پاسخ به شبهات

پاسخ به شبهات ارسالی کاربران ارجمند

ضمن تشکرازهمۀ کاربران محترم که این وب سایت را برای طرح سؤال انتخاب کردند،امیدوارم جوابها ،قانع کننده باشددرغیراینصورت لطفانظرتان رابیان فرمایید.

۱  داستانی نقل میکنندازشاعری که درمدح حضرت ابالفضل(ع)شعرش به بیتی رسیدبااین مضمون که امام حسین(ع)درروزعاشورابه حضرت ابالفضل(ع)پناهنده شدوشاعرازاین شیوه بیان خودش ناراحت می شود ولی درعالم خواب امام حسین(ع) به وی میفرمایندنه تنهامن بلکه تمام اهل حرم درروزعاشورابه حضرت ابالفضل(ع)پناهنده شدند،سوال اینجاست که چگونه امکان داردامام به غیرامام پناهنده شود؟

برادرارجمند:

پناهنده شدن امام حسین(ع)درروزعاشورابه حضرت ابالفضل(ع)نشانۀ ضعف یاهراس  امام نبوده بلکه ازباب کمک گرفتن ازحضرت ابالفضل(ع)بوده واین هیچ اشکالی نداردکه حضرت ابالفضل(ع)پناه آقاباشدچراکه آقاجزمقام عصمت ازهمه لحاظ دراوج بودندتاآنجاکه حتی عصرتاسوعاهنگامی که امام حسین(ع)به حضرت عباس(ع)فرمودندبرادرجان برو وبااین لشکرصحبت کن وامشب رامهلت بگیرتاباخداوندرازونیازکنیم ،عین جملۀ امام حسین(ع)به آقااینست  ”  اِرکُب بِنُفس اّنت  “یعنی جانم به فدات ،که اوج ارادت حضرت وعظمت مقام ساقی لشکر رامیرساند.حال یک مثال فکرکنیم آقا امام زمان (ع) یک تبسم به روی آدم بکند آدم چه می‌شود؟ مجسم کنید که شما امام زمان (ع) را نگاه کنید و حضرت بخندد فقط، هیچی دیگر. تمام نسلت خوشبخت می‌شود. آن وقت ، امام زمانِ قمربنی‌هاشم به او چه گفت؟ گفت: «بنفسی أنت» [۱]؛ جان من به قربانت.. حالا فضایل آقا چقدر است؟ ….این یک فضیلت را ما نمی‌توانیم هضم کنیم که این همه شهید در اسلام بودند. روایات معتبر می‌گوید: «یَغبِطُه جَمیعُ الشُّهدا» [۲] اگر این {جمیع} را نداشت می‌گفتیم شاید بعضی از شهدا را می‌گوید اما می‌گوید: مقام حضرت عباس(ع) مقامی است که همه شهدا غبطه آن را می‌خورند. پدر، امیرالمؤمنین (ع) است. در بهشت، همه آرزوی مقامش را می‌برند. امام صادق(ع) فرمود: عموی ما عباس بصیرتش پرده‌ها را می‌شکافت. این هم خیلی حرف است.ولیکن این بدان معنانیست که مقام امام حسین(ع)از حضرت ابالفضل(ع)کمتربود. یادرجایی دیگرداریم که امام حسین(ع)درهنگام وداع باعقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب(س)فرمودند “لاتنسینی فی صلاه الیل ”  ،خواهرم مرادرنمازشبت فراموش نکن،آیامقام امام کمترازخواهرشون هست؟نه ،بلکه عظمت مقام حضرت زینب(س)رابیان می فرمایند.گذشته ازاین می توانیم بگوییم  وجودآقادرکربلایک جوراعتباربخشی به حرکت امام حسین(ع)بودهمچنانکه درواقعۀ کربلاهرکدام ازاصحاب بدون دلیل انتخاب نشدندمثلازهیر ازتجاربزرگ فرش زمان بود یاحبیب ابن مظاهربزرگ قبیله بودیابریرنفراول قرآن درعراق بودکه حتی وقتی مردم خبرشهادتش درکربلاراشنیدند،ورد زبانهاشدکه پس حسین(ع)حق بوده چراکه بریرفردصالح وپاکی بود….

[۱]: الوقایع و الحوادث، ج۳ ص۱۲٫ منتهی الامال، ج۱ ص۷۰۶٫
[۲]: الخصال، ج۱ ص۶۸٫

پاسخ-به-شبهات

۲  چرا حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به صورت کتبی نوشته هایی به امام علی (علیه السلام) ندادند تا بعد ازایشان به امامت برسند؟

 کابرمحترم:

دوران پیامبر گرامی اسلام دوران عجیبی بود و منافقان بسیار. در پاسخ به سؤال شما باید بگوییم:

الف:    اعلان رسمی کم تر از نوشته نیست. آن هم اعلانی که در آن(غدیر) بیش از ۱۲۰۰۰۰ نفر حضور داشته و آن را مکتوب کنند.
ب:     در صورت مکتوب شدن، از بین بردن آن برای مخالفین کاری نداشت. همانطور که:
•         در ماجرای فدک نیز ابوبکر سند رسمی ای که حضرت زهرا(سلام الله علیها) از پیامبر داشتند را پاره کرد و فدک را غصب کرد.
•         حدود یک قرن منع حدیث بود و تمامی احادیث مکتوب سوزانده شد.
•         در هنگامی که قرآن ها برای تهیه بهترین نسخه جمع آوری شدند، قرآنی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به امر پیامبر جمع آوری کرده بودند را نپذیرفتند.
ج:     کتاب های تاریخی(سنی و شیعه) امامت حضرت علی(علیه السلام) را تأیید کرده اند و این خود یک سند است.
د:     با این حال پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) در زمان شهادت خود، هنگامی که در بستر بیماری بودند فرمودند: «قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من اختلاف نکنید.» اما عمر گفت: «او تب دارد و هزیان می گوید.» و مانع آوردن کاغذ شد.
هــ:     در آخر باید بگوییم که ماجرای غدیر آنقدر واضح بود که نیاز به اثبات آن نیست و در آن زمان مردمان نه به خاطر تردید در این امر، بلکه به خاطر کینه و حسادتی که نسبت به حضرت داشتند و یا ترس از حکومت وقت از زیر آن سر باز زدند.
و:     با این حال بجهت اینکه نشان داده شود که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از طرف خداوند است، لوحی آسمانی از جانب خداوند برای پیامبر آمد که در آن، ولایت امیرالمؤمنین و یازده امام دیگر پس از ایشان به صراحت بیان شده بود. «جابر» این لوح را در زمانی که به دست حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسیده بود، مشاهده کرد و از روی آن نسخه برداری کرد که متن آن هم اکنون موجود می باشد. خود لوح نیز در دست حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) می باشد. این حدیث، به نام حدیث لوح مشهور بوده و در کتاب اصول کافی موجود می باشد.

در ضمن می توانید برای کسب اطّلاعات بیشتر به کتاب های «الغدیر» و «شبهای پیشاور» مراجعه کنید.

پاسخ-به-شبهات

۳  مگر آقا رسول الله نمیدانست این ملعونین عهد شکنی میکنند!؟ پس چرا ولایت حضرت علی(علیه السلام) را بیشتر تثبیت نکرد تا دیگر اینها نتوانند عهد شکنی کنند؟!

