حدیث

مطالب دسته ی "محرمی"

گریزهای مداحی حضرت رقیه سلام الله علیها…

گریزهای مداحی حضرت رقیه سلام الله علیها…

گریزهای مداحی حضرت رقیه گریزهای مداحی حضرت رقیه سلام الله علیها روایاتی در باب دخترداری – سکونی که از یاران امام صادق (ع )است می گوید در حال غم و غصه و حزن و اندوه بر امام هشتم ع وارد شدم فرمود: سکونی سبب غصه تو چیست؟ عرض کردم: دختردار شدم. فرمود: بارش را زمین […]

ادامه مطلب ...
گریزهای مداحی واقعه کربلا ـ داستان راهب قنسرین و سر مقدس امام حسین(ع)

گریزهای مداحی واقعه کربلا ـ داستان راهب قنسرین و سر مقدس امام حسین(ع)

دراین هنگام دید که سقف اتاق(دیر) شکافت و از آسمان تختی فرود آمد که از اطرافش نور می‏تابید. زنی زیباتر از حوریان بهشتی بر آن نشسته بود و کسی فریاد می‏زد: چشمها را ببندید و نگاه نکنید. در این هنگام زنانی چند که حوا، صفیه؛ همسر ابراهیم، مادر اسماعیل؛ راحیل، مادر یوسف؛ مادر موسی؛ آسیه؛ مریم و زنان پیامبر (ص) از آن اتاق بیرون آمدند
سپس سر را از صندوق بیرون آوردند و زنها یکی پس از دیگری سر را بوسیدند. چون نوبت به حضرت زهرا (س) رسید چشمان صاحب دیر تار شد. او با چشم نمی‏دید ولی سخن را می‏شنید. در این هنگام شنید که بانویی می‏گوید: سلام بر تو ای کشته‏ ی مادر، سلام بر تو ای مظلوم مادر، سلام بر تو ای شهید مادر، سلام بر تو ای جان مادر؛ غم و اندوهی به تو نرسد، خداوند در کار من و تو گشایشی کند و انتقام خونت را برای من بگیرد

 

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...
گریزهای مداحی روضه ی حضرت مسلم علیه السلام

گریزهای مداحی روضه ی حضرت مسلم علیه السلام

عبیدالله بن زیاد، محمد بن اشعث را طلب کرده و گروهى را با او روانه نمود تا حضرت مسلم علیه السّلام را دستگیر نمایند. چون فرستادگان به در خانه «طَوْعَه» رسیدند .وقتی آواز سُم مَرْکَب ها به گوش مسلم رسید، زره را بر تن کرد و سوار بر اسب شد و با اصحاب ابن زیاد – لَعَنَهُمُ اللّهُ- در آویخت و مشغول جنگ شد تا گروهى از ایشان را به درک واصل کرد. پس محمد بن اشعث فریاد به او زد که اى مسلم! تو در امانى. مسلم فرمود: امان نامه فاجران غدّار، ارزشى ندارد. مسلم باز با آنان مشغول جنگ گردید و اشعار حمران بن مالک خثعمى را که در روز «قَرَن» انشاء نموده بود به طور رَجَز مى خواند: «اَقْسَمْتُ لا أُقْتَلُ إِلاّ حُرّا»؛ یعنى : سوگند خورده ام که جز به طریق مردانگى کشته نگردم ،

ادامه مطلب…

ادامه مطلب ...
گریزهای مداحی روضه حضرت حر بن یزید ریاحی علیه السلام

گریزهای مداحی روضه حضرت حر بن یزید ریاحی علیه السلام

حر به امام حسین(ع)-بعد از مواجهه-گفت: بخدا قسم من از این نامه‏ها و فرستادگانى که تو میفرمائى خبرى ندارم. امام حسین به یکى از یاران خود که او را عقبه- ابن سمعان میگفتند فرمود: آن دو خورجینى را که حاوى نامه‏هاى این مردم است نزد من بیاور! وقتى آن دو خورجین را آورد امام علیه السّلام آن نامه‏ها را در مقابل حر ریخت

ادامه مطلب…

ادامه مطلب ...
گریزهای مداحی روضه حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

گریزهای مداحی روضه حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

جوانى به سان پاره ماه شمشیر به دست، به سوى ما آمد. او پیراهن و بالاپوش و کفش هایى داشت که بند یک لِنگه اش پاره شده بود، و از یاد نبرده ام که لنگه چپ آن بود. عمرو بن سعد بن نُفَیل اَزْدى به من گفت: به خدا سوگند بر او حمله مى برم. به او گفتم : سبحان اللّه! از آن چه مى خواهى؟! کُشتن همین کسانى که گرداگردِ آنها را گرفته اند براى تو بس است. گفت: به خدا سوگند، به او حمله خواهم بُرد!
آن گاه بر او حمله بُرد و باز نگشت تا با شمشیر بر سرش زد. آن جوان به صورت [بر زمین] افتاد و فریاد برآورد: عموجان!

ادامه مطلب…

ادامه مطلب ...
گریزهای مداحی روضه حضرت علی اصغر علیه السلام

گریزهای مداحی روضه حضرت علی اصغر علیه السلام

 امام علیه‌السلام فرمود: «یا قَوْمِ، إِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْلَ» اى مردم اگر به من رحم نمى‌‏کنید به این طفل خردسال رحم کنید. امام علیه‌السلام در حال گفتن این سخنان بود که بناگاه تیرى از سوى ستمگرى سیاه دل- حرمله بن کامل اسدى- حلقوم طفل را پاره کرد و از گوش تا گوش را درید. امام علیه‌السلام کف دستش را زیر گلوى بریده طفل گرفت و چون از خون پر شد، آن را به آسمان پاشید و در روایت دیگر آمده است، امام دستانش را زیر گلوى طفل گرفت و گفت: «یا نَفْسُ اصْبِری فیما أَصابَکِ، الهی تَرى‏ ما حَلَّ بِنا فی الْعاجِلِ فَاجْعَلْ ذلِکَ ذَخیرَهً لَنا فی الْاجِلِ» اى نفس! در برابر این همه مصیبت شکیبا باش! خدایا! تو مى‌‏بینى که در این دنیاى فانى چه مصائبى براى ما رخ داده، پس آن را براى روز رستاخیزمان ذخیره ساز

ادامه مطلب….

ادامه مطلب ...
گریزهای مداحی غارت خیمه ها

گریزهای مداحی غارت خیمه ها

دشمنان پیش آمدند تا به گرد خیمه ها حلقه زدند. شمر بن ذى الجوشن نیز با آنها بود. او گفت: به درون خیمه ها بروید و جامه ها و متاعشان را بگیرید.
مردم وارد شدند و هر چه در خیمه ها بود برداشتند تا جایى که گوشواره امّ کلثوم خواهر حسین علیه السلام را هم گرفتند و گوشش را دریدند. حتّى جامه رویینِ زنان را به زور مى‌کشیدند و مى‌بردند. قیس بن اشعث قطیفه اى را برداشت که حسین علیه السلام بر روى آن مى‌نشس.  او از این رو «قیسِ قطیفه» نامیده شد. همچنین مردى از قبیله اَزد به نام اسود، کفش هاى ایشان را برداشت و سپس مردم به سوى وسایل زنان و اسبان و شترها رفتند و آنها را به تاراج بردند.

ادامه مطلب…

ادامه مطلب ...