گریزهای مداحی رسول اکرم

گریزهای مداحی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم

حلیمه و شیرخوارگی پیامبر(ص)
 از حلیمۀ سعدیّه نقل است که: ما ده نفر از زنان بادیه بودیم که از منزل خود بیرون آمدیم تا اطفال شهر مکه را گرفته به منزل خود برده شیر دهیم، من و شوهرم به واسطۀ ضعف شترمان دیر به مکه رسیدیم، و دیگر طفل شیرخواری باقی نمانده بود. ناراحت شدیم در آن هنگام سواری نزدیک شد گفت: مرا فرزندی است یتیم، به هر یک از زنان بنی سعد گفتم، به سبب یتیمی او را قبول نکرد و گفتند تو او را قبول کن تا دنیا و آخرت تو آباد گردد.
حلیمه می گوید:
هنگامی که من پرورش نوزاد «آمنه» را متکفل شدم در حضور مادر او، خواستم او را شیر دهم، سینۀ چپ خود را که دارای شیر بود در دهان او نهادم ولی کودک به سینۀ راست من بیشتر متمایل بود. اما من از روزی که بچه دار شده بودم شیری در سینۀ راست خود ندیده بودم، اصرار نوزاد مرا بر آن داشت که پستان راست بی شیر خود را در دهان او بگذارم همان دم که کودک شروع به مکیدن کرد رگهای خشک آن پر از شیر شد و این پیشامد موجب تعجب همۀ حضار گردید.[۱]
 
شفقت پیامبر نسبت به کنیزی در مدینه
روزی پیامبر خدا(ص) از کوچه های مدینه عبور می کرد که صدای گریه کنیزی را شنید. دلش طاقت نیاورد. پرسید، چرا گریه می کنی؟ گفت: مولایم پولی به من داده بود، تا با آن چیزی بخرم. اما من پول را گم کردم. پیامبر(ص) پیراهنش را فروخت و پول آن را به کنیز داد. دوباره دید گریه می کند، و می گوید: می ترسم به خاطر تأخیرم مؤاخذه شوم. پیامبر(ص)او را همراهی کرد، و پیش مولایش واسطه شد، که اذیتش نکند صاحب آن کنیز به رسول خدا(ص)عرض کرد: آقا قربان قدمتان، نه تنها اذیت نمی کنم، بلکه به یمن قدم شما آزادش می کنم.[۲]
اشارۀ گریز: روضۀ حضرت زهرا(س)که هر قدر پیغمبر(ص)سفارش به احترام بی بی دو عالم نموده است امت اعتنایی نکرد.

گریزهای مداحی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم

 
ستون حنّانه
در مسجد النبی، کنار مرقد پیغمبر(ص) ستونی به نام «حنّانه» وجود دارد که خواندن دو رکعت نماز در کنار آن مستحب است. علت نامیده شدن این ستون به این نام این بوده که رسول خدا(ص)تا مدت ها بعد از نماز به این نخل خشکیده که الان ستون است تکیه می دادند و صحبت می فرمودند.
بعضی از اصحاب برای مراعات حال پیغمبر(ص)منبر سه پله کوچکی درست نمودند. پیغمبر(ص)پس از نماز، هنگامی که برخاستند تا به سوی منبر بروند از کنار این درخت که رد شدند یک دفعه صدای نالۀ جانگدازی که نالۀ فراق بود از این چوب خشک بلند شد که تمام اهل مجلس را متأثر نمود.
رسول خدا برگشت و چوب را در بغل گرفت و فرمود: ناراحت نباش! من از خدا خواستم که تو را از درختان بهشت قرار دهد. قدری که آرام گرفت به منبر نشست.[۳]
اشارۀ گریز: روضۀ وداع حضرت علی(ع) با حضرت زهرا(س) یا وداع امام حسین (ع )با حضرت زینب(س)یاوداع پیامبر(س)باحضرت زهرا(س).
 
خشکسالی و دعای باران
در یکی از سال ها مردم مکه و حوالی آن با خشکسالی عجیبی روبرو شدند قریش با چشم های گریان رو به ابوطالب(ع) آورده و درخواست کردند از خداوند برای مردم باران رحمت بطلبد، ابوطالب (ع) دست پیغمبر(ص) را که در آن زمان پسر خردسالی بود گرفت و تکیه بر دیوار کعبه کرد و خدا را به حق پیغمبر قسم داد.
چیزی نگذشت که توده های ابر از اطراف به حرکت درآمد و سیلاب باران همه جا را فرا گرفت و نقاط دور و نزدیک را سیراب کرد. همه راضی و خوشحال گردیدند.[۴]
اشارۀ گریز:روضه حضرت علی اصغر(ع) یا گودی قتلگاه….یاروضه مشاهده منظره تشنگی بچه هاتوی خیمه گاه توسط حضرت ابالفضل(ع)
 