برادر گرامی

اولاً: منظوراز تثبیت بیشتر، باید روشن شود؛ چرا که هر مقدار تعریف شود بالاتر از آن هم وجود دارد.
ثانیاً: عهد بستن و شکستن آن در حوزه اعمال اختیاری است. تثبیت کردن به هر اندازه ای هم که باشد، نباید از آدمی سلب اختیار کند، تا امتحانات الهی لغو و بیهوده نگردد؛ تا مؤمن از کافر جدا شود؛ تا ثواب و عقاب معنا یابد تا . . .
ثالثاً: وظیفه پیامبر تنها ابلاغ است  آن هم ابلاغ مبین. یعنی ابلاغی آشکار و روشنگرانه که جای هیچ گونه شکّ و شبهه و عذری نماند و حجّت بر همگان تمام گردد. (= و ما علی الرّسول الاّ البلاغ المبین – آیه ۵۴ نور، آیه ۱۸ عنکبوت) و طبق شواهد مسلّم تاریخی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)این وظیفه خطیر را به نحو اتمّ و اکمل انجام داده اند و اگر انجام نمی دادند رسالتشان به انجام نمی رسید (= آیه ۶۷ مائده ) حتّی از همان روز نخست دعوت علنی (= یوم الانذار) ولایت و وصایت امیرمؤمنان(علیه السلام) را اعلان  کردند و تداوم نبوت را با آن امر تثبیت نمودند. ازآن روز به بعد هر فرصت مناسبی هم می یافتند بدان امر توصیه می کردند و تذکّرمی دادند. تا جایی که همان ملعونین  می گفتند: «چقدر پسر عمویش را مطرح می کند!»، یا آنکه می پرسیدند: «آیا این معرّفی از جانب خدا بوده یا از سوی خودت؟» و سرانجام در روز غدیر بر آن امر، بیعت رسمی (با دست و زبان) گرفتند تا جای هیچ گونه عذری باقی نماند.
آیا تأکید از این هم بیشتر؟!

پاسخ-به-شبهات

۴   واقعۀ غدیر خم در چه سالی بوده است؟

واقعۀ غدیر خم در سال دهم هجری بوده است.

پاسخ-به-شبهات

۵ چگونه اعتقادم را به اهل بیت(علیهم السلام) آن قدر قوی کنم که در برخورد با شبهات ذره ای ایمانم نسبت به آنها کم نشود؟

 خواهرمحترمه:

اوّل آنکه باید مطمئن شوی مسیری را که در کسب اعتقادات خودت رفتی، مورد تأیید آن بزرگواران بوده است یا آنکه نیاز به تصحیح دارد؟ برای حصول اطمینان، به عنوان مثال شما را به کتابی که مرحوم علامه مجلسی به نام «عقاید» نوشته ارجاع می دهیم. این کتاب توسط آقای قاسم کریمی با عنوان عقیده و عمل دینی بازنویسی شده می توانی آن را از طریق پایگاه www.Iran-books.com  تهیه کنی.

دوم آنکه با توسل و دعا از خدا و خود آن بزرگواران بخواهی که در ایمانت ثابت و محکم باشی. شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و همین مشکل شما را داشت. حضرت او را به خواندن این دعای کوتاه بعد از هر نمازش سفارش کرد: «رضیت بالله ربّا و بمحمد صلی الله…» (متن کامل دعا را قبل از دعای جوشن کبیر در مفاتیح الجنان )

سوم آنکه دعای زیاد برای تعجیل فرج امام زمان(علیه السلام) خود موجب گشایش و جلب نظر ایشان است. مسلماً مولای ما، رعیت خویش را دستگیری می کند و او را به راه مستقیم راهنمایی و راهبری می فرماید. ان شاء الله

و اول و آخر سخن اینکه قرآن می فرماید: «فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» چنانچه سؤالی پیش آمد که پاسخش را نمی دانستی از آگاهان (به مکتب اهل البیت علیهم السلام) بپرس و بدان که اگر تلاش و طلب داشته باشی، از آن ناحیه بی پاسخ نمی مانی.

پاسخ-به-شبهات

۶  من که صلوات می فرستم ثواب آن برای پیغمبر است یا برای من؟ اگر برای پیغمبراست مگر او نیاز دارد که من صلوات برای او بفرستم؟

خواهرمحترمه:

درجواب باید عرض کنیم حتماً می دانی که خدای بزرگ، پیامبر و اهل بیتش را عزیز و گرامی داشته و آنان را بر تمام آفریده های خود برتری بخشیده است. آنان معدن رحمت و مهربانی و دانش هستند و جهان هستی به خاطر ایشان خلق شده است. این بزرگواران، واسطه لطف و مهر خداوند هستند و اگر لطف و محبت خداوند شامل حال موجودات میشود – که میشود – به طفیل وجود آنان است. زیرا این بزرگواران به عنایت خدا قابلیت و ظرفیت پذیرش رحمت الهی را دارند و باران رحمت خداوند بر ظرف وجود آنان می بارد و از آنجا برای سایر موجودات سرازیر میشود. وقتی بر محمد و آل محمد صلوات میفرستیم در حقیقت از خدای مهربان طلب میکنیم که رحمتش را بر ایشان نازل گرداند تا از طریق آنان ما نیز مشمول رحمت گردیم. به عبارت دیگر چون خداوند آنان را پذیرای لطف و رحمت خویش قرار داده و صلوات را دعایی مستجاب شمرده، با فرستادن صلوات چشمه لطف پروردگار به سوی آن بزرگواران می جوشد و آنگاه به برکت وجود آنان، فیض الهی شامل حال ما هم می شود. پس این ما هستیم که محتاج ثوابیم و پیامبر و آلش علیهم السلام واسطه رساندن ثوابند به ما. از سوی دیگر به بهانه صلوات ما، خداوند رحمتش را بر محمد و آل محمد علیهم السلام افزون میکند. در این افزایش، مانیز سهیم میشویم و ثواب میبریم، هر چند که خدا می تواند رحمتش را بدون این بهانه ها بر ایشان نازل کند و نیازی به صلوات ما ندارد. و پیامبر هم چون مخلوق است، نیازمند رحمت خداست نه صلوات ما.

پاسخ-به-شبهات

۷   آیا پیامبر و امامان بزرگوار (علیهم السلام) به همین صورت که ما نمازمی خوانیم نماز می خواندند؟ در هرصورت دلیل شما چیست؟

پاسخ خود را ابتدا می کنیم به ذکر فرازی از خطبه غدیر رسول خدا صلی الله علیه وآله. ایشان فرموده اند:

«هان ای مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید همان سان که خداوند عزّوجل امر فرموده است. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا مسائل را از یاد بردید، علی صاحب اختیار و تبیین کننده برای شماست. خداوند عزّوجل او را پس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش های شما را پاسخ می دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند. بدانید! حلال و حرام بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم و در اینجا یکباره به حلال فرمان دهم و از حرام بازدارم. از این روی مأمورم از شما بیعت بگیرم… دربارۀ علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او… . و این امامت به وراثت پایدار است و فرجام امامان، مهدی است

