نوش دارو

 بسم ا…الرحمن الرحیم

 نوش دارو

(تقدیم به شما که عاشقِ پاک ماندن ، یا پاک شدن و پاک زیستن هستید)

مــــقـــدّمـــه
خداوند حکیم در قرآن کریم می فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ»
خداوند اوضاع هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر خودشان اوضاع خود را تغییر دهد
[سوره رعد آیه ۱۱]
و نیز در جایی دیگر می فرماید:
«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ» 
فساد و تباهی درخشکی ودریا پدیدار می شود به خاطر آنچه مردم انجام می دهند.  
اکنون چه تباهی در هستی به وجود آمده؟ ما چه تغییری در سر نوشت خود ایجاد کرده ایم؟


مثلاً : سطح آب زیر زمینی در دو دهه ی اخیر در بعضی از مناطق بیش از ۱۴۰ متر پایین رفته و اگر با این وضع پیش برویم در کمتر از یک دهه ی دیگر آب شیرین و قابل آشامیدن نداریم چه رسد به آب کشاورزی.
آفتها و بیماری های گیاهی سیر تصاعدی پیدا کردهاند و هر چه سموم تولیدی بیشتر می شوند به گردشان هم نمی رسند.
بیماری های جسمی انسان ها قبل از پیری و فرسودگی جسم آنها ، همه را به کام مرگ می کشد. بیماری های روانی و افسردگی و… هم نمی گذارد در همان چند روز زندگی ، روی خوش ببینند. باید یکسره بنالند و لذت نعمات الهی به کامشان تلختر از بلاهای الهی باشد. و اکنون آنچه از همه خطرناک تر است خطر از دست رفتن آبرو و حیثیّت خانواده ها در اجتماع است . چیزی که دیر یا زود دامن خیلی ها را خواهد گرفت و حداکثر تا یک دههی آینده ، تمام کسانی که به ارزش های الهی پشت کردند ، آن ها که نسبت به تربیت صحیح فرزندان خود بی تفاوت یا کم تفاوت اند و سرشان را مانند کبک زیر برف کرده ، جز اقتصاد وشکم و تجمل و خود نمایی به چیزی نمی اندیشند بزرگ ترین سرمایه انسانی خود یعنی آبروی خود و خانواده شان را خواهند باخت و نانشان را در خونشان خواهند زد.
ایران اسلامی در طول تایخ همواره در معرض تهاجم بوده اما بلاهای گذشته ، باد هایی بوده اند که فقط بی ریشه ها را می برده اند ولی طوفان سهمگین تهاجم فرهنگی امروز کم ریشه ها را هم از بیخ خواهد کند و خواهد برد. و فقط آنهایی می مانند که ریشه های عمیق دارند پس اکنون باید دین را با منطق عمیق و ریشه دار آموخت روش های قدیمی دیگر جواب نمی دهند.
ایرانی که یورش اسکندرمقدونی ، حمله ی  غُز ها ، فتنه ی خانمان سوز مغول ، هجوم تیموریان ،سلطه ی استعمار و ۸ سال جنگ تحمیلی در بیش از هزار کیلومتر مرز ، نتوانسته آن را از پا در آورد ، این بار در معرض شبیخونی است که اگر دیر بجنبد ، چیزی از فرهنگ و ارزشهای آن باقی نخواهد گذاشت و تاکنون بیشترین خسارت را به بدنه ی این سرزمین و این تمدن عظیم وارد ساخته است.
ایرانی هایی که مغولان وحشی را به مرور آدم کرده اند و از آنها مسلمان وحتّی شیعه ساختند و حمله ی عظیم نظامی آنها را با دفاع فرهنگی خنثی ساختند ، به سمتی می روند که در تربیت نسل های بعدی خود به طرز عجیبی از پای در آیند.

 شبیخون فرهنگی از کجا شروع شد؟
نخستین جرقه های آن از زمان رضا شاه زده شده است . وقتی استعمار دریافت که در هیچ یک از مستعمراتش به اندازه ایران اذیت نمی شود ، ریشه ی این تسلیم نشدن ها را در آزادی خواهی و عزّت عاشورایی و عظمت فرهنگی شیعه دید و با تحریک رضا خان بر منع عزاداری امام حسین (ع) و کشف حجاب ، برنامه اش را کلید زد.اماچون مردم هوشیار بودند و ارزشهایشان در آن زمان بیش از شکمشان برایشان اهمیت داشت به این فتنه تن ندادند و حتی بعد ها رژیم پهلوی را ساقط کرده ، دست استعمار را از خاک و فرهنگشان کوتاه کردند.
استعمار خطر های بسیار جدّی حس کرد(خطر از زیر سلطه در آمدن یکی از مهم ترین منابع و مراکز انرژی دنیا یعنی ایران و تاثیر گذاری بر دیگر ملت های خاورمیانه که زیر سلطه ی استعمار  همه چیزشان را باخته اند و دزدان شرق و غرب را بر سر سفره ی غنی منابع خدادادی خود فرا خوانده اند و خود به نوکری این حرامیان مشغول اند).
حال استعمار باید چه کند ؟ باید شروع به براندازی کند. ابتدا ترور شخصیت های موّثر و نیرو های کلیدی نظام  که تا امروز ادامه داشته و خون بیش از ۱۵ هزار انسان بزرگ و شریف توسط این مدعیان مبارزه با تروریسم در کشورمان ریخته شد است. امّا پس از حدود دوسال دشمن پی برد که زمان در حال از دست رفتن است لذا دست به حمله ی گستردهی نظامی زد.
جنگی که باید آن را به تعبیر یکی از علما  جنگ جهانی سوم نامید ، تمام کشور های سلطه گر و منفعت طلب آن روز در مقابل یک انقلاب نو پا که دوران ضعف دو سلسله ی خود باخته ی قاجار و پهلوی را پشت سر گذاشته ، به میدان آمدند و پس از ۸ سال پی بردند که غلط بزرگی کرده اند و نقشه ای دیگر باید ریخت؛
شبیــــــخـــــــون فرهنــــــــــگی
پس از خاتمه جنگ نظامی ، حمله فرهنگی شروع شد ، حمله ای غافلگیرانه ، وسیع و با تمام امکانات ، پس بهتر است به تعبیر رهبرمان ، بگوییم شبیخون فرهنگی! نقشهی این شبیخون بیشتر ، جوانان را هدف قرار داده بود ، آن هم بیشتر با بمب اعتیاد که از حمله نظامی برایشان بسیار موفّقیت آمیز تر بود ، ۸ سال جنگ نظامی با هزینه ای بسیار سنگین ، ۲۸۸ هزار نفر شهید. و شبیخون فرهنگی با هزینه کم و حتّی درآمد زایی بالا برای استعمار و نتیجهی آن بیش از ۴ میلیون نفر معتاد و سست کردن پایه های بیش از ۴ میلیون خانواده. در جنگ تحمیلی یکی می کشتند ، ده تُن سلاح برمیداشتند ، این جا یکی را خراب می کردند ، ده نفر را برایشان خراب می کرد.(شهدا یعنی به ظاهر کشته شدگانی که هر کدام از صد ها زنده عادّی برترند و معتادان یعنی به ظاهر زندگانی که اگر پاک نشوند مرگشان صد ها بار بر زندگیشان شرف دارد).
استعمار ، از این نقشه هم چندان راضی نبود ، چون هم ملّت ایران واکنش نشان داد و هم دشمن پی بُرده بود که بسیاری از مادران پاکدامن ایرانی ، حتّی با همسر معتاد هم ساخته و خانواده را با چنگ و دندان نگه داشته و تربیت فرزندان را ادامه می دهند و شکست پدر خانواده را ، جبران می کنند.
دشمن این بار ریشه را شناخت و تیشه را برداشت. آری باید مادر و فرهنگ مادر پروری را در جوامع اسلامی نابود کرد تا نه خانواده ای تشکیل شود و نه جامعه ای! نه جوان مبارزی ، نه سپاهی!
سؤال: چگونه باید عمل کرد؟ ابتدا خانواده های کم ریشه و سست اعتقاد را هدف قرار دهید ، آن هایی را که تجمّل و خودنمایی و مصرف گرایی ، بزرگترین ارزش زندگیشان است ، از آنها شروع کنید ؛ استعداد بیشتری در غرب گرایی دارند. با کلاس و متمدّنشان بخوانید ، ادبیاتشان را هم تغییر دهید. غرب زده که شدند ، نقاط قوّت غرب را مخفی کرده ، نقطهی ضعف آن را برایشان الگو کنید. کشور جهان سومی اجازه ندارد رشد علمی و صنعتی غرب را الگوبرداری کند. نباید پیشرفت صنعتی و هسته ای بکند ، جلویشان را با ترور و تحریم بگیرید امّا در مقابل ، آنچه به سر خانواده های ما غربیها آمده ، تقدیمشان کنید: فساد و فحشاء و بی بند و باری و از هم پاشیدن خانواده و انحراف و انهدام نسل! خانواده های ریشه دار را هم رها نکنید. در تنگنا قرارشان دهید. ارزش هایشان را به باد تمسخر بگیرید ، اُمُّلِشان بخوانید. عقب ماندهشان بنامید. آن قدر تحت فشار فرهنگ غرب قرارشان دهید تا خسته شوند و از ارزش هایشان کوتاه بیایند ، یا حدّاقل دفاع نکنند و بگذارند ما کارمان را بکنیم. جوّ عمومی جامعه را هم در نظر بگیرید ، در محافل عمومی و خصوصی آن قدر مباحث اقتصاد و سیاست را مطرح کنید تا مردم ، از فرهنگ فراموش کنند. آن قدر ظواهر زندگی آن ها را پردامنه و پرهزینه کنید که از عمق و باطن حیات انسانی و اسلامی خود غافل شده و وقت و سرمایه ای برای پرداختن به آن نداشته باشند.

