گریزهای مداحی امام حسن

گریزهای مداحی امام حسن علیه السلام

تشویق حسن (ع)
روزی رسول خدا(ص) به حسن(ع)و حسین(ع)فرمود: برخیزید و با هم کشتی بگیرید، پس آنها بپا خاسته و آماده کشتی شدند، در این حال حضرت زهرا(س) برای انجام بعضی امور از خانه خارج شد وقتی بازگشت شنید که رسول خدا(ص) می گوید: حسن جانم محکم حسین را بگیر و پشتش را به زمین برسان.
آنگاه حضرت زهرا(س)به پدرشان گفتند: پدر جان تعجب می کنم یکی را بر دیگری تحریک می کنی، پسر بزرگتر را تشویق می کنی که بر پسر کوچک حمله کند.
پیامبر(ص)به فاطمه (س)گفت: دخترم راضی باش، اگر می بینی که من حسن را تشویق می کنم به خاطر این است که می بینم حبیبم جبرئیل می گوید: ای حسین به برادرت حمله کن و او را به زمین بزن و همه حسین مرا تشویق می کنند.[۱]

حلم امام حسن (ع)
روزی مردی از اهل شام، امام حسن(ع) را در حالی که سوار بر مرکبش بود، دید. آن شخص شروع به لعن آن حضرت نمود! ولی امام حسن(ع) به وی پاسخ نمی داد.
وقتی آن مرد ساکت شد، امام حسن (ع) با چهره ای خندان رو به او کرد و به او سلام نمود و فرمود: ای پیرمرد! به گمانم در این شهر غریب هستی و شاید سوءتفاهمی شده و اشتباهی رخ داده، اگر از ما رضایت بخواهی رضایت می دهیم، اگر از ما درخواستی بنمایی عطایت می کنیم، اگر از ما راهنمایی بخواهی راهنمایی ات می نماییم، اگر از ما مرکبی بخواهی به تو مرکب می دهیم اگر گرسنه باشی غذایت می دهیم، اگر برهنه باشی برای تو لباس تهیه می کنیم، اگر نیازمندی، بی نیازت خواهیم کرد، اگر رانده شده ای پناهت می دهیم و اگر حاجتی داری روا می نماییم.
هنگامی که آن مرد شامی این سخنان مهرآمیز را از آن بزرگوار شنید گریست و گفت: گواهی می دهم که خلیفۀ خدا در زمین تو هستی و تا حال نزد من، تو و پدرت دشمن ترین خلق خدا بودید ولی هم اکنون محبوب ترین آفریده خدا هستید.[۲]

گریزهای مداحی امام حسن علیه السلام

حسن بن علی (ع)در میدان جنگ جمل
در جنگ جمل پس از آنکه امیرالمؤمنین علی (ع)محمد حنیفه را در از پا درآوردن شتر عایشه ناتوان دید، فرزندش حسن (ع )را فرستاد، حضرت نیزه را از محمد حنیفه گرفتند و به سوی آن شتر حمله کرد و خود را به آن رسانده با آنکه افرادی به سختی از هودج عایشه دفاع و سرسختانه مقاومت می کردند، امام مجتبی(ع) نیزه اش را به ناقۀ عایشه زده و بازگشت در حالی که خون آن شتر بر نیزه بود.[۳]
اشارۀ گریز: هرچند او کینۀ دیرینه نسبت به امام حسن مجتبی(ع)داشت اما پس از این واقعه کینه اش مضاعف شد و در کمین انتقام گرفتن بود که بالاخره در هنگام تشییع پیکر مطهر امام مجتبی(ع)بغض و کینۀ خود را برملا کرد که حاج شیخ عباس قمی رحمه الله در پاورقی وقایع الایام می نویسد اول تیر را خود او به پیکر امام مجتبی(ع)زد.