خون از سر و روی پیامبر(ص)می گیرند
روزی ابولهب – علیه العنه – صدا زد: مردم پسر برادر من دیوانه شده است. او را سنگ باران کنید و خود او اولین سنگ را به طرف آن حضرت رها کرد که برپای مبارک آن جناب وارد آمد و خون جاری گشت و مشرکین هم آن جناب را سنگ باران نمودند.
آن حضرت به طرف بالای کوه رهسپار گشت تا این که چون به بالای کوه رسید مشرکین برگشتند وقتی حضرت تکیه به سنگی نمود که او را متکاء می گویند، دید خون از پیشانی و ساق پای مبارکش جاری می باشد دلش شکست و اشکش بر صورت مبارک غلطید و عرض کرد: پروردگارا! یک نفر در این صحرا نیست به داد من برسد و خون از پیشانی من پاک کند.
در این اثنا دید علی (ع) و خدیجه(س) دارند از کوه بالا می آیند و سراغ او را می گیرند و به دست آن ها سفرۀ نان و کوزۀ آب می باشد. آنان را صدا زد و آن ها چون حال حضرت را دیدند فوراً پارچه ای به پیشانی آن جناب و پای مبارکشان بستند و آب و نان به آن حضرت دادند و دست شریفش را گرفتند و در کمال آرامش از کوه به زیر آوردند و او را در خانه در بستر خوابانیدند.[۵]
اشارۀ گریز:صحبت کردن امام حسین (ع)بادشمن وشکستن پیشانی اقا
 
اجازه گرفتن عزرائیل از حضرت رسول (ص)
از ابن عباس روایت شده است: رسول خدا(ص) هنگام بیماری لحظه ای بیهوش گردید، در آن هنگام در خانه کوبیده شد.
فاطمه(س) فرمود: کیستی؟
کوبندۀ در گفت: مرد غریبی هستم، آمده ام از رسول خدا (ص) پرسشی کنم. آیا اجازه می دهید به محضرش برسم؟
فاطمه(س) فرمود: بازگرد که خداوند تو را بیامرزد، اکنون پیامبر(ص)بیمار است.  آن شخص غریب رفت و پس از لحظه ای بازگشت و در خانه را کوبید و گفت: مرد غریبی است از پیامبر(ص)اجازه ورود می طلبد، آیا به غریبان اجازۀ ورود می دهید؟ در این هنگام رسول خدا(ص)به هوش آمد و فرمود: فاطمه جانم! آیا می دانی که این شخص کیست؟ او کسی است که جمعیت ها را پراکنده می کند، لذات را درهم می شکند، این فرشتۀ مرگ (عزرائیل) است.
به خدا سوگند، قبل از من از کسی اجازه نگرفته و پس از من از احدی اجازه نمی گیرد. به خاطر مقام ارجمندی که در پیشگاه خداوند دارم، از من اجازه می طلبد، به او اجازۀ ورود بده. فاطمه(س) به او فرمود: داخل شو، خدا تو را بیامرزد، عزرائیل مانند نسیم ملایمی وارد خانۀ پیامبر شد و گفت: «السَّلامُ عَلی اَهلِ بَیتِ رَسُولِ اللهِ» سلام بر خاندان رسول خدا(ص).[۶]
اشارۀ گریز: روضۀ شهادت حضرت زهرا(س)هنگامی که با شکستن حرمت و بی اذن داخل خانه حضرت شدند.
 
فاطمه(س)تاب دیدن پیراهن پیامبر(ص)را ندارد
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)می فرمایند: من پیغمبر را از زیر پیراهن غسل دادم. یک روز فاطمه(س) فرمود: میل دارم پیراهن پدرم را ببینم. وقتی پیراهن را به او دادم بویید و بوسید و گریست و بی اختیار از فراق پدر از حال رفت و بر روی زمین افتاد. بعد از آن پیراهن را از فاطمه(س)مخفی کردم.[۷]
گریز به روضۀ پیراهن خونین حضرت سیدالشهداء (ع)که همیشه در نزد حضرت زینب(س)بود.

________________________________________

منابع :
۱- بحارالانوار ج ۱۵ ص ۳۴۵٫ گریز به روضۀ حضرت علی اصغر (ع).
۲- روضه های استاد فاطمی نیا ص ۱۴٫
۳- تفسیر سوره مبارکه حدید ص ۸۲٫
۴- «سیرۀ حلبی» ج ۱ ص ۱۲۵٫ گریز به روضۀ عطش.
۵- منهاج البیان ص ۲۷۷٫ گریز به روضۀ حضرت رقیه (س).
۶- انوارالبهیه، ص ۱۶ و ۱۷٫
۷- بیت الاحزان، شیخ عباس قمی (ره).