ســـــؤال: به کجا شبیخون بزنیم؟ به عقاید دینی نوجوانان و جوانان – ارزش های اجتماعی- روابط محرم و نامحرم – حریم دختر و پسر.

با چه سلاحی؟ هالیوود ، سایت های اینترنتی ، فیسبوک و ماهواره!
از آخِری غافل نباشید. آری ماهواره! از همه کاراتر است. بقیه سلاح ها فقط حریم فرد را می شکنند ، سلاح کشتار جمعی نیستند ، حیای خانوادگی می ماند. هنوز گناه ، پنهانی و همراه با شرم است. به ماهواره بپردازید که کل خانواده به استقبال آن می آیند. دیگر نه پدر از دختر حیا میکند و نه دختر از پدر ، نه مادر از پسر و نه پسر از مادر. همه با بیشرمی مهمان ما می شوند. هم شبهه مطرح کنید هم سریال بسازید ، سریالهای بیش از ۱۰۰ قسمت ، که قبح هر عملی را بشکند. روابط نامشروع تمام اعضای خانواده در یک سریال ، برای خانواده تماشاگر ، اگر هم بلافاصله الگو نشود ، کم کم رویشان را باز می کند.
ماهواره را توجیه کنید تا جامعه بی بصیرت بپذیرند ، به ذهن ماهواره داران القا کنید که برنامه های خوبش را نگاه کنند ، و شما سمّ مُهلک را چنان جاسازی کنید که به چشم نیاید. آنها جاهلتر از آنند که بتوانند سم را از آش مسموم جدا کنند. سم را در ترکیب آش به خوردشان دهید ، کار خودش را می کند. ظاهر آش را هم جذّاب کنید؛ با یک وجب روغن!
شبهه را نیز فراموش نکنید در ذهن نوجوانانشان بیاندازید. بزرگترهایشان قدرت پاسخگویی ندارند چون از اسلام فقط اسم دارند و لا… . قرآن را هم از رو نمی توانند بخوانند چه رسد به فهم و تفسیر… .

ســـــؤال: آیا ایرانی ها مقابله نخواهند کرد؟

نه ، نگران نباشید ، آنها همیشه دیر می فهمند. ایرانی بودن آنها بی ارتباط با اسطوره های آنها نیست. رستم ، بزرگترین پهلوان آنها ، وقتی سهرابش را شناخت که پهلویش را دریده بود و کیکاووسِ آنها هم زمانی نوشدارو را فرستاد که سهراب مُرده بود ، فقط !!! از اسلام آنها بترسید ، از قرآنشان که می گوید: «وَ لَا تَقرَبُوا الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ» :به مفاسد اخلاقی نزدیک نشوید چه در عمل و چه در نیّت. و از معصومین آنها که میگویند: «لا دینَ لِمَن لا حَیاءَ لَهُ» :دین ندارد ، کسی که حیا ندارد. این دو سرمایۀ گرانبها را که از پیامبرشان به ارث برده اند از آنها بگیرید ، تخت بخوابید! کارها بر وفق مُراد پیش میرود!

دوستان و برادران عزیزم مساله خیلی جدی تر از آنست که به شوخی بگیریم؛ فرو پاشی نظام مقدس خانواده ، شکستن قبح طلاق و طلاق های پی در پی اشخاص ، تربیت نشدن مادران پاک و پدران سالم و در نتیجه بوجود آمدن نسلی بزهکار ، بی صاحب و بی پدر و مادر ، بی شرم و بی آبرو ، افزایش میزان فسق و فجور و فحشا و فساد و قتل و اسیدپاشی و خودسوزی و خودکشی و خودفروشی و بسیاری معضلات دیگر که ضمیمهی آن خواهد شد ، زندگی آینده را به کام همه تلخ خواهد کرد و جهنمی خواهد ساخت که تر و خشک با هم بسوزد ، ناپاکان و سست اعتقادان در آتش بی آبرویی و رسوایی خانواده خود ، طلاق فرزندان ، قتل و خود کشی آنها  وغیره خواهند سوخت و پاکان و معتقدان در آتش نا امنی در مجاورت ناپاکان. این جهنم حقیقتی است که شعله هایی از آن هم اکنون بعضی شهرهای بزرگ را در برگرفته و جرقه هایش به شهرستان های مذهبی هم رسیده و در حال شعله ور شدن است.