متأسفانه با این همه سفارش اکید، می بینیم  پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله در  اوایل دوران خلافت،  از سوی حاکمان وقت، نقل حدیث پیامبر ممنوع می شود و  از سوی دیگر، فتوحات زیاد و بی رویه دراین فضای مسموم  باعث می شود مسلمانان زیادی پیدا شوند که از سنت نبوی بی خبر بمانند و حتی پس از مدتها از پیشرفت اسلام، احکام اولیه خودرا ندانند. آیات قرآن، با تفاسیر مورد دلخواه خلفای جور برای مردم بیان می شود. این منع حدیث حدود یک قرن ادامه می یابد و شکاف میان توده مردم و احادیث پیامبر عمیق تر می گردد. پس از آن بازار نقل احادیث جعلی رونق می گیرد. بدین سان دامنه ی بی خبری مردم از سنت نبوی بیشتر می شود. در این مدت، امامان بزرگوار ما علیهم السلام که حاملان علوم و معارف پیامبرند، مهمترین وظیفه خود را احیای سنت نبوی می دانند. طبیعتاً مسلمانانی که با ایشان مرتبط  می شوند(شیعیان) مسائل دینی خود را بی کم و کاست از ایشان می آموزند که آموختند. این آموزه ها به تدریج مکتوب شد و جوامع حدیثی شیعی مانند کتب اربعه با زحمت فراوان علما و محدثین شکل گرفت. مسلماً این جوامع حدیثی برای ما که فاصله زیادی با صدر اسلام داریم، نسبت به جوامع حدیثی پیروان مکتب خلفا (به اصطلاح، اهل  سنت) بسیار پاکیزه و قابل اعتماد است . چرا که آنان از نعمت وجود امامانی معصوم و مرتبط با وحی محروم بوده و هستند و از سوی دیگر با خلأ یک قرن منع نقل حدیث و پس از آن هم بازار جعل حدیث مواجهند. از این رو سنّت مکتوب آنان دستخوش تغییر و تبدیل و تحریف قرار گرفت و با چالش فراوانی روبرو گردید بطوری که پشتوانه علمی و فقهی پاک و استواری پیدا نکرد.  لذا قابل اتکاء و اطمینان آور برای ما نیست. به همین دلیل هم  شیوه  نماز خواندن آنها برای ما ملاک نیست، هر چند تعدادشان بیش از ماست.  امّا فقهای شیعه باتکیه بر همان جوامع حدیثی پاکیزه و با تمسّک به آموزه های اهل بیت علیهم السلام  به سنت نبوی دسترسی پیدا می کنند و در دورانی که ما به امامان علیهم السلام دسترسی مستقیم نداریم، محل رجوع ما می شوند. آنها تلاش میکنند احکام دین را بفهمند و در اختیار ما قرار دهند. بدین ترتیب می توان گفت که سنت پیامبر در امر نماز به  همین صورتی است که میان فقا و محدثین شیعه رایج است. اختلافاتی هم که در برخی مسائل فقهی می بینیم ناشی از اختلاف مبانی استنباط است، نه  جوامع حدیثی متفاوت.

پاسخ-به-شبهات

۸    با توجه به فاجعه شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چرا امیر المومنین نام سه تن از پسران خود بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ابوبکر، عمر و عثمان نامید؟

برادرارجمند:

در مورد عمر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام عمر بن خطاب بود: این نامگذاری توسّط خود عمر بن خطاب انجام شد. چنانچه در مورد افراد دیگری هم این واقعه صورت گرفته بود. و این در زمانی بود که عمر بن خطاب حتّی نام افرادی را که همنام پیامبران بودند، تغییر می داد. مخالفت با دخالت های عمر در تغییر نام افراد نیز به مصلحت نبود؛ چراکه هر گونه مخالفتی از سوی عمر  با تندی و خشونت پاسخ داده می شد و ارزش و ثمر مثبتی هم  برای اسلام نداشت.

درمورد ابوبکر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام خلیفه اول ابوبکر، عبدالله بن عثمان بود، باید بدانید که اولاً: ابوبکر کنیه است و اسم نیست. ثانیاً: در میان عرب مرسوم است که هر اسمی ، کنیه خاصی دارد. مثلا اسم علی  با کنیه ی ابوالحسن همراه است. این همراهی گاهی وابسته به نام فرزند بزرگتر است وگاهی مربوط به دخالت های دیگران است و گاهی هم تابع شهرت و عرف جامعه است. از آنجاکه ظاهراً اسم اصلی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام، عبدالله همنام خلیفه اول بود، مطابق همان رسم، او کنیه ی ابوبکر به خود گرفت و حضرت علی(علیه السّلام) هم بخاطر احترام و علاقه شدید اطرافیان نسبت به خلفای قبلی و شرایط روزگار خود، ضرورتی ندیدند تا با این کنیه گذاری که از سوی دیگران انجام شده بود، مخالفت کنند و آن را تغییر دهند.

در مورد عثمان بن علی(علیه السّلام) که همنام عثمان بن عفان بود: نامگذاری این فرزند به نام عثمان به گفته خود حضرت علی(علیه السّلام) بخاطر عثمان بن مظعون بوده است.

برای توضیحات بیشتر می توانید به کتاب «معمّای نام» نوشته «علی لباف»  از انتشارات منیر، مراجعه کنید.

پاسخ-به-شبهات

۹    چرا با وجود اینکه پیامبر اسلام، منافق بودن ابوبکر و عمر را می دانستند، آنها را بتدریج رسوا نکردند و به مردم اطلاع ندادند؟ در حالی که مردم سخنان پیامبر را قبول می نمودند.

در پاسخ این سؤال ذکر چند نکته لازم است:

پیامبر مأمور به حکم به ظاهر بودند و از طرف خداوند اجازه نداشتند که افراد منافق را بازخواست و یا بطور علنی رسوا نمایند. چنانکه در قسمتی از خطبۀ غدیر پس از اشاره به آیه: «آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» می فرمایند: «به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نسب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم.» که البته این فرمان  می تواند  جنبۀ امتحان و آزمایش داشته باشد.

مسلماً تصریح پیامبر  به نام و بطور علنی آتش کینه و جنگهای داخلی را شعله ور می کرد و این با توجه به کثرت منافقان به مصلحت اسلام نو پا نبود. مهمترین کار پیامبر زدودن شرک و بت پرستی آشکار از جامعه و برقراری کلمه توحید بوده است نه مبارزه  آشکارا با پدیده  نفاق. مبارزه  علنی با نفاق، مأموریت خطیری است که بر عهده آخرین وصیّ پیامبر نهاده شده است.

در قبول سخنان پیامبر توسط مردم نیز جای بحث است. چراکه وقتی واقعه غدیر با آن عظمت را که سخنی ایجابی بود، انکار کردند، و ولایت حضرت علی(علیه السلام) را نپذیرفتند، چطور می توان انتظار داشت که این نفی را که سخنی سلبی است، بپذیرند. هر چند که پیامبر با نشانه ها و اشاره ها و کنایه های فراوان، منافق بودن آنان را برای اصحاب روشن نموده اند. (العاقل یکفی بالاشاره )

پاسخ-به-شبهات

۱۰    آیا در روز قیامت، هر کسی در مذهب خود (مسیحی،زرتشتی،شیعه….) بازخواست میشود؟

دین راستین و تحریف نشده همواره نزد خداوند، اسلام بوده و هست. چنانچه خداوند در آیاتی چنین می فرماید:

انّ الدّین عند الله الاسلام
یعنی: همانا دین، نزد خداوند اسلام است.
و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین
یعنی: و هرکس غیر از اسلام دینی را اختیار کند، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیانکاران است.