گریه بر امام حسن مجتبی (ع)
رسول خدا(ص): هر دلی در مصیبت حسن (ع)شکسته شود آن دل در قیامت خشنود خواهد بود و هر چشمی که در مصیبت او گریه کند در قیامت کور نخواهد شد و هر قدمی که از برای زیارت او برداشته شود بر صراط نمی لغزد.[۴]

امام حسن (ع)و قسم مروان به عصمت حضرت زهرا(س)
مروان به دستور معاویه – علیهما اللعنه – در خطبه های نماز جمعه، نسبت به امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن مجتبی(ع)سبّ و ناسزا می گفت: یک روز اسامه بن زید که یکی از اصحاب رسول خدا(ص) بود در پای منبر مروان نشسته بود این واقعه را دید و دشنام ها را شنید، طاقت نیاورده با چشم گریان به در خانۀ امام حسین(ع)رفته و عرض کرد: الان مسجد بودم که مروان به منبر رفت و در حضور برادرت امام حسن مجتبی(ع)به امیرالمؤمنین(ع)ناسزا گفت.

لمّا سَمِعَ الامام اِمتلأت عیناهُ بالدّم.
چشم های حضرت مانند دو کاسۀ خون شد.

شمشیر را از غلاف کشیده با پای برهنه دوان دوان به سمت مسجد حرکت کرد. نگهبانان و غلامان مروان هنگامی که حالت امام حسین (ع)را دیدند: «کالأسدِ الهجوم و القَضاء المحتُوم» مانند شیری می آید. بر خود ترسیدند؛ آن حضرت وارد مسجد شد مروان را از گریبانش گرفته و از منبر پایین کشید؛ عمامۀ او را به گردنش پیچید و نزدیک بود روح از بدنش بیرون رود.
سپس رو کرد به امام حسن(ع)گفت: یا ابامحمد! یا حسن بن علی! ترا به عصمت مادرت زهرا(س) به فریاد من برس و مرا از دست برادرت حسین (ع) نجات ده.
امام مجتبی (ع) تا نام مادر را شنید از جا برخاست به نزد برادر آمده، فرمود: برادر به جان من دست از مروان بردار.
امام حسین (ع)عرض کرد: برادر من زنده باشم مروان به امیرالمؤمنین (ع) ناسزا بگوید.
امام حسن(ع)فرمود: مرا به عصمت مادر قسم داد مگر ما قرار نگذاشته بودیم هر که ما را به عصمت زهرا(س) قسم بدهد هر حاجتی که داشته باشد برآورده می شود.
امام حسین(ع)دست از مروان برداشت و او را به خاطر قسمی که به مادرش داده بود رها کرد.[۵]

گریزهای مداحی امام حسن علیه السلام

تشنگی امام حسن(ع)
امام باقر(ع)فرمود: روزی امام حسن(ع)تشنه شد و تشنگی او سخت گردید و رسول خدا(ص)آبی طلبید ولی فراهم نشد…
فَاَعطاهُ لِسانَهُ فَمَصَّهُ حَتّی رَوِیَ.
پس رسول خدا(ص)زبان خود را به حسن داد و او زبان آن حضرت را مکید تا سیراب شد.[۶]
یکروز از زبان مطهر پیامبر اکرم(ص)سیراب می شود و روزی دیگر باید تشنگی را با زهر کشنده برطرف نماید.

مقایسۀ اصحاب امام حسن ع و امام حسین(ع)
در شب عاشورا، یاوران امام حسین(ع)کسانی بودند که از مکه با آن حضرت حرکت کرده و برای شهادت و یاری او به آن سرور ملحق شده بودند.
پس از آنکه سخن امام(ع)به پایان رسید، پیشاپیش همه حضرت ابوالفضل العباس (ع)عرضه داشت: برای چه برویم؟ چرا از تو جدا شویم و از تودست برداریم؟ برای آن که پس از تو زنده بمانیم! خداوند پس از تو دنیا را به ما نشان ندهد.
مسلم بن عوسجه گفت: اگر برای من سلاحی نباشد که با دشمنان تو بجنگم، با سنگ می جنگم تا در راه تو بمیرم.
زهیربن قین گفت: به خدا سوگند! دوست دارم کشته شوم، آن گاه زنده گردم و مجدداً کشته شوم و این عمل تا هزار مرتبه تکرار شود و در نتیجه این عمل، تو و اهل بیت تو سالم بمانید.
بدین ترتیب اصحاب آن حضرت هر کسی سخنی شبیه سخن دیگری گفتند و مضمون کلمات آنان این بود: به خدا سوگند از تو جدا نمی شویم و جان خود را قربانی تو می کنیم پس اگر کشته شویم به وظیفۀ خویش عمل نموده ایم.[۷]
در روز عاشورا هم در عین آن که با دشمن جنگ می کردند مواظب بودند که دشمن به امام نرسد و تا توانایی داشتند حسین(ع)را یاری کرده و جان خود را فدای او نمودند و در هنگام احتضار همدیگر را به یاری امام حسین(ع)سفارش می نمودند.
اشارۀ گریز: اما جانها به فدای آن غریبی که یارانش او را به درهم و دینار فروختند و لشگریانش خیمه او را به غارت بردند.