ایراد کار از کجاست؟

وقتی جامعه ای با ضد ارزش ها مقابله نکند ، وقتی مردم در مقابل آنچه که می بینند و می شنوند سکوت میکنندکم کم قبح عمل زشت می شکند و به تدریج ضد ارزش به ارزش تبدیل میشود. صداقت می شود ساده لوحی و خل بودن. پدر سوختگی و کلاه برداری می شود زرنگی ، رابطه نا مشروع داشتن ، افتخار ، و پاک و سالم ماندن ، مایه سرافکندگی و نشانهی بیعرضگی. این واقعیت ها خلاف امر قرآن است که دربارهی ارزش های معنوی میفرماید : «خُذُوا۟ مَآ ءَاتَیْنَٰکُم بِقُوَّهٍ » : آنچه به شما دادهایم (از ارزشهای معنوی) با قوت و قدرت نگه دارید.
و در تضاد است با آنچه در زندگی اهل بیت (ع) می بینیم. امام حسین(ع) قویترین نیروی خود یعنی حضرت ابوالفضل (ع) را نگهبان خیمه ها می کند تا به ما حرمت ناموس بیاموزد اما ما کجاییم و فرهنگ امام حسین (ع) کجا؟ اگر کارمان گیر نکند و حاجت نداشته باشیم حتّی فراموش می کنیم که امام حسینی هم داشته ایم.
از کجا شروع شد؟ از زمانی که یاد گرفته ایم که حدود الهی را رعایت نکنیم توجیهمان می کردند که زمانه فرق کرده ، چه توجیه غلطی! در کجای تاریخ بشریت ، ارزش ها فرق کرده است؟ پلیدی ها از اول پلید بوده اند و پاکی ها پاک.در کدام مقطع تاریخ و در زمان کدام پیامبر غیبت ، تهمت و بی حیایی ارزش شمرده می شده و برعکس صداقت ، حیا ، خدمت به خلق و …ضد ارزش بوده اند؟
این توجیه غلطی که زمانه فرق کرده؛ به ما جرات داد تا از حدود الهی تجاوز کنیم ، رعایت حریم محرم و نامحرم ، حجاب ، کسب روزی حلال و ارزش هایی از این قبیل را مربوط به گذشته بدانیم و رعایت کنندگان آن را اُمُّل ، عقب مانده ، قدیمی و بی کلاس بنامیم و حرمت شکنان آن را متمدن ، مدرن؛ با کلاس و روشنفکر بدانیم. بی حیایی و بی حجابی و شکستن حریم محرم و نامحرم را توجیه می کردند که دلمان پاک است! اولاً خدا که از دل همه خبر دارد حتّی از دل شما هم ، بیشتر از خود شما خبر دارد دستور بر رعایت حریم داده است. ثانیاً عجیب است که دل شما بلا تشبیه از دل حضرت زهرا (س) پاکتر است که هیچ گاه حریم هیچ ارزشی را نشکست و مثل شما برای دل خود فتوا صادر نکرد ثالثاً این زن بی حیا که دل خودش را پاک می داند چگونه از دل کسانی که نگاهش می کنند و افکارشان در فساد غرق شده و مرتکب گناه و جنایت می شوند آگاه است ؟ مگر ما نسبت به تاثیری که در اجتماع میگذاریم مسئول نیستیم!

حــــــدود الــــــــــهــــــــــی

ببینیم قرآن درباره ی حدود الهی چه میگوید؟ قرآنی که آمده ، تا انتهای تاریخ چراغ راه ما باشد ، قرآنی که قرار نیست ارزش هایش کهنه شوند ، بله همین قرآنی که فقط برای مرده هایمان می خوانیم درست مثل نوش دارویی که کیکاووس پس از مرگ سهراب برای رستم فرستاد! انسانی که در تمام طول عمر به قرآن پشت کرده ، قرآن خواندن سر قبر او چگونه میتواند نجاتش دهد؟!
بگذریم … از قرآن چهار عبارت در باره ی حدود الهی برایتان می آوریم:
۱٫      «تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا» : آنها حدود الهی است پس از آنها تجاوز نکنید.
۲٫      «وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» : همهی کسانی که از حدود الهی تجاوز می کنند قطعاً از ظالمان شمرده می شوند.
۳٫      «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» : قطعاً خدا ظالمان را هدایت نخواهد کرد (یعنی قطعاً ظالم راه به جایی نخواهد برد).
۴٫      « أَلَا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّٰلِمِینَ » : آگاه باش که لعنت خداوند بر ظالمان است.

نتیــــجــــه: هر کس از حدود الهی تجاوز نکند مورد لعنت خداوند قرار خواهد گرفت(یعنی روی خیر و خوبی را نخواهد دید)
چه کسانی از حدود الهی تجاوز می کنند؟ همینهایی که میگویند زمانه فرق کرده است ، نه حریم محرم و نامحرم را بر اساس قرآن رعایت می کنند ، نه حرمت ناموس مردم را ، نه حدود حجاب و عفاف را و نه حدود دیگر الهی را ! حال از جامعه و مردمی که مورد لعن خداوند قرار گرفته اند چگونه توقع داشته باشیم روی خیر و خوبی را ببینند؟!
آری یکی از مهم ترین عواملی که باعث می شود نسبت به تجاوز از حدود الهی گستاخ شویم همین توجیهاتی است که شیطان برای ما می سازد ، مثلاً : زمانه فرق کرده ، ما دلمان پاک است ، کلاه خودت را بچسب و…
خوب است در این زمینه به این عبارت قرآنی توجه کنید : «وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا۟ یَعْمَلُونَ» و شیطان آنچه را انجام می دهند برایشان زینت کرده است. پیام این آیه پیست؟ توجیهات ما برای گناه ، زینت های شیطان است.
بله گناهان ما زیبایی و لذتی ندارند ، فقط توسط شیطان ، ظاهرش آراسته می شود. یعنی درست مانند یک بشکه لجن است که توسط شیطان روی آن یک لایه ی نازک عسل کشیده شده است و ما اگر بصیرت نداشته باشیم و وابسته شیطان باشیم فقط لایه عسل را می بینیم و با رفتن به سمت آن مجبوریم تمام بشکه را سر بکشیم.

آری عزیزان!

اگر در گناه و عمل شیطانی عوضِ نگاه کردن به ظاهر جذاب آن ، عمق کثیفی آن را بنگریم هرگز به سمت آن نمی رویم مثلاً : روابط دختر و پسر که معضل جامعه ی امروز ماست و لبّ کلام ما در این مقاله:
وقتی شیطان ، عنوان این رابطه ی کثیف را برای ما تغییر داده است و عنوان «دوستی» بر آن نهاده ، آن را برای خود توجیه پذیر می کند در واقع این واژه ی «دوست»که واژه ای مثبت و زیباست ، لایه عسلی است که در سطح این بشکه لجن به چشم می آید و آن را تزئین کرده است و کثافات آن را برای ما مخفی کرده است ، مخصوصاً که ما اصلاً قرآن نخوانده ایم تا کثافات این رابطه را بفهمیم . حال به قرآن بر می گردیم تا با چراغ هدایت آن بهتر ببینیم :
 
 
روابط دختر وپسر از دیدگاه قرآن
قرآن در آیه ۲۵ سوره ی نساء خطاب به پسران مؤمنی که می خواهند ازدواج کنند می گوید:« مُحْصَنَٰتٍ غَیْرَ مُسَٰفِحَٰتٍ وَلَا مُتَّخِذَٰتِ أَخْدَانٍ » : زنان پاکی که بدکاره نباشند و اهل روابط پنهانی با نامحرم نباشند.
یعنی بر اساس این آیه دخترانی که اهل رفاقت پنهانی با نامحرم اند(یعنی همین هایی که آن ها را دوست دختر خطاب می کنیم)هم ردیف زناکارانند و ازدواج با آنها حــــرام است.