بدین ترتیب هرکس در زمان خود موظّف به پیروی از پیامبر زمان خودش است تا دین مقبولی نزد خداوند داشته باشد. و روشن است که هر فردی بر مبنای آیین و شریعت پیامبر زمان خود بازخواست می شود. با آمدن رسول جدید از جانب خدا ، نسخه قبلی اسلام منسوخ می شود و پیروان او موظف به پیروی از رسول و نسخه ی جدیدند و بر مبنای آیین جدید  هم مؤاخذه می شوند. (البته اگر پیام رسول جدید به آنها رسیده و حجت بر آنها تمام گشته باشد)

مسلماً پس از خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه وآله همه پیروان ادیان گذشته مطابق دستور  الهی دین خودشان، مأمور به پیروی از آن حضرت شده اند و بر همان مبنا در قیامت بازخواست می شوند.

پاسخ-به-شبهات

۱۱   چرا به خدا رسیدن مشکل ولی کار شیطانی کردن اسان است؟

همیشه سربالایی رفتن سخت تر از سرازیری است. این یک سنت الهی وقانون طبیعی است. ما به عالم دنیا که «اسفل سالفین» است، آمده ایم تا با انجام اعمال صالحه به «اعلی علیین»  برسیم و درعالم آخرت پاداش بگیریم( اجر غیر ممنون – سوره تین ) در این مدّتی که خداوند ما را در این دنیا مهلت داده، چنین تقدیر کرده که ما با راهنمایی فرستادگان الهی در کشاکش دهر بکوشیم و بالا رویم و در این مسیر با آزمایش های سخت هم آزمایش شویم. مردان نیک نیز آزمایش های سخت تری دارند. تا هم رتبه اطاعتشان معلوم شود (برای خودشان) و هم مقامشان بوسیله این آزمایش ها بالاتر رود. پس بجاست که این راه با مشکلاتی همراه باشد. علاوه بر این شیطان نیز در این راه قسم خورده که تمام مردم غیر از معصومین علیهم السلام را گمراه کند. پس ما در این دنیا با مشکلات زیادی در راه خدا روبرو خواهیم بود و به قول معروف هر که طاووس خواهد، باید جور هندوستان کشد! مسلما فردی که می خواهد در کاری موفق شود بایستی از یک سری لذت های آنی بگذرد و سختی هایی بر خود هموار سازد تا به آن لذت نهایی و هدف عالی خویش دست یابد.   البته درست است که راه شیطان پر از لذائذ نفسانی است و آسان به نظر می رسد؛ ولی حرکت در صراط مستقیم برای گروهی نیز لذت بخش و ملایم طبع است. و وقتی در اثر اعمال صالحه ملایم طبع شد، انجامش آسان می شود. همچنانکه برای گروهی دیگر کار شیطانی ملایم طبع است. لذت عبادت بالاترین لذت هاست که تا فرد آن را درک نکند، فهم کاملی از آن نخواهدداشت. انشاء الله خداوند درک این لذت را نیز به ما عنایت فرماید.

اگر لذت ترک لذت بدانی                   دگر لذت نفس لذت نخوانی

در آن صورت دیگر کار شیطانی کردن برای فرد  سخت و مشکل است. چرا که پلیدی و پلشتی و کثافت و نجاست آن را می بیند و از آن تنفر دارد همچنانکه از مدفوع متنفر است و نزدیکی به آن برایش مشکل است.

پاسخ-به-شبهات

۱۲     در هیچ جای قرآن نگفته که رسول شما مولای شماست. رسول فقط بشیر و نذیر است و مولای شما فقط خداست و کلمه ولی در قرآن برابر است با دوست و سرپرست. پس من کنت مولاه به معنی دوست است. اگر پیامبر(صل الله علیه و آله) می فرمود وصی یا خلیفه یا جانشین حرف شما درست بود. من ۲۰ بار قرآن را خوانده ام و جواب را از قرآن می خواهم. آیا جواب دارید؟

 برادرمحترم:

اولا خوب است بدانی آنجا که قرآن فرموده رسول فقط بشیر و نذیر است، سخن از حدود وظایف رسالت در قبال هدایت مردم است و درمقام بیان حدود ولایت ایشان نیست. بلکه ولایت ایشان را در آیات دیگر مطرح و اثبات نموده است.

ثانیا خود شما در سؤال گفته ای که مولا به معنی سرپرست هم هست که البته هم هست. بنابر این نمی توان نتیجه گرفت من کنت مولاه به معنی دوست است.

ثالثاً شما می گویید اگر پیامبر چنین و چنان می فرمود سخن ما درست بود. مگر پیامبر در جریان یوم الدّار نفرمودند؟ مگر در ماجرای تبوک نفرمودند؟ مگر درابلاغ سوره برائت به همه نفهماندند؟ مگردر سراسر خطبه غدیر این امر خطیر را آشکارا در برابر هزاران گوش و چشم بیان نکردند و با دست و زبان بیعت و اقرار نگرفتند؟ مگر…؛ و صدها مگر دیگر که مخالف و موافق در کتب خویش نقل کرده اند. با همه این احوال شما جواب را از قرآن می خواهید. مانعی ندارد این هم قرآن:

خداوند در آیه ۵۵ مائده می فرماید: «انما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکات و هم راکعون»

یعنی ولیّ شما فقط خدا و رسول و کسانی هستند که ایمان آورده نماز برپا می دارند و درحال رکوع زکات می دهند.

مطابق این آیه ولیّ ما تنها خدا نیست. بلکه رسول و  مؤمنین با آن اوصاف که به کلمه الله عطف شده نیز ولیّ ما هستند. از طرفی نیز ولایت با کلمه انّما منحصر در همین سه گروه شده است. از خود این انحصار می فهمیم که ولیّ در اینجا به معنی دوست یا یاور نمی تواند باشد. چون می دانیم مسلمانان، دوستان و یاوران دیگری غیر از این سه گروه دارند؛ مانند ملائکه یا سایر مؤمنینی که در حال رکوع نماز هم صدقه ندادند؛ یا حتّی اهل کتابی که آزاری به مسلمانان نمی رسانند(سوره ممتحنه/۸). پس ولیّ در این آیه به معنی سرپرست است نه دوست یا یاور.

پاسخ-به-شبهات

۱۳    سورۀ مبارکه مائده آیه ۶۸ درباره غدیر خم نازل شده درحالیکه یک سال قبل از رحلت رسول الله نازل شده است. سوره مبارکه معارج آیه ۱ در مورد غدیر خم، درست ۱۳ سال قبل از فوت رسول الله و قبل از هجرت نازل شده است. منبع حرف هایتان را به من بگویید.

باید بدانید اینطور نیست که وقتی یک سوره مکی یا مدنی است کل آن در مکه یا درمدینه نازل شده باشد. مثلاً سوره عنکبوت مکی است ولی ۱۰ آیه اول آن مدنی است؛ و یا سوره کهف که مکی است ولی ۷ آیه اول آن مدنی است. چنانچه مفسرین اهل سنت همچون طبری و قرطبی هم در تفاسیر خود گفته اند.

یا آنکه سوره ای مدنی است ولی چند آیه مکی دارد. مانند سورۀ مجادله که مدنی است جز ۱۰ آیه اول آن.