وفای همسر
رباب همسر امام حسین (ع)بعد جریان کربلا، زیر آفتاب می نشست و گریه می کرد. می گفتند: خانم حداقل بیایید زیر سایه بنشینید.
می فرمود: چطور من زیر سایه بنشینم، در حالی که آقا و مولایم سه روز بدون کفن زیر آفتاب سوزان به سر برد.
در جایی دیگر آمده است در مجلس عبیدالله ابن زیاد وقتی به سر مقدس حضرت امام حسین(ع)جسارت شد راوی می گوید:
دیدم که خانم بزرگواری (رباب) دوید و سر بریده را در بغل گرفت و پیشانی او را بوسه می زد.[۸]
اشارۀ گریز: یک امام همسرش واله و شیفته اوست و امامی غریب همسرش قاتل او.

چه زهری به حضرت دادند؟!
در باب زهری که به امام مجتبی(ع)دادند بعضی گفته اند سوده الماس بود، بعضی گفته اند زهر هلاهل و بعضی نوشته اند زهر بیش بوده است، که بین همۀ زهرها شدیدتر از همه زهر بیش می باشد.
در خواص این زهر آمده است که اگر اندکی از آن را بر شاخ گاو بکِشند فی الفور خون از پستان های گاو بیرون می آید و اگر بر رکاب اسبی بکشند، راکب (سوار) و مرکب هر دو می میرند و اگر به قدر مثقالی در دریا بریزند تمامی جانوران دریا می میرند.[۹]

امام حسن: لا یوم کیومک…
امام صادق (ع) فرمودند: وقتی امام حسین (ع) به بالین برادر آمد و آن وضع و حال برادر را مشاهده کرد، گریست.
امام حسن(ع)فرمود: چرا گریه می کنی؟ فرمود: چرا نگریم که تو را مسموم می بینم.
فرمود: گرچه مرا با زهر مسموم کردند، ولی:
«لا یوم کیومک یا ابا عبدالله یزدلف الیک ثلاثون الف رجل یدعون انهم من امه جدنا فیجتمعون علی قتلک و سفک دمک»
نیست روزی مانند روز تو یا اباعبدالله می شود نزد تو سی هزار مرد که خود را مسلمان می پندارند و همه برای ریختن خون تو و کشتن تو جمع می شوند.[۱۰]

تابوت دیواره دار
حضرت زهرا(س) از رسم تشییع جنازۀ عرب ناراحت بود. چون بدن میت را روی تخته ای می گذاردند و روپوشی را روی آن می انداختند. حجم بدن میت معلوم بود. اسماء فرمود: آن زمان که در حبشه بودم، مردم حبشه برای حمل جنازه چیزی را که پوشاننده بود ساخته بودند به طوری که دیواره داشت و حجم بدن میت معلوم نمی شد، اسماء به درخواست حضرت زهرا(س) آن تابوت را ساخت.
اشارۀ گریز: عرض می کنیم، ای اسماء! این تابوت دیواره دار را ساختی وگرنه نمی دانم در جریان تیراندازی به تابوت امام حسن(ع)چه بر سر بدن مطهر امام می آمد.[۱۱]

________________________________________

منابع:
۱- ترجمه الدمعه الساکبه، باب زندگانی امام حسن مجتبی (ع)، ص ۲۲٫
۲- بحار ۴۲/۳۴۴٫
۳- مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۲۱٫
۴- منهاج الدموع ص ۳۰۷٫
۵- ریاض القدس، ج ۱، ص ۲۰٫
۶- کنزالعمال ج ۱۶، ص ۲۶۲٫
۷- تاریخ طبری ج ۵ ص ۴۲۰٫
۸- سوگنامه آل محمد (ص)، ص ۴۳۰٫
۹- ریاض القدس، ج ۱، ص ۴۲٫
۱۰- الدمعه الساکبه، باب زندگانی امام حسن مجتبی (ع).
۱۱- گریزهای مداحی ص ۸۰