تــعـــجـــب کــــردیــــد؟

بله باید هم تعجب کنید ! چون متاسفانه خیلی ها از این آیه بی خبرند. بگذارید یک آیه هم برای پسران بیاوریم :قرآن در آیه ی ۵ سوره ی مائده می فرماید:
«مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِیٓ أَخْدَانٍ» : مردان پاکی که بدکاره نباشند و اهل رفاقت پنهانی با نامحرم نباشند.
یــــعــــنــــی پسران یا مردانی که اهل رفاقت پنهانی با نامحرمند (یعنی همان هایی که دختران ، آنها را دوست پسر می نامند) ، همردیف زناکارانند و ازدواج دختران مومن و مسلمان با آنها حـــرام است! بله حرام است! چون قرآن نهی کرده است!
این بحث را تطبیق می دهیم با آیه ی ۲۶ سوره نور که می فرماید:
«الْخَبِیثَٰتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَٰتِ وَالطَّیِّبَٰتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَٰتِ»:
زنان ناپاک برای مردان ناپاک و مردان ناپاک برای زنان ناپاک ، و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاکاند.

شاید در اینجا شهبه ای به ذهنتان بیاید که : پس چرا فرعون همسری داشت که یکی از زنان برتر عالم شمرده می شود و حضرت لوط پیامبر همسری داشت که همراه قومش عذاب شد؟

اشتباه نکنید هیچکدام از آن دو نفر فاسد اخلاقی نبوده اند ، نه فرعون و نه همسر لوط. فرعون فرمانروایی ستمگر بود و همسر لوط ، همسری نافرمان که در اثر لجاجت با حضرت لوط از قوم گنهکار او حمایت کرد و لایق عذاب شد. در هیچ جای قرآن این دو فرد ، اهل فساد اخلاقی معرفی نشده اند. بله در هیچ جای قرآن تناقض وجود ندارد!
سوال دیگری که به ذهنتان می آید این که ما کسانی را میشناسیم که ناپاکند اما همسر پاک دارند ، آیا این خلاف سخن قرآن نیست؟
جواب:
۱٫      اولا از پاکی یا ناپاکی درون افراد خداوند آگاه است و ما فقط قسمتی از ظاهر آن ها را می بینیم.
۲٫      فرد پاک اگر هم در گزینش همسر معیار پاکی را فراموش کند و بر اساس معیار های الهی انتخاب نکند و معیارهای مادّی مانند قیافه و پول و شغل فرد مقابل را در نطر بگیرد در تله ی ازدواج با یک فرد ناپاک می افتد اما این گوشمالی خداوند فقط برای مدت کمی است پس از ازدواج که این فرد ، همسر ناپاکش را بشناسد ازدواج به طلاق می کشد و هر دو به حق خود می رسند؛ همسر پاک به جرم در نظر گرفتن معیار های غلط و غیر الهی مدّتی از زندگی را با همسر ناپاک به سر برده اما چون خودش پاک بوده از شر همسر ناپاک نجات پیدا می کند. فرد ناپاک هم بخاطر در نظر گرفتن معیار درست در انتخاب همسر مدتی از همسر پاک بهره برده است اما چون ناپاک است و لیاقت ندارد ، او را ازدست می دهد. گاهی یک فرد تا زمان ازدواجش پاک است و پس از ازدواج منحرف می شود ، این فرد هم قطعاً به تدریج رسوا خواهد شد و همسر پاکش را از دست خواهد داد چون خدا و در قرآن می فرماید: «وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ» :و خداوند آنچه را پیوسته مخفی می کردید آشکار می کند. پس جای هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد چون قرآن سخن حق است و کلام کسی است که در تحقق اراده اش هیچ ضعفی ندارد آنچه می گوید حقیقت الحقایق است :
«زنان ناپاک برای مردان ناپاک و زنان پاک برای مردان پاک اند و ازدواج مومنین با زنان ناپاک و آنهایی که رابطه ی پنهانی با نامحرم دارند حرام است!»
از آنچه گفتیم وحشت آورتر و تکان دهنده تر ، محتوای با شکوه آیه ۳ سوره نور است که درباره ی آن دسته از کسانی است که به عمق فساد رسیده اند.
«الزَّانِی لَا یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَالزَّانِیَهُ لَا یَنکِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَٰلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»
مرد زنا کار ازدواج نمی کند مگر با زن زناکار یا مشرک و زن زناکار ازدواج نمی کند مگر با مرد زنا کار یا مشرک و آن (یعنی ازدواج با زناکار) بر مومنین حرام شده است.
آنچه بیش از همه در این آیه جای تامّل و تفکر دارد فعل«لا یَنکِحُ» می باشد یعنی «ازدواج نمی کند» یعنی فعل نفی بکار رفته نه فعل نهی! پس پیام این فعل این است که نه تنها زناکار مجاز نیست با فرد پاک ازدواج کند بلکه قسمتش هم نخواهد شد یعنی امر و حکمت خداوند و تدبیر هستی بر این تعلق گرفته است که زناکار فقط با زناکار ازدواج کند و این ازدواج برای مومنین اتفاق نمی افتد. بله کافی است اگر کسی را میشناسد که خدای ناکرده تا این حد فاسد شده فقط ترجمه این آیه را برایش بخوانید ، اگر ذره ای انسانیت داشته باشد باید از شدت پشیمانی و وحشت از آیندهی زندگی اش هلاک شود.
آری ! شک نداریم خیلی از دل ها به لرزه افتاده و آمادهی توبه شده و دنبال راه گریزی برای خود یا دیگران از این منجلاب اخلاقی و عواقب وحشتناک آن است عجله نکنید راه توبه و اصلاح را هم خواهیم گفت .صبر کنید این معضل بزرگ را از دیدگاه غیر دینی و صرفاً انسانی بررسی کنیم ، برای کسانی که احتمالاً میانه خوبی با قرآن ندارند(به خاطر شبهاتی که از طریق ماهواره و فیس بوک و غیره در عمق جانشان نفوذ کرده و حق و باطل برایشان مشتبه شده).
۳٫      قرآن هر چند «هُدیً لِلنّاس» است یعنی برای هدایت جمعی همهی جوامع بشری آمده چه دیندار و چه بی دین ، اما چون متاسفانه بضی از ما مانند خفاش که از نور میگریزد از نور مبین میگریزیم. بیایم از دیگاه عقل انسانی و فطرت بشری خود این فاجعه ی قرن را بررسی کنیم:
آنچه وجه امتیاز جوامع اسلامی نسبت به جوامع غربی است و حتی عقب مانده ترین کشور های اسلامی در این زمینه بر پیشرفته ترین کشور های غربی بسیار شرف دارد ، استحکام نهاد خانواده در کشور های اسلامی و فرو پاشی خانواده در کشور های غربی است بگونه ای که حتی از فیلم و سریال های غربی در می یابید که چیزی به عنوان خانواده و فامیل و روابط فامیلی در جوامع آنها تقریبا هیچ جایی ندارد قهرمان داستان در آن فیلم ، معمولا خواهر وبرادر ، پدر و مادر ، فرزند و حتی گاهی همسر را در کنار خود ندارد ، چه برسد به بستگان درجهی ۲ و ۳٫ بله ، آنجا زندگی فردی شده وغرایز انسان که خداوند برای ثبات خانواده و بقای نسل در او قرار داده به صورت کثیف و بازاری ارضا می شود و همین غرب سلطه گر ، این نقطه ضعف بزرگ خود را به جوامع اسلامی هم صادر کرده تا توان تسلط خود را بر آن بیفزاید و منابع غنی انرژی این منطقهی گوهر خیز کرهی خاکی یعنی خاور میانه را غارت کند. وقتی نسلی متولد شود که پدر و مادر و خانواده و شرف و آبرو نداشته باشد چگونه میتوان توقّع داشت از عزت و شرف و ارزش هایش دفاع کند؟
این دختری که از دوره راهنمایی وگاهی ابتدایی از روی نادانی ، رابطهی کثیف را شروع کرده ، چگونه ممکن است تبدیل به مادری پاک شود مادری که امثال شهید کاوه ، شهید باکری و غیره را در دامن خود پرورش دهد؟ چگونه میتواند مانند بعضی از مادران دههی ۶۰ ، پنج پسر را با افتخار تقدیم دفاع از وطن و دینش کند؟
واین پسری که از ده سالگی به بعد با جهالت تمام رابطهی کثیف را شروع کرده و مرز خطرناکترین حرام ها را درنوردیده چگونه ممکن است پدری شود که به روزی حلال پایبند باشد و شخصیتش الگویی برای تربیت فرزندانش باشد.
جوانانی که تمام دیدشان به ازدواج و خانواده دید شهوانی است و به همسر خود که شریک زندگی آنها و مادر آینده یا پدر آینده بچه های آنهاست به دید یک رفیق دختر یا پسر می نگرند چگونه می توانند به تربیت فرزندان خود بها بدهند؟ آنها زندگی را با هدف دیگری شروع کرده و پیش می برند. در اندیشهی آنها فرزند و تربیت او یا اصلاً جایی ندارد ، یا جایگاهش بسیار مات و کم رنگ است.
بسیاری از جوانان و نوجوانان امروز ما آنگونه که از ابتدای کارشان معلوم است ، به احتمال بسیار در آینده به افراد بدکاره تبدیل خواهند شد که به هیچ عنوان نخواهند توانست خانواده ای تشکیل دهند و اگر هم مدتی دارای خانواده شوند و فرزندی به دنیا آورند به تعبیر قرآن در سوره نوح آیه ۲۷ « وَلَا یَلِدُوٓا۟ إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا » : یعنی چیزی غیر از فرزند فاسد و دشمن حقیقت و انسانیت تحویل جامعه نخواهند داد.
بله عزیزان ، ما و شما  که در دامن پاکترین مادران بزرگ شده و سر سفرهی پدران مقیّد به حلال و حرام نشسته ایم تا چه اندازه به انسان حقیقی و حقیقت انسانی نزدیک هستیم که بتوانیم به فرزندان پدر ومادر نابکار امید وار باشیم؟!
مــــــــادر
نقش مادر بسیار مهم تر از پدر است. بسیار دیده ایم خانواده هایی که در آن پدر چندان پایبند به مسائل عقیدتی نیست ولی چون مادر بسیار مومن و پاک و عفیف است ، فرزندان به تبعیت از مادر و تحت تربیت او افراد سالم و موفقی از کار در می آیند. ولی عکس قضیه تقریبا محال است یعنی در خانواده ای که مادر خیلی مقیّد به ارزشهای اخلاقی و دینی نیست ، پدر هرقدر هم مؤمن باشد محال است فرزندان ، افراد سالم و مؤمنی از کار درآیند ، مگر اینکه حکمت خداوند بخواهد استثنائاتی قرار دهد.
پس بیاییم به فکر مادران آینده باشیم ، مادران پایه و اساس خانواده اند وقتی در خانواده ای پدر از دست میرود ولی مادر می ماند خانواده از هم نمی پاشد ولی بر عکس اگر مادر خانواده از دست برود و پدر بماند معمولاً در خانواده پراکندگی و گسستگی بوجود می آید.
دوستان عزیز اگر نگاهتان به هر دختری از این دیدگاه باشد که می خواهد مادر آینده باشد ، نسبت به او دو عکس العمل بیشتر ندارید؛ یا او را محجّبه و با حیا می بینید و در چشمانتان شکوه و احترام پیدا می کند و حریمش را رعایت می کنید ، یا او را بی حجاب و بی قید و بند می بینید و حالتان را به هم می زند و غصه می خورید که حدّاکثر یکی از مادران کثیف آینده خواهد شد که فرزندان ناسالمی تحویل جامعه خواهد داد.دیگر عکس العمل سومی از نوع وارد شدن به حریم او و مزاحمت برای او و شکستن قدر و منزلت او ، باقی نمی ماند پس باید نگاه ها را تغییر داد ، «چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید».