همچنین است گاهی بخاطر یک آیه که نام سوره از آن گرفته شده است، به آن سوره مکی یا مدنی می گویند. مانند سورۀ بلد که مدنی است مگر آیات ۱ تا ۴ و نام سوره را هم از آیه اول آن گرفته اند.(به نقل از اتقان سیوطی ج۱ ص۱۷)

و نیز ممکن است به خاطر تأکید و تذکر و اقتضای موارد گوناگون، یک آیه در چند جا نازل شده و چند شأن نزول داشته باشد. مانند آیۀ بسم الله، آیۀ اول سورۀ روم، آیۀ روح، سورۀ فاتحه الکتاب که یکبار در مکه زمان وجوب نماز و باری دیگر در مدینه به هنگام تغییر قبله نازل گردیده و به همین خاطر سبع مثانی نامیده شده است.(اتقان سیوطی ج۱ ص۶۰)

از سوی دیگر نیز ثابت نشده که وقتی سوره ای مکی یا مدنی است، حتماً با آیۀ مکی یا مدنی آغاز شده باشد. چراکه اقتضای ترتیب نزول با اقتضای ترتیب کتابت متفاوت است.

بنابراین، ادعای اینکه تمام سوره مائده یکجا وآن هم یکسال پیش از رحلت نازل شده باشد، دلیل می خواهد درحالیکه هیچ نقل موثقی در این زمینه نیامده است. همچنین سورۀ معارج، تنها به اعتبار مکی بودنش نمی تواند مدنی بودن آیۀ ۱ را یا حتّی نزول مجدد آن را نفی کند. چرا که نقل مؤیّد این مطلب نیز موجود است در حالی که خلاف آن نیست.

برای آگاهی بیشتر به کتاب الغدیر مرحوم علامه امینی ج۱ ص۲۵۵ تا ۲۵۷ مراجعه کنید.

پاسخ-به-شبهات

۱۴    آیا اهل سنت دلایلی برای خود دارند که شیعه قادر به جوابگویی آن نباشد؟

خواهرمحترمه:

باید بگوییم که خوشبختانه به خاطر جوامع حدیثی غنی و پاکیزه ای که امامان شیعه علیهم السلام نزد ما به جای نهاده اند، علمای ما همچون علامه امینی ها و سید شرف الدین ها، به لطف خدا و با مجاهدت های بی نظیر خود توانسته اند همه سؤالات و شبهات مخالفان عصر خود را به بهترین وجه پاسخ دهند؛ و اینک در عصر حاضر این امر بر دوش یکایک ماست؛ که اگر در مسیرآموزه های قرآن و اهل بیت علیهم السلام ( ثقلین ) به درستی قدم برداریم، همه سؤالات مخالفان را با دلایل متقن و استوار، پاسخ خواهیم داد.شمامیتوانیدبه قسمت پاسخ به شبهات همین سایت مراجعه واثبات ولایت مولاعلی(ع)راازکتب اهل سنت مطالعه بفرمایید

پاسخ-به-شبهات

پاسخ به شبهات

۱۵      چرا ائمه (علیه السلام) صریحا خلفای بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله) را لعن و نفرین نکرده اندو حتی ارتباط خانوادگی نیز با انها داشته اند؟

باید عرض کنیم که:

اولاً  آنان در شرایطی نبودند که بتوانند هر چه در سینه دارند، آزادانه برای همه مردم بیان نمایند. اما به  برخی یاران خود مطالبی در قالب دعا یا حدیث یا رفتاری که حاکی از نفرت و نارضایتی از آنان باشد، آموخته اند. ثانیاً شما ببینید، در حالیکه امیر المؤمنین(علیه السلام) صریحا آنان را لعن نکرد، چه رفتاری با ایشان و همسر عزادارشان داشتند؟ چه بلوایی در کربلا بپا کردند؟ ائمه دیگر را چگونه به شهادت رساندند؟ حال اگر آشکارا به لعن می پرداختند، همین مهلت کوتاه زندگیشان را نیز کوتاهتر می کردند و شیعیانشان را بیشتر در فشار و رنج قرار می دادند و همین مقدار از میراث پیامبر هم به دست ما نمی رسید. ثالثاً صرف داشتن ارتباط خانوادگی، دلیل بر رضایت و تأیید طرف مقابل نیست. چه بسا همه ما اقوامی داریم که رفتار و گفتار و پندار آنان مورد تأیید ما نیست اما ناچار به ارتباطیم یا مردانی که از همسران خود راضی نیستند اما ناچار به ادامه زندگی با آنانند. قرآن نمونه هایی از این دست دارد مانند همسر لوط و همسر نوح (سوره تحریم/۱۰)

پاسخ-به-شبهات

۱۶      روایت است که در زمان حجه الوداع درگیری میان حضرت علی (علیه السّلام) و تنی چند از انصار در راه یمن به مکه بر سر موضوع مالی در می گیرد و پیامبر در نزدیکی خم غدیر به رفع دعوا و آشتی دادن حضرت علی (علیه السّلام) و انصار پرداختند و هیچ بحثی مبنی بر جانشینی حضرت علی (علیه السّلام) به میان نیامده است و صحبت جانشینی ادعایی است که شیعه به میان آورده است و صحت ندارد.

ضمن تشکر ازشمابرادرارجمند اهل سنت که این وب سایت را انتخاب وطرح سؤال فرمودید

در منابع معتبر آمده که اصل ماجرای یمن و مسئلۀ حضرت علی علیه السّلام با آن افراد از این قرار بوده: اختلاف بر سر پارچه هایی بوده که حضرت در مأموریت خویش از ملّت نجران طبق قرارداد روز مباهله به عنوان جزیه گرفته بودند و آن عدّه بدون اجازه رسول خدا و امیرمؤمنان علیهم السلام پارچه ها را میان خود تقسیم کرده بودند و به عنوان لباس احرام بر تن کرده بودند. حضرت تمام پارچه ها را از آنان باز گرفتند و عدل بندی کردند و در مکه تحویل رسول خدا صلی الله علیه و آله دادند. همراهان حضرت از عملکرد حضرت علی علیه السلام ناراحت شدند و شکایت نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بردند. پیامبر در جواب آنها فرمودند: «از بدگویی دربارۀ علی دست بردارید، او در اجرای دستور خدا محکم و جدّی است و اهل تملق و مداهنه نیست.»
 
