترا
دیدی چراغ را که دهد باد یاوری؟
دریای وحی را شده، غوّاص، جبرئیل
جوهر کلام حق و زبان تو جوهری
تو کرده از تواضع درویشی اختیار
وز همّت تو یافته دریا توانگری
بر عزم قاب قوسین ۷ اندر دمی لطیف
چون تیربر گذشته زافلاک چنبری
بر راه تو نهاده فلک صد هزار چشم
تا جز فراز دیده او گام نسپری
هر هفت کرده ۸ چرخ و به راه تو آمده
بر آرزوی ان که در او بو که‌ ۹  بنگری
تو بر گذشته فارغ و آزاد از همه
جایی که جبرئیل ندانست رهبری
بی‌واسطه رسیده به صندوق سرّ تو
چندان جواهر کرم و بنده پروری
در حضرت الهی چون ما به حضرتت
در بند عجز کرده زبان ثناگری

برهان معجز تو کلام الهی است
نه چون کلیم و ذوالنون از مار و ماهی است ۱۰

ای با علوّ همت تو آسمان زمین
و ای گام اوّلین تو بر چرخ هفتمین
روح‌الله ار ز آستی مریم آمده است
صد مریم است روح تو را اندر آستین
محبوب حق شد آنکه تو را کرد پیروی
وه کز کجاست تا به کجا منصبی چنین
تقدیر بر کشیده به میزان همّتت
وز پرّ پشّه بود سبک مایه‌تر زمین
ای تیر دیده دوز تو از کیش “مارمیت‌ ۱۱”
وای سنجق ۱۲ سپاه تو خیل مسوّمین ۱۳
از شرح لفظ تو دهن نقل پر شکر
و زیاد خلق تو نفس عقل عنبرین
عزم درست تو ز پی نصرت صوات
بر هم شکسته لشکر کفر خطا چو چین
پیروزه فلک بنسودی کف وجود
نام «محمّد » ارنبدی نقش آن نگین
آدم که دانه یی ز بهشتش بدر فکند
از خرمن شفاعت تو هست خوشه چین
ظلمت زدای عالم جانی از آنکه هست
لفظ تو آفتاب و نفس صبح راستین

تلقین ذکر کرده کفت سنگریزه را ۱۴
انبار رزق کرده دلت ظلّ نیزه را ۱۵

من بنده گرچه نظم ثنای تو می‌کنم
نظم ثنای تو نه سزای تو می‌کنم
تو  فارغی ز مدح چو من صدهزار، لیک
من خود تقرّبی به خدای تو می‌کنم
خود را بزرگ می‌کنم اندر میان خلق
نه آنکه خدمتی ز برای تو می‌کنم
بسیار هرزه گفته‌ام از بهر هر کسی
اکنون تدارکش به ثنای تو می‌کنم
از بهر نیکنامی دنیا و آخرت
نام بزرگ خویش گدای تو می‌‌کنم
من بس نیازمندم و خلق تو بس کریم
روی طمع بسوی سخای تو می‌کنم
درمانده‌ام به دست غریمان مظلمه ۱۶
دریوزه‌ای ز کوی عطای تو می‌کنم
ناموس من مبر که همه عمر پیش خلق
دعوی بندگی و ولای تو می‌کنم
شرمنده گناهم و آلوده خطا
وآنگه چه آرزوی لقای تو می‌کنم
دانم که نا امید نگردم زلطف تو
گر استعانتی به دعای تو می‌کنم

شرط شفاعت تو ز ما گر کبائر است
با ما بسی متاع از این جنس حاضر است

پی‌نوشت‌ها:
۱. فتراک: حلقه جلو زین که شکار بدان بندند- شکارنبد.
۲. عروه وثقی: دستاویز استوار.
۳. اعتصام: چنگ در زدن.
۴. اشاره است به حدیث قدسی: خمّرت طینه آدم بیدیِّ اربعین صباحاً.
۵. اشاره است به حدیث نبوی صلّی الله علیه و اله. ابیت عند ربی هو یطعمنی و یسقینی: “شب نزد پروردگارم بسر آوردم، او امر طعام داد و آب نوشانید.”
۶. اشاره دارد به آیه مبارکه: و ما منّا الا له مقام معلوم آیه ۱۶۳ سوره صافات.
۷. اشاره است به معراج و رسیدن به مقام قرب حضرت حق و آیه شریفه ۹ از سوره نجم فکان قاب  قوسین اوادنی: “تا شد به اندازه پهنای دو کمان یا  نزدیکتر،”
۸. با هفت قلم آرایش کرده: حنا- وسمه- سرخاب- سفیدآب- سرمه- زرک و غالیه.
۹. بوکه : باشد که، شاید که.
۱۰. اشاره است به اژدها شدن عصای حضرت موسی(ع) و افتادن حضرت ذوالنون (یونس) به کام ماهی.
۱۱. اشاره است به آیه ۱۷ از سوره انفال: فلم تقتلوهم ولکن الله قتلّهم و ما رمیت اذرمیت ولکن الله رمی.
۱۲. سنجق: علم و درفش و رایت.
۱۳. خیل مسوّمین: در قرآن مجید آمده است: بلی ان تصبر او تنّقوا و یا توکم من فور هم هذا یمددکم ربّکم بخمسه الاف من الملائکه مسوّمین: «فرشتگان نشان داری که برای یاری مسلمانان به امر خدا آمدند.» (آیه ۱۲۵، سوره آل عمران)
۱۴. اشاره است به تسبیح گفتن سنگریزه در دست پیامبر صلّی الله علیه و اله.
۱۵. اشاره است به حدیث: بعثت بی یدی الساعه بالسیف حتی بع