یک مثال بیدار کننده و یک حقیقت هشدار دهنده :

اگر خدای ناکرده یکی از ما ، روزی پی ببرد یا حدّاقل تصوّر کند که مادرش در جوانی ، از نظر حجب و حیا و پاکی ، شخصی بوده از این نوع دخترانی که با هر کس و ناکس رفیق می شوند و پایبند به هیچ ارزشی نیستند ، چه نگاهی به مادرش خواهد داشت؟ او حتّی از کلمه «مادر» هم متنفّر خواهد شد. پس تمام احترام و عشقی که ما نسبت به مادرانمان داریم به خاطر پاکی و حیا و ایمان و عفاف آنهاست ، اگر این گونه است ، چرا به فکر مادران آینده که مادران بچّه های ما خواهند بود ، نیستیم؟! چرا همه چیز را شوخی گرفته ایم. چرا اینقدر پایبند شهوت شدهایم و غافل از حقیقت؟ ما که همهی صفا و معنویّت و عشق و محبّت خانه هایمان را در شخصیّت مادر و سجّادهی او دیده ایم ، ما که دعای مادرانمان را بزرگترین پشتوانهی حمایت الهی می دانیم ، ما که تمام برکت زندگیمان را از نفس پاک مادر بزرگهایمان می بینیم ، چرا که نسبت به مادران آینده ی جامعه ی خود این قدر بی تفاوتیم؟ یا حتّی خدای ناکرده خودمان عامل به فساد کشیدن آنهاییم؟ دختر که مانند پسر به خاطر لذّت نفسانی وارد روابط نامشروع نمی شود ، دختران همیشه فریب احساسات بچّگانه و سادگی احمقانه و جاهلانهی خویش را می خورند اما متأسّفانه وقتی وارد این رابطهی کثیف می شوند معمولاً دیگر راه برگشت ندارد. هر کس در انحراف یک دختر نقش داشته باشد یک نسل را فاسد کرده و بار گناهانش را افلاک نخواهند توانست بکشند.

وقتی قرآن می فرماید : «هر کس هم وزن دانه خردلی بدی کند نتیجهی آن را می بیند»

و امام باقر(ع) می فرمایند :
«هر بنده ای از بندگان خدا سنّت گمراه کننده ای را بنیان نهد به اندازه گناه کسانی که به آن عمل کنند بر دوش او خواهد بود ، بی آن از گناه آنان کاسته شود(بحار الانوار جلد۷۱ ص ۲۵۸)

تکلیف همه روشن است مگر آنان که خود را به نفهمی بزنند!
در نظر بگیرید: اگر بنا باشد همه دنبال رابطه با جنس مخالف و شهواتی باشند باید به تعداد کل پسرها ، دختر منحرف داشته باشیم پس باید ناموس هر یک از ما برای دیگری ، دوست باشد پس ناموس چه کسی سالم خواهد ماند؟ همه به حساب خودشان میخواهند جوانی کنند. خوب! پیران و میانسالان آینده هم ادامه همین جوانهایند پس خانواده سالم کجا یافت خواهد شد؟!
 جالب آن جاست که خیلی ها میخواهند در مجردی هر خطایی بکنند امّا به سن ازدواج که می رسند همه ، حتی ناپاکان دنبال همسر پاک می گردند؛کجا می توان یافت؟ هم اکنون که هنوز آتش این بلای کثیف شعله ور نشده است ، بسیاری از جوانان می گویند در پیدا کردن همسری پاک و مطمئن دچار مشکل هستیم و نسبت به ازدواج ونسبت به همسر دید تنفر آمیزی پیدا کرده اند چه رسد به ده ها سال بعد!!! این حقیقتاً موضوع وحشتناکی است!!!
خوب است که بدانیم یکی از مهم ترین عوامل طلاق ، حتّی در زمانی که اینقدر انحراف جنسی وجود نداشته ، بد دلی و بد گمانی نسبت به همسر است ، یعنی حتّی کثیف ترین انسان وقتی فقط به همسرش بد گمان شود ، از زندگی مشترک خود احساس تنفّر کرده و این موضوع آنقدر رنجش می دهد که  اگر خدای ناکرده قتلی اتفاق نیفتد ، حدّاقل طلاق اتفاق می افتد. و این فرد دیگر هیچ دید مثبتی نسبت به هیچ همسری نخواهد داشت. با این حال ، این دختر و پسر هایی که هر کدام چندین رابطه نامشروع دارند قطعاً و بدون هیچ شکی زندگی آینده شان بلافاصله بعد از شناختن روابط نامشروع یکدیگر به طلاق یا قتل های جانبی و غیره می کشد و دیگر هیچ خانواده ای نخواهد ماند. بعداً هم اگر خانوادهای دیگر تشکیل دهند باز همین حوادث و همین طلاق تکرار خواهد شد و در این بین اگر فرزندی بماند ، قطعاً بزهکاری بی پدر و مادر و بی آبرو خواهد شد که دودش به چشم همهی جامعه خواهد رفت.
و این ها اتفاقاتی است که هم اکنون دامنگیر بعضی شهر های بزرگ ما شده و در شهر کوچک و مذهبی ما هم در حال گسترش عجیبی است. نمی دانم تا کی می خواهیم خودمان را به نفهمی بزنیم ، اصل را فراموش کرده و به فرع بچسبیم. ظاهر خانه هایمان را با بهترین مصالح و وسایل زینت کنیم و از درون دل هایمان غافل باشیم.کلاس زبان را بپرستیم و امام زمان(عج) را مسخره کنیم. به همهی ارزشهایی که از صدر اسلام ، پنجاه نسل گذشته ما با چنگ و دندان نگه داشته اند دهن کجی کنیم ، حد هیچ چیز را نگه نداریم و اسم امامانمان را وارد جُک هایمان کنیم و سرمان را مثل کبک زیر برف کنیم تا صیاد را نبینیم ، شکممان از دل و مغزمان مهم تر شود ، غمِ گرانی سیب زمینی را بخوریم و غم از دست دادن دختر و پسر خانواده هایمان را فراموش کنیم. همهی رشدمان مربوط شود به عوض کردن تلویزیون و مبل و گوشی و ماشین و… اصلا در تلاش نباشیم که مُدل خودمان را بالا ببریم ، علم و ایمان و شرف و انسانیت خود را ارتقا بدهیم. از همه نعمتهای پاک هستی روی بگردانیم و تمام تمرکزمان را معطوف کنیم به شهوت که حیوانی ترین غریزه وجودمان است ، آن هم غریزه نه نیاز!
عزیزان مشکل اصلی امروز ما اینست که نگاهمان شهوانی شده ، بیش از هر عصر و زمانی شهوانی می اندیشیم ، آنقدر این غریزه را بزرگ کرده ایم که از آن نیاز ساخته ایم ، شهوت تنها غریزه ای است که تا به سمتش نروی به طرفت نمی آید ، با گرسنگی و تشنگی سایر نیاز ها متفاوت است ، نیاز نیست بهانه ای است برای تداوم نسل اگر خداوند آن را در نهاد انسان قرار نمی داد نسل آن منقرض می شد از بس پدیده ی کثیف و تنفر آوری است. درست مانند تریاک می ماند که خدا آن را آفریده به عنوان یک مسکن قوی برای کسی که در حادثه ی شدید یا بیماری سخت قدرت تحمل درد را ندارد ، بتواند به صورت مقطعی با استفاده کم از آن یا مشتقات آن آرام بگیرد ولی فرد معتاد آنقدر خود را به آن وابسته کرده که از آن یک نیاز شدید ساخته که اگر برآورده نشود هلاک خواهد شد. انسان شهوت پرست حقیقتا یک معتاد است؛یک مریض اجتماعی.و این حرف ما نیست ، کلام قرآن است که این گونه انسان هایی را در آیه ۳۲ سوره احزاب «ألَّذی فی قَلبِهِ مَرَضٌ» معرفی می کند ، یعنی (کسی که در درونش مرضی بزرگ وجود دارد).
بله هرکس نمی تواند شهوتش را کنترل کند مریض اجتماعی است ، معتاد است ، معتادی که خود را بسیار وابسته کرده ، آن هم به چیزی که انسان سالم اصلاً نسبت به آن نیازی حس نمی کند.این معتاد باید ترک کند هرچند ترک کردنش سخت باشد!

تعــــفّــــف
جالب است بدانید قرآن در آیه ۳۳ سوره نور می فرماید:«فَلیَستَعفِفِ الَّذینَ لَایَجِدونَ نکاحاً» یعنی (کسانی که نمی توانند ازدواج کنند باید پاکدامنی ورزند). آری قرآن امر به پاکی کرده است ، حتی برای کسی که به هر دلیلی امکان ازدواج کردن برایش وجود ندارد.پس معلوم می شود که می توان مجرّد بود و پاک بود و پاکی و ناپاکی ربطی به مجرّد یا متأهّل بودن ندارد و هر دو نوعش را در جامعه می بینیم ، هم مجرّدِ پاک و هم متأهّل ناپاک که دست از هوسرانی برنداشته. ربطی به سنّ و سال هم ندارد چون هم نوجوان و جوان سالم در جامعه می بینیم و هم میان سال و پیر فاسد و هوسران.
بله ، خداوند چیزی را که نمی توانیم انجام دهیم بر ما تکلیف نمی کند. خودش در قرآن آیه ۲۸۶ سوره بقره فرموده:«لَا یُکَلِّفُ اللهَ إلّا وُسعَها»:خداوند هیچ کس را بیش از اندازه توانش مکلّف نمی کند. پس این که خداوند بدون هیچ قید و شرط و تبصره و استثناء ، هر مجرّدی با هر سنّ و سالی و در هر جامعه ای و در هر زمانی را امر به پاک ماندن و تعفّف می کند ، راه بهانه را بر همهی ما می بندد ، پس مشکل از خود ماست که وابسته شهوت شده ایم. حال چه کنیم!
راه های تعـــفّف
اول نگاه خود را نسبت به غریزه جنسی اصلاح کنیم. غریزه را نیاز حساب نکنیم. از غریزه ای که خداوند در نهاد ما نهاده که در تمامی عمرِ ما برای بقای نسل ما به مقدار بسیار کم به کار گرفته شود و در عمر بسیاری از افراد حتّی هیچ گاه لازم نمی شود ؛ نیازی بزرگ در ذهن خود نسازیم که اگر برآورده نشود هلاک خواهیم  شد(مانند وابستگی یک معتاد به موادّ مخدّر که فقط وابستگی خیالی و ذهنی است نه جسمی).
دوم اینکه ؛دید خود را نسبت به گناه عوض کنیم ، شیطانی و جاهلانه نگاه نکنیم که فقط ظاهرِ به ظاهر زیبای آن را ببینیم ، عمیق و با بصیرت نگاه کنیم تا اعماق کثیف و نجس آن را ببینیم ، ما چشم خود را به بُشکه ی لجن بسته ایم و با وَلَع شدید به لایه نازک عسل مانندِ روی آن دل بسته ایم و با خیال شیرینی آن در افکارمان غرق شدهایم و آن قدر پیش رفته ایم که نفس بر ما سوار شده و میتازد.قرآن برای کسانی که تا این حد در افکار شهوانی پیش می روند تعبیر «یُهرَعونَ» را به کار گرفته ، یعنی ( به طرف گناه رانده می شوند ) انگاراز خود مرکبی سلخته اند که شیطلن سوار شده و به سمت گناه می تازد.اگر در قدم های اول از شیطان تبعیت نکنیم یعنی به حقیقت و«ولا تَتَّبِعوُا خُطُواتِ الشَّیطانِ» عمل کنیم و از بند او رها شویم او هیچ گونه تسلطی روی ما پیدا نخواهد کرد شیطانی که وقتی قسم می خورد که «فَبِعِزَّتِکِ لَأُغوِینَّهُم اَجمَعین»خدایا به عزتت قسم همه آنها را گمراه خواهم کرد اعتراف می کند که «اِلّا عبادَکَ مِنهٌمُ المُخلَصینَ» : یعنی غیر از بندگان مخلص تو. پس آنهایی که از بند هوای نفس رها شده اند از حوزه تسلط شیطان خارجند.
آری ، غریزه جنسی که کثیف ترین غریزه و مربوط به نجس ترین اعضا می باشد، اگر انسان به بعد کثیفش فکر کند هیچ تمایلی به آن نخواهد داشت چه رسد به اینکه به آن معتاد شود ، آن هم با تحمل بار گناهان بزرگ و پذیرش آبروریزی های بزرگ!!! جالب است بدانید در هیچ جای قرآن و روایات معصومین از ارضای غریزه ی جنسی حتّی از راه حلال تعبیر به عشق نشده چه رسد به جنایت های جنسی . این ها فقط توجیهات شیطانی ماست که از هوس ، عشق می سازیم. عشق فقط مخصوص به خداست و هر چیز و هر کس که خدایی باشد.
راهکار سوم عوض کردن محیط است هم محیط فیزیکی هم محیط فکری.اگر در یک مکان ، امکان وسوسه ی شیطان بیشتر است یا ما در آن موقعیت ضعیف تریم باید جایمان را عوض کنیم از تنهایی باید فاصله گرفت همانگونه که از بسیاری از جمع های آلوده هم باید به تنهایی پناه برد. درس خواندنمان هم باید در محیط هایی انجام شود که شیطان کمتر وارد می شود و مسائل منحرف کننده در آن کمتر است.
دیگر این که؛ محیط فکری هم باید پاک شود هر چه در حافظه ی گوشی و کامپیوتر داریم باید با جسارت و جرأت حذف شوند و جایش با محتوای پاک پر شود.اگر ناچار بودیم که صحنه های گمراه کننده بینیم (مثلاً در خیابان) می توانیم در همان محیط ، گونه ای دیگر فکر کنیم یعنی محیط فکری خود را عوض کنیم ، به آنچه می بینیم توجه نکنیم و در ذهن خود عالم دیگری به وجود آوریم از افکار پاک و موضوعاتی مهمتر از مسائل شهوانی.برای این کار باید مغزمان را هم مانند حافظه ی گوشیمان پر کنیم از محتوا های پاک مانند قرآن و حدیث ، شعر سالم ، حکایت آموزنده ، لطایف شیرین وپاک ، مباحث علمی ، اطلاعات عمومی زیاد ، تاریخ وعرفان و … تا بتوانیم به محض ورود اندیشه های شیطانی ، جای آن را با یکی از این محتواها پر کنیم.
عامل بازدارنده دیگری که قرآن روی آن تاکید دارد نماز است

قر آن می فرماید:                            

«ان الصلاه تنهی عن الفحشا والمنکر»: قطعاً نماز از فساد اخلاقی وعمل زشت باز می دارد.
پس اگر نمازمان اینگونه نیست معلوم می شود که نماز نیست.معصومین ما نشانه ی قبولی نماز را این   می دانند که از گناه باز دارد. چرا نماز های ما چندان موثر نیست؟
۱٫      نماز صبح که از همه مهمتر است و سر آغاز روز ماست یا نمی خوانیم یا زمانی می خوانیم که وقتش گذشته
۲٫      نماز ها را در اول وقت نمی خوانیم و تا آخر وقت در تیر رس شیطانیم.فلسفه نماز اول وقت همین است ، مانند داروی سر وقت !
۳٫      تلفظ صحیح ذکر های نماز را بلد نیستیم و آنچه را می خوانیم معنای دیگری می دهد
۴٫      احساس خود را همراه نماز نمی کنیم و در عوض با بستن نماز ، وارد تخیّلات گوناگون شده ، زبان را رها می کنیم تا طوطی وار و به طور خودکار ذکر های نماز را بگوید و خودمان به تخیلات می پردازیم تا وقتی که نماز را سلام می دهیم ، تازه می فهمیم که در نماز بوده ایم درست مانند  وقتی که از سینما در می آییم و وارد خیابان می شویم تازه در میابیم که در سینما بوده ایم بله: « در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد! » اگر سعی کنیم که قرآن را با ترتیل بخوانیم مجبور می شویم احساس خود را با ذکر های نماز همراه کنیم و به همراه قلب خود در نماز حاضر شویم.
۵٫      به استقبال نماز نمی رویم نماز دنبال ما می آید و هشدار می دهد که وقت دارد می گذرد ، یک یادی هم از ما بکن در صورتی که اگر قبل از اذان وضو بگیریم و کم کم برای نماز اول وقت آماده شویم، لذت نماز را بهتر درک می کنیم.
۶٫       و از همه مهم تر: اصلا نماز نمی خوانیم و دل به قرصش خوش کرده ایم. آن هم قرصی که در هیچ داروخانه ای گیر نمی آید و مریضی که مبتلا به بی نمازی است، محکوم به هلاکت است.
و امّا توبه و اصلاح :
به این آیه توجه کنید که مانند یک نورافکن ، مسیر تاریک آینده ی گناهکار را روشن می کند :            

« إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا۟ وَأَصْلَحُوا۟ وَبَیَّنُوا۟ فَأُو۟لَٰٓئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ » آیه ۱۶۰ بقره
« به جز کسانی که توبه کردند و خود و دیگران را اصلاح کردند و روشنگری کردند پس آنهایند که توبه شان را می پذیرم و من بسیار توبه پذیر و مهربانم.»
به تک تک واژه ها دقّت کنید:
«به جز کسانی که توبه کردند» :یعنی توبه راه بازگشت و جدا شدن از قافله گمراهی است
«و اصلاح کردند» :یعنی توبه فقط با اصلاح کردن کامل می شود و معنا پیدا می کند.
اما چرا نگفته«صَلَحُوا» یعنی (اصلاح شدند) بلکه گفته «اَصلَحُوا» یعنی (اصلاح کردند) چون توبه در صورتی با عدالت خداوند سازگار است که فرد توبه کار غیر از آن که خودش را اصلاح می کند ، کسانی را هم که از او تاثیر منفی گرفته اند یا مانند او به سمت فساد می روند اصلاح کند و از طریق اصلاح دیگران امتیاز های از دست داده خود را جبران کنند و گرنه اگر قرار باشد آن که گناه کرده کسی که گناه نکرده باشد  برابر شود ، نعوذ بالله ، در عدالت خداوند باید شک کرد و این موضوع را هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد. پس باید هرچه می توانیم از فساد دیگران جلوگیری کنیم تا گذشته ی خراب خود را جبران کنیم و از کسی که گناهکار نبوده ولی چندان هم به فکر اصلاح دیگران نیست امتیازات بیشتری کسب کنیم ، تا عقب ماندگی خود را نسبت به او در گذشته جبران کنیم اما شک نیست که هیچگاه به مرتبه کسی که هم در گناه نکرده  و هم در اصلاح دیگران بسیار می کوشیده نخواهیم رسید. البته اولویت های اصلاح را  هم باید رعایت کنیم :
۱٫      اصلاح خودمان
۲٫      اصلاح کسانی که در آلودگی آنها نقش داشته ایم.
۳٫      اصلاح کسانی که مانند ما از سر ناآگاهی و جهل به سمت گناه می روند.
والبته می توان هر سه را با هم شروع کرد چون معلوم نیست چقدر زمان در اختیار داریم! امّا ترتیب آن ها نباید به هم بخورد.
روشنـــــگری
واما کلمه ی بعد «بَیَّنوا» یعنی «روشن گری کردند»؛ کسی که تجربه تلخ و عبرت آموز گناه و توفیق توبه را در پرونده خود دارد بهتر می تواند گناهکار را راهنمایی کند چون محیط های فکری و فیزیکی گناه را خوب می شناسد و گناهکار را بهتر درک می کند. لذا قرآن مجبورش کرده روشنگری کند.
پس دریافتیم که توبه واقعی یعنی نه اینکه فقط از سپاه یزید جدا شویم بلکه باید در سپاه امام حسین(ع) قرار بگیریم و با گذشته خود بجنگیم و دقیقا راه را برگردیم و گناه ستیز شویم و معالج گناه کار. و این همان کاری است که حُر در کربلا انجام داد. امّا در جنگ جمل ، وقتی امام علی (ع) زبیر را از باطل بودن راهش آگاه کرد زبیر توبه کرد ولی اصلاح و روشنگری نکرد یعنی نه تنها به سپاه خود چیزی نگفت بلکه سرِ اسب را برگرداند و از صحنه جمل بیرون رفت و توسّط یکی از افراد سپاه خودش تعقیب شد و کشته شد و در این توبهی ناقص ، هم خودش و هم تمام سابقه خدمتش به اسلام ، و هم جان هجده هزار مسلمان را فدا کرد و بار مسئولیت همه را بر دوش گرفت. شک نیست هر چه در این راه بیشتر بکوشیم امتیاز های از دست رفته خود را بیشتر جبران خواهیم کرد. ضمناً توبه از هر گناه باید با آن گناه تناسب داشته باشد. هر چه گناه سنگین تر باشد توبه و اظهار ندامت وگریه و زاری و تقاضای عفو باید سنگین تر باشد وگرنه توبهای رخ نخواهد داد.امّا انتهای این آیه بسیار امید وار کننده است و می فرماید «و اَنَا التَّواب الرَّحیم» من نسبت به این افراد بسیار توبه پذیرم یعنی با آغوش باز آنها را می پذیرم و کلمهی «رحیم» که مبیّن رحمت خاص خداوند است ، یعنی اینکه خداوند بنده توبه کار مصلح را بسیار دوست دارد و مانند بندگان خاصش مورد عنایت ویژه ای قرار می دهد.
 
سخــــن آخــــر
پس دوستان عزیز! آنها که خطا کارید هنوز فرصت از دست نرفته است و کار از کار نگذشته ، توبه کنید و اصلاح خود ودیگران را شروع کنید و با امید و ایمان پیش بروید تا بزودی رحمت خاص خداوند را درک کنید و موفقیت و رشد روز افزون خود را احساس کنید و از زندگی پاکی که با مفهوم معنویت به آن معنا داده اید لذت ببرید و بدانید که این بار اگر بر نگردید فرصت شما و حجت خدا بر شما تمام شده و دیگر گناه شما از روی جهل و ناآگاهی نیست بلکه از روی لجبازی با خداوند است و  عقوبت فوری و خیلی سختی دارد چون آنچه باید می فهمیدید با محتوای این مطالب فهمیدید.
عزیزانی هم که تاکنون دامن به چنین پلیدی هایی نیالوده اند شکر کنند و تلاش کنند که دیگران را هم اصلاح کنند تا از توبه کاران عقب نمانند و بدانند که مسئولیّتشان نسبت به گذشته سنگین تر شد. چون هر چه بیشتر بدانی ، مسئول تری!
در پایان یادآور شوم که همه چیز را در ابتدا باید از خدا خواست هم توفیق توبه ، هم توفیق پاک ماندن و هم توفیق پاکسازی محیط ها و انسان های آلوده. و چون توبه نگه داشتن از توبه کردن سخت تر است ، هیچ گاه این دعا از یادتان نرود و پیوسته آنرا زمزمه کنید:
« رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ »
پروردگارا نلغزان قلبهایمان را بعد از اینکه هدایتمان کردی و ارزانی دار برما از جانب خودت رحمت خاصّت را ، قطعاً تویی که بخشنده ترینی
سوره آل عمران آیه ۷

بله: 

 

     ما نصیحت به جای خود کردیم               مدّتی انــــــــدر این به سر بردیم
    گر نیایـــــد به گوشِ رغبتِ کس               بر  رســــولان پیام باشــــد و بس
                              (گلستان سعدی شیرازی)                            
                      «و السلام علی من اتَّبَع الهُدی»                      
 
                  و سلام بر هر کس که هدایت خداوند را پیروی کند        
 
 
 کاری از:
«مجمع حافظان قرآن کریم»
مدرسه قرآن مرکزی المهدی (عج) آموزش و پرورش شهرستان کاشمر
نویسنده:
یکی از مربّیان مدرسه قرآن المهدی(عج) کاشمر

 درپایان ضمن تشکرازهمه عزیزان در”مدرسه قرآن مرکزی المهدی (عج) آموزش و پرورش شهرستان کاشمر

خواهشمنداست درصورت امکان نسبت به انتشارمقاله فوق اقدام بفرمایید.

                            بانهایت احترام

             پایگاه فرهنگی حلما

                         (www.hulma.ir)