علامه امینی در الغدیر ج۱ ص ۳۸۴ و ۳۹۹ به نقل از کتب اهل سنت در ادامه همین ماجرا آورده که پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب به یکی از شاکیان فرموده اند: «یا بریده! الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ من کنت مولاه فعلی مولاه. لا تقع یا بریده فی علی فان علیا منی و انا منه و هو ولیکم بعدی» ای بریده! مگر من به مؤمنین اولی و برتر از خودشان نیستم؟ و بر آنها ولایت ندارم؟ هرکه را من مولای او هستم، پس علی مولای اوست. ای بریده! در مورد علی(علیه السّلام) بدگویی مکن. چراکه علی از من و من از اویم و او سرپرست شما بعد از من است. می بینیم:
 
اولاً، روح حاکم بر سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله در این ماجرا تأیید همه جانبه امیرمؤمنان علیه السلام است به عنوان فردی که در غیاب ایشان دقیقاً و بی کم و کاست فرامین الهی را اجرا می کند و بر همۀ مؤمنان ولایت دارد و لذا کسی نباید نسبت به داوری های او اعتراضی داشته باشد و بدگویی او را کند. آیا این ماجرا خود گواه بر شایستگی او بر امر خلافت و جانشینی نیست؟ آیا در اینجا هیچ سخنی از خلافت و جانشینی ایشان به میان نیامده است؟
 
ثانیاً، ماجرای فوق مناقض واقعه غدیر نیست. بلکه نوعی تنبیه و تأکید بیشتر بر امامت و ولایت علی علیه السلام و پاسخی بر اعتراضات مخالفان است. و حتی شاهد و دلیلی محکم بر معنای سرپرستی و اولی به تصرف بودن علی علیه السلام است.(دقت کنید)
 
ثالثاً، حدیث غدیر در بسیاری از کتب عامه به عنوان یکی از وقایع تاریخی مسلم روایت شده و افرادی همچون اصمعی، ابن سکیت، اندلسی، جاحظ، سجستانی، بخاری، ثعلبی، ذهبی، ابن حجر عسقلانی، تفتازانی، ابن اثیر، قاضی عیاض، باقلانی درکتب خویش نقل کرده اند. برای آگاهی بیشتر از اسناد حدیث غدیر و قرائن معنوی و لفظی آن، به کتاب الغدیر مرحوم علامه امینی ج۱ ص۱۲ تا ۱۵۱، ۲۹۴ تا ۳۲۲، ۳۷۰ تا آخر مراجعه کنید.
 
چگونه است که حدیث غدیر با اینهمه تواتر از طریق مخالف و موافق صحت ندارد، اما روایتی را که شما با تغییر و تبدیل نقل کرده اید، قطعی و مسلّم گرفته اید؟!

پاسخ-به-شبهات

۱۷    میگویند در جنگ بدر، مسلمین زودتر از کفار به چاه های آب رسیدند و آنها را پرازسنگ کردند. آیا صحیح است؟

ماجرا از این قرار بوده که پیش از آغاز جنگ، شماری از مشرکان به سراغ حوضچه آب که در اختیار مسلمانان بوده، آمدند. برخی از مسلمانان قصد طرد آنان را داشتند ولی پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) مانع این کار شدند و اجازه نوشیدن آب را به آنها دادند. (نقل از کتاب تاریخ سیاسی اسلام نوشته رسول جعفریان ج۱ ص ۴۳۰.
شاید منشأ این شبهه برای شما فیلم «محمد رسول الله» است. متأسفانه ممانعت رسول خدا صلی الله علیه و آله در فیلم نشان داده نشده بود و ماجرا را وارونه به تصویر کشیده بود.

پاسخ-به-شبهات

۱۸       حضرت علی علیه السلام در جنگهای خلفا با دیگر کشورها شرکت داشته اند و یا موافق آنها بوده اند؟

دوست عزیز:

اولاً باید بدانی که اساساً نفس شرکت یاعدم شرکت درجنگ و یا حتی مشورت دادن، دلیل بر موافقت یا مخالفت فرد با حکومت نیست. چه بسیار افرادی که به اجبار در جنگ حاضر می شوند یا به خاطرداشتن عذری به جنگ نمی روند یا بنا بردلایلی به مخالف خود مشورت می دهند. باید شواهد دیگری در موافقت یا مخالفت یافت. مثلاً کلمات صریح امیرالمومنین علیه السلام خود گواه بر نارضایتی ایشان از دستگاه حاکمه است. به عنوان نمونه می توان به خطبه معروف شقشقیه اشاره کرد.

ثانیاً هیچ گزارش موثقی مبنی بر شرکت امیرالمومنین علیه السلام درجنگهای خلفا وجود ندارد. حتی خلیفه دوم به خاطر جلوگیری از نشر احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خروج مهاجران را از مدینه نمی داد و به آنان می گفت: بیشترین ترس من پراکنده شدن شما در شهرهاست. شعبی مورخ مورد اعتماد اهل سنت می نویسد: اگر کسی از مهاجران اجازه جنگ می خواست به او می گفت: همین که همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) جنگ کردی تو را کافی است.(تاریخ خلفا- رسول جعفریان ص ۷۱و۷۲)

پاسخ-به-شبهات

۱۹   از کجا بدونم امام دوازدهم هست؟ نشونش چیه؟ الان جسم مادی امام کجاست؟

برادرارجمند:

۱-ایمان و اعتقاد به وجود امام غائب علیه السلام مبتنی بر آیات و روایات است. دراین قسمت عقل تابع نقل است. پیامبرصلی الله علیه و آله فرموده اند:
 
    بعد از من پیامبری نیست و من پیامبر خاتم هستم.
    امام و پیشوای شما بعد ازمن، علی بن ابی طالب علیه السلام است.
     امامان معصوم پس از من دوازده نفرند.
     اسامی آنان به ترتیب: علی، حسن، حسین، علی(سجاد)، محمد(باقر)، جعفر(صادق)، موسی(کاظم)، علی(رضا)، محمد(تقی)، علی(نقی)، حسن(عسکری)، م ح م د (مهدی) علیهم السلام می باشد.
   هر کس آخری ما را انکار کند گویی اولی ما را انکار کرده (مسلمان نیست).
    برای نهمین فرزند حسین علیه السلام (امام عصر عج) دو غیبت(صغری و کبری) است.
    او روزی ظهور خواهد کرد و جهان پر از ظلم و جور را پر از عدل و داد خواهد کرد.
 
۲- از مهمترین نشانه های حضرت، داشتن علم بیکران و قدرت الهی ایشان است که پس از ظهور، برهمگان آشکار می گردد و با ارائه بیّنات، خود را معرفی می نمایند. اما در زمان غیبت، چون بنابر ناشناخته زندگی کردن ایشان است، بیان علامت های ظاهری بی فایده است.
 
۳- آنچه از اخبار و روایات برمی آید، مکان سکونت آن حضرت در زمان غیبت، دور از شهرهاست، اما به صورت ناشناس در میان مردم رفت و آمد دارند. چه بسا افرادی ایشان را هم می بینند ولی نمی شناسند. چون بنا، بر غیبت و پنهان زیستی است. حتّی در زمان های خاصی به مکان های مشخصی  هم می روند مانند صحرای عرفات در روز عرفه، حضور هر ساله در مراسم حج، شب های جمعه در کربلا برای زیارت جدّ بزرگوارشان و… ولی در همه حال به صورت ناشناس حاضر می شوند. البته گاهی بنا بر حکمت هایی برعده ای خاص، جلوه ای می کنند اما دوباره پنهان می شوند، که خدا روزی ما نیز گرداند. انشاء الله.
 

پاسخ-به-شبهات

 
۲۰    در تاریخ ذکر شده است که عمر نیز چندین بار در رکوع انگشتر خود را به گدا داده است. چرا او مورد خطاب آیه ولایت قرار نمیگیرد؟
 

خواهرمحترمه:

در آیۀ ولایت گفته شده است که ولیّ شما خدا و رسول و مؤمنانی است که در حال رکوع زکات می دهند. در این آیه منظور آن نیست که هر کس که در حال رکوع زکات داد ولی ماست. بلکه اشاره به شخصی می کند که در آن زمان در آن حال زکات داد. اصطلاحاً این وصف را وصف مشیر می گویند. مثل اینست که بگوییم آنکه پیراهنش سفید است، مدیر مدرسه شماست. این وصف تنها برای اشاره کردن است نه آنکه مدیر بودن منوط به پوشیدن لباس سفید باشد. هیچ عاقلی چنین حکمی نمی کند.
 
همانطور که شما نیز اشاره کردید، عمر نیز چندین بار این عمل را انجام داد؛ تا در مورد او آیه ای نازل شود. اما به گفتۀ خودش آیه ای نازل نشد. از این گفتۀ عمر نیز استنباط می شود که خود او نیز انتظار نداشته است که این آیه در مورد او باشد. بلکه انتظار داشته تا آیه ای دیگر در شأن او نازل شود که این امر نیز صورت نگرفت. یعنی حتی او و همه مسلمانان زمان نزول آیه نیز، وصف مورد نظر در آیه را وصف مشیر گرفته اند.
 

پاسخ-به-شبهات

 
۲۱      فلسفه خلقت انسان چیست و برای چه به وجود آمد؟
 
هدف، یا فعلی است یا فاعلی. این سؤال که هدف از فعل خلق کردن خدا چیست سؤال از هدف فعل است. اما اگر بپرسیم هدف خدا از خلق کردن چیست؟ این سؤال از هدف فاعل است. در مورد هدف از فعل خلق کردن، داریم که خداوند فرموده ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. یعنی من جن و انس را جز برای عبادت و بندگی کردن نیافریدم. پس هدف از خلقت انسان بندگی کردن خداست. اما در مورد هدف فاعلی که چرا خدا انسان را خلق کرده است، عقل بشر بدان راهی ندارد و چیزی در این مورد نمی توان گفت. چون هرچه بگوییم نوعی احاطه پیدا کردن به خداست و این از عقل بشر خارج است.
 

پاسخ-به-شبهات

 
۲۲       ما از کجا بدونیم دین شیعه درست است یا دین سنی ها؟ ما که در گذشته نبوده ایم.
 

خواهرمحترمه:

در رابطه با تشخیص دین و مذهب صحیح باید از عقل، اخبار و متونی که بدست رسیده است، استفاده کرد. حضور در آن زمان دلیلی برای تشخیص صحیح نیست. چرا که انسان وقتی خود در موقعیتی قرار گیرد تصمیم گیری برایش سخت است. خداوند عقل را به جهت تشخیص راه صحیح به انسان عطا کرده است و ما باید بوسیلۀ آن و مطالعۀ منابع موجود، به بررسی مذهب صحیح و حتی دین صحیح بپردازیم. همانند قاضی که با وجود عدم حضور در هنگام وقوع حادثه، در مورد آن قضاوت می کند.
حال برای اثبات حقانیت شیعه (که هدفش پایبندی به پیمانی است که در غدیر بسته است) پیشنهاد می کنیم متن خطبۀ غدیر را که مورد تأیید اهل سنّت نیز هست، یکبار مطالعه کنید.
 

پاسخ-به-شبهات

۲۳      چرا امام حسین علیه السلام کمک غیبی را قبول نکردند؟

خواهرمحترمه :

«شیخ مفید محمدبن محمد نعمان» (که خدایش از او خوشنود باد) در کتاب «مولد النبی و مولد الاوصیاء» با اسناد خویش از امام صادق (ع) روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: «هنگامی که امام حسین (ع) قصد خروج از مکه را کرد، دسته‌های بسیاری از ملائکه در حالی که در صفوف آراسته و همگی مسلح و سوار بر اسبان بهشتی بودند، خدمت امام حسین (ع) رسیدند، پس از عرض سلام، گفتند: «ای کسی که پس از جدّو پدرت،حجت خدابرخلقی!هماناکه خداوند جد بزرگوارت پیامبر (ص) را در بسیاری از جنگ‌هایش به وسیله ما کمک و یاری داد و حال نیز ما را به کمک و یاری تو فرستاده است.»

امام حسین (ع)‌ فرمودند: «میعادگاه من با شما در گودالی است که سرانجام درآن به شهادت خواهم رسیدو آن، همان سرزمین کربلا است، هنگامی که به آن سرزمین رسیدم، شما نزد من بیایید.»
آنها گفتند: «خداوند به ما امر فرموده که فرمانبر تو باشیم پس اگر از دشمنانت می ‌ترسی تو را همراهی می‌کنیم.»
امام (ع) فرمودند: «تا هنگامی که من به آن سرزمین نرسیده‌ام، کسی نمی‌تواند آسیبی به من بزند

* کربلا مأمن شیعیان من است!
سپس گروه‌ها و دسته‌هایی از اجنه مؤمن خدمت امام حسین (ع) آمده و گفتند:«ای سید و مولای ما! ما از شیعیان و یاران تو هستیم، هر فرمانی که می‌ خواهی صادر کن. اگر اکنون فرمان دهی که تمامی دشمنانت را از بین ببریم، بدون آن که حرکتی نمایی، این کار را انجام خواهیم داد.»

حضرت در حق ایشان دعا کرده و فرمودند: «خداوند به شما جزای خیردهد! آیانخوانده ‌اید در قرآنی که بر جدم رسول خدا (ص) نازل شد، خداوند می‌فرماید:‌ «قُل لَّوْ کُنتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ؛ ای پیامبر! به آنان بگو که اگر در خانه‌های خود نیز بمانید، کسانی که مرگ آن ها مقرر شده است (با پای خود) به سوی قتلگاه‌های خویش می‌روند.» پس اگر من نیز در شهر و وطن خود بمانم، پس این مردم شقی و بدبخت با چه چیز امتحان شوند؟ و چه کسی در قبر من جای گیرد؟ خداوند آن روز که بساط زمین را می‌گستراند، کربلا را برای من انتخاب کرد و آن جا را مأمن و پناهگاه شیعیان و محبان من قرار داد.

اعمال و نمازشان در آن‌جا مقبول و دعایشان قرین استجابت قرار می‌‌گیرد و کربلا مسکن شیعیان من است تا در دنیا و آخرت ایمن باشند. اما شما روز شنبه که مصادف روز عاشورا است در آن‌جا حاضر شوید.»

در روایتی دیگر این گونه آمده است: «در روز جمعه نزد من بیایید که آن روز، روز عاشورا است و روزی است که من درعصر آن روزکشته می‌شوم وپس ازکشته شدنم، دیگر دشمنانم به دنبال قتل کسی از خانواده و برادران و خاندان من نخواهند بود و سر بریده مرا نزد یزید بن معاویه می‌فرستند.»

جِنّیان گفتند: «ای دوست خدا! و ای پسر دوست خدا! اطاعت تو لازم است وما نمی‌ توانیم مخالفت اوامر تو را انجام دهیم، در این مورد مخالفت نموده و تمامی دشمنانت را قبل از آن به تو دسترسی پیدا کنند از میان می‌بریم.»

امام (ع) فرمودند: «به خدا سوگند،من خودم بر انجام این کار از شماتواناترم؛ امااین آزمایشی است تا حجت تمام شود،تا آنانی که هلاک می‌شوند با دلیلی روشن هلاک شوند و آن هایی که زنده می‌ مانند نیز با بیّنه و دلیل واضح و روشن زنده بمانند

پاسخ-به-شبهات

۲۴     چرا امام سجاد علیه السلام برای خاکسپاری ابدان مطهرشهدای کربلازودتر ازشب دوازدهم محرم به کربلا نرفتند؟

تاریخ‌پژوهان درباره چگونگی دفن شهدای کربلا اختلاف دارند. برخی باور دارند که اجساد شهدا را بنی اسد دفن کردند.
شیخ مفید می‌نویسد:
«… گروهی از بنی اسد که در غاضریه بودند، نزد اجساد مطهر امام حسین(ع) و یارانش آمده و بر آنان نماز گذارده و آنان را دفن کردند، بدین ترتیب که حسین(ع) در همین جایی است که اکنون قبر شریف اوست و فرزندش علی‌اصغر کنار پای حضرت است. برای شهیدان (از خاندان و یاران آن بزرگوار که اطرافش به زمین افتاده بودند) گودالی در پایین پای حسین(ع) کنده و همگی را گردآورده و در آنجا دفن کردند، و عباس بن علی(ع) را در همان‌جا که کشته شده بود، سر راه غاضریه (جایی که اکنون قبر اوست) دفن نمودند».(۱)
بر اساس این دیدگاه امام سجاد(ع) اجساد شهدا را دفن نکرده است. افزون بر آن اهل بیت(ع) هنوز به سوی کوفه و شام حرکت نکرده بودند.
برخی باور دارند که امام سجاد(ع) و بنی اسد اجساد شهدا را دفن کرده‌اند. بنی اسد فردای عاشورا پس از رفتن سپاه عمر سعد، عده‌ای از آنان برای دفن شهدای کربلا آمدند،(۲) و چون اجساد را نمی‌شناختند، متحیّر بودند. در آن هنگام حضرت سجاد(ع) آمد و پیکر اهل بیت و اصحاب را یک به یک به آنان شناساندند و آنان در دفن شهدا، حضرت را یاری کردند و برای خویش افتخار آفریدند.(۳)
طرفداران این مبنا باور دارند که در روز یازدهم محرم در هنگام حرکت اهل بیت به سوی کوفه بدن شهدا دفن شده بودند. اینان در برابر این پرسش که چگونه امام سجاد(ع) که اسیر بود، اجساد را دفن کرده‌اند، می‌گوید: امام سجاد(ع) با بهره‌گیری از امدادهای غیبی به طور معجزآسا شهدا را دفن نموده است.چون امام علیه السلام در روز یازدهم با کاروان اسرا به سمت کوفه حرکت کردند و در روز دوازدهم در مجلس ابن زیاد به روشنگری مشغول بودند تا اینکه در هنگام غروب ابن زیاد اسرا را به زندان فرستاد؛ اینگونه برداشت می شود که امام علیه اسلام فرصتی پیدا کردند که اندکی دور از اذیت و آزار یزید و عمالش قرار گیرند لذا با اسباب غیبی به دشت کربلا آمدند.
مرحوم مجلسی می‌گوید:
از برخی راویان نقل شده که نزد امام رضا(ع) بودم. علی بن ابی حمزه وابن سراج و ابن مکاره وارد شدند. پس از سخنانی که میان آنان و امام درباره امامتش گذشت، علی بن ابی حمزه گفت: از پدرانت برای ما روایت شده که عهده‌دار امر دفن امام، جز امام نمی‌شود. از امام پرسید: پس بگو حسین بن علی(ع) امام بود یا نه؟ گفت: امام بود. پرسید چه کسی عهده‌دار کار او شد؟ گفت: علی بن الحسین(ع). پرسید او کجا بود؟ او که دست ابن زیاد اسیر بود! گفت: بی‌آنکه بفمند بیرون آمد و پدرش را دفن کرد و برگشت.
امام رضا(ع) فرمود: خدایی که می‌تواند امام سجاد(ع) را به کوفه ببرد تا پدرش را دفن کند، می‌تواند صاحب امر امامت را به بغداد برساند تا عهده‌دار کفن و دفن پدرش شود و برگردد، در حالی که نه در زندان است نه اسیر.(۴)
مقرم نیز می‌گوید:
چون امام سجاد(ع) آمد، بنی اسد را دید که کنار کشتگان گرد آمده‌اند و سرگردانند؛ نمی‌دانند چه کنند و کشته‌ها را نمی‌شناسند، چون بین بدن‌ها و سرهای مقدس جدایی انداخته بودند و گاهی از بستگان آنان می‌پرسیدند.
امام سجاد به آنان خبر داد که برای دفن این اجساد پاک آمده است. آنان را با نام و مشخصات معرفی کرد. هاشمیان را از دیگران شناساندند. ناله و شیون برخاست و اشک‌ها جاری شد و زنان بنی اسد مو پریشان کردند و سیلی به صورت زدند و بلند گریه کردند. به محل قبر آمد، کمی از خاک‌ها را کنار زد. قبر حاضر و آماده و صندوقی شکافته آشکار شد. حضرت دستان خود را زیر کمر امام حسین(ع) گشود و گفت: بسم الله و بالله وعلى ملّه رسول الله، صدق الله ورسوله،‌ ماشاء ولا حول ولا قوه إلاّ بالله العظیم. امام به تنهایی بی‌آنکه بنی اسد در این کار همراهی‌اش کنند پیکر مطهر را وارد قبر کرد و به آنان گفت: همراه من کسی هست که یاری می‌کند.
چون او را در قبر نهاد، ‌صورت بر آن رگ‌های بریده نهاد و گفت: خوشا سرزمینی که پیکر پاک تو را در بر گرفت! دنیا پس از تو تاریک است و آخرت با فروغ جمالت روشن است. اما شبِ بیداری و غم است و اندوهگین همیشگی، تا آنکه خداوند برای خاندان تو سرای آخرت را برگزیند که تو در آنی. سلام و رحمت و برکات الهی بر تو باد از من، ای فرزند رسول خدا!
و بر قبر نوشت: این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است که او را لب تشنه و غریب شهید کردند.
آنگاه به طرف عمویش عباس رفت و او را در همان حال دید که فرشتگان آسمان‌ها را دهشت زده، و حوریان بهشتی را گریان ساخته بود. خود را روی بدن مقدس او انداخت و رگ‌های بریده‌اش را می‌بوسید و می‌گفت: پس از تو خاک بر سر دنیا! ای قمر بنی‌هاشم! از من سلام بر تو باد، ای شهید خدایی! رحمت و برکات الهی بر تو باد!
برای او نیز قبری گشود و به تنهایی او را وارد قبر کرد، همان گونه که برای پدرش کرد و به بنی اسد فرمود: با من کسانی‌اند که یاری‌ام می‌کنند. آری، برای بنی اسد مجالی گذاشت تا در دفن شهدای دیگر مشارکت کنند. دو جا برای آنان تعیین کرد و فرمود دو گودال کندند؛ در اوّلی بنی‌هاشم را و در دیگری اصحاب را قرار دادند. اما حر ریاحی را قبیله‌اش بردند، به جایی که هم اینک قبر اوست.
گویند: مادرش حاضر بود. چون دید که اجساد دیگر را چه می‌کنند (دفن همه در یک جا) حر را به این مکان برد.(۵)
منابع:
۱٫ ارشاد مفید، ص ۱۱۸٫
۲٫ مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۳٫
۳٫ جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص ۷۷٫
۴٫ بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۱۸۷٫
۵٫ مقتل الحسین، مقرم، ص ۴۶